تصویب لایحه قطع کمکهای آمریکا به افغانستان
از آغاز روی کار آمدن دولت ترامپ در ایالات متحده، سیاست خارجی امریکا در قبال افغانستان تغییرات چشمگیری را تجربه کرده است. یکی از اقدامات برجسته، صدور فرمان اجرایی برای بازنگری کمکهای جهانی بود که در نهایت منجر به تعلیق و سپس قطع کامل کمکهای مالی آمریکا به افغانستان گردید.
این کمکها، که بخشی از آن از مسیر کشورهای دیگر جمعآوری میشدند، نه به حکومت طالبان، بلکه به نهادهای سازمان ملل اختصاص یافته بود تا از طریق آنها به نیازمندان و مردم آسیبپذیر افغانستان برسد. با این حال، تصویب لایحه اخیر در سنای آمریکا برای قطع کمکهای مالی به افغانستان، باز هم موجی از واکنشها را در رسانهها و شبکههای اجتماعی برانگیخت و برخی مخالفان طالبان از آن استقبال کردند، بیآنکه به پیامدهای انسانی این تصمیم توجه داشته باشند. اهمیت توجه به این موضوع از آنرو است که تحلیل واقعبینانه و همهجانبه از این اقدام آمریکا، نقش واقعی کمکها، اهداف سیاسی و پیامدهای آن بر مردم افغانستان را روشن میسازد.
روند قطع کمکهای آمریکا به افغانستان
قطع کمکهای آمریکا به افغانستان موضوع تازه نیست و ریشه آن به همان سالهای نخست ریاستجمهوری ترامپ بازمیگردد. در اولین ماههای روی کار آمدن ترامپ، رئیس جمهور آمریکا با صدور فرمان اجرایی، تمامی کمکهای جهانی و خارجی ایالات متحده را مورد بازنگری قرار داد و پس از ارزیابی سه ماهه، اعلام شد که کمکهای مالی به افغانستان ناموفق بوده است.
حتی کمکهای اضطراری برای رسیدگی به اوضاع انسانی کشور نیز بهگونهی دائمی قطع شد. این تصمیم نشان میدهد که قطع کمکها تنها محدود به لایحهی جدید سنای آمریکا نیست، بلکه روندی طولانی و هدفمند برای کاهش نقش آمریکا در افغانستان و اعمال فشار غیرمستقیم بر حکومت طالبان به شمار میرود. بنابراین، تحلیل تاریخی و ردیابی روند تصمیمگیریهای واشنگتن برای قطع کمکها، زمینه را برای درک هدف نهایی این سیاست فراهم میسازد و روشن میکند که فشار سیاسی بر حکومت طالبان، بخش مهمی از این تصمیم بوده است.
مسیر ورود کمک ها به افغانستان و گیرندهگان واقعی کمکها
یکی از نکات کلیدی که اغلب در رسانهها کمتر مورد توجه قرار میگیرد، مسیر و گیرنده واقعی کمکهای مالی بود. کمکهای هفتگی از کشورهای مختلف به افغانستان جمعآوری میشد و آمریکا تنها یکی از کشورهایی بود که در این جریان مشارکت داشت. این کمکها نه به حکومت طالبان، بلکه به نهادهای سازمان ملل اختصاص یافته بود و از طریق آنها به مردم نیازمند و آسیبپذیر افغانستان منتقل میشد.
بنابراین، تصویب لایحه قطع کمکهای آمریکا به افغانستان و تبلیغات پیرامون آن، نه تنها به طالبان ارتباط ندارد، بلکه مستقیماً بر نهادهای بشردوستانه و به تبع آن بر مردم افغانستان اثر میگذارد. این واقعیت، شکاف میان ادعاهای سیاسی و پیامدهای انسانی را نمایان میسازد و نشان میدهد که قطع کمکها بیش از آنکه فشار بر حکومت باشد، فشار اقتصادی و انسانی بر جامعه ایجاد میکند.
واکنشها و پیامدهای اجتماعی به تصویب لایحه قطع کمکهای آمریکا به افغانستان
قطع کمکهای آمریکا به افغانستان واکنشهای متنوعی را در داخل و خارج افغانستان برانگیخت. برخی مخالفان طالبان از تصویب لایحه جدید ابراز خوشحالی کردند و آن را پیروزی سیاسی تلقی نمودند، بیآنکه توجه کنند این تصمیم به معنای محرومسازی مردم و تشدید بحران انسانی است. نگاهی به پیامها و واکنشهای مخالفان طالبان، این واقعیت را برجسته میکند که برخی جریانها برای رسیدن به اهداف سیاسی، حاضرند منافع و زندگی مردم را قربانی کنند.
در چنین شرایطی به گفته؛ سیدعلی حسینی خبرنگار بی بی سی، که پرسش اخلاقی و انسانی پیش می آید که آیا کسانی که برای قطع کمک تلاش کردند، مطمئن بودند که بخش عمده این کمکها به مردم نیازمند نمیرسد؟ اگر پاسخ منفی باشد، مسئولیت اخلاقی آنها در تشدید گرسنگی کودکان افغانستان غیرقابل انکار است.
فشارهای همه جانبه آمریکا به افغانها و موضع طالبان
سران حکومت طالبان بارها تأکید کرده است که هیچ نوع پول نقدی از ایالات متحده دریافت نکرده و تنها شماری از مؤسسات مربوط به سازمان ملل، کمک مالی میگرفتند که به گفتهی مقامهای طالبان، آمریکا حتی پیش از تصویب لایحه جدید، کمکهای خود به این مؤسسات را قطع کرده بود. زیرا به گفتهی مقامات کابل که سیاست حکومت طالبان بر خودکفایی استوار است و افغانها باید خود برای حل مشکلات داخلی اقدام کنند.
تحلیل سیاسی این وضعیت نشان میدهد که مواضع خصمانه آمریکا در قبال حکومت طالبان عمدتاً به دلیل عدم تبعیت کابل از خواستههای واشنگتن است. اگر حکومت طالبان همانند احمد الشرع ـ رئیس جمهور سوریه، تسلیم میشد، نه تنها کمکها افزایش مییافت، بلکه تحریمهای اقتصادی نیز کاهش پیدا میکرد. اما اکنون، قطع کمکها و تحریمها ابزار فشار است، نه ابزار همکاری یا حمایت. این سیاست، بیش از همه مردم افغانستان را هدف گرفته و نشان میدهد که تصمیمات واشنگتن با اهداف سیاسی اتخاذ میشوند، نه با انگیزه انسانی.

جمعبندی و نتیجهگیری
تحلیل روند قطع کمکهای آمریکا نشان میدهد که این اقدام، بیشتر ابزار فشار سیاسی بر حکومت طالبان است تا کمک به مردم افغانستان. با این حال، پیامدهای انسانی آن، شامل محرومیت مردم از کمکهای ضروری، تشدید گرسنگی کودکان و فشار اقتصادی گسترده، غیرقابل انکار است. مسیر کمکها از طریق نهادهای سازمان ملل به مردم منتقل میشد و نه حکومت طالبان، اما تبلیغات سیاسی و لایحههای جدید، موجب شدند تا توجهها از واقعیت انسانی منحرف شود.
واکنشهای مخالفان طالبان نیز نشان میدهد که در برخی موارد، دشمنی سیاسی مستقیماً با معیشت مردم افغانستان همسو شده است. در نهایت، پاسخ مقاله حاضر انیست که سیاست قطع کمکهای آمریکا به افغانستان نه تنها فشار سیاسی بر حکومت طالبان است، بلکه مردم افغانستان بار اصلی این تصمیم را تحمل کرده و نیازمند توجه و حمایت واقعی بینالمللی استند.
نقیب الله جمشید











