Facebook
Twitter
Telegram
WhatsApp
Email
Print

در جمهوری اسلامی، اصل تعیین رهبر بر اساس قانون اساسی بر عهده مجلس خبرگان است؛ همان‌جا که در متن رسمی قانون اساسی آمده رهبر منتخب خبرگان، ولایت امر و مسئولیت‌های ناشی از آن را بر عهده می‌گیرد. از همین زاویه، آنچه در بامداد ۱۸ حوت رخ داد و سیدمجتبی خامنه‌ای به عنوان رهبر جدید ایران معرفی شد، فقط یک جابه‌جایی در راس هرم قدرت نبود؛ نمایش این واقعیت بود که حتی در سخت‌ترین شرایط جنگی و پس از شهادت رهبر پیشین، سازوکار حقوقی و سیاسی جمهوری اسلامی از کار نمی‌افتد و کشور وارد خلا فرماندهی نمی‌شود.

این برای واشنگتن شاید اولین و سنگین‌ترین خبر بود: نظامی که قرار بود با ضربه به راس آن دچار آشوب و توقف شود، ظرف مدت کوتاهی رهبر سوم خود را معرفی کرد.

اهمیت ماجرا دقیقا همین‌جاست. امریکا و اسرائیل در هر عملیات «قطع سر» معمولا روی یک فرض بزرگ حساب می‌کنند: این‌که با حذف شخص اول، شبکه تصمیم‌گیری از هم می‌پاشد، رقابت‌های داخلی شعله می‌کشد، بدنه حکمرانی گیج می‌شود و فرصتی برای تحمیل شروط بیرونی به دست می‌آید. اما انتخاب سریع رهبر جدید در میانه حملات و ادامه جنگ، این فرض را زیر سؤال برد. این جانشینی در بطن یک رویارویی شدید منطقه‌ای انجام شد و دقیقا به همین دلیل، برای ساختار قدرت ایران معنای «تداوم فرماندهی» داشت، نه صرفا «جانشینی» یا «تعویض یک چهره با چهره دیگر».

  • حفظ استقلال سیاسی در ایران

پیام دیگر این انتخاب برای امریکا، از جنس غرور ملی و استقلال سیاسی بود. ترامپ در مواضع مستندش نه ‌فقط با این انتخاب مخالفت کرده، بلکه اساسا گفته بود باید در تعیین رهبر بعدی ایران «دخیل» باشد و جانشینی سیدمجتبی خامنه‌ای برای او «غیرقابل قبول» است. بعد هم پا را فراتر گذاشت و گفت رهبر جدید بدون تأیید واشنگتن دوام نخواهد آورد.

در زبان دیپلماسی، این حرف فقط یک اظهار نظر نبود؛ اعلام تمایل امریکا به «مهندسی بیرونی» جانشینی در ایران بود. وقتی در چنین فضایی، خبرگان دقیقا کسی را برمی‌گزیند که ترامپ آشکارا رد کرده بود، معنایش روشن است: تهران می‌خواهد بگوید مشروعیت رهبری در جمهوری اسلامی نه از چراغ سبز کاخ سفید، بلکه از سازوکار درونی نظام و معادله قدرت داخلی برمی‌خیزد.

از این منظر، اولین پیام این انتخاب به امریکا را می‌شود در یک جمله خلاصه کرد: «رهبر ایران در تهران تعیین می‌شود، نه در واشنگتن.» امریکا بعد از جنگ، هم به‌دنبال ضربه نظامی بود و هم به‌دنبال شکل دادن به نظم پساجنگ. بخشی از آن نظم مطلوب، باید شامل رهبری در ایران می‌بود که یا دست‌کم با امریکا سر جنگ نداشته باشد، یا آن‌قدر محتاط باشد که از خطوط اصلی مقاومت عبور کند.

انتخاب سیدمجتبی خامنه‌ای دقیقا این سناریو را به‌هم زد، چون واشنگتن از سال‌ها قبل او را نه یک چهره حاشیه‌ای، بلکه بخشی از هسته قدرت می‌دید؛ تا آنجا که وزارت خزانه‌داری امریکا در ۲۰۱۹ او را به دلیل نمایندگی از رهبر و همکاری نزدیک با سپاه قدس و بسیج برای پیشبرد اهداف منطقه‌ای و داخلی جمهوری اسلامی تحریم کرده بود.

  • شکست معادلات امریکا

اینجاست که شکست معادلات امریکا آشکارتر می‌شود. واشنگتن ظاهرا روی سه خط محاسباتی حرکت می‌کرد: اول، فروپاشی یا دست‌کم تشتت در ساختار تصمیم‌گیری ایران پس از حذف رهبر؛ دوم، امکان اثرگذاری بر فرایند جانشینی؛ و سوم، باز شدن یک پنجره برای نرم‌تر شدن راهبرد تهران نسبت به امریکا.

انتخاب سیدمجتبی خامنه‌ای هر سه مورد را مختل کرد. نه خلا قدرت پدید آمد، نه امریکا توانست درباره جانشینی شرط بگذارد، و نه فردی روی کار آمد که از منظر واشنگتن نشانه‌ای از گسست راهبردی با خط پیشین باشد. برعکس، کسی انتخاب شد که در گزارش‌های رویترز، تایم و آسوشیتدپرس، چهره‌ای ضد امپریالیستی و برخاسته از بطن همان منظومه فکری و امنیتی توصیف شده است.

  • انتخاب آیت‌الله سیدمجتبی خامنه‌ای برای امریکا قابل هضم نیست

سیدمجتبی خامنه‌ای، در نگاه واشنگتن، فقط «پسر رهبر» نیست؛ او سال‌هاست در گزارش‌های رسمی امریکا و رسانه‌های بین‌المللی به عنوان فردی شناخته می‌شود که بی‌آن‌که پست انتخابی یا انتصابی رسمی داشته باشد، در حلقه نزدیک به مرکز تصمیم‌گیری قرار داشته است. خود وزارت خزانه‌داری امریکا تصریح کرده بود که بخشی از مسئولیت‌های رهبری به او واگذار شده است. به زبان ساده، امریکا از قبل می‌دانست که با یک انتقال صرفا نمادین مواجه نیست؛ با امتداد یک خط سیاسی و امنیتی روبه‌روست که اکنون رسمیت تام یافته است.

به همین دلیل، انتخاب او برای امریکا فقط شکست در «پرونده جانشینی» نیست؛ شکست در «پرونده مهندسی آینده ایران» است. واشنگتن اگر می‌خواست از دل جنگ، رهبری در ایران بیرون بیاید که اولویت اصلی‌اش ترمیم رابطه با غرب از موضع ضعف باشد، حالا با گزینه‌ای روبه‌رو شده که همه قرائن درباره‌اش به جهت دیگری اشاره می‌کنند: به سوی استمرار بازدارندگی، حفظ محور استقلال، و بازتعریف جنگ نه به عنوان عامل تسلیم، بلکه به عنوان دلیل مضاعف برای سخت‌تر شدن در برابر فشار خارجی.

  • رابطه رهبر جدید ایران با امریکا

با توجه به شباهت منظومه فکری رهبر جدید ایران با رهبر شهید، راهبرد او نسبت به امریکا چه خواهد بود؟ پاسخ دقیق هنوز نیازمند گذشت زمان و مشاهده تصمیم‌های عملی است، اما بر اساس داده‌های موجود، می‌شود یک برآورد نسبتا روشن ارائه کرد. آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای در آخرین مواضع رسمی خود بارها تاکید کرده بود که امریکا در پی «مذاکره» به معنای متعارف نیست، بلکه در پی «تحمیل» است؛ همچنین تصریح کرده بود ایران در برابر فشار برای کنار گذاشتن غنی‌سازی و پذیرش تسلیم، عقب‌نشینی نخواهد کرد.

البته «ادامه همان منطق» به معنی نفی مطلق دیپلماسی نیست. در مواضع رسمی پیشین آیت‌الله خامنه‌ای هم یک دوگانه مهم دیده می‌شد: جمهوری اسلامی ممکن است وارد مذاکره بشود، اما مذاکره‌ای را که قرار است پوشش تحمیل باشد، نمی‌پذیرد. این تمایز مهم است.

راهبرد محتمل سیدمجتبی خامنه‌ای نیز احتمالا از همین جنس خواهد بود: مذاکره اگر ابزاری برای مدیریت بحران، شکستن اجماع دشمن یا گرفتن امتیاز باشد، ممکن است؛ اما مذاکره‌ای که از پیش هدفش خلع بازدارندگی ایران، تعطیلی مؤلفه‌های قدرت و تبدیل جمهوری اسلامی به بازیگری مطیع در نظم امریکایی باشد، بعید است در دستور کار قرار گیرد. به بیان دیگر، او احتمالا دیپلماسی را تاکتیک می‌بیند، نه جایگزین هویت راهبردی نظام.

  • کابوس واقعی واشنگتن

کابوس امریکا الزاما نام «سیدمجتبی خامنه‌ای» نیست؛ کابوس واقعی واشنگتن این است که پروژه «تغییر رفتار از مسیر تغییر راس هرم» نتیجه معکوس داده باشد. اگر امریکا امید داشت بعد از جنگ و ترور و فشار، ایران ناچار به تولید یک رهبری سازگارتر با غرب شود، اکنون با سناریویی مواجه شده که در آن فردی بر سر کار آمده که هم در نگاه خود امریکا به مرکز سخت قدرت نزدیک بوده، هم از نظر نمادین محصول ایستادگی در برابر مداخله خارجی معرفی می‌شود، و هم روی کار آمدنش دقیقا پس از تهدید علنی ترامپ رخ داده است. چنین تصویری برای افکار عمومی منطقه، به‌ویژه در میان نیروهای ضدامریکایی، معنایی جز شکست اراده تحمیلی واشنگتن ندارد.

پیام این انتخاب فقط به امریکا مخابره نشد؛ به منطقه هم رسید. برای متحدان و همسوهای ایران، از محور مقاومت تا بازیگران نزدیک به تهران، مهم‌ترین مسئله این بود که آیا مرکز تصمیم‌گیری ایران دچار اختلال شده یا نه. اینکه تهران همچنان صاحب فرمان است، زنجیره تصمیم از هم نپاشیده، و محور مقاومت با یک راس مبهم و معطل روبه‌رو نیست. همین مسئله به‌تنهایی بخشی از محاسبات امریکا برای تضعیف عمق منطقه‌ای ایران را دچار اختلال می‌کند.

سیدمجتبی خامنه‌ای
انتخاب سیدمجتبی خامنه‌ای بعنوان سومین رهبر جمهوری اسلامی ایران، به کابوس بزرگی برای ترامپ تبدیل شد
  • سیدمجتبی خامنهای؛ انتخابی که محاسبات امریکا را برهم زد

مجلس خبرگان با انتخاب سیدمجتبی خامنه‌ای سه پاسخ همزمان به امریکا داد. پاسخ اول این بود که «خلا قدرت» در ایران شکل نمی‌گیرد. پاسخ دوم این بود که «مداخله در تعیین رهبر» خط قرمز استقلال سیاسی جمهوری اسلامی است و پاسخ سوم این بود که ترور رهبر پیشین نه‌تنها لزوما به نرم‌تر شدن راهبرد ایران منجر نمی‌شود، بلکه می‌تواند دقیقا برعکس، صورت‌بندی سخت‌تری از همان راهبرد را تولید کند. همین سه پاسخ، بخش مهمی از محاسبات امریکا را برهم می‌زند.

واشنگتن با «تغییر یک نفر» روبه‌رو نیست؛ با شکست یک سناریو روبه‌روست. سناریوی امریکا این بود که از دل فشار، جنگ و حذف فیزیکی، ایران یا به آشوب کشیده شود یا به سازش. اما آنچه فعلاً دیده می‌شود، دست‌کم در سطح سیاسی و نمادین، چیز دیگری است: انتقال سریع قدرت، تثبیت زنجیره فرمان، روی کار آمدن چهره‌ای که امریکا سال‌ها او را بخشی از هسته سخت نظام می‌دانست، و ارسال این پیام که تهران در بزنگاه جانشینی هم حاضر نیست برای جلب رضایت واشنگتن، از مدار استقلال خود خارج شود. این دقیقا همان نقطه‌ای است که «شکست معادلات امریکا» معنا پیدا می‌کند.

حکیم تاجیک

لینک کوتاه:​ https://tahlilroz.com/?p=11195

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *