Facebook
Twitter
Telegram
WhatsApp
Email
Print

پایان طلسم شکست ناپذیری آمریکا

جنگ رمضان، که با حمله‌ای نافرجام و متهورانه از سوی ائتلاف آمریکا و رژیم صهیونیستی به ایران کلید خورد، نه یک درگیری مرزی، که تقابل دو گفتمان است؛ گفتمان سلطه مبتنی بر زورگویی و دیکته‌های یکجانبه در برابر گفتمان مقاومت مبتنی بر حقوق ملت‌ها و استقلال راهبردی. در این میدان نبرد، جهان شگفتی زده نظاره‌گر صحنه هایی است که کلیشه‌های رایج در علوم سیاسی و نظامی را به چالش کشیده‌اند.

آنچه در هفته‌های ابتدایی این جنگ به عنوان واکنش های مقطعی از سوی ایران تلقی می شد، به تدریج به پارادایمی جدید در معادلات قدرت جهانی تبدیل گردید؛ پارادایمی که نه تنها در کتب آکادمیک، بلکه در دکترین نظامی قدرت های بزرگ نیز بازنویسی خواهد شد.

در این میان، بزرگترین درس این جنگ، فروپاشی نمادین «ابهت آمریکایی» است؛ ابهتی که دهه‌ها با تکیه بر زرادخانه های نظامی و شبکه گسترده پایگاه هایش، کشورهای منطقه را به وحشت انداخته بود. ایران، کشوری که سنگین ترین تحریم های تاریخ را پشت سر گذاشته، با اقتداری کم نظیر نشان داد که قدرت حقیقی در توانایی تخریب نیست، بلکه در شکست ناپذیری اراده و بهره‌گیری هوشمندانه از ابزارهای جیوپلیتیک است. نمونه عینی این تحول، رفتار دونالد ترامپ، رئیس جمهور قلدر آمریکاست که هر بار با دیوار فولادین واکنش ایران مواجه شد، ناچار به عقب نشینی و بهانه تراشی روی آورد.

باتوجه به وضعیت کنونی پرسش اساسی اینست که راز این تحول استراتژیک چیست و چگونه جمهوری اسلامی ایران با وجود محدودیت های تسلیحاتی و تحریم های همه جانبه، توانست موازنه قدرت را چنان به هم بزند که رئیس جمهور آمریکا را به عقب نشینی های متعدد وادار سازد؟

  • تنگه هرمز؛ اهرم طلایی وارونه سازی قدرت

در ادبیات کلاسیک جیوپلیتیک، تنگه هرمز همواره به عنوان «گلوگاه انرژی جهان» شناخته می‌شود، اما در جنگ رمضان، ایران نشان داد که این تنگه صرفاً یک گذرگاه برای نفتکشها نیست، بلکه «طناب دار» استراتژیک بر گردن اقتصادهای اروپا، غرب و تقریبا کل جهان است. بر همین اساس استراتژی ایران در این جنگ، مبتنی بر یک اصل ساده اما انقلابی استوار است: «امنیت برای همه، یا ناامنی برای همه».

اما آمریکا غافل از توانایی های بی نظیر ایران، تصور می‌کرد که با فشار نظامی و تهدید به تخریب زیرساخت‌ها، می‌تواند ایران را وادار به عقب‌نشینی کند. اما ایران با اجرای استراتژی «امنیت برای همه، ناامنی برای همه»، بازی را از زمین نظامی بیرون کشید و به زمین اقتصاد جهانی برد. پیام ساده بود: اگر امنیت ایران به خطر بیفتد، امنیت انرژی جهان نیز تضمین‌شده نخواهد بود. این یک تهدید صرف نبود؛ یک «بازتعریف معادله» بود. ناگهان مسئله فقط ایران و آمریکا نبود، بلکه اروپا، بازارهای جهانی و شرکت‌های انرژی نیز وارد صحنه شدند. هر تصمیم نظامی، می‌تواند به یک شوک اقتصادی بزرگ تبدیل شود.

در چنین شرایطی، اهرم فشار از دست آمریکا خارج گردید. ایالات متحده که تصور می کرد با بمباران نیروگاه های ایران می تواند این کشور را به زانو درآورد، ناگهان با چشم انداز تاریک خاموشی در اروپا و سقوط قیمت سهام شرکت های انرژی خود مواجه شد. ایران با این حرکت، تنگه هرمز را از یک «مکان جغرافیایی» به یک «ابزار محاسبه استراتژیک» تبدیل کرد.

از همین‌رو استراتژی ایران عملاً برای تمام جهانیان ثابت کرد که برای به زانو درآوردن یک ابرقدرت، نیازی به ناوهای هواپیمابر نیست؛ کافی است نقطه ثقل اقتصادی دشمن را نشانه گرفت. این همان هوشمندی بود که باعث شد ترامپ نه به دلیل صلح طلبی، که به دلیل ترس از فروپاشی اقتصاد غرب، از تهدید خود عقب نشینی کند.

  •  مواضع متناقض ترامپ؛ انعکاس سردرگمی در برابر بازی هوشمندانه ایران

مرور تاریخ جنگ رمضان، گویای تناقضات عجیبی در رفتار ترامپ میباشد که در تاریخ سیاسی آمریکا کم سابقه است. ترامپ که در ابتدا با لحنی طلبکارانه و قلدرمآبانه وارد میدان شد، به تدریج به موجودی منفعل و عذرخواه تبدیل شد. این تناقضات ریشه در یک حقیقت ساده دارد: ایران بازی را نه در عرصه نظامی صرف، که در عرصه «مدیریت بحران» و «هزینه-فایده» تعریف کرده و بزرگترین استراتژیست‌های واشنگتن را دیوانه ساخته است.

چنانچه در مرحله نخست، ترامپ گمان می کرد با تکرار لفاظی های دوره اول، می تواند ایران را وادار به پذیرش شرایط واشنگتن کند. اما واکنش ایران، نمایش توانمندی های پنهان و هدف قرار دادن همزمان اهداف حیاتی در عمق اراضی اشغالی و پایگاه های عربی بود. این واکنش، توازن وحشت را برهم زد و ترامپ به ناچار در مرحله دوم، اولتیماتوم ۴۸ ساعته برای بازگشایی تنگه هرمز داد.

رئیس جمهور آمریکا با اولتیماتوم 48 ساعته در پی نمایش قدرت بود، اما ایران با اعلام پاسخ متقابل و تهدید به هدف قرار دادن «هر نیروگاه برق و آب شیرین کنی که آمریکا در آن سرمایه گذاری کرده»، نشان داد که دایره هدف قرار گرفتن پایگاه های آمریکایی فراتر از مرزهای جغرافیایی است. از این‌رو پاسخ شجاعانه ایران باعث گردید که ترامپ در موقعیتی قرار گیرد که یا باید وارد جنگی تمام عیار می شد که هزینه های آن برای اقتصاد غرب فاجعه بار بود، یا عقب نشینی کند.

از آن‌طرف ترامپ به خوبی واقف است که تهران تحت هیچ شرایطی بلوف نمی‌زند و هر آن‌چیزی را که اراده و اعلام کند، مو به مو در عمل پیاده خواهد کرد. به همین دلیل در مرحله سوم ترامپ عقب نشینی با بهانه «مذاکرات سازنده» را انتخاب کرد. جالب ترین بخشِ نحوه عقب نشینی ترامپ این بود که او نتوانست مستقیماً شکست خود را بپذیرد و بسیار احمقانه ادعای «مذاکرات سازنده» با ایران را مطرح کرد، در حالی که مقامات ایرانی به صراحت اعلام کردند هیچ مذاکره ای در کار نبوده و نیست.

این تناقضات در گفتار و این سر درگمی‌های کلافه کننده‌ی ترامپ، حاصل «بازی هوشمندانه ایران» در تعریف میدان نبرد است. زیرا ایران با اتخاذ راهبرد «بازدارندگی فعال»، هر بار دایره انتخاب های ترامپ را محدود میکند و رئیس جمهور آمریکا که عادت دارد با حریفانی ضعیف و وابسته طرف باشد، در برابر ایران که محاسباتش بر اساس منافع ملی و نه مذاکره از موضع ضعف است، دچار فلج تصمیم گیری شده است.

همانطور که ترامپ در قبال حملات به عسلویه و پارس جنوبی تلویحا عذرخواهی کرد، در برابر اولتیماتوم 48 ساعته‌اش نیز بسیار واضح‌تر و روشن‌تر مجاب به پذیرش شکست شد. چنانچه تحلیلگران متقدند که هر عقب نشینی ترامپ، نه یک عقب نشینی تاکتیکی، که یک شکست استراتژیک در اراده است. او می خواست ایران را «مدیریت» کند، اما خودش تبدیل به «بازیکنی مدیریت شده» توسط میدان شد.

  • پایگاه های آمریکایی در کشورهای عربی؛ امنیت سراب، و تبدیل آنها به اهرم فشار علیه واشنگتن

یکی از پارادوکس های جالب جنگ رمضان، سرنوشت پایگاه های نظامی آمریکا در کشورهای عربی حوزه خلیج فارس است. این پایگاه ها که با شعار «تامین امنیت منطقه» و «مهار ایران» ساخته شده بودند، در عمل به بزرگترین نقطه آسیب پذیری برای متحدان عرب آمریکا و خود واشنگتن تبدیل شده است.

زیرا ایران با اتکا به حقوق بین الملل و اصل «دفاع مشروع» مندرج در ماده ۵۱ منشور ملل متحد، به روشنی اعلام کرد که هرگونه حمله از خاک کشورهای همسایه به ایران، این کشورها را به اهداف قانونی تبدیل خواهد کرد. هنگامی که آمریکا از پایگاه های خود در قطر، بحرین و امارات برای هماهنگی حملات به ایران استفاده کرد، ایران این پایگاه ها را نه به عنوان تاسیسات یک کشور ثالث، که به عنوان «خط مقدم تجاوز» تلقی نمود و با قدرت غیر قابل تصور این پایگاه‌ها را در هم کوبید.

افزایش تلفات آمریکا در این پایگاه ها، فشار بی سابقه ای بر کاخ سفید وارد کرده است. رسانه های آمریکایی هر روز تصاویر تابوت های عساکر آمریکایی را پخش میکنند و افکار عمومی که تجربه جنگ های فرسایشی افغانستان و عراق را دارند، به شدت مخالف تداوم یک جنگ جدید و پرهزینه با ایران است. بدین ترتیب، ایران با استفاده از همان ابزاری که آمریکا برای تهدید ایران ساخته بود (پایگاه های نظامی)، بزرگترین برگ برنده را علیه خود آمریکا خلق کرد.

  • پایان افسانه شکست ناپذیری آمریکا و آغاز نظم نوین منطقه‌ای

جنگ رمضان، نقطه عطفی در تاریخ منازعات غرب آسیا است. آنچه در این جنگ رخ داده است، فراتر از یک پیروزی نظامی یا کسب امتیازات سیاسی می باشد. زیرا این جنگ، پایان افسانه شکست ناپذیری آمریکا و فروپاشی بنیان های روانی سلطه آمریکا را رقم زده است. دونالد ترامپ که با تکیه بر زرادخانه های تسلیحاتی و رسانه ای، خود را «شاهین شکست ناپذیر» کاخ سفید می دانست، در برابر هوشمندی ایرانی، به موجودی تبدیل شد که هر تهدیدش با یک پاسخ قاطع‌تر، به عقب نشینی و بهانه تراشی ختم می شود.

خلاصه اینکه عقب نشینی های مکرر ترامپ که در واقع پذیرش شکست می باشد، یک شاخص مهم برای آینده معادلات منطقه است و آن اینکه نظم منطقه ای دیگر نمی تواند با تکیه بر حضور بیگانگان و دیکته های یک جانبه تعریف شود. زیرا ایران با هوشمندی و تاکتیک‌های کم نظیر، نشان داده است که ثبات در غرب آسیا تنها از طریق احترام متقابل و درک واقعیت های جیوپلیتیکی ممکن است.

درس بزرگ این جنگ برای جهان اینست که ابهت، اگر با عقلانیت و قدرت وطنی همراه نباشد، تنها یک سراب است که با اولین طوفان اراده، فرو می ریزد. اگر باور ندارید، به عقب نشینی‌ها، شکست‌ها و ظاهر مفلوک و مغلوب مقام‌های کاخ سفید به ویژه ترامپ بنگرید.

شکست ناپذیری آمریکا
قدرت ایران، طلسم شکست ناپذیری آمریکا را در هم شکست

عایشه ببرک خیل

لینک کوتاه:​ https://tahlilroz.com/?p=11328

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخرین مقالات