Facebook
Twitter
Telegram
WhatsApp
Email
Print

در هنگامه‌ای که آسمان منطقه با شعله‌های جنگ و انفجار روشن شده و تحلیل‌گران جهانی هر روز سناریوهای تازه‌ای از سقوط، تضعیف یا فروپاشی را برای ایران ترسیم می‌کردند، واقعیت میدان نبرد مسیری کاملاً متفاوت را رقم زد. جنگی که قرار بود با ضربات برق‌آسا، ساختار قدرت ایران را متلاشی کند، به صحنه‌ای برای نمایش اقتدار، انسجام و توان بازدارندگی این کشور بدل شد. نه ترور رهبران و نه حملات گسترده به زیرساخت‌ها، هیچ‌کدام نتوانستند اراده‌ای را که ریشه در مردم دارد، متزلزل سازند.

اکنون پرسش اساسی این است: چگونه کشوری که هدف شدیدترین حملات نظامی و ترورهای هدفمند قرار گرفت، نه‌تنها تضعیف نشد بلکه به بازیگری مسلط در میدان نبرد تبدیل شد؟ این مقاله در پی آن است تا با نگاهی تحلیلی، به این پرسش پاسخ دهد.

  • ایران در میدان نبرد؛ از دفاع تا بازتعریف قدرت بازدارندگی

تحولات اخیر نشان داد که مفهوم قدرت در معادلات نوین جنگی، دیگر صرفاً به تجهیزات پیشرفته یا حملات اولیه وابسته نیست، بلکه به توان استمرار، انعطاف‌پذیری و عمق استراتژیک گره خورده است. ایران در این جنگ، دقیقاً از همین مؤلفه‌ها بهره گرفت. چنان‌چه بیش از شصت موج حملات موشکی و پهپادی، نه‌تنها نشان‌دهنده ظرفیت بالای نظامی ایران بود، بلکه پیامی روشن به دشمنان ارسال کرد: این کشور توانایی ادامه جنگ در سطحی فراتر از پیش‌بینی‌ها را دارد. زیرا حملاتی که تمامی اراضی اشغالی و همچنین پایگاه‌ها و منافع امریکا در منطقه را دربر گرفت، نشان داد که میدان نبرد از یک جغرافیای محدود به یک گستره منطقه‌ای تغییر یافته است.

در این میان، نکته کلیدی آن است که ایران توانست ابتکار عمل را از دست دشمن خارج کند. در حالی که امریکا و اسرائیل تلاش داشتند با ضربات اولیه، توازن را به نفع خود تثبیت کنند، پاسخ‌های پی‌درپی ایران، معادله را معکوس کرد. اکنون این دشمنان استند که در حالت تدافعی قرار گرفته‌اند. از سوی دیگر، این جنگ نشان داد که قدرت ایران وابسته به افراد نیست. شهادت چهره‌های برجسته، نه‌تنها خللی در روند عملیات ایجاد نکرد، بلکه به انسجام بیشتر درونی و تقویت روحیه مقاومت انجامید. این همان نقطه‌ای است که بسیاری از تحلیل‌های غربی در درک آن ناکام ماندند: قدرتی که بر پایه مردم بنا شده، با حذف افراد فرو نمی‌ریزد.

  • امریکا و بن‌بست استراتژیک؛ وقتی ائتلاف‌ها فرو می‌ریزند

یکی از مهم‌ترین پیامدهای این جنگ، آشکار شدن محدودیت‌های قدرت امریکا بود. کشوری که با ده‌ها پایگاه نظامی، ائتلاف‌های گسترده و ادعای رهبری جهان وارد میدان شد، اکنون در وضعیتی قرار گرفته که حتی نزدیک‌ترین متحدانش نیز از همراهی کامل با آن خودداری می‌کنند. کشورهای هم‌پیمان واشنگتن، به‌ویژه در منطقه، به‌خوبی دریافتند که ورود به این جنگ، به معنای گرفتار شدن در باتلاقی است که خروج از آن بسیار پرهزینه خواهد بود. به همین دلیل، بسیاری از آنان ترجیح دادند فاصله خود را حفظ کنند. این عدم همراهی، عملاً امریکا را در موقعیتی انزواگونه قرار داد.

در سطح میدانی نیز، پایگاه‌های امریکا در منطقه بارها هدف قرار گرفتند و امنیت آن‌ها به‌شدت کاهش یافت. این وضعیت نشان می‌دهد که برتری نظامی امریکا دیگر آن‌گونه که تصور می‌شد، مطلق نیست. از منظر راهبردی، این جنگ به‌نوعی شکست پروژه «نمایش قدرت» امریکا محسوب می‌شود. واشنگتن که قصد داشت با یک عملیات سریع، پیام برتری خود را به جهان مخابره کند، اکنون با واقعیتی مواجه شده که نه‌تنها این پیام منتقل نشده، بلکه تصویر آسیب‌پذیری آن تقویت شده است. این شرایط، آغازگر یک تغییر مهم در نظم منطقه‌ای است؛ تغییری که در آن، نقش امریکا به‌تدریج کمرنگ‌تر شده و بازیگران منطقه‌ای قدرت بیشتری پیدا می‌کنند.

  • اسرائیل؛ از قدرت‌نمایی تا گرفتار در ویرانی گسترده

در سوی دیگر این جنگ، اسرائیل قرار دارد؛ رژیمی که سال‌ها با تکیه بر برتری نظامی و حمایت‌های خارجی، خود را در موقعیت برتر منطقه‌ای می‌دید. اما تحولات اخیر، این تصویر را به‌شدت خدشه‌دار کرد. موشک‌های ایران، همان‌گونه که این رژیم روزگاری ویرانی را بر سر غزه فرود آورد، اکنون بخش‌هایی از سرزمین‌های اشغالی را به صحنه‌ای از تخریب و ناامنی تبدیل کرده‌اند. این وضعیت، نه‌تنها خسارات مادی گسترده‌ای به‌همراه داشته، بلکه ضربه‌ای جدی به روحیه و احساس امنیت در داخل اسرائیل وارد کرده است.

در چنین شرایطی، اقدام به ترور شخصیت‌های ایرانی از سوی امریکا و اسرائیل، بیش از آن‌که نشانه قدرت باشد، بیانگر نوعی درماندگی در میدان نبرد است. هنگامی که یک طرف قادر به مهار طرف مقابل در میدان مستقیم نیست، به ابزارهای غیرمستقیم روی می‌آورد. اما همان‌طور که مشاهده شد، این اقدامات نیز نتوانستند روند جنگ را به نفع آن‌ها تغییر دهند. زیرا ساختار قدرت ایران، برخلاف تصور دشمنان، بر محور افراد خاص شکل نگرفته، بلکه ریشه در یک اراده جمعی دارد. در نتیجه، اسرائیل که با هدف تضعیف ایران وارد این تقابل شد، اکنون خود با چالشی جدی در حفظ ثبات داخلی و امنیت روبه‌روست.

  • گسترش میدان نبرد و پیام ایران به منطقه

حمله اخیر اسرائیل به تأسیسات نفتی ایران، نقطه عطف دیگری در این جنگ بود. این اقدام، عملاً دایره درگیری را گسترش داد و به ایران این مشروعیت را بخشید که پاسخ خود را در سطحی وسیع‌تر ارائه دهد. در واکنش، ایران با هدف قرار دادن تأسیسات مرتبط با امریکا و اسرائیل در کشورهای منطقه، نشان داد که هرگونه تجاوز، هزینه‌ای فراتر از تصور به‌همراه خواهد داشت. این حملات، پیامی واضح برای کشورهای منطقه داشت: امنیت، مفهومی یک‌طرفه نیست و نمی‌توان در برابر یک تجاوز سکوت کرد و انتظار مصونیت داشت.

در همین چارچوب، ایران تلاش دارد تا حضور امریکا در منطقه را به چالش بکشد. از دیدگاه تهران، ریشه اصلی بی‌ثباتی‌ها، حضور و مداخلات واشنگتن است. بنابراین، خروج امریکا می‌تواند زمینه‌ساز یک نظم بومی و پایدارتر باشد. کشورهای منطقه، به‌ویژه کشورهای عربی، اکنون در یک دوراهی قرار دارند: یا با ادامه همکاری با امریکا، خود را در معرض تهدیدات بیشتر قرار دهند، یا با فاصله گرفتن از این سیاست‌ها، به‌سمت کاهش تنش حرکت کنند. پیام ایران در این زمینه روشن است: هر هدفی که در خدمت تجاوز قرار گیرد، هدف مشروع تلقی خواهد شد.

ایران
قدرت ایران، امریکا را از منطقه بیرون خواهد راند
  • همگرایی منطقه‌ای؛ از تهران تا کابل

در میان این تحولات، قدردانی وزیر امور خارجه ایران از حکومت و مردم افغانستان، نشانه‌ای مهم از شکل‌گیری نوعی همگرایی منطقه‌ای است. این همگرایی، نه صرفاً بر پایه منافع مشترک، بلکه بر اساس تجربه مشترک مقابله با تجاوز شکل گرفته است. ایران و افغانستان، هر دو در مقاطع مختلف، با مداخلات خارجی مواجه بوده‌اند و همین تجربه، زمینه‌ای برای نزدیکی بیشتر میان آن‌ها فراهم کرده است. این همسویی می‌تواند در آینده، به ایجاد یک محور منطقه‌ای منجر شود که در برابر مداخلات خارجی ایستادگی کند. محوری که بر پایه استقلال، مقاومت و همکاری متقابل شکل می‌گیرد.

در جمع بندی کلی می‌توان گفت که تحولات اخیر نشان داد که جنگ‌ها، همیشه آن‌گونه که آغاز می‌شوند، پایان نمی‌یابند. آنچه قرار بود به تضعیف ایران منجر شود، به فرصتی برای نمایش قدرت، انسجام و توان بازدارندگی این کشور تبدیل شد. ایران با تکیه بر اراده مردم، توانست نه‌تنها در برابر حملات گسترده مقاومت کند، بلکه ابتکار عمل را در میدان نبرد به دست گیرد. در مقابل، امریکا با وجود تمام ظرفیت‌هایش، در یک بن‌بست استراتژیک گرفتار شده و اسرائیل نیز با چالش‌های جدی در داخل مواجه است.

گسترش دامنه جنگ به سطح منطقه‌ای، پیام روشنی برای همه بازیگران داشت: امنیت، یک معادله جمعی است و نمی‌توان آن را به‌صورت یک‌جانبه تعریف کرد. در نهایت، شاید بتوان گفت که این جنگ، بیش از آن‌که یک تقابل نظامی باشد، نقطه آغاز یک تحول ژئوپلیتیکی است؛ تحولی که در آن، نقش قدرت‌های خارجی کمرنگ‌تر شده و اراده ملت‌ها پررنگ‌تر می‌شود.

مریم مرادی

لینک کوتاه:​ https://tahlilroz.com/?p=11312

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخرین مقالات