بلوچستان پاکستان در روزهای اخیر بار دیگر به یکی از پرتنشترین و حساسترین نقاط جنوب آسیا تبدیل شده است. افزایش حملات مسلحانه، فعالیت سازمانیافته گروههای تجزیه طلب بلوچ، ناتوانی آشکار اسلامآباد در مهار ناامنی و همزمان تشدید جنگ روایتها در رسانههای منطقهای و بینالمللی، همه نشان میدهد که بحران بلوچستان دیگر یک موضوع محلی یا گذرا نیست؛ بلکه به یک مسئله راهبردی برای آینده پاکستان بدل شده است.
برخلاف روایتهای سادهسازیشده، آنچه امروز در بلوچستان پاکستان میگذرد، نه یک شورش ناگهانی است و نه صرفا نتیجه تحریکات مقطعی. این بحران محصول دههها محرومیت، تبعیض ساختاری، بهرهکشی اقتصادی و شکست سیاستهای امنیتی است؛ بحرانی که اکنون با مداخله بازیگران خارجی وارد مرحلهای خطرناکتر شده و بیم آن میرود که به پروژهای برای تضعیف و حتی تجزیه پاکستان تبدیل گردد.
بلوچستان؛ سرزمین غنی، مردم محروم
بلوچستان پاکستان از نظر جغرافیایی و منابع طبیعی، یکی از مهمترین مناطق پاکستان بهشمار میرود. این ایالت دارای ذخایر عظیم مس، طلا، زغالسنگ، گاز طبیعی و سایر معادن است. بندر گوادر، بهعنوان یکی از نقاط کلیدی در پروژههای ترانزیتی و اقتصادی منطقه، در همین سرزمین قرار دارد. اما تناقض تلخ اینجاست که مردمان بلوچ، علیرغم این همه ثروت طبیعی، در فقر مزمن، بیکاری گسترده و کمبود شدید خدمات اساسی زندگی میکنند.
دهههاست که حکومت مرکزی پاکستان از منابع بلوچستان بهرهبرداری کرده، اما سهم مردم محلی از این ثروت، ناچیز و گاه نزدیک به صفر بوده است. زیرساختهای آموزشی و صحی ضعیف، نبود شبکههای معیاری حمل و نقل، کمبود آب آشامیدنی سالم و نبود فرصتهای شغلی پایدار، زندگی روزمره مردم بلوچ را به چالش کشیده است. این وضعیت، بهتدریج احساس بیعدالتی تاریخی را در میان نسلهای مختلف بلوچها نهادینه کرده است.
سیاستهای امنیتی؛ درمان اشتباه یک زخم کهنه
حکومت پاکستان در برابر نارضایتیهای بلوچستان، بیشتر به ابزار امنیتی و نظامی متوسل شده است. بهجای حل ریشهای مشکلات، سیاست کنترول از بالا و برخورد سختگیرانه در پیش گرفته شد. این رویکرد نه تنها بحران را حل نکرد، بلکه باعث تشدید شکاف میان مردم بلوچ و دولت اسلامآباد شد. وقتی صدای اعتراض مدنی شنیده نشود، زمینه برای رادیکالیزهشدن مطالبات فراهم میگردد. بسیاری از جوانان بلوچ که هیچ افق روشنی برای آینده خود نمیبینند، جذب گروههای مسلح شدهاند؛ گروههایی که با شعار دفاع از حقوق بلوچها، بهتدریج به سوی تجزیه طلبی سوق داده شدهاند.
نقش امریکا و هند؛ بهرهبرداری از شکافهای داخلی
در چنین بستری، ورود بازیگران خارجی به بحران بلوچستان پاکستان کاملا قابل پیشبینی بود. شواهد و تحلیلهای متعدد نشان میدهد که امریکا و هند از نارضایتیهای موجود در بلوچستان بهعنوان اهرمی برای فشار بر پاکستان استفاده میکنند. تقویت گروههای تجزیه طلب بلوچ، بخشی از بازی ژئوپولیتیک بزرگتر در جنوب آسیا است؛ بازیای که هدف آن تضعیف نقش منطقهای پاکستان و مشغولسازی این کشور به بحرانهای داخلی(هدف هندی) و به آشوب کشیده شدن منطقه و گسترش فعالیت جریانهای تجزیه طلب در منطقه (هدف امریکایی) است.
این حمایتها الزاما آشکار و مستقیم نیست، بلکه در قالب پشتیبانی اطلاعاتی، رسانهای، سیاسی و گاه مالی صورت میگیرد. برجستهسازی روایتهای خاص در رسانههای بینالمللی، ارائه تصویر یکجانبه از بحران و مشروعیتبخشی به گفتمان تجزیه طلبی، همگی در همین چوکات قابل تحلیل است.
چرا ربط دادن حوادث بلوچستان پاکستان به افغانستان بیمعناست؟
برخی تلاش میکنند بحران بلوچستان پاکستان را به افغانستان پیوند دهند؛ سخنی که نه تنها سادهانگارانه، بلکه از نظر منطقی نیز نادرست است. افغانستان خود دارای جمعیت بلوچ است. اگر قرار باشد هر حرکت تجزیه طلبانه در بلوچستان پاکستان به افغانستان سرایت کند، به همان اندازه میتواند زمینه ناآرامی در مناطق بلوچنشین افغانستان را نیز فراهم آورد؛ موضوعی که هیچ نفعی برای ثبات کشور ندارد.
افغانستان نه بازیگر اصلی این بحران است و نه ذینفع آن. ریشههای بحران بلوچستان در داخل پاکستان و در سیاستهای نادرست دولت مرکزی نهفته است. فرافکنی این بحران به بیرون، نه تنها کمکی به حل مسئله نمیکند، بلکه مانع خودانتقادی و اصلاحات ضروری در داخل پاکستان میشود.
ناتوانی حکومت پاکستان؛ از بحران امنیتی تا بیم تجزیه
واقعیت این است که حکومت پاکستان در سالهای اخیر در تامین امنیت بلوچستان ناتوان ظاهر شده است. حملات پیدرپی، هدف قرار گرفتن پروژههای اقتصادی و نهادهای دولتی، و ناتوانی در ایجاد ثبات، نشان میدهد که بحران از کنترول خارج شده یا دستکم در مسیر خطرناکی قرار گرفته است. وقتی یک دولت نتواند هم امنیت را تامین کند و هم رضایت نسبی مردم را جلب نماید، زمینه برای طرحهای تجزیه طلبانه فراهم میشود.
راهحل چیست؟ خروج از چرخه بحران
حل بحران بلوچستان پاکستان نیازمند یک تحول بنیادین در نگاه و سیاست حکومت پاکستان است. نخستین گام، پذیرش مسئولیت تاریخی در قبال محرومیتهای این منطقه است. بدون این پذیرش، هر اقدامی سطحی و موقتی خواهد بود. دوم، توسعه واقعی و عادلانه باید در اولویت قرار گیرد. منابع طبیعی بلوچستان باید در خدمت توسعه خود این منطقه قرار گیرد. ایجاد فرصتهای شغلی برای جوانان، سرمایهگذاری در آموزش و صحت، و توسعه زیرساختها میتواند بخشی از نارضایتیها را کاهش دهد.
سوم، گفتوگوی سیاسی با نمایندگان واقعی مردم بلوچ ضروری است. سرکوب نظامی، بحران را حل نمیکند؛ بلکه آن را عمیقتر میسازد. گفتوگو، مشارکت و احترام به هویت و مطالبات محلی، تنها راه کاهش گرایشهای رادیکال است. چهارم، مقابله هوشمندانه با مداخلات خارجی اهمیت حیاتی دارد. این مقابله نه صرفا از طریق ابزار امنیتی، بلکه با تقویت انسجام داخلی، مشروعیت سیاسی و رضایت عمومی ممکن است.

سخن آخر
بلوچستان پاکستان امروز آینهای از شکست سیاستهای تبعیضآمیز، توسعه نابرابر و نگاه امنیتی صرف است. امریکا و هند با بهرهبرداری از این شکافها، پروژه تضعیف پاکستان را دنبال میکنند، اما ریشه بحران در داخل این کشور است. ارتباط دادن این تحولات به افغانستان، تحلیلی سطحی و گمراهکننده است. اگر حکومت پاکستان نتواند مسیر خود را تغییر دهد، خطر تجزیه بیش از پیش واقعی خواهد شد. اما هنوز فرصت باقی است؛ فرصتی برای اصلاح، گفتوگو و ساختن آیندهای که در آن بلوچستان نه حاشیه، بلکه بخشی فعال و محترم از یک کشور باثبات باشد..
سعید محمدی











