وحدت زبانی
در افغانستان، زبان فقط وسیله گفتوگو نیست؛ زبان، نشانی هویت، حافظه جمعی و سهم هر گروه در داستان مشترک این سرزمین است. از همین رو، گاهی یک تصمیم ظاهرا اداری مثل تغییر یا تعویض یک لوحه رسمی میتواند بار سیاسی و اجتماعی پیدا کند؛ چون مردم آن را نه صرفا تغییر خط و رنگ، بلکه تغییر میزان دیدهشدن خود میدانند. در چنین زمینهای، دستور تازه هبتالله آخندزاده رهبر امارت اسلامی درباره احتیاط در تغییر تابلوهای چندزبانه در ولایتهای شمال افغانستان، توجه بسیاری را برانگیخته است.
بر پایه گزارشها، رهبر طالبان به والیها در شمال کشور گفته است که برای حفظ اتحاد، در تغییر تابلوهای چندزبانه احتیاط کنند و در تابلوهایی که قبلا به زبانهای پشتو، دری، اوزبیکی و دیگر زبانها نوشته شده، تغییر نیاورند.
- لوحههای شهری؛ سیاست در قالب رنگ و خط زبانی شاید برای بسیاری، لوحه یک اداره یا دانشگاه چیزی عادی باشد: نام یک نهاد، یک آدرس، یک عنوان رسمی. اما در جوامع چندزبانه مثل افغانستان، لوحهها فراتر از ابزار اطلاعرسانیاند؛ آنها نماد حضور هستند.
وقتی در یک شهر یا ولسوالی، نام اداره به چند زبان نوشته میشود، پیام ضمنی آن این است که دولت آن جامعه را متکثر میشناسد و میخواهد همه شهروندان خود را مخاطب بگیرد، نه فقط یک گروه را. لوحهها در زندگی روزمره نقش دارند: مردم برای یافتن مسیر، مراجعه به خدمات، ثبتنام در دانشگاه، گرفتن اسناد و حتی برای حس تعلق به شهرشان، به نشانههای دیداری تکیه میکنند. در افغانستان، که سطح سواد و دسترسی به اطلاعات دیجیتال در همهجا یکسان نیست، لوحهها گاهی یکی از سادهترین پلهای ارتباط میان مردم و ادارهاند. پس زبان لوحه، هم کارکرد عملی دارد و هم کارکرد نمادین.
-
افغانستان؛ جغرافیای چندزبانه و معنای وحدت
افغانستان کشوری است با تنوع قومی، زبانی و فرهنگی. این تنوع در بسیاری از دورهها عامل غنا بوده و در برخی دورهها به میدان رقابتهای سیاسی هم کشیده شده است. اما حقیقت اجتماعی روشن است: افغانستان تکزبانه نیست و هر نوع سیاستگذاری که این واقعیت را نبیند، یا به بیاعتمادی میانجامد یا به مقاومت خاموش و آشکار. در چنین جامعهای، وحدت مفهومی ظریف است. وحدت را میتوان دو گونه فهمید:
وحدت به معنای یکسانسازی (همه مثل هم شوند، یک زبان پررنگ شود، بقیه کمرنگ شوند).
وحدت به معنای همزیستی تفاوتها (همه در یک چوکات ملی مشترک، با حفظ نشانههای هویتی خود، زندگی کنند).
در تجربه بسیاری از کشورهای چندزبانه، نوع دوم پایدارتر بوده است؛ چون مردم احساس میکنند در ساختار سیاسی-اجتماعی دیده میشوند. نوع اول، اگرچه در کوتاهمدت ممکن است سادهسازی اداری به نظر برسد، اما در بلندمدت میتواند حس حذفشدن را تقویت کند. پس حفظ وحدت زبانی اگر به معنای احترام به واقعیت چندزبانهگی و مدیریت آن باشد، میتواند اعتمادساز باشد. اما اگر به معنای کاهش تدریجی برخی زبانها در عرصه رسمی تعبیر شود، ممکن است نتیجه معکوس بدهد.
-
احتیاط یعنی چه؟ چند تفسیر محتمل از یک دستور کوتاه
زبان دستورهای سیاسی معمولا کوتاه است، اما معناهای متعدد در خود دارد. واژه «احتیاط» در اینجا میتواند چند تفسیر داشته باشد و شاید ترکیبی از آنها مد نظر بوده باشد:
الف) جلوگیری از تصمیمهای خودسرانه و سلیقهای در ولایتها
وقتی والیها و روسای محلی بدون یک رهنمود روشن، تابلوها را تغییر میدهند، نتیجه میتواند ناهماهنگی و تنش باشد. دستور مرکزی ممکن است برای کنترل همین پراکندگی صادر شده باشد: یعنی کسی عجله نکند، کسی دست به تغییر نزند.
ب) مدیریت حساسیتهای قومی و زبانی
خود متن خبر تاکید دارد که هدف حفظ اتحاد است. این نشان میدهد که رهبر طالبان حساسیتهای اجتماعی را به رسمیت شناخته و میخواهد از بهانههای اختلاف جلوگیری کند. بهخصوص در شمال که ترکیب جمعیتی متنوعتر است.
ج) بازتعریف وحدت به زبان عمل
گاهی حکومتها تلاش میکنند وحدت را از سطح شعار به سطح نمادها بیاورند. اگر دستور تازه واقعا اجرا شود، میتواند به مردم این پیام را بدهد که دولت میخواهد همه را مخاطب بگیرد.
اما در کنار این تفسیرها، یک نکته مهم است: هر دستور وقتی معنا پیدا میکند که در عمل چگونه تطبیق شود. اگر احتیاط صرفا به معنای توقف تغییرات در برخی موارد باشد، اثر کوتاهمدت دارد. اما اگر به یک سیاست روشن و قابل پیشبینی تبدیل شود، مثلا معیار مشخص برای لوحهها، مکاتبات و خدمات، آنوقت میتواند اثر پایدار بگذارد.
-
نگاه جامعه؛ چرا یک لوحه میتواند «مسئله ملی» شود؟
برای فهم واکنشها، باید از زاویه جامعه نگاه کنیم. زبان برای بسیاری از خانوادهها، نخستین میراث است. کودک با زبان مادری به دنیا میآید، با آن قصه میشنود، دعا یاد میگیرد و جهان را میفهمد. وقتی همین زبان در فضای رسمی کمرنگ شود، بخشی از مردم احساس میکنند که جهان رسمی آنها را کمتر به رسمیت میشناسد. در افغانستان، فارسی دری فقط ابزار گفتوگو در خانه نیست؛ در بازار، در محافل فرهنگی، در موسیقی و در شبکههای اجتماعی نیز جاری است و در بسیاری از شهرها زبان میانجی است و حضور عمیق دارد. بنابراین، حذف یک زبان از تابلو، در ذهن بسیاری برابر میشود با حذف بخشی از واقعیت اجتماعی.
-
تفاوت وحدت زبانی با یکزبانی
یکی از خطرهای بحثهای زبانی این است که واژهها مبهم میمانند. وحدت زبانی اگر درست تعریف نشود، میتواند به سوءتفاهم دامن بزند. یکزبانی یعنی همه نشانههای رسمی فقط یک زبان را برجسته کند و دیگر زبانها به حاشیه بروند. وحدت زبانی میتواند به معنای همآهنگی در سیاست زبان باشد: یعنی دولت روشن کند که در کجا کدام زبانها به کار میروند، چگونه ترجمه میشود و چگونه به مردم خدمت میشود؛ بیآنکه یکی را حذف کند.
در افغانستان، وحدت پایدار باید از مسیر احترام متقابل بگذرد، نه از مسیر رقابت بر سر حذف. در یک جامعه چندزبانه، اگر دولت بخواهد واقعا اتحاد را تقویت کند، باید چند اصل را در نظر گیرد:
زبان را سهم نبیند، خدمت ببیند.
زبان را سیاست هویت نکند، حق شهروندی بداند.
از نمادها به عنوان پل استفاده کند، نه دیوار.
لوحههای چندزبانه دقیقا در همین نقطه قرار میگیرند: نمادهای کمهزینهای که میتوانند پل بسازند. نگه داشتنشان، همانگونه که در دستور تازه آمده، اگر با نیت اعتمادسازی و احترام عملی همراه باشد، میتواند بخشی از یک سیاست وحدتآفرین باشد.

-
از یک دستور کوتاه تا یک فرصت برای اعتمادسازی
دستور تازه رهبر طالبان درباره احتیاط در تغییر تابلوهای چندزبانه با هدف اعلامشده یعنی حفظ اتحاد، در ظاهر یک تصمیم اداری است، اما در واقع به یکی از حساسترین حوزههای همزیستی در افغانستان گره خورده است: حوزه زبان و احساس تعلق. اگر این دستور در عمل به یک سیاست شفاف، قابل پیشبینی و فراگیر تبدیل شود، سیاستی که چندزبانهگی را به عنوان واقعیت اجتماعی بپذیرد و آن را ابزار خدمترسانی بداند، میتواند فرصتی برای کاهش حساسیتها و تقویت سرمایه اجتماعی باشد. اما اگر در حد یک واکنش مقطعی باقی بماند و در میدان اجرا تصمیمهای متفاوت و سلیقهای ادامه یابد، احتمالا همان نگرانیها دوباره سر بلند میکند.
در افغانستان امروز، وحدت بیش از آنکه با شعار ساخته شود، با نشانههای کوچک اما معنادار ساخته میشود: نشانههایی مثل احترام به زبانهایی که مردم با آن زندگی میکنند. لوحههای چندزبانه شاید ساده به نظر برسند، اما گاهی سادهترین چیزها، دقیقترین پیامها را میرسانند: اینکه این وطن، خانه همه است.
سعید محمدی