Facebook
Twitter
Telegram
WhatsApp
Email
Print

انقلاب اسلامی ایران در سال 1357 صرفا یک دگرگونی سیاسی در مرزهای یک کشور نبود؛ این انقلاب، یکی از منسجم‌ترین و تثبیت‌شده‌ترین نظم‌های امریکایی در غرب آسیا را از هم گسست. نظمی که ایالات متحده طی دهه‌ها، با اتکا بر دولت‌های وابسته، پایگاه‌های نظامی و شبکه‌های امنیتی ساخته بود، با کنار رفتن حکومت پهلوی دچار شکافی شد که هنوز ترمیم نشده است. از آن لحظه به بعد، امریکا نه با یک دولت سرکش، بلکه با یک ایده خطرناک برای خودش روبه‌رو شد: ایده استقلال در جهان اسلام.

  • انقلاب اسلامی ایران؛ پایان یک ستون استراتژیک

تا پیش از انقلاب 57، ایران شاهنشاهی یکی از کلیدی‌ترین پایه‌های سیاست امریکا در منطقه بود. حکومت پهلوی نه ‌تنها متحد سیاسی واشنگتن محسوب می‌شد، بلکه نقش ژاندارم منطقه را نیز ایفا می‌کرد. ارتش ایران با پیشرفته‌ترین تسلیحات امریکایی تجهیز شده بود، اقتصاد کشور به شبکه سرمایه‌داری غرب گره خورده بود و سیاست خارجی تهران عملا در راستای منافع واشنگتن تعریف می‌شد. این وضعیت، برای امریکا یک اطمینان راهبردی ایجاد کرده بود: کنترل یکی از حساس‌ترین مناطق جهان بدون نیاز به حضور نظامی مستقیم.

انقلاب اسلامی ایران این معادله را به‌طور کامل برهم زد. سقوط حکومتی که نماد وابستگی سیاسی، نظامی و اقتصادی به امریکا بود، به این معنا بود که واشنگتن یکباره یکی از مهم‌ترین پایگاه‌های نفوذ خود را از دست داد. اهمیت این رخداد زمانی روشن‌تر می‌شود که بدانیم امریکا در آن مقطع هنوز از زخم جنگ ویتنام رها نشده بود و تصور می‌کرد دوران مدیریت غیرمستقیم جهان فرا رسیده است. انقلاب اسلامی ایران نشان داد این تصور، بیش از حد خوش‌بینانه بوده است.

  • تولد یک الگوی جدید مقاومت

نکته کلیدی انقلاب اسلامی ایران این بود که صرفا جایگزینی یک نظام سیاسی با نظامی دیگر نبود. این انقلاب، نوع تازه‌ای از مقاومت را به منطقه معرفی کرد؛ مقاومتی که نه بر پایه قومیت، نه بر اساس ناسیونالیسم کلاسیک، بلکه بر مبنای استقلال سیاسی، نفی سلطه و ایستادگی در برابر امپریالیسم تعریف می‌شد. این الگو، برای بسیاری از کشورهای اسلامی و جوامع تحت فشار، الهام‌بخش بود؛ حتی اگر دولت‌هایشان مستقیما از آن پیروی نمی‌کردند.

همین امکان استقلال بود که امریکا را نگران کرد. واشنگتن به‌خوبی می‌دانست که خطر اصلی، صدور نظامی انقلاب نیست؛ بلکه سرایت ذهنیت استقلال‌طلبی است. از این‌جا به بعد، انقلاب اسلامی ایران به یک متغیر دائمی در محاسبات استراتژیک امریکا تبدیل شد؛ متغیری که باید مهار، تضعیف یا فرسوده می‌شد.

  • افغانستان؛ صحنه جانبی یک تقابل بزرگ

در همان سال‌هایی که ایران پس از انقلاب اسلامی در حال تثبیت ساختار جدید خود بود، افغانستان وارد یکی از بحرانی‌ترین دوره‌های تاریخش شد. اشغال افغانستان توسط ارتش سرخ در اواخر دهه 1350، این کشور را به میدان رقابت مستقیم ابرقدرت‌ها تبدیل کرد. اما آنچه کمتر به آن پرداخته می‌شود، تأثیر مستقیم انقلاب اسلامی ایران بر نگاه امریکا به افغانستان است.

پس از 1357، امریکا دیگر نمی‌توانست به متحدان منطقه‌ای خود به‌ طور کامل اعتماد کند. از دید واشنگتن، هر دولت وابسته‌ای بالقوه می‌توانست به ایران بعدی تبدیل شود. به همین دلیل، افغانستان برای امریکا فقط میدان مقابله با شوروی نبود؛ بلکه فرصتی برای بازسازی نفوذ ازدست ‌رفته و جلوگیری از گسترش الگوی مقاومت ضد‌امپریالیستی نیز محسوب می‌شد. حمایت از مجاهدین، در این چوکات، فقط یک اقدام تاکتیکی نبود؛ بخشی از راهبرد کلان مهار پیامدهای انقلاب اسلامی ایران بود.

  • انقلاب اسلامی ایران و ترس مزمن امریکا

ترس امریکا از انقلاب اسلامی ایران، ترسی مقطعی یا احساسی نبود؛ بلکه یک نگرانی ساختاری بود. هر جا سخن از استقلال، نفی سلطه و خروج از مدار امریکا به میان می‌آمد، سایه انقلاب ایران دیده می‌شد. این ترس، سیاست تحریم، فشار اقتصادی، جنگ روانی و در نهایت تهدید نظامی را توجیه می‌کرد. در واقع، امریکا تلاش کرد با ابزارهای مختلف، هزینه استقلال را آن‌قدر بالا ببرد که هیچ کشور اسلامی دیگری جرات تکرار این مسیر را نداشته باشد.

با گذشت بیش از چهار دهه از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، ایالات متحده نه‌ تنها نتوانست این انقلاب را مهار کند، بلکه با پدیده‌ای عمیق‌تر روبه‌رو شد: ماندگاری ایده استقلال. در دهه 1390، این ناتوانی به ‌تدریج امریکا را از ابزارهای دیپلماتیک و فشار نرم، به سمت نمایش قدرت نظامی سوق داد. حضور فزاینده ناوهای امریکایی در خلیج فارس، استقرار سامانه‌های موشکی در کشورهای همسایه ایران و افزایش مانورهای مشترک، نشانه‌های روشن این تغییر رویکرد بودند.

این روند در دوره ریاست‌جمهوری دونالد ترامپ به اوج خود رسید. سیاست فشار حداکثری که از سال 1397 به ‌طور رسمی آغاز شد، در واقع اعترافی غیرمستقیم به شکست سیاست‌های پیشین امریکا بود. واشنگتن که نتوانسته بود جمهوری اسلامی را از مسیر استقلال خارج کند، تصمیم گرفت هزینه ایستادگی را از طریق تحریم‌های گسترده و تهدید نظامی افزایش دهد. لشکرکشی اخیر ناوهای امریکایی به خلیج فارس، بیش از آ‌که نشانه قدرت باشد، بازتاب یک اضطراب تاریخی است: اضطراب از انقلابی که هنوز زنده است.

  • انقلاب اسلامی ایران و تغییر معادله بازدارندگی

یکی از دستاوردهای مهم انقلاب اسلامی ایران، تغییر مفهوم بازدارندگی در منطقه بود. پیش از 1357، بازدارندگی عمدتا به معنای اتکا به حمایت امریکا تعریف می‌شد. اما پس از انقلاب، این مفهوم بازتعریف شد: بازدارندگی بر پایه توان داخلی، انسجام سیاسی و پیوندهای منطقه‌ای. این تغییر، امریکا را با معادله‌ای جدید مواجه کرد؛ معادله‌ای که در آن تهدید نظامی لزوما به نتیجه سیاسی منجر نمی‌شود.

در این چوکات، لشکرکشی ترامپ به خلیج فارس را می‌توان آخرین تلاش امریکا برای بازگرداندن نظم پیشاانقلابی دانست؛ نظمی که در آن، یک قدرت خارجی می‌توانست با نمایش زور، مسیر سیاست منطقه را تعیین کند. شکست این تلاش، نشان می‌دهد که انقلاب اسلامی ایران نه ‌تنها گذشته را تغییر داده، بلکه آینده سیاست منطقه‌ای را نیز شکل داده است.

  • افغانستان؛ بازتاب جانبی تقابل امریکا و انقلاب اسلامی

در سال‌های اخیر افغانستان نیز شاهد یکی از مهم‌ترین تحولات تاریخ معاصر خود بود: خروج نیروهای امریکایی. این خروج، اگرچه با دلایل داخلی و شکست‌های میدانی توجیه شد، اما در سطح کلان‌تر، نشانه فرسایش قدرت امریکا در منطقه‌ای بود که پس از انقلاب اسلامی ایران به میدان نبرد اراده‌ها تبدیل شده بود.

حضور بیست‌ساله امریکا در افغانستان، بخشی از همان راهبرد مهار منطقه‌ای بود که پس از انقلاب ایران شکل گرفت. افغانستان، به‌عنوان کشوری در همسایگی ایران، برای واشنگتن اهمیت مضاعف داشت. اما همان‌طور که امریکا نتوانست جمهوری اسلامی را وادار به تسلیم کند، در افغانستان نیز نتوانست نظم مطلوب خود را تثبیت کند. خروج شتاب‌زده نیروهای امریکایی، تصویری عینی از محدودیت قدرتی بود که زمانی خود را بی‌رقیب می‌دانست.

  • اغتشاشات اخیر ایران؛ جنگ در میدان اجتماعی

در سال‌های اخیر، ایران شاهد ناآرامی‌ها و اغتشاشاتی بوده است که بسیاری تلاش کرده‌اند آن را صرفا به عوامل داخلی تقلیل دهند. اما در یک تحلیل منطقی، نمی‌توان این حوادث را جدا از بستر تاریخی تقابل انقلاب اسلامی ایران با امپریالیسم جهانی بررسی کرد. تجربه چهار دهه فشار خارجی نشان می‌دهد هرگاه ابزارهای نظامی و اقتصادی ناکام مانده‌اند، تمرکز بر جنگ روانی و اجتماعی افزایش یافته است.

از این منظر، اغتشاشات اخیر را می‌توان بخشی از تلاش امریکا و متحدانش برای انتقال میدان نبرد از مرزها به درون جامعه ایران دانست. هدف، فرسایش انسجام داخلی و تضعیف همان مولفه‌ای است که انقلاب اسلامی ایران را در برابر تهدیدهای خارجی مقاوم کرده است.

  • میراث ماندگار انقلاب اسلامی ایران

بیش از چهار دهه پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، می‌توان با اطمینان گفت که این انقلاب صرفا یک رویداد تاریخی نیست؛ یک روند زنده و تأثیرگذار است. از فروپاشی نظم امریکایی پیش از 1357 گرفته تا لشکرکشی‌های ناکام امریکا در خلیج فارس و خروج پرهزینه از افغانستان، همه نشان می‌دهند که انقلاب اسلامی ایران معادلات منطقه را به ‌طور بنیادین تغییر داده است.

افغانستان، به‌عنوان همسایه ایران و یکی از میدان‌های اصلی رقابت قدرت‌ها، شاهدی زنده بر این تغییر است. ایران هزینه‌های سنگینی پرداخته، اما همزمان نشان داده که هیچ نظم تحمیلی‌ای پایدار نیست. امروز، حوادث اخیر ایران، تهدیدهای نظامی امریکا و بازآرایی سیاست‌های منطقه‌ای، همگی در امتداد همان نبردی قرار دارند که در 1357 آغاز شد: نبرد میان سلطه و استقلال.

در این نبرد، انقلاب اسلامی ایران نه یک خاطره، بلکه یک متغیر فعال است؛ متغیری که همچنان سیاست منطقه را شکل می‌دهد و نشان می‌دهد نظم امریکایی، برخلاف تصور طراحانش، نه جاودانه بود و نه شکست‌ناپذیر.

انقلاب اسلامی ایران
پیروزی انقلاب اسلامی ایران؛ فروپاشی نظم امریکایی

احمد حیدری

لینک کوتاه:​ https://tahlilroz.com/?p=10902

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *