فعالان تبعیدی
خبر حضور ظریفه غفاری، چهره شناختهشده در میان فعالان زن افغانستان، در یک نشست در تلآویو با عنوانهای پر سر و صدا مثل نبض جهانی زنان، برای بعضیها یک خبر ساده بود. برای بعضیها هم یک زنگ خطر. چون این خبر فقط درباره یک نفر نیست، بلکه درباره یک پدیدۀ بزرگتر است: فعالگرایی تبعیدی.
در این روزگار، سیاست فقط در اتاقهای بسته ساخته نمیشود. سیاست در صفحه موبایل هم ساخته میشود. یک عکس میتواند از هزار گزارش اثرگذارتر باشد. یک کلیپ کوتاه میتواند از یک سخنرانی یک ساعته پرنفوذتر شود. حضور ظریفه غفاری در آن نشست نیز از همین جنس است. غفاری جزو فعالان سیاسی حساب میشود که در سال 2021 زندگیاش یکسره دگرگون شد و در گروه فعالان در تبعید قرار گرفت. باید بدانیم که فعالان در تبعید، اهداف، روشها و کارکردهای خاص خودشان را دارند. فعالان در تبعید یعنی کنشگران مدنی و سیاسی که به دلیل جنگ، تهدید، سرکوب یا تغییر قدرت از کشورشان بیرون شدهاند و از بیرون مرزها فعالیت میکنند.
وقتی یک فعال از کشورش دور میشود، میدان کار او هم عوض میشود. دسترسی مستقیم به مردم کم میشود. دسترسی به رسانهها و نشستها زیاد میشود. پس ابزار کار هم عوض میشود. به جای کار میدانی، کار رسانهای پررنگ میشود. به جای سازماندهی در داخل، شبکهسازی بیرونی مهم میشود. به جای اثر ملموس، دیده شدن تبدیل به معیار اثرگذاری میگردد و اینجا همان جایی است که خطر شروع میشود.
تبعید فقط دور شدن از خاک نیست؛ دور شدن از واقعیت است
در داخل افغانستان، فعالبودن هزینه دارد. خطر دارد. فشار دارد. مردم هر روز تو را میبینند. اگر ادعا کنی و عمل نکنی، مردم میفهمند. اگر اشتباه کنی، جامعه واکنش نشان میدهد. فعال داخلی، معمولاً مجبور است پاسخگو باشد. چون کنار مردم زندگی میکند. اما در تبعید، وضعیت فرق میکند. فعال بیرونمرزی بیشتر با اینها سر و کار دارد: رسانهها، سازمانهای بینالمللی، نهادهای کمککننده و پروژهها، نشستها و کنفرانسها، سفارتها و اتاقهای فکر، شبکههای مجازی و دنبالکنندهها.
اینها یک میدان جدید میسازند. میدان جدید قواعد خودش را دارد. در این میدان هر کس بیشتر دیده شود، بیشتر دعوت میشود. هر کس بیشتر دعوت شود، بیشتر معروف میشود. هر کس معروفتر شود، فرصتهای بیشتری میگیرد و کمکم، مشهور بودن خودش تبدیل میشود به سرمایه.
در این چرخه، فعال ممکن است کمکم از مردم فاصله بگیرد. نه چون بد است، بلکه چون ساختار اینگونه فشار میآورد. اینجاست که «فعالگرایی تبعیدی» از یک ضرورت انسانی، میتواند تبدیل شود به یک مسیر حرفهای برای حضور دائمی روی تریبونها.
مشکل این نیست که همه این چیزها بد است، نه، بلکه گاهی بعضی تریبونها لازم است. گاهی صدای مردم از همین راه به جهان میرسد. بعضی عکسها باید در صفحه اول چاپ شوند، بعضی ویدیوها باید دیده شوند. مشکل از جایی شروع میشود که اینها هدف میشود، نه وسیله. نشانههای این لغزش را میشود دید: فعال بیشتر وقتش را در سفر، نشست و مصاحبه میگذراند، نه در پیگیری واقعی مشکلها. زبانش پر از اصطلاحات پروژهیی میشود. حرفها قشنگ است، اما عملی نیست. فکر میکند مهم نیست کجا صحبت کند، مهم این است که پیامش انسانی باشد.
داگلاس کلنر در کتاب نمایش رسانهای، روی یک نکته انگشت میگذارد: در عصر جدید، سیاست فقط تصمیمگیری درباره منابع و قوانین نیست؛ تولید معنا هم هست و تولید معنا بیش از هر چیز در رسانه انجام میشود. نمایش در نگاه کلنر صرفا سرگرمی نیست؛ بلکه صحنهای است که قدرت در آن بازنمایی میشود، مشروعیت میگیرد، دشمن میسازد، قهرمان میتراشد و بحران را مدیریت میکند.
در چنین جهانی، نشستهای بینالمللی هم صرفا محل تبادل نظر نیستند؛ بخشی از یک سازوکار نمایشاند. عنوانهای پرطنین، طراحی صحنه، چیدمان پنلها، تصاویر حرفهای و انتخاب چهرهها، همه اجزای یک روایت بزرگترند: روایتی که مشخص میکند چه کسی متمدن است، چه کسی قربانی است، چه کسی ناجی و چه کسی دشمن است و چه کسانی شایسته همدلی هستند؟ گاهی پیام این است: ببینید ما چقدر صلحدوست هستیم. ببینید ما چقدر انسانی هستیم.
اینجا باید یک حقیقت تلخ را پذیرفت: در نمایش سیاسی، حتی حرفهای درست هم میتوانند کارکرد نادرست پیدا کنند. جملهای مثل «جان کودکان ارزش برابر دارد» از نظر اخلاقی زیباست؛ اما اگر در صحنهای گفته شود که خود آن صحنه متهم به بیارزش کردن جان کودکان یک سوی جهان است، آن جمله میتواند تبدیل شود به یک نقاب زیبا برای یک چهره خشن. مسئله این نیست که جمله غلط است؛ مسئله این است که نمایش، جمله را مصادره میکند.
وقتی فعال به ستاره سیاسی تبدیل میشود
در عصر رسانه، چهرهها خیلی مهم شدهاند. گاهی چهره از برنامه مهمتر میشود. این را در دنیا به نام سلبریتیسم سیاسی میشناسند. سلبریتی سیاسی یعنی کسی که نفوذش از راه شهرت میآید، نه از راه سازمان و برنامه و پایگاه واقعی اجتماعی. او زیاد دیده میشود. زیاد نقل قول میشود. زیاد دعوت میشود. کمکم، خودش تبدیل میشود به نماد.
فعالگرایی تبعیدی به شدت در خطر سلبریتی شدن است. چون فعال تبعیدی برای شنیده شدن به رسانه نیاز دارد. رسانه هم داستان میخواهد. رسانه پیچیدگی را دوست ندارد. رسانه یک چهره میخواهد که با آن یک قصه بسازد. مثلاً قصهای مثل:« زن شجاع افغان، صدای خاموشان، قهرمان مقاومت».
این قصه ممکن است بخشی از واقعیت باشد. اما وقتی همه چیز در همین قصه خلاصه شود، مشکل ایجاد میشود. چون جامعه افغانستان فقط یک قصه نیست. هزار لایه دارد. هزار درد دارد. هزار تضاد دارد. سلبریتیسازی، این پیچیدگی را کوچک میکند.
بدتر از آن: وقتی یک نفر صدای رسمی معرفی میشود، بقیه صداها خاموش میشود. جامعه فقیر میشود. روایت یکدست میشود. وقتی فعال سیاسی و مدنی تبدیل به یک سلبریتی شد، هر تریبون برایش فرصت دیده شدن است. همینجاست که مکان تریبون اهمیت حیاتی پیدا میکند.

تلآویو بهعنوان صحنه
مشکل فقط این نیست که چه گفته شد. مشکل این است که کجا گفته شد و در چه زمانی. در فضای امروز، تلآویو فقط یک شهر نیست. یک نماد سیاسی است. تصویر ذهنی که از تلآویو در ذهن مردم وجود دارد، با تضاد آن یعنی غزه گره خورده است. مردم تصویر کودکان گرسنه و رنج دیده غزه را کملا به یاد دارند. مردم تلآویو را مرکز تصمیمگیری جنایتکاران میدانند.
وقتی جنگ و بحران انسانی در منطقه جریان دارد، حضور در یک نشست رسمی در آنجا، خودش پیام میسازد. حتی اگر کسی بگوید من برای صلح آمدهام دیگر مهم نیست. چرا؟ چون نمایش رسانهای به این صورت کار میکند: برگزارکننده میگوید: ببینید، زنان از کشورهای مختلف آمدند. پس ما مرکز گفتوگو هستیم. دوربینها این را ثبت میکنند. تصویر بیرون میرود. این تصویر میتواند به معنای عادیسازی یا سفیدسازی تعبیر شود. در چنین صحنهای، سخن درست هم ممکن است کارکرد نادرست پیدا کند. چون صحنه، معنا را میبلعد.
یک درد دیگر هم هست. وقتی فعال تبعیدی به تریبونهای جهانی وابسته شود، ممکن است همدردیاش هم گزینشی شود. یعنی روی بعضی رنجها خیلی حرف بزند چون پسندیده است، اما روی بعضی رنجها کمتر چون حساس است یا هزینه دارد. این همان جایی است که مردم حس میکنند عدالت دوگانه وجود دارد. مردم میپرسند: اگر حقوق بشر اصل است، چرا بعضی جاها بلند فریاد میزنیم و بعضی جاها آرام حرف میزنیم؟ اگر جان انسان ارزش دارد، چرا ارزش بعضی جانها در رسانه بیشتر است؟ این سوالها مهم است. چون اعتماد عمومی را میسازد یا خراب میکند.
فعالان سیاسی و مدنی افغانستانی امروز عمدتا در خارج از کشور هستند و اینم چالش تقریبا برای تمامی آنها وجود دارد. هربار که یک کنفرانس یا نشست بین المللی درباره حقوق بشر، حقوق زنان یا افغانستان برگزار میشود، درواقع میدان بزرگ این چالش است. اگر تریبون احتمال سفیدسازی داشته باشد و حضور در صحنه پیام را مصادره کند، فعال باید نه بگوید. شرکت در چنین جلسات و کنفرانسهای که پا گذاشتن روی رنج مردم غزه است، به هیچ وجه قابل دفاع نیست.
شکریه نورزی











