Facebook
Twitter
Telegram
WhatsApp
Email
Print

از سال 2020 یعنی شش سال قبل، ۲۹ فبروری، تنها یک تاریخ در تقویم سیاسی نیست؛ نماد یک واقعیت تاریخی است که نمی‌توان آن را با واژه‌سازی‌های دیپلماتیک پنهان کرد. در این روز، توافق‌نامه‌ میان ایالات متحده امریکا و طالبان در دوحه امضا شد؛ توافقی که در ظاهر «صلح» نام گرفت، اما در حقیقت، سند رسمی پذیرش شکست طولانی‌ترین جنگ تاریخ امریکا بود. واشنگتن پس از بیست سال حضور نظامی، هزاران کشته، میلیاردها دالر هزینه و وعده‌های پرطمطراق برای «دموکراسی‌سازی»، ناگزیر شد با همان گروهی مذاکره کند که برای سرنگونی‌اش وارد افغانستان شده بود.

امروز که همان دولت امریکا بار دیگر از «گزینه نظامی» و تهدید علیه ایران سخن می‌گوید، بازخوانی ۲۹ فبروری یک ضرورت تاریخی است. تجربه افغانستان نشان داد که قدرت نظامی، بدون مشروعیت سیاسی و درک واقعیت‌های اجتماعی، به پیروزی پایدار نمی‌انجامد. از همین‌رو پرسش اساسی این است: آیا امریکا از شکست افغانستان عبرت گرفته است، یا بار دیگر در پی تکرار همان خطای راهبردی در جغرافیایی دیگر است؟

  • امریکا؛ بهانه‌های واهی و کارنامه‌ای از شکست‌های پیاپی

حمله امریکا به افغانستان در سال ۲۰۰۱ با شعار «مبارزه با تروریزم» آغاز شد. گفته می‌شد هدف، نابودی طالبان و ایجاد یک نظام باثبات است. اما پس از دو دهه، نتیجه چه بود؟ طالبان نه‌تنها از میان نرفتند، بلکه دوباره به قدرت بازگشتند. امریکا در نهایت با امضای توافقنامه دوحه تعهد داد که افغانستان را ترک کند؛ تعهدی که به خروج شتاب‌زده و سقوط سریع کابل انجامید.

این نخستین تجربه شکست امریکا نبود. پیش از آن، در ویتنام، اردوی امریکا با وجود برتری نظامی مطلق، نتوانست اراده سیاسی مردم را درهم بشکند و مجبور به عقب‌نشینی و پذیرش شکست شد. در عراق نیز پس از سال‌ها اشغال، بی‌ثباتی و گسترش گروه‌های افراطی، واشنگتن بدون تحقق اهداف اعلامی‌اش میدان را ترک کرد. در تحولات اخیر منطقه‌ای، حتی در مواجهه غیرمستقیم با بازیگران مقاومت در یمن نیز کارنامه‌ای روشن از پیروزی قاطع برای امریکا ثبت نشده است.

اما افغانستان بزرگ‌ترین نماد این شکست‌هاست. اردوی که خود را شکست‌ناپذیر می‌دانست، در برابر یک گروه شبه‌نظامی ناچار به مذاکره و خروج شد. تصاویر فرار شتاب‌زده از کابل، تخلیه اضطراری سفارت، و جای گذاشتن تجهیزات نظامی، تنها صحنه‌های پایانی یک جنگ نبود؛ نمایش پایان یک توهم بود. توهم اینکه می‌توان با نیروی نظامی، ساختارهای اجتماعی و سیاسی یک ملت را از بیرون بازطراحی کرد. بنابراین ۲۹ فبروری باید «سالروز شکست امریکا در برابر یک گروه شبه‌نظامی» نام گیرد؛ نه روایتی تحریف‌شده از یک «توافق صلح موفق».

  • امریکا، جنایت، فساد و ساختن یک دولت ناکارآمد در افغانستان

یکی از تلخ‌ترین ابعاد حضور امریکا در افغانستان، شکل‌دهی ساختاری سیاسی بود که به شدت وابسته و آلوده به فساد شد. میلیاردها دالر کمک بین‌المللی وارد افغانستان گردید، اما بخش بزرگی از آن در شبکه‌های فساد اداری، پیمانکاران خارجی و حلقات قدرت داخلی هدر رفت. ساختار سیاسی‌ای که قرار بود نمونه‌ای از دموکراسی باشد، در عمل گرفتار سهمیه‌بندی قومی، رقابت‌های شخصی و بحران مشروعیت شد.

امریکا نه‌تنها نتوانست یک دولت مستقل و کارآمد ایجاد کند، بلکه با حمایت بی‌چون‌وچرا از چهره‌های وابسته به امریکا ـ غرب و چشم‌پوشی از فساد گسترده، زمینه بی‌اعتمادی عمومی را فراهم کرد. کمک‌هایی که می‌توانست زیرساخت‌های پایدار اقتصادی و اجتماعی بسازد، اغلب صرف پروژه‌های کوتاه‌مدت و نمایشی شد. نتیجه آن بود که دولت افغانستان در برابر کوچک‌ترین تکانه امنیتی، فروپاشید.

این روند تنها یک خطای مدیریتی نبود؛ بلکه نشانه‌ای از نگاه ابزاری امریکا به افغانستان بود. کشوری که بیشتر به عنوان میدان رقابت ژئوپلیتیک دیده شد تا یک جامعه انسانی با پیچیدگی‌های فرهنگی و تاریخی. در چنین چارچوبی، فساد نه یک انحراف، بلکه پیامد طبیعی یک ساختار وابسته بود.

  • امریکا و خیانت به متحدان؛ از کابل تا ناتو

یکی از ابعاد کمتر گفته‌شده توافق دوحه، نحوه برخورد امریکا با متحدانش بود. دولت افغانستان، که به عنوان متحد استراتژیک غیرناتویی امریکا شناخته می‌شد، از مذاکرات کنار گذاشته شد. نمایندگان واشنگتن با طالبان مذاکره کردند، بی‌آنکه دولت کابل در تعیین سرنوشت خود نقشی داشته باشد. این اقدام، مشروعیت سیاسی حکومت وقت را تضعیف کرد و پیام روشنی به میدان جنگ فرستاد: امریکا راه فرار را برگزیده است.

در این میان، چهره‌هایی مانند زلمی خلیلزاد به عنوان معمار مذاکرات معرفی شدند؛ مذاکراتی که سرانجامش بازگشت طالبان به قدرت بود. دولت‌های دونالد ترامپ و سپس جو بایدن، هر دو مسیر خروج و فرار را ادامه دادند، بی‌آنکه به تعهدات بلندمدت به ویژه پیمان استراتژیک که در سال 2014 با کابل بسته بود، پایبند بمانند.

خیانت تنها به کابل محدود نماند. بسیاری از متحدان اروپایی امریکا در چارچوب ناتو، از جزئیات دقیق توافق دوحه بی‌اطلاع بودند. آنان ناگهان با تصمیم فرار امریکا مواجه شدند و آنها نیز ناچار به فرار شدند. این شیوه تصمیم‌گیری یک‌جانبه، شکاف در اعتماد میان واشنگتن و متحدانش را عمیق‌تر کرد. با همه حال، توافق دوحه نشان داد که در سیاست خارجی امریکا، حتی نزدیک‌ترین متحدان نیز ممکن است قربانی اولویت‌های داخلی و محاسبات کوتاه‌مدت شوند.

  • امریکا و عبرت‌نگرفتن از افغانستان؛ تهدید تازه علیه ایران

با وجود تجربه افغانستان، گفتمان تهدید نظامی در سیاست امریکا همچنان ادامه دارد. امروز، ایران بار دیگر در کانون فشارها و تهدیدها قرار گرفته است. سخن گفتن از «گزینه روی میز» و نمایش قدرت نظامی، یادآور همان منطق مداخله‌گرایانه‌ای است که افغانستان را به میدان جنگی بی‌پایان بدل کرد.

اما تفاوت مهمی وجود دارد. ایران کشوری با ساختار دولتی مستقر، توان دفاعی قابل‌توجه و پشتوانه اجتماعی گسترده است. تجربه نشان داده است که تحریم و فشار نظامی نه‌تنها اراده سیاسی یک ملت را درهم نمی‌شکند، بلکه می‌تواند انسجام داخلی را تقویت کند. اگر امریکا در افغانستان، با وجود برتری مطلق نظامی، به نتیجه نرسید، چگونه می‌تواند در برابر کشوری با ظرفیت‌های منطقه‌ای گسترده، به موفقیت نظامی پایدار امید داشته باشد؟

به نظر می‌رسد بخشی از ساختار تصمیم‌گیری در واشنگتن هنوز از تاریخ درس نگرفته است. همان ذهنیتی که گمان می‌کرد طالبان در چند ماه از میان می‌روند، امروز نیز تصور می‌کند فشار و تهدید می‌تواند ایران را به تسلیم وادارد. این توهم، نه‌تنها برای منطقه خطرناک است، بلکه ممکن است برای خود امریکا نیز پرهزینه و فرسایشی باشد.

۲۹ فبروری
۲۹ فبروری باید درس عبرتی برای امریکا باشد
  • ۲۹ فبروری سال 2020، هشداری تاریخی برای امریکا

سالروز ۲۹ فبروری سال 2020 باید به عنوان روز پذیرش شکست امریکا در افغانستان ثبت شود؛ روزی که یک ابرقدرت پس از دو دهه جنگ، ناچار به امضای توافق با دشمن خود شد. این تاریخ تنها متعلق به گذشته نیست؛ آینه‌ای است برای امروز. تهدیدهای تازه علیه ایران، در سایه همین تجربه باید سنجیده شود.

افغانستان نشان داد که قدرت نظامی، بدون مشروعیت و درک عمیق از واقعیت‌های اجتماعی، به پیروزی پایدار نمی‌انجامد. نشان داد که مداخله خارجی می‌تواند ساختارهای وابسته و فاسد بسازد، اما نمی‌تواند ثبات واقعی ایجاد کند. نشان داد که حتی متحدان نزدیک نیز در محاسبات قدرت‌محور قربانی می‌شوند.

اگر واشنگتن از این تجربه درس نگیرد و بار دیگر به مسیر تهدید و لشکرکشی گام بگذارد، ممکن است نه‌تنها منطقه را درگیر بحرانی تازه کند، بلکه خود نیز در گردابی عمیق‌تر فرو رود. ۲۹ فبروری تنها یک یادآوری تاریخی نیست؛ هشداری است برای امروز و فردا هشداری که می‌گوید عصر توهم پیروزی‌های نظامی یک‌جانبه به سر آمده است.

نقیب الله جمشید

لینک کوتاه:​ https://tahlilroz.com/?p=11042

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخرین مقالات