Facebook
Twitter
Telegram
WhatsApp
Email
Print

آینده میراث فرهنگی افغانستان

افغانستان سرزمینی است که خاک آن با قصه‌های هزاران ساله گره خورده؛ جایی که هر خشت روایتی از گذشتگان را در خود جای داده است. کشور ما، نه تنها چهارراه تمدن‌ها بلکه انبار گرانبهای آثار باستانی است که از دوران مختلف مانند کوشانیان، غزنویان، تیموریان و ده‌ها سلسله دیگر به جا مانده. اما پرسش اصلی این است: در کشوری که چهار دهه جنگ پیاپی، فقر و آشوب سیاسی را تجربه کرده، چه جایگاهی برای حفاظت از این گنجینه‌های بی‌بدیل باقی مانده است؟

افغانستان، به‌رغم همه چالش‌ها، همچنان یکی از بزرگ‌ترین ذخیره‌گاه‌های فرهنگی جهان است. حفاظت از این آثار، نه فقط وظیفه‌ای ملی بلکه مسئولیتی جهانی است؛ زیرا آنچه امروز در بلخ، بامیان، هرات یا غزنی دیده می‌شود، بخشی از حافظه تمدنی تمام بشریت است. آیا از کسانی که روزی بودای بامیان را تخریب کردند، انتظار می‌رود آثار مشابه‌ را نگهداری و پاسداری کنند؟

  • افغانستان؛ گهواره تمدن‌ها و خانه آثار تاریخی

کشور ما در طول تاریخ همواره نقطه تلاقی تمدن‌ها بوده است. جغرافیای آن در قلب آسیا سبب شد که این سرزمین محل گذر کاروان‌های جاده ابریشم باشد. همین جایگاه استراتژیک، میراثی غنی از هنر، معماری و فرهنگ را به یادگار گذاشته است. نمونه‌هایی از مهمترین دارایی‌های افغانستان در دل تاریخ عبارتند از:

بلخ باستانی:  شهری که به‌عنوان “مادر شهرها” شناخته می‌شود و زادگاه زرتشت خوانده شده است.

بودای بامیان:  دو مجسمه عظیم از قرن ششم میلادی، نماد گفتگوی ادیان و نمونه‌ای بی‌بدیل از هنر بودایی.(در دست بازسازی)

منار جام در غور: یکی از شگفتی‌های معماری اسلامی، با کتیبه‌هایی از آیات قرآن که در فهرست میراث جهانی یونسکو قرار دارد.

هرات تیموری:  مرکز هنر و فرهنگ اسلامی، با مساجد و مدارس تاریخی.

شهر غزنی:  این شهر یکی از مهم‌ترین پایتخت‌های اسلامی بود و آثار فراوانی از آن باقی مانده است.

این آثار، نه تنها روایتگر تاریخ افغانستان‌اند، بلکه داستان بشریت و تکامل فرهنگ انسانی را بازگو می‌کنند. از همین رو، حفاظت از آن‌ها تنها دغدغه افغان‌ها نیست، بلکه بخشی از وظیفه جهانی برای حفظ حافظه تمدن بشر است.

میراث فرهنگی افغانستان
حفاظت از میراث فرهنگی افغانستان، حفظ تمدن بشر است
  • تجربه تلخ تخریب در دوره نخست طالبان

طالبان در نخستین دوره حکومت خود، با نگرشی سخت‌گیرانه، بخش بزرگی از آثار تاریخی را “غیر اسلامی” دانسته و نابود کردند. فاجعه‌ی نابودی مجسمه‌های بودای بامیان در سال 2001 نه تنها ضایعه‌ای جبران‌ناپذیر برای افغانستان، بلکه برای کل جهان بود.

این اقدام موجی از خشم جهانی را برانگیخت و طالبان را به‌عنوان دشمن میراث فرهنگی بشر معرفی کرد. هزاران قطعه از آثار موزیم ملی افغانستان در کابل نیز در همان سال‌ها تخریب یا غارت شد. قاچاق گسترده‌ی اشیای تاریخی در سایه‌ی جنگ داخلی و ضعف دولت نیز شدت گرفت.

این تجربه‌ی تلخ به ما نشان داد که نابودی میراث فرهنگی افغانستان، چیزی بیش از ویرانی یک سنگ یا مجسمه است؛ این اقدام، هویت یک ملت و بخشی از حافظه بشری را نابود می‌کند.

  • تغییر رویکرد طالبان در دوره دوم؛ از تخریب تا حفاظت؟

با بازگشت طالبان به قدرت در سال 2021، نگاه جهانیان به سرنوشت آثار باستانی دوباره پر از نگرانی شد. اما برخلاف گذشته، طالبان این‌بار تلاش کردند تصویر متفاوتی ارائه دهند.

یکی از نمونه‌های بارز، تلاش برای حفاظت و نگهداری منار جام است. این اثر تاریخی که در معرض خطر فرسایش و سیلاب بود، مورد توجه طالبان قرار گرفت و مسئولان امارت اسلامی وعده دادند با همکاری کارشناسان داخلی و بین‌المللی از آن حفاظت کنند. طالبان همچنین در مواردی از قاچاق آثار جلوگیری کرده و اعلام کردند که موزیم ملی کابل را بازسازی خواهند کرد.

طالبان امروزی به خوبی می‌دانند که حفاظت از آثار تاریخی و میراث فرهنگی افغانستان، می‌تواند به بهبود وجهه بین‌المللی‌شان، جذب کمک‌ها و حتی توسعه گردشگری کمک کند.

  • قاچاق و بازگرداندن میراث فرهنگی افغانستان؛ دو روی یک سکه

در چهار دهه اخیر، افغانستان به یکی از اصلی‌ترین قربانیان قاچاق سازمان‌یافته میراث فرهنگی بدل شده است. جنگ‌های پیاپی، ضعف حکومت‌ها و نبود کنترول مؤثر بر مرزها، هزاران قطعه ارزشمند از موزیم‌ها و محوطه‌های باستانی را در اختیار شبکه‌های قاچاق قرار داده است. این شبکه‌ها، در همکاری با مافیای بین‌المللی، اشیای تاریخی را با قیمت‌های ناچیز از حفاری‌های غیرقانونی به دست می‌آورند و از مسیر کشورهایی مانند پاکستان و امارات متحده عربی به بازارهای سیاه اروپا و امریکا منتقل می‌کنند.

یونسکو بارها نسبت به این روند هشدار داده و اعلام کرده که افغانستان به‌شدت در معرض قاچاق میراث فرهنگی است.

اما موضوع تنها به جلوگیری از قاچاق ختم نمی‌شود؛ هزاران اثر تاریخی افغانستان طی این سال‌ها از کشور خارج شده و اکنون در موزه‌های معتبر جهان یا مجموعه‌های خصوصی قرار دارد. بازگرداندن این آثار بخشی جدایی‌ناپذیر از فرایند حفاظت میراث فرهنگی افغانستان است. کشورهایی مانند مصر ،ایران و یونان با استفاده از ابزارهای حقوقی و دیپلماسی فرهنگی موفق شده‌اند بخشی از میراث ازدست‌رفته خود را بازگردانند. افغانستان نیز می‌تواند از این تجربه‌ها بهره گیرد؛ هرچند فقدان یک حکومت مشروع، مسیر را دشوار کرده است.

با وجود این، بازگرداندن حتی بخشی از آثار خارج‌شده می‌تواند به احیای هویت ملی و بازسازی اعتماد مردم نسبت به میراث فرهنگی کمک کند. همچنین، پیگیری این موضوع در سطح بین‌المللی فرصتی است تا افغانستان بار دیگر در مرکز توجه جهانی قرار گیرد و حمایت‌های تازه‌ای جلب کند.

به بیان دیگر، مبارزه با قاچاق و بازگرداندن آثار خارج‌شده، دو روی یک سکه‌اند؛ بدون جلوگیری از غارت جدید، بازگرداندن آثار گذشته معنایی ندارد و بدون تلاش برای بازگردانی، حفاظت صرف نمی‌تواند خلأهای هویتی و فرهنگی افغانستان را پر کند.

  • جلب کمک‌های بین‌المللی و نقش یونسکو

افغانستان برای حفاظت از میراث تاریخی و فرهنگی خود، بیش از هر زمان دیگری نیازمند حمایت جامعه بین‌المللی است. ظرفیت‌های داخلی از نظر مالی و تخنیکی برای حفاظت جامع و پایدار از آثار محدود است و بدون همکاری جهانی، بخش بزرگی از این گنجینه در معرض خطر خواهد بود.

یونسکو طی سال‌های گذشته پروژه‌های متعددی را در افغانستان به اجرا گذاشته و تلاش کرده تا حفاظت از مراکزی مانند منار جام را تضمین کند و دانش تخنیکی لازم را به باستان‌شناسان و کارشناسان افغانستان منتقل نماید.

اگر جامعه جهانی واقعاً به شعار حفظ میراث بشری باور دارد، باید فراتر از کمک‌های نمادین قدم بردارد و منابع مالی و تخصصی لازم را به شکل پایدار در اختیار افغانستان قرار دهد؛ زیرا هر اثر تاریخی، بخشی از هویت مشترک بشریت است و حفاظت از آن، مسئولیتی جهانی به شمار می‌رود.

  • میراثی که آینده را می‌سازد

آثار باستانی افغانستان بیش از سنگ و خشت‌اند؛ آن‌ها نماد هویت، تاریخ و مقاومت یک ملت هستند. نابودی‌شان به معنای فراموشی بخشی از تاریخ بشر است.

طالبان در نخستین دوره حکومت خود در مواجهه با آثار باستانی خاطرات خوبی به یادگار نگذاشتند، اما امروز فرصتی تاریخی در برابرشان قرار دارد؛ می‌توانند نشان دهند که تغییر کرده‌اند و این بار در جایگاه حافظان میراث بشری ظاهر شوند. البته این مسیر بدون همکاری مردم افغانستان، نخبگان فرهنگی، و حمایت جامعه جهانی میسر نیست.

در نهایت، پرسش اساسی همچنان باقی است؛ آیا افغانستان می‌تواند از ویرانه‌های جنگ، پلی به سوی آینده بسازد و از میراث گذشته نه تنها به‌عنوان یادگاری از تاریخ، بلکه به‌عنوان سرمایه‌ای برای صلح بهره گیرد؟ پاسخ به این پرسش، آینده میراث فرهنگی افغانستان و شاید آینده خود افغانستان را نیز رقم خواهد زد.

میراث فرهنگی افغانستان
آثار باستانی، میراث فرهنگی افغانستان و نماد تاریخ، هویت و مقاومت یک ملت هستند

سیدمهدی حسینی

لینک کوتاه:​ https://tahlilroz.com/?p=9307

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *