Facebook
Twitter
Telegram
WhatsApp
Email
Print

همدلی افغان‌ها با ایران

در جهانی که آتش جنگ‌ها مرزها را درمی‌نوردد و امواج آن تا دورترین نقاط می‌رسد، واکنش‌های مردمی گاهی از دیپلماسی رسمی گویاتر است. از زمان آغاز تجاوز مشترک آمریکا و رژیم صهیونیستی به خاک ایران، افکار عمومی جهان در قالب تظاهرات پرشور ضدجنگ، نظرسنجی‌های بین‌المللی و طوفان نظرات در شبکه‌های اجتماعی، خشم و همبستگی خود را نشان داده است.

موسسه نظرسنجی Geopoll  دربررسی اخیر خود، همراهی قابل توجه افکار عمومی برخی کشورها با ایران را ثبت کرد؛ جایی که پاکستان با بیشترین درصد حمایت از ایران (حدود ۸۲ درصد) در صدر قرار گرفت، حتی با وجود اینکه اکثریت مردم آن سنی‌مذهب هستند. این آمار، بار دیگر ثابت می‌کند که در برابر ظلم قدرت‌های سلطه‌گر، مرزهای فرقه‌ای رنگ می‌بازد و وحدت امت اسلامی جلوه‌ای واقعی می‌یابد.

اما در همسایگی ایران، افغانستان داستان ویژه‌ای دارد. مردمی که قرن‌ها با ایران در سرنوشت مشترک زیسته‌اند، حالا از طریق شبکه‌های اجتماعی – به عنوان اصلی‌ترین کانال بیان آزاد در شرایط کنونی – مواضع صریح و پرشوری از حمایت نشان می‌دهند. این حمایت‌ها فراتر از اظهارنظر ساده است؛ از سخنرانی‌های آتشین رهبران مذهبی تا تحلیل‌های دقیق کارشناسان قدیم و جدید و بازنشر گسترده پست‌ها توسط حامیان حکومت فعلی.

در این یادداشت تلاش می‌گردد تا کنش‌ها و واکنش‌های اصلی و واقعی افغان‌ها را نسبت به جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، مورد تحلیل و ارزیابی قرار داده شود.

  • نگاهی به گذشته؛ روابط لاینفک مردم افغانستان و ملت ایران

روابط میان مردم افغانستان و ایران، ریشه در عمق تاریخ، فرهنگ، زبان و باورهای مشترک دارد. این دو ملت نه فقط همسایه جغرافیایی، بلکه همسایه در «خون و باور» بوده‌اند. هزاران سال پیش، تمدن‌های ایرانی و مناطق شرقی فلات ایران (که امروز افغانستان را شامل می‌شود) در یک پیکره فرهنگی واحد تنفس می‌کردند.

زبان فارسی دری، که در افغانستان به عنوان یکی از زبان‌های رسمی شناخته می‌شود، پلی محکم میان دو سوی مرز است. شاعرانی چون فردوسی، حافظ و سعدی در هر دو کشور خوانده و ستایش می‌شوند و مثنوی معنوی مولانا همچنان منبع الهام معنوی افغان‌ها و ایرانی‌هاست. این پیوند زبانی و ادبی، هویت مشترکی ساخته که جنگ‌ها و تغییرات سیاسی نتوانسته آن را بگسلد.

علاوه بر این، پیوندهای مذهبی و انسانی عمیق‌تر از هر مرز سیاسی است. میلیون‌ها افغان در طول دهه‌های جنگ، به ایران پناه بردند و ایران با آغوش باز میزبان آن‌ها بوده و می‌باشد. مهاجران افغان نه فقط کارگر ساده، بلکه بخشی از بافت اجتماعی ایران شده‌اند؛ بسیاری از آن‌ها در مکاتب و دانشگاه‌های ایران تحصیل کردند، با فرهنگ ایرانی آمیختند و حالا نسل دوم و سوم آن‌ها این پیوند را زنده نگه داشته‌اند. تجارت مرزی، ازدواج‌های خانوادگی، زیارتگاه‌های مشترک و حتی سبک زندگی روزمره، این دو ملت را به هم گره زده است.

در بحران‌های گوناگون افغانستان، ایران همواره در صف نخست یاری‌رسانی قرار داشته است. از تأمین سوخت در زمستان‌های سرد گرفته تا ارائه گسترده‌ترین کمک‌ها برای زلزله‌زدگان، بی‌جا‌شدگان و آوارگان، نقش ایران پیوسته برجسته و قابل توجه بوده است. ایران، برخلاف بسیاری از دولت‌ها و ملت‌ها، تنها به کمک‌های مقطعی بسنده نکرده، بلکه همواره در مسیر ایجاد زیرساخت‌ها، بهبود و تسهیل خدمات صحی و حمایت از پایداری نظام تعلیم و تحصیل در افغانستان گام‌های اساسی برداشته است.

این روابط «لاینفک» باعث شده هر تهدید علیه ایران، در ذهن افغان‌ها تهدیدی علیه خودشان تلقی شود. چنانچه در سطح جيوپوليتيک نیز، دو کشور همواره در برابر فشارهای خارجی، نقاط مشترکی یافته‌اند. هر دو از دخالت‌های طولانی آمریکا آسیب دیده‌اند و هر دو بر حاکمیت ملی و مقاومت در برابر سلطه غربی تأکید دارند.

این زمینه تاریخی، بستری آماده برای همدلی امروز فراهم کرده؛ جایی که افغان‌ها جنگ کنونی را نه یک درگیری دور، بلکه ادامه همان زنجیره تجاوزاتی می‌بینند که خودشان قربانی آن بوده‌اند. این پیوند عمیق، توضیح می‌دهد چرا حمایت از ایران در افغانستان و همدلی افغان‌ها با ایران، یک واکنش احساسی لحظه‌ای نیست، بلکه بازتابی از هویت مشترک و سرنوشت پیوسته است.

  • همدلی افغانها با ایران؛ مواضع افغان‌ها؛ از مقامات رسمی تا مردم عادی و آمادگی گسترده برای حمایت

مواضع افغان‌ها در قبال جنگ تحمیلی آمریکا و رژیم صهیونیستی بر ایران، طیفی گسترده اما کاملاً همسو را نشان می‌دهد. این حمایت‌ها از سطح رسمی حکومت طالبان گرفته تا مردم عادی و حتی کارشناسان و مقامات سابق دوران جمهوریت، همه در جهت همدلی قاطع با ایران حرکت می‌کنند. هرچند برخی اظهارات به دلیل ملاحظات دیپلماتیک و بین‌المللی با احتیاط بیان می‌شود، اما محتوای آن‌ها روشن و بدون ابهام است: محکومیت تجاوز، دفاع از حاکمیت ایران و اعلام آمادگی برای انواع حمایت‌های معنوی، سیاسی و حتی عملی.

در سطح مقامات رسمی طالبان، یکی از صریح‌ترین صداها متعلق به مولوی امان‌الدین، والی هلمند و از رهبران ارشد طالبان است. او در سخنرانی‌های آتشین خود تأکید کرده که «ایران در برابر کفر محکم ایستاده» و افغان‌ها از موفقیت‌های آن خوشحالند. مولوی امان‌الدین، داعش و حزب‌التحریر را به دلیل موضع‌گیری علیه ایران، «تکفیری» خوانده و با پرسش تند خود خطاب به مخالفان گفته: «امروز ایران علیه کفر می‌جنگد و شما آن را تکفیری می‌نامید؟» این دیدگاه، مقاومت ایران را نه یک مسئله فرقه‌ای، بلکه بخشی از جهاد گسترده علیه سلطه بیگانه می‌بیند.

دیگر مقامات طالبان نیز، با حمایت کامل و یا بعضا با بازنشر پست‌های حمایتی یا بیانیه‌های رسمی، موضع خود را نشان می‌دهند. وزارت خارجه طالبان حملات آمریکا و اسرائیل را «تجاوز غیرقانونی» و «نقض آشکار حاکمیت» محکوم کرده است. محمد نعیم حنفی وردک، معین اداری و مالی وزارت خارجه، نیز حملات به مناطق مسکونی تهران و دیگر شهرها را به شدت محکوم کرد و به شهادت چندین غیرنظامی افغان در این حملات اشاره داشت. حتی ذبیح‌الله مجاهد، سخنگوی طالبان، در مصاحبه‌ها اعلام کرده که در صورت درخواست کمک از سوی ایران، افغانستان همه ظرفیت‌های خود را به کار خواهد گرفت.

علاوه بر این، گزارش‌ها حاکی از آن است که حکومت طالبان به شهروندان افغان اجازه جمع‌آوری کمک‌های مالی برای حمایت از ایران را داده و بخش خصوصی هرات نیز ۱۵ میلیون افغانی (معادل حدود ۲۴۰ هزار دالر) به آسیب‌دیدگان جنگ کمک کرده است، اقدامی نمادین که پیام همدلی عمیق را منتقل می‌کند. طیف حامیان طالبان و کاربران عادی افغان در شبکه‌های اجتماعی، با شور و حرارت بیشتری وارد میدان شده‌اند. هزاران پست با هشتگ‌های حمایتی، تصاویر مقاومت ایرانی و دعا برای پیروزی منتشر می‌شود. بسیاری جنگ را «دفاع مشروع ایران» می‌دانند و ایران را «سپر امت اسلامی» توصیف می‌کنند.

علمای افغان در مساجد و فضای مجازی، از ایران به عنوان جبهه مقدم مبارزه با کفر یاد کرده و برای موفقیت آن دعا می‌کنند. پست‌های متعدد کاربران افغان نشان‌دهنده خشم از «رهبر ظالم جهانی» (اشاره به آمریکا) و امید به زانو در آمدن آن است. حتی برخی پست‌ها به زبان‌های پشتو و فارسی و با ویدیوهای احساسی، آمادگی برای هر نوع همکاری را فریاد می‌زنند.

از طرفی این حمایت‌ها و همدلی افغان‌ها با ایران معطوف به مقام‌های فعلی نمی‌شوند. بلکه مقام‌ها و کارشناسان سابق  نیز با شور و حرارت و در عیان و بی‌پرده از ایران کرده و می‌کنند. تمیم عاصی، مشاور سابق وزارت دفاع افغانستان، در یادداشت‌های تحلیلی خود با استناد به تاریخ هشدار داده که کشورهای خلیج فارس (عربستان سعودی، امارات و کویت) مانند جنگ ایران و عراق که میلیاردها دالر به صدام حسین کمک کردند، اکنون نیز خواستار «تمام کردن کار» ایران هستند و حاضرند هزینه بپردازند. او یادآوری می‌کند که پس از آن حمایت‌ها، خود کویت قربانی حمله صدام شد و آمریکا نباید درس‌های آن جنگ را فراموش کند.

عاصی تأکید دارد که ترامپ باید از این «باتلاق» خارج شود، زیرا جنگ‌های با پشتوانه دالرهای نفتی، مانند ماجراجویی عربستان در یمن، همواره به فاجعه ختم شده‌اند. این تحلیل‌ها توسط افغان‌ها بازنشر شده و نشان می‌دهد حتی منتقدان داخلی طالبان، در برابر تهدید خارجی، با ایران هم‌صدا می‌شوند. نمونه‌های دیگری از این همدلی شامل اظهارات دکتر لطیف پدرام (رهبر حزب کنگره ملی) است که مقاومت مردم ایران را با اسطوره رستم مقایسه کرده و آن را تجلی واقعی اسطوره‌ها دانسته است.

در مجموع، همه این صداها، از سخنرانی‌های مولوی‌های طالبان و بیانیه‌های رسمی، تا پست‌های پرشور کاربران عادی، کمک‌های مالی بخش خصوصی و تحلیل‌های کارشناسان قدیم و جدید، آمادگی کامل برای حمایت عملی، لجستیکی، معنوی یا حتی انسانی از ایران را اعلام می‌کنند. این وحدت فراتر از سیاست روزمره است و ریشه در وجدان جمعی، تجربه مشترک رنج از دخالت‌های خارجی و پیوندهای ناگسستنی دو ملت دارد.

افغان‌ها جنگ کنونی را ادامه همان زنجیره تجاوزاتی می‌بینند که خودشان قربانی آن بوده‌اند و بنابراین، ایستادگی در کنار ایران را نه فقط یک انتخاب، بلکه یک ضرورت اخلاقی و استراتژیک تلقی می‌کنند. این حمایت‌های گسترده و همدلی افغان‌ها با ایران، نشان‌دهنده آن است که در لحظات بحرانی، مرزهای سیاسی و اختلافات داخلی رنگ می‌بازد و صدای واحد امت اسلامی بر بلندترین فرکانس طنین‌انداز می‌شود.

همدلی افغان‌ها با ایران
همدلی افغان‌ها با ایران، حاصل روابط عمیق تاریخی و تجربه مشترک تجاوز است
  • چرا افغان‌ها یک‌صدا و متحدانه از ایران حمایت می‌کنند؟

همان‌طور که پیش‌تر مورد تأکید قرار گرفت، این همدلی افغان‌ها با ایران و آمادگی برای همکاری، چندلایه و عمیق است. نخست، روابط عمیق و تنگاتنگ تاریخی و فرهنگی میان دو ملت است. افغان‌ها، ایران را نه یک کشور خارجی، بلکه بخشی از «خانه بزرگ» فرهنگی خود می‌دانند. مهاجرت‌های گسترده، زبان مشترک، ادبیات یکسان و پیوندهای خانوادگی، هر تهدید علیه ایران را شخصی جلوه می‌دهد. این پیوندها، حمایت را به یک ضرورت هویتی تبدیل کرده است.

دلیل دوم، تجربه مشترک آسیب از آمریکاست. افغان‌ها بیش از دو دهه اشغال آمریکایی را تحمل کردند؛ اشغالی که با وعده دموکراسی آغاز شد اما با ویرانی، کشتار غیرنظامیان و خروج آشفته پایان یافت. افغان‌ها به خوبی می‌دانند «جنگ علیه تروریسم» آمریکا چه بلایی بر سر افغانستان آورد. بنابراین، جنگ کنونی علیه ایران را تکرار همان الگو می‌بینند. این زخم مشترک، همدلی را به سطح همبستگی عملی رسانده‌اند و همه‌را متحدانه بر شوریده اند که حاضراند از جان بگذرد و از ایران حمایت کنند.

دلیل سوم، نیز دیدگاه مشترک نسبت به رژیم صهیونیستی به عنوان دشمن مسلمانان است. افغان‌ها، مانند بسیاری از مسلمانان جهان، اشغال فلسطین، جنایات غزه و سیاست‌های توسعه‌طلبانه اسرائیل را بخشی از پروژه سلطه غرب بر جهان اسلام می‌دانند. حمایت ایران از محور مقاومت، در چشم افغان‌ها اقدامی مشروع و قهرمانانه است. مولوی‌ها و علما این را «جنگ کفر و اسلام» توصیف می‌کنند و هر مخالفت داخلی را به ایدئولوژی‌های وارداتی تکفیری نسبت می‌دهند.

علاوه بر این‌ها، ملاحظات عملی نیز نقش دارد: وابستگی اقتصادی افغانستان به مسیرهای تجاری ایران (مانند بندر چابهار)، نگرانی از گسترش جنگ به مرزها، و ترس از بی‌ثباتی منطقه‌ای که دوباره افغانستان را قربانی کند. همه این عوامل، حمایت را از یک واکنش احساسی به یک انتخاب استراتژیک تبدیل کرده است. بنابراین همدلی افغان‌ها با ایران در این جنگ، فراتر از سیاست لحظه‌ای است؛ آن تجلی وحدت امت، مقاومت در برابر سلطه و پیوندهای ناگسستنی دو ملت همسایه است.

مسلم اخلاقی

لینک کوتاه:​ https://tahlilroz.com/?p=11465

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *