حملات هوایی پاکستان به افغانستان
حملات هوایی اخیر پاکستان به بخشهایی از ولایتهای پکتیکا و ننگرهار، تنها یک رویداد نظامی محدود نیست؛ این حملات نشانهای از بازگشت یک الگوی خطرناک در سیاست منطقهای اسلامآباد است که امنیت، حاکمیت ملی و جان غیرنظامیان افغانستان را به بازی میگیرد. در شبی که جنگندهها بر فراز برمل، ارگون و خوگیانی به پرواز درآمدند، بار دیگر این پرسش قدیمی زنده شد که مرز میان «دفاع مشروع» و «تجاوز آشکار» کجاست.
پاکستان این حملات را «اقدام تلافیجویانه» خوانده است اما در واقعیت، این نوع عملیاتها اغلب بدون شفافیت، بدون پاسخگویی و بدون توجه به پیامدهای انسانی انجام میشوند. تجربه دو دهه گذشته نشان داده است که هر بار اسلامآباد از زبان امنیتی سخن گفته، نتیجه آن بیثباتی بیشتر در دو سوی مرز بوده است. این منطق امنیتمحور، بهجای حل ریشهای بحران، تنها به بازتولید خشونت انجامیده است.
در افغانستانِ پس از جنگ، جامعهای که هنوز از زخمهای اشغال و ناامنی رهایی نیافته، چنین حملاتی نهتنها تهدید فیزیکی بلکه ضربهای روانی و سیاسی محسوب میشود. بمباران یک مدرسه دینی و دیده شدن قرآنها در میان آوار، نماد برخوردی است که حساسیتهای فرهنگی و دینی را نادیده میگیرد و شکافها را عمیقتر میسازد.
این رخدادها در خلأ اتفاق نمیافتند. منطقهای که از خاورمیانه تا آسیای جنوبی در التهاب بهسر میبرد، بیش از هر زمان دیگر نیازمند خویشتنداری و دیپلماسی است. با این حال، تصمیم پاکستان برای توسل به نیروی نظامی، نشاندهنده ترجیح زور بر گفتوگو است.
این مقدمه یک واقعیت تلخ را برجسته میکند: هر حمله هوایی، صرفنظر از هدف اعلامشده، پیامی سیاسی دارد؛ پیامی که در این مورد، از نادیده گرفتن حاکمیت افغانستان حکایت میکند.
-
بمباران به نام امنیت، مرگ بهکام غیرنظامیان
حملات هوایی پاکستان در مناطق مرزی افغانستان، بارها با تلفات غیرنظامیان همراه بوده است. گزارشهای نهادهای بینالمللی نشان میدهد که عملیاتهای فرامرزی، بهویژه در مناطق روستایی، اغلب بهدلیل اطلاعات ناقص یا اشتباه، جان افراد ملکی را میگیرد. نمونههای مستند این موضوع را میتوان در گزارشهای هیأت معاونت سازمان ملل در افغانستان دید که به اثرات مخرب حملات هوایی بر غیرنظامیان پرداخته است.
در حمله اخیر نیز، تصاویر و شواهد محلی از آسیب دیدن تأسیسات غیرنظامی حکایت دارد. هدف قرار گرفتن یک مدرسه دینی، کشته شدن 17 تن به شمول 11 کودک، صرفنظر از ادعاهای نظامی، نشان میدهد که معیارهای تفکیک اهداف نظامی و غیرنظامی رعایت نشده است. این موضوع، مطابق حقوق بینالملل بشردوستانه، میتواند مصداق نقض آشکار اصول جنگ باشد.
پاکستان همواره تأکید میکند که حملاتش «دقیق» و «هدفمند» است اما تجربه میدانی چیز دیگری میگوید. دقت ادعایی زمانی معنا دارد که تلفات غیرنظامی بهطور مستقل بررسی و مسئولیتپذیری وجود داشته باشد. در غیاب چنین سازوکاری، این ادعا بیشتر به بیانیهای سیاسی شباهت دارد تا واقعیتی قابل راستیآزمایی.
از منظر اجتماعی، این حملات باعث تشدید احساس ناامنی و بیاعتمادی در میان مردم محلی میشود. جوامعی که سالها با جنگ زندگی کردهاند، اکنون با این پیام روبهرو هستند که حتی در خانههای خود نیز در امان نیستند. این وضعیت، بستر مناسبی برای افراطگرایی و خشونت متقابل فراهم میکند.
هزینه انسانی این حملات چیزی نیست که بتوان آن را با ادبیات امنیتی توجیه کرد. هر غیرنظامی کشتهشده، نه یک «خسارت جانبی»، بلکه نشانه شکست یک سیاست است.
-
دیپلماسی در محاصرهٔ جنگندهها
افزایش درگیریهای نظامی میان افغانستان و پاکستان، بهطور مستقیم روابط دیپلماتیک دو کشور را تضعیف کرده است. تاریخ روابط کابل و اسلامآباد نشان میدهد که هر موج تنش نظامی، به تعطیلی کانالهای گفتوگو و تعلیق همکاریها انجامیده است. این الگو، اکنون بار دیگر در حال تکرار است.
بسته شدن عملی مسیرهای دیپلماتیک، پیامدهایی فراتر از سیاست دارد. تجارت مرزی، رفتوآمدهای انسانی و همکاریهای امنیتی، همگی قربانی فضایی میشوند که در آن بیاعتمادی جای گفتوگو را میگیرد. تجربه سالهای گذشته ثابت کرده است که هیچیک از دو کشور از این وضعیت سود نبردهاند.
پاکستان با تداوم حملات، عملاً این پیام را ارسال میکند که دیپلماسی اولویت ثانویه دارد. چنین رویکردی، نهتنها با اصول همسایگی سازگار نیست بلکه در تضاد با منافع بلندمدت خود پاکستان نیز قرار دارد؛ زیرا بیثباتی در افغانستان، ناگزیر به داخل مرزهای این کشور سرایت میکند.
در سطح منطقهای، تضعیف روابط کابل–اسلامآباد به پیچیدهتر شدن معادلات امنیتی میانجامد. بازیگران دیگر، از این شکافها بهرهبرداری میکنند و فضای رقابتهای نیابتی گسترش مییابد. این همان سناریویی است که طی دو دهه گذشته، منطقه را به میدان منازعه قدرتهای بزرگ تبدیل کرده است. دیپلماسی زمانی معنا دارد که با احترام متقابل همراه باشد. بدون توقف حملات و پذیرش اصل گفتوگو، بازسازی اعتماد تقریباً ناممکن خواهد بود.
-
صدای تند کابل، پیام هشدار به اسلامآباد
واکنش مقامات طالبان به حمله اخیر پاکستان، نشاندهنده تغییر لحن قابلتوجهی است. عاکف مهاجر، سخنگوی اسبق وزارت امر به معروف و نهی از منکر طالبان، صراحتاً اعلام کرد که این اقدام «بیپاسخ نخواهد ماند». این نوع موضعگیری، بیانگر آن است که صبر سیاسی کابل رو به پایان است.
در گذشته، طالبان تلاش میکردند واکنشهای خود را در چارچوب دیپلماتیک نگه دارند، اما تداوم حملات، این رویکرد را فرسوده کرده است. اظهارات اخیر، بیش از آنکه تهدید نظامی باشد، هشدار سیاسی به پاکستان است مبنی بر اینکه سیاست فشار یکجانبه، پیامد خواهد داشت.
این واکنشها همچنین مصرف داخلی دارد. طالبان میکوشند نشان دهند که در برابر نقض حاکمیت ملی، سکوت نخواهند کرد. در جامعهای که تجربه اشغال خارجی را پشت سر گذاشته، چنین مواضعی از اهمیت نمادین بالایی برخوردار است.
با این حال، خطر تشدید تنشها واقعی است. هر پاسخ تند، میتواند به چرخهای از اقدام و واکنش منجر شود که کنترل آن دشوار خواهد بود. در این میان، فقدان میانجیگری مؤثر منطقهای، وضعیت را شکنندهتر میکند. واکنش طالبان، در مجموع، بازتاب یک واقعیت است: سیاستهای پاکستان نهتنها امنیت نیاورده، بلکه سطح تنش را به آستانهای خطرناک رسانده است.
-
تیتیپی و داعش؛ بهانهای با گذشتهای پرابهام
پاکستان حملات خود را با مبارزه علیه تحریک طالبان پاکستان و داعش خراسان توجیه میکند. این در حالی است که سالهاست اسلامآباد بهدلیل سیاستهای دوگانه در قبال گروههای تندرو مورد انتقاد قرار دارد. گزارشهای نهادهای حقوق بشری بارها به وجود پناهگاهها و شبکههای افراطی در داخل پاکستان اشاره کردهاند.
اتهام «مامن بودن» پاکستان برای گروههای تندرو، ادعایی تازه نیست. حتی برخی رسانههای غربی نیز به ارتباطات پیچیده میان نهادهای امنیتی پاکستان و گروههای مسلح پرداختهاند؛ در چنین زمینهای، ادعای مبارزه قاطع با تروریسم، با تردید جدی مواجه میشود.
مشکل اصلی، فقدان شفافیت است. پاکستان بهجای ارائه شواهد قابل راستیآزمایی، به اقدام نظامی متوسل میشود. این رویکرد، نهتنها اعتماد همسایگان را جلب نمیکند، بلکه این تصور را تقویت میکند که «مبارزه با تروریسم» بیشتر ابزاری سیاسی است.
از منظر امنیتی نیز، حمله به خاک افغانستان برای حل معضل تیتیپی، راهحل پایداری نیست. ریشه این گروه در تحولات داخلی پاکستان قرار دارد و انتقال میدان نبرد به خارج از مرزها، تنها صورت مسئله را پاک میکند. در نتیجه، بهانه مبارزه با داعش و تیتیپی، بدون اصلاح سیاستهای داخلی، بیشتر به یک روایت توجیهی شباهت دارد تا راهبردی مؤثر.
-
جهان اسلام در تقاطع بحران و مداخله
در شرایطی که منطقه با جنگها و تنشهای پیدرپی روبهرو است، نقش قدرتهای فرامنطقهای، بهویژه آمریکا، در تشدید بحرانها قابل چشمپوشی نیست. تجربه افغانستان، عراق و سوریه نشان داده است که مداخلات خارجی اغلب به بیثباتی بلندمدت انجامیدهاند.
در چنین فضایی، اختلافات میان کشورهای اسلامی، دقیقاً همان چیزی است که این قدرتها از آن سود میبرند. هر درگیری جدید، فرصت تازهای برای نفوذ و مدیریت بحران از بیرون فراهم میکند. حملات پاکستان به افغانستان، ناخواسته یا آگاهانه، در همین چارچوب قابل تحلیل است.
وحدت کشورهای اسلامی، نه یک شعار ایدئولوژیک، بلکه یک ضرورت راهبردی است. همکاری امنیتی، گفتوگوی سیاسی و احترام به حاکمیت ملی، میتواند سپری در برابر مداخلات خارجی باشد. بدون این همگرایی، هر کشور بهتنهایی آسیبپذیر خواهد بود.
افغانستان، با موقعیت ژئوپلیتیک حساس خود، بیش از دیگران از این شکافها آسیب میبیند. اما پیامدها محدود به این کشور نمیماند؛ بیثباتی بهسرعت به سراسر منطقه سرایت میکند. در این چارچوب، سیاستهای تهاجمی پاکستان نهتنها به وحدت جهان اسلام کمکی نمیکند، بلکه عملاً به تعمیق شکافها میانجامد.
-
جمعبندی حملات هوایی پاکستان به افغانستان: سیاستی که امنیت نمیآورد
حملات هوایی پاکستان به افغانستان، نمونهای روشن از سیاستی است که بهنام امنیت، بیثباتی تولید میکند. تلفات غیرنظامیان، تضعیف دیپلماسی و تشدید بیاعتمادی، همگی پیامدهای قابل پیشبینی این رویکرد بودهاند.
پاکستان با ادامه این مسیر، نهتنها روابط خود با افغانستان را تخریب میکند، بلکه جایگاه منطقهای خود را نیز تضعیف میسازد. تجربه نشان داده است که امنیت پایدار، از مسیر گفتوگو و همکاری میگذرد، نه از لوله تفنگ.
برای افغانستان، چالش اصلی حفظ حاکمیت و جلوگیری از تبدیل شدن به میدان تسویهحسابهای منطقهای است. واکنشهای تند ممکن است قابل درک باشد، اما راهحل نهایی در دیپلماسی هوشمندانه نهفته است.
در سطح کلانتر، جهان اسلام در نقطهای ایستاده که یا بهسوی همگرایی حرکت میکند یا هزینه تفرقه را بار دیگر میپردازد. حملات فرامرزی، نشانهای از انتخاب مسیر دوم است.
در نهایت، این بحران آزمونی است برای همه بازیگران منطقهای که آیا از گذشته درس خواهند گرفت، یا تاریخ بار دیگر خود را با هزینهای انسانی تکرار خواهد کرد.

مجتبی همت