شهادت رهبر ایران و خیزش جهانی
از روز شنبه نهم حوت که حملات مشترک هوایی اسرائیل و آمریکا به ایران آغاز شد و طی آن آیتالله العظمی خامنهای، رهبر ایران به شهادت رسید، موج وسیعی از خشم مسلمانان و غیر مسلمانان جهان بر علیه متجاوزین به خاک ایران شکل گرفته است.
این واکنشها به شهادت رهبر ایران عمدتا در کشورهای اسلامی بوده است؛ کشورهایی همچون عراق، یمن، لبنان، افغانستان، پاکستان، هندوستان و دیگر نقاط جهان. حمایت مردمی از ایران در چنین جنگی الزاماً به معنای همسویی کامل با سیاستهای تهران است اما مسئله پیچیدهتر است. برای عمده افکار عمومی مسلمانان، این جنگ نه بهعنوان نزاعی میان دولتها، بلکه بهعنوان رویارویی «غرب» و «یک کشور مسلمان» فهم میشود. این چارچوب ادراکی اهمیت دارد.
مطالعات روابط بینالملل نشان میدهد که هویت مشترک دینی، تمدنی یا تاریخی میتواند در شکلدهی به همبستگی فراملی نقش ایفا کند. نظریهپردازانی چون بندیکت اندرسون درباره «جماعتهای خیالی» توضیح دادهاند که چگونه ملتها و حتی امتها بر اساس روایت مشترک ساخته میشوند. در خاورمیانه، مفهوم «امت اسلامی» همچنان در بسیج اجتماعی کارکرد دارد، حتی اگر دولتها سیاستهای متضاد داشته باشند.
از سوی دیگر، سیاستهای آمریکا در عراق و افغانستان که خود موضوع نقدهای گسترده حقوق بشری بوده زمینهای فراهم کرده که هر درگیری جدید، در پرتو آن سوابق تفسیر شود. گزارشهای سازمانهای حقوق بشری، درباره پیامدهای انسانی جنگها، در شکلگیری این حافظه جمعی نقش داشتهاند. بنابراین، حمایت مردمی از ایران را باید در چارچوب ادراک بیعدالتی و مداخله خارجی، در کنار همدلی ایدئولوژیک فهمید.
-
وحدت اسلامی در عرصه سیاست جهانی: از ایده تا فشار واقعی
در تحولات اخیر منطقه، «وحدت اسلامی» دیگر فقط یک مفهوم خطابی در سخنرانیها نیست؛ بلکه بهعنوان متغیری واقعی در سیاست جهانی ظاهر شده است. پژوهشهای میدانی و پیمایشهای افکار عمومی در خاورمیانه و شمال آفریقا نشان میدهند که اکثریت مردم در کشورهای مسلمان نسبت به هرگونه عادیسازی گسترده روابط با اسرائیل دیدگاهی منفی دارند.
دادههای پروژه پژوهشی معتبر Arab Barometer که بیش از 70 هزار مصاحبه در منطقه انجام داده، نشان میدهد که حتی در کشورهایی که دولتهایشان توافقهایی مانند «توافقهای ابراهیم» را امضا کردهاند، پشتیبانی عمومی از عادیسازی در سطحی بسیار پایین باقی میماند؛ بسیاری از نظرسنجیها میزان تقویت حمایت از این توافقها را در تکرقمی گزارش کردهاند.
این عرصهی چالشبرانگیز زمانی اهمیت مییابد که فشار اجتماعی و اعتراضات خیابانی در واکنش به رویدادهای منطقهای بهطور واقعی بر سیاستهای کلان اثر میگذارد. مفهوم «هزینه مخاطب» در ادبیات روابط بینالملل به این اشاره دارد که رهبران کشورها نمیتوانند نسبت به خواست عمومی بیاعتنا باشند، حتی در نظامهایی که لزوماً دموکراتیک نیستند.
این مفهوم نشان میدهد که افکار عمومی، بهویژه زمانی که در قالب اعتراضهای گسترده بروز مییابد، میتواند گزینههای سیاست خارجی را محدود کند؛ مطالعات آکادمیک متعددی روی این پدیده تأکید کردهاند و روشن میکنند که سیاستمداران در مواجهه با فشار اجتماعی ناگزیر به تعدیل مواضع خود هستند.
در ارتباط با توافقهای منطقهای، دادهها نشان میدهند که حمایت مردمی از این روندها عموماً ضعیف است و حتی در مواردی پس از شکلگیری این توافقها کاهش یافته است. بررسیهای Arab Barometer در چند کشور عربی نشان داده که اکثریت شهروندان، از مغرب تا عراق، دیدگاههای نامطلوب نسبت به این فرآیندها دارند و تمایلی به پذیرش روابط رسمی با اسرائیل ندارند. این امر نشان میدهد که حتی اگر دولتها به لحاظ دیپلماتیک به سمت عادیسازی گام بردارند، پایه اجتماعی برای چنین سیاستی در سطحهای گسترده وجود ندارد و این میتواند در بلندمدت فشار را بر تصمیمگیرندگان افزایش دهد.
این الگو را میتوان در جنگ اخیر در جبهه ایران در برابر آمریکا و اسرائیل هم صادق دانست؛ این الگو نشان میدهد که چگونه و بنا بر چه انگیزههایی، حمایت از ایران در میان مسلمانان ریشه دار است.
اگر این موج همبستگی عمومی در کشورهای مسلمان بهصورت اعتراضهای خیابانی یا نارضایتی گسترده ادامه یابد، امکان دارد هزینههای سیاسی برای دولتهایی که خواسته یا ناخواسته از سیاستهای خارجی غربی حمایت میکنند افزایش یابد. این فشارها ممکن است به بازنگری در مواضع، اتخاذ سیاستهای محتاطانهتر، یا حتی واگرایی نسبی از خطوط رسمی کنونی منجر شود. چنین پویشی نشان میدهد که «وحدت اسلامی» میتواند فراتر از شعار مذهبی، به یک عامل ساختاری در محاسبات ژئوپلیتیک تبدیل شود.
آنچه بیش از هر چیز دیده میشود این است که افکار عمومی مسلمانان در موضوعات کلیدی سیاسی بهعنوان مثال نسبت به رابطه با اسرائیل و روشهای برخورد با مسائل منطقهای، پایداری و انسجام قابل توجهی دارد. این یک داده مهم برای تحلیلگران سیاست خارجی است: حمایت عمومی از راهحلهای مسالمتآمیز یا مخالفت با آنها میتواند تعیینکننده سیاستهای دولتها باشد، حتی در مواجهه با فشارهای قدرتمند بینالمللی. چنین الگوهایی نشان میدهد که وحدت یا تمایلات جمعی در سطح جامعه نهتنها در سطح فرهنگی باقی نمیماند، بلکه میتواند خود به وزنهای واقعی در دیپلماسی جهانی بدل شود.
-
بازدارندگی اجتماعی؛ فراتر از موشک و پهپاد
بازدارندگی در ادبیات کلاسیک امنیتی، عمدتاً نظامی تعریف میشود؛ یعنی توانایی یک کشور برای منصرف کردن دشمن از حمله از طریق تهدید به هزینه سنگین. اما در دهههای اخیر، پژوهشگران از مفهومی گستردهتر سخن گفتهاند: بازدارندگی سیاسی و اجتماعی.
اگر جنگ با ایران به بیثباتی گسترده در منطقه و افزایش فشار افکار عمومی بر دولتهای مسلمان منجر شود، هزینههای سیاسی چنین جنگی برای آمریکا و اسرائیل افزایش مییابد. تحلیلگران امنیتی بارها تأکید کردهاند که هزینههای غیرنظامی و منطقهای جنگها میتواند به اندازه تلفات نظامی اهمیت داشته باشد.
در این چارچوب، حمایت گسترده مردمی در جهان اسلام میتواند به یک «ضریب هزینه» برای طرف مقابل تبدیل شود؛ عاملی که تصمیمگیری درباره تداوم یا گسترش جنگ را پیچیدهتر میکند.
-
شهادت رهبر ایران؛ دولتها در برابر خیابان؛ آزمون مشروعیت در عصر شبکهها
در بسیاری از کشورهای مسلمان، شکاف میان سیاست رسمی و احساسات عمومی پدیدهای مزمن است؛ شکافی که در بزنگاههای منطقهای ناگهان عمیقتر میشود. دولتها ممکن است در سطح راهبردی به همکاریهای امنیتی یا اقتصادی با غرب متکی باشند، اما افکار عمومی در همان کشورها میتواند تصویری کاملاً متفاوت از اولویتها داشته باشد. دادههای پیمایشهای منطقهای نشان میدهد که بیاعتمادی به سیاست خارجی آمریکا و مخالفت با عادیسازی روابط با اسرائیل در بخش قابلتوجهی از جوامع عربی و مسلمان پایدار است.
تجربه «بیداری اسلامی» که در رسانههای غربی غالباً با عنوان بهار عربی شناخته میشود، نشان داد که چگونه مطالبات انباشتهشده میتواند بهطور ناگهانی فوران کند و ساختارهای سیاسی تثبیتشده را دگرگون سازد. تحلیلهای زیادی بارها تأکید کردهاند که بیتوجهی به فشار اجتماعی، حتی در نظامهای اقتدارگرا، میتواند به چرخهای از اعتراض، سرکوب و بیثباتی بینجامد.
در چنین شرایطی، دولتها با معمایی پیچیده روبهرو میشوند: همسویی کامل با افکار عمومی ممکن است هزینههای بینالمللی داشته باشد، و بیاعتنایی به آن نیز هزینههای داخلی. نظریه «هزینه مخاطب» در روابط بینالملل توضیح میدهد که رهبران، حتی در ساختارهای غیردموکراتیک، ناچارند واکنش جامعه را در محاسبات خود لحاظ کنند؛ زیرا مشروعیت، سرمایهای است که اگر فرسوده شود، بازیابی آن دشوار خواهد بود.
تمکین نسبی به خواست عمومی، در این چارچوب، میتواند بهعنوان راهبردی برای مدیریت بحران مشروعیت عمل کند. این تمکین الزاماً به معنای ورود مستقیم به جنگ نیست؛ بلکه ممکن است در قالب مواضع دیپلماتیک تندتر، احضار سفرا، تعلیق برخی همکاریها یا حمایتهای نمادین بروز یابد. چنین اقداماتی به دولتها امکان میدهد فاصله خود را با افکار عمومی کاهش دهند، بدون آنکه بهطور کامل از معادلات ژئوپلیتیک موجود خارج شوند.
مشروعیت در جهان معاصر بیش از آنکه صرفاً محصول انتخابات یا ساختارهای حقوقی باشد، نتیجه ادراک عمومی از همسویی حکومت با ارزشها و حساسیتهای جامعه است. در عصر شبکههای اجتماعی و گردش سریع اطلاعات، فاصله میان خیابان و کاخ ریاستجمهوری کوتاهتر از همیشه شده است. دولتهایی که این واقعیت را نادیده بگیرند، ممکن است نه در میدان نبرد، بلکه در میدان افکار عمومی متحمل هزینه شوند؛ و در سیاست، گاهی همین میدان دوم تعیینکنندهتر است.

-
جمعبندی
در معادلات قدرت قرن بیستویکم، خیابان صرفاً صحنه اعتراض نیست؛ بخشی از میدان ژئوپلیتیک است. حمایت گسترده افکار عمومی در کشورهای مسلمان از ایران به ویژه پس از شهادت رهبر این کشور در حملات هوایی آمریکا و اسرائیل، نشان میدهد که جنگها تنها با محاسبات نظامی سنجیده نمیشوند. آنها در لایهای عمیقتر، در حافظه تاریخی مداخلات خارجی، در روایتهای هویتی و در احساس همسرنوشتی فراملی معنا پیدا میکنند. تجربههای پیشین منطقه، از جمله اعتراضات گسترده دوران بیداری اسلامی، نشان داده است که افکار عمومی میتواند به نیرویی پیشبینیناپذیر و اثرگذار بدل شود.
در این چارچوب، حمایت خیابانی در جهان اسلام را باید نه صرفاً واکنشی احساسی، بلکه بهعنوان یک متغیر سیاسی تحلیل کرد. دادههای پیمایشهای منطقهای بارها نشان دادهاند که شکاف میان سیاست رسمی برخی دولتها و نگرش عمومی نسبت به آمریکا و اسرائیل واقعی و پایدار است.
هنگامی که یک رویداد تکاندهنده رخ میدهد، این شکاف میتواند فعال شود و به فشار سیاسی تبدیل گردد؛ فشاری که محاسبات دیپلماتیک را تغییر میدهد، حتی اگر به تغییر فوری ائتلافها منجر نشود.
همبستگی فراملی، در چنین وضعیتی، دو چهره دارد. از یک سو میتواند به افزایش هزینههای سیاسی هرگونه تشدید درگیری برای آمریکا و اسرائیل بینجامد و بهنوعی بازدارندگی اجتماعی خلق کند؛ از سوی دیگر، اگر مدیریت نشود، میتواند به قطبیشدن بیشتر منطقه دامن بزند. در جهانی که اطلاعات با سرعت نور جابهجا میشود، بیتوجهی به احساسات جمعی میتواند پیامدهایی فراتر از پیشبینیهای سنتی داشته باشد.
در نهایت، مسئله فقط توازن موشکها و سامانههای دفاعی نیست؛ مسئله توازن مشروعیت است. مشروعیت، سرمایهای نامرئی اما تعیینکننده است که در ذهنها و خیابانها ساخته میشود. اگر موج حمایت مردمی در کشورهای اسلامی از ایران گسترده و پایدار بماند، میتواند به عاملی تبدیل شود که تصمیمگیران منطقهای و فرامنطقهای ناگزیر از محاسبه آن باشند. تاریخ سیاست بینالملل نشان داده است که قدرت سخت بدون پشتوانه مشروعیت، شکننده است و گاه صدای خیابان میتواند به اندازه صدای توپخانه در شکلدادن به آینده اثرگذار باشد.
مجتبی همت