بیبرقی در افغانستان فقط یک مشکل فنی یا موسمی نیست؛ روایتِ مکررِ یک ناکامی ساختاری است که سالهاست زندگی روزمرهی مردم، چرخ اقتصاد و آیندهی توسعهی کشور را به گروگان گرفته است. خاموشیهای پیدرپی، کارخانههای نیمهتعطیل، شهرهایی که با تاریکی زودهنگام فرو میروند و قریهجاتی که هرگز طعم برق پایدار را نچشیدهاند، همه نشانههای یک بحران عمیقتر اند؛ بحرانی که ریشه در نوع نگاه حکومتها به «زیرساخت» دارد، نه فقط در کمبود منابع.
افغانستان کشوری است با ظرفیتهای کمنظیر آبی، خورشیدی و بادی، اما در عمل یکی از وابستهترین کشورهای منطقه در تأمین انرژی برق به حساب میآید. در سالهای جمهوریت، پروژههای نمایشی، قراردادهای وارداتی و سیاستهای وابستهمحور جایگزین یک راهبرد ملی برای خودکفایی شد. پس از تغییر نظام و حاکم شدن طالبان، با وجود برخی دستاوردهای اقتصادی و امنیتی که حتی منتقدان نیز ناچار به پذیرش آناند، معضل بیبرقی همچنان پابرجاست.
در چنین وضعیتی، پرسش اساسی این است: چرا با وجود ظرفیتهای عظیم داخلی و ادعای خودکفایی اقتصادی، مسأله برق هنوز به یکی از پاشنههای آشیل حکومت طالبان بدل شده و چه چیزی مانع عبور افغانستان از وابستگی مزمن انرژی شده است؟
دستاوردهای اقتصادی طالبان و خلأ راهبردی در خودکفایی برق
واقعیت این است که پس از سقوط جمهوریت، حکومت طالبان در برخی حوزههای اقتصادی توانسته ثبات نسبی ایجاد کند. افزایش عواید گمرکی، مهار نسبی فساد اداری، کنترول مسیرهای قاچاق، نظم در مالیاتها و کاهش هزینههای غیرضروری دولت، از جمله مواردی است که طالبان در این حوزهها موفق عمل کرده است. این دستاوردها نشان میدهد که ظرفیت تصمیمگیری متمرکز و اجرای سیاست، در ساختار حکومت فعلی وجود دارد.
اما همینجا یک تناقض بزرگ رخ مینماید: حکومتی که توانسته در حوزه درآمد و امنیت نسبی موفق عمل کند، چرا در حوزهای چون برق که زیربنای تمام فعالیتهای اقتصادی است، هنوز فاقد یک برنامه روشن، زمانبندیشده و قابل سنجش است؟ وزارت آب و انرژی و ریاست برشنا بارها از «خودکفایی برق» سخن گفتهاند، اما این وعدهها بیشتر در حد اعلامیه و مصاحبه باقی مانده است. بررسی محتوای سخنان مقامات طالبان نیز نشان میدهد که تمرکز اصلی آنها بر پروژههای کوتاهمدت، واردات برق و ترمیم خطوط آسیبدیده است، نه سرمایهگذاری جدی بر تولید داخلی.
این در حالی است که تامین برق و رساندن افغانستان به سرحدِ خودکفایی در حوزه انرژی، پروژه تبلیغاتی نیست؛ یک راهبرد ملی است که نیاز به نقشه راه، جذب سرمایه، استفاده از ظرفیتهای داخلی و تعامل هدفمند منطقهای دارد. نادیده گرفتن این موضوع، بهمعنای نادیده گرفتن ستون فقرات اقتصاد آینده افغانستان است. زیرا معضل بیبرق بدون تردید، مهمترین مسئلهی است که امروزه ما با آن درگیر هستیم.
میراث ناکارآمد جمهوریت؛ از وابستگی سیاسی تا فقر زیرساختی
برای فهم وضعیت امروز، بازگشت به گذشته اجتنابناپذیر است. حکومتهای پیشین افغانستان، بهویژه در دو دهه جمهوریت، عملاً پروژه خودکفایی انرژی را قربانی وابستگی سیاسی به امریکا و متحدانش کردند. سیاست غالب این بود که افغانستان «مصرفکننده» بماند، نه «تولیدکننده». واردات برق از ازبکستان، تاجیکستان، ترکمنستان و ایران، بهجای آنکه یک راهحل موقت باشد، به یک وضعیت دائمی تبدیل شد.
پروژههایی چون کاسا-۱۰۰۰، با وجود تبلیغات گسترده، اما هرگز جامه عمل نپوشید. ساخت بندهای بزرگ، توسعه نیروگاههای خورشیدی و بادی، و ایجاد شبکه توزیع پایدار، تماما قربانی فساد و سوءمدیریت گردید. میلیونها دالر از خزانه دولت صرف خرید برق شد، بدون آنکه یک زیربنای پایدار برای نسلهای بعدی ساخته شود.
چهآنکه وابستگی شدید حاکمان جمهوریت به امریکا، فقط نظامی و سیاسی نبود؛ این وابستگی در حوزه اقتصاد و انرژی نیز بهوضوح دیده میشد. زیرا افغانستانِ وابسته، برای بازیگران خارجی قابل کنترولتر بود. کشوری که برق، غذا و امنیتش وابسته باشد، قدرت چانهزنی ندارد. این میراث سنگین، امروز بر دوش حکومت طالبان افتاده، اما ادامه همان مسیر، توجیهپذیر نیست.
بیبرقی در افغانستان؛ تاریکی، معضل روزمره شهروندان و مطالبه اصلی مردم افغانستان
خاموشیهای اخیر، بهویژه پس از آسیبدیدگی خط انتقال برق از ازبکستان در مسیر پلخمری ـ کابل، بار دیگر نشان داد که زندگی میلیونها شهروند افغانستان تا چه اندازه وابسته به برق است. اعلامیه برشنا مبنی بر قطع برق در کابل، پروان، کاپیسا، پنجشیر، ننگرهار، لغمان، میدانوردک، غزنی، لوگر، پکتیا، خوست و بخشهایی از بغلان، فقط یک خبر فنی نبود؛ این یک هشدار اجتماعی بود.
چنانچه در گزارشها و واکنشهای منتشرشده در رسانهها، یک نکته مشترک دیده میشود: مردم خستهاند. بیبرقی در افغانستان برای شهروندان عادی، بهمعنای تعطیلی کارگاه، افزایش هزینه زندگی، اختلال در آموزش، رکود کسبوکارهای کوچک و فشار روانی است. این مسأله دیگر قابل توجیه با «بارش برف» و «انسداد سالنگ» نیست.
خواست و مطالبهی برق، نه سیاسی است و نه تخریبی؛ یک مطالبه مشروع اجتماعی است. حکومت طالبان اگر خود را متعهد به رفاه عمومی میداند، باید صدای این مطالبه را بشنود و از مرحله واکنشهای مقطعی عبور کند و در قسمت خودکفایی انرژی و تامین برق، عملا به طور ملموس و محسوس قدم بگذارد و مردم نتایج آن را شاهد باشد.

وابستگی ۷۰ تا ۸۰ درصدی به برق وارداتی؛ تهدیدی برای اقتصاد
برآوردها نشان میدهد که حدود ۷۰ تا ۸۰ درصد برق مصرفی افغانستان از کشورهای همسایه وارد میشود. این وابستگی، افغانستان را در برابر هر تنش سیاسی، فنی یا اقلیمی آسیبپذیر میسازد. قطع یک خط، اختلاف یک قرارداد یا بحران در کشور صادرکننده، بهسرعت زندگی میلیونها نفر را مختل میکند.
این در حالی است که افغانستان، طبق برآوردهای معتبر، توانایی تولید بیش از ۳۱۸ گیگاوات برق از منابع تجدیدپذیر را دارد. خورشید در جنوب و غرب، باد در شمال و غرب، و آب در مناطق مرکزی و شرقی، سرمایههای خاموشی اند که هنوز به فعلیت نرسیدهاند. سرمایهگذاری در این حوزه، فقط برق تولید نمیکند؛ کارخانهها را احیا میسازد، اقتصاد را به حرکت میاندازد و زمینه اشتغال هزاران تن را فراهم میکند. بنابراین اگر حکومت طالبان بهدنبال مشروعیت، عمل به توصیههای شریعت اسلام و ثبات پایدار است، هیچ مسیری مؤثرتر از حل مسأله برق وجود ندارد. زیرا خودکفایی در انرژی، نقطه تلاقی اقتصاد، امنیت اجتماعی و استقلال سیاسی است.
کلام آخر اینکه بیبرقی در افغانستان، آزمونی جدی برای حکومت طالبان است؛ آزمونی که نشان میدهد که آیا این حکومت میخواهد از سایه ناکارآمدی گذشته بیرون شود یا همان مسیر وابستگی را با چهرهای جدید ادامه دهد. زیرا ظرفیتها موجود است، تجربههای شکستخورده گذشته روشن است و مطالبه مردم نیز صریح و بیپرده است. آنچه کم است، تصمیم راهبردی و اراده عملی برای روشنکردن چراغهای آینده افغانستان است.
مسلم اخلاقی











