Facebook
Twitter
Telegram
WhatsApp
Email
Print

افغانستان و ایران

در سال‌های اخیر، تنش‌ها در غرب آسیا نه‌فقط موضوع ایران و آمریکا بوده است؛ بلکه این تنش‌ها منطقه‌ای فراتر را تحت تأثیر قرار داده‌اند، از ترکیه تا افغانستان و پاکستان. در جنگ مستقیم ایران و امریکا، سؤال بنیادینی مطرح می‌شود: چرا ممکن است حکومت و مردم افغانستان در چنین سناریویی در کنار ایران بایستند؟ این پرسش باید در بستر تاریخ، جغرافیا، دین، اقتصاد و تجربه‌های گذشته افغانستان با قدرت‌های خارجی تحلیل شود.

افغانستان کشوری است که توسط چندین نسل از مداخلات خارجی شکل یافته است؛ از اشغال اتحاد شوروی در دهه ۱۹۸۰ تا اشغال و مداخله ایالات متحده در دو دهه اول قرن بیست‌ و یکم. تجربه طولانی افغانستان از حضور و سپس خروج آمریکا، تردیدها و انتقادات بسیاری را نسبت به سیاست‌های این کشور در پی داشته است. منتقدان آمریکایی و خارجی بارها به ناکامی استراتژی واشنگتن در افغانستان اشاره کرده‌اند، اینکه نیروهای ایالات متحده با وجود هزینه‌های هنگفت و تلفات انسانی نتوانستند ثبات و توسعه را در افغانستان برقرار کنند و نهایتاً کشور را به روندی پیچیده‌تر و پرتنش‌تر واگذار کردند.

جابجایی ایدئولوژی‌ها و نیروهای خارجی در افغانستان، پیامدهای عمیقی بر امنیت، اقتصاد و ساختار اجتماعی این کشور گذاشته است. پس فهم علل همگرایی احتمالی میان افغانستان و ایران نیازمند مواجهه با تمام این ابعاد، از جمله تجربه دردناک مداخلات خارجی در افغانستان است.

  • درک عمیق از آمریکا و آشنایی کامل با نیات سیاست‌خارجی آن

سیاست خارجی آمریکا در دهه‌های اخیر نه‌تنها محدود به مقابله با تروریسم نبوده، بلکه تلاش کرده نفوذ و هژمونی خود را در عرصه‌های سیاسی و اقتصادی گسترش دهد. پس از فروپاشی اتحاد شوروی، آمریکا با استفاده از قدرت نظامی و دیپلماتیک تلاش کرد تصویر «جهان تک‌قطبی» را تثبیت کند، به گونه‌ای که نقش و نفوذ واشنگتن در مناطق حساس استراتژیک حفظ شود.

این رویکرد در افغانستان نیز قابل مشاهده بود؛ آمریکایی‌ها به‌رغم هزینه‌های بی‌سابقه و حضور نظامی طولانی نتوانستند درک دقیقی از پیچیدگی‌های اجتماعی، فرهنگی و قومی این کشور داشته باشند، موضوعی که از آن به‌عنوان یکی از اشتباهات راهبردی اصلی یاد می‌شود.

بسیاری از افغان‌ها این ناکامی را نه صرفاً یک شکست نظامی، بلکه نشان‌دهنده‌ی ناتوانی سیاست‌گذاران آمریکایی در درک واقعیات منطقه‌ای می‌دانند، واقعیتی که قبل از هر تصمیم‌گیری درباره «صادرات دموکراسی» یا «صلح پایدار» باید با آن مواجه شد. این انتقاد می‌تواند زمینه‌ای برای بدبینی عمومی نسبت به نیت‌های آمریکا باشد که بازتاب آن در سیاست‌گذاری منطقه‌ای، از جمله افغانستان قابل مشاهده است.

آمریکا در دهه‌های اخیر سیاست‌های متناقضی در منطقه دنبال کرده، از تقویت نظام‌های متحد تا تغییر رژیم‌ها در کشورهای مستقل. همین تناقضات باعث شده است که بسیاری از سیاست‌مداران و مردم در منطقه به واشنگتن به‌عنوان یک بازیگر قابل‌اعتماد نگاه نکنند.

بنابراین، درک عمیق از اهداف و رفتار سیاست‌ خارجی آمریکا، از دید گروه‌هایی در افغانستان گرفته تا نخبگان سیاسی منطقه، می‌تواند یکی از دلایل اصلی باشد که در صورت تشدید بحران میان ایران و آمریکا، برخی نهادها و طبقات اجتماعی در افغانستان به سمت تهران متمایل شوند.

  • تجربه اشغالگری آمریکا در افغانستان: از امید تا یأس

ترکیب ده‌ها میلیارد دالر صرف‌شده، تلفات انسانی، و دو دهه حضور نظامی و سیاسی آمریکا در افغانستان نهایتاً به خروجی‌ای منتهی شد که بسیاری آن را ناکامی می‌دانند. آمریکا به‌رغم ادعای مبارزه با تروریسم و ایجاد ثبات، نتوانست نظام سیاسی قابل‌قبولی در افغانستان برقرار کند و نهایتاً با خروج خود کشور را به وضعیتی ناپایدار واگذاشت.

عواقب خروج ایالات متحده از افغانستان نشان می‌دهد که نیروهای محلی، از جمله طالبان، به سرعت قدرت را بازپس گرفتند و نظام حاکمیت را تحت کنترل گرفتند؛ رخدادی که بسیاری از ناظران آن را نشانه‌ای از استراتژی ناکارآمد آمریکا می‌دانند.

این تجربه نه‌تنها در میان مردم افغانستان، بلکه در سطح منطقه نیز به عنوان نشانه‌ای از محدودیت قدرت سخت آمریکا شناخته شده است؛ نیروهایی که با تکنولوژی نظامی مدرن وارد شدند، اما نتوانستند پویایی‌های اجتماعی و فرهنگی افغانستان را درک کنند یا تحت تاثیر قرار دهند.

برای بسیاری از افغان‌ها، این تجربه تاریخی تبدیل به یک روایت جمعی شده است که مشارکت خارجی، به‌ویژه وقتی با هدف مدیریت ساختار سیاسی تحمیل شود، جواب عملی نمی‌دهد و به بی‌ثباتی‌های طولانی‌مدت می‌انجامد. این تجربه تاریخی می‌تواند زمینه‌ای برای حساسیت نسبت به سیاست‌های آمریکا و غرب فراهم آورد.

تجربه اشغال و خروج بی‌نتیجه آمریکا در افغانستان، در حافظه تاریخی مردم این کشور باقی مانده است و می‌تواند یکی از عوامل گرایش به نزدیکی با بازیگران دیگر منطقه‌ای، مانند ایران، در تقابل با واشنگتن باشد.

  • افغانستان و ایران؛ دین و فرهنگ مشترک: پیوندهایی فراتر از مرزهای مصنوعی

افغانستان و ایران نه فقط همسایۀ جغرافیایی‌اند، بلکه قرن‌ها دارای اشتراکات فرهنگی، زبانی و مذهبی بوده‌اند. بخش قابل‌توجهی از جمعیت افغانستان به زبان فارسی (دری) سخن می‌گویند؛ زبانی که پلی میان دو فرهنگ است و در ادبیات، هنر و هویت جمعی این دو جامعه نقش اساسی ایفا می‌کند.

از سوی دیگر، اشتراک دین اسلام و میراث مشترک تاریخی باعث شده پیوندهای میان مردم دو کشور از مرزهای سیاسی فراتر رود. این اشتراکات فرهنگی و مذهبی در تعاملات اجتماعی و اقتصادی نقش دارد و می‌تواند زمینه‌ای برای همدلی و تفاهم در میان ساکنان افغانستان و ایرانی‌ها فراهم آورد.

این پیوندهای فرهنگی نه‌فقط در سطح فرهنگی بلکه در مناسبات روزمره مردم نیز اثرگذار است؛ ایرانیان و افغان‌ها در بازارها، مدارس و مناسبت‌های اجتماعی با یکدیگر در تماس هستند و این تعاملات عادتی دیرینه دارند.

در افزایش تنش‌ها میان ایران و آمریکا، این اشتراکات فرهنگی و دینی می‌تواند نقشی بنیادی در شکل‌دهی به همبستگی‌های اجتماعی در سطح منطقه داشته باشد، به‌ویژه اگر روایت غالب در رسانه‌ها و سیاست‌گذاری منطقه‌ای تاکید بر دشمنی با قدرت‌های خارجی باشد.

  • اقتصاد و تجارت مشترک؛ پیوندهای عملی در برابر تحریم‌ها

روابط اقتصادی میان ایران و افغانستان در سال‌های اخیر گسترش یافته است. با بسته‌شدن برخی مسیرهای تجاری و تحولات سیاسی در منطقه، افغانستان راه‌های جدیدی برای تجارت با همسایگان خود، به‌ویژه ایران، یافته است. آمارهای رسمی نشان می‌دهند که حجم تجارت میان دو کشور در سال‌های اخیر رشد داشته و ایران به عنوان یکی از شرکای مهم تجاری افغانستان ایفای نقش کرده است.

این روابط اقتصادی نه‌فقط شامل کالاهای اساسی است بلکه در حوزه ترانزیت و ارتباطات منطقه‌ای نیز نقش دارد. چابهار به عنوان شاهراه دسترسی افغانستان به آب‌های آزاد از ایران، نمادی از پیوندهای تجاری و استراتژیک دو کشور است.

همچنین حضور پرشمار افغان‌ها در ایران به عنوان نیروی کار و فعالان اقتصادی، هرچند با چالش‌هایی نیز همراه بوده است، نشان‌دهنده عمق تعامل اقتصادی میان دو جامعه است؛ موضوعی که می‌تواند به پیوندهای مستمر اقتصادی و اجتماعی کمک کند.

با شعلهور شدن درگیری میان ایران و آمریکا به شکلی فراگیرتر در منطقه، این پیوندهای اقتصادی می‌تواند یکی از دلایل عملی برای همگرایی سیاست‌های اقتصادی و تجاری میان افغانستان و ایران باشد، به‌ویژه در مواجهه با تحریم‌ها و فشارهای خارجی.

  • عدم توان سازش با هر نوع حکومت دست‌نشانده آمریکا در ایران

برای بسیاری از نیروهای سیاسی و اجتماعی در افغانستان، تجربه طولانی از دخالت‌های خارجی نشان داده است که حکومت‌های دست‌نشانده به ندرت می‌توانند مشروعیت واقعی در میان مردم کسب کنند. حضور آمریکا در دهه‌های گذشته، با نصب و حمایت از دولت‌هایی که اغلب فاقد پشتوانه مردمی بودند، باعث ایجاد شکاف عمیق میان نخبگان سیاسی و جامعه شده است. این تجربه تاریخی، حساسیت ویژه‌ای نسبت به هر گونه تلاش مشابه در ایران ایجاد کرده است، چرا که افغان‌ها از پیش شاهد پیامدهای منفی مداخله خارجی بوده‌اند.

علاوه بر این، جامعه مدنی و جریان‌های سیاسی در افغانستان به مرور زمان یاد گرفته‌اند که سیاست‌های غربی، حتی اگر با شعارهای اصلاح و توسعه همراه باشند، اغلب با اهداف استراتژیک و اقتصادی آمریکا و متحدانش همسوست و نه الزاما منافع ملی افغانستان. این درک، سطح بی‌اعتمادی به نهادهای دست‌نشانده خارجی را افزایش داده و باعث شده که هرگونه همکاری با چنین حکومت‌هایی با احتیاط و تردید مواجه شود.

اگر واشنگتن در ایران بخواهد ساختاری وابسته و تحت کنترل ایجاد کند، این اقدام نه‌تنها مشروعیت داخلی پیدا نخواهد کرد، بلکه به مقابله و واکنش شدید گروه‌های مستقل در افغانستان نیز منجر می‌شود. تجربه تاریخی نشان داده است که جامعه افغانستان در مواجهه با تحمیل نهادهای سیاسی خارجی، به سرعت واکنش‌های مقاومتی از خود نشان می‌دهد و این مقاومت می‌تواند در سطح منطقه‌ای نیز بازتاب داشته باشد.

همچنین، برای بسیاری از افغان‌ها، ثبات منطقه‌ای و استقلال ایران اهمیت حیاتی دارد. هرگونه دولت دست‌نشانده آمریکا در ایران می‌تواند به عنوان تهدیدی مستقیم برای امنیت و حاکمیت ملی افغانستان تلقی شود، چرا که ممکن است نفوذ واشنگتن در منطقه را افزایش دهد و بازیگران مستقل را تحت فشار قرار دهد. این نگرانی امنیتی، یکی از دلایل اصلی است که مانع از پذیرش چنین حکومتی از سوی نخبگان و سیاست‌مداران افغانستان می‌شود.

ترکیب تجربه تاریخی، بی‌اعتمادی عمیق نسبت به سیاست‌های آمریکا و اهمیت ثبات منطقه‌ای، نشان می‌دهد که افغانستان توان سازش یا همگرایی با هر نوع حکومت دست‌نشانده خارجی در ایران را ندارد. این واقعیت، بخشی از منطق منطقه‌ای و استراتژیک افغانستان است که همگرایی با ایران را در مقابل فشارهای آمریکا تقویت می‌کند و نشان می‌دهد که پیوندهای فرهنگی، اقتصادی و امنیتی با ایران، تنها محصول دوستی تاریخی نیست بلکه انتخابی راهبردی در مواجهه با سیاست‌های غربی است.

  • اهداف بلندمدت منطقه‌ای افغانستان با جمهوری اسلامی ایران

ایران به عنوان یکی از بازیگران اصلی در غرب آسیا، نقشی فراتر از مرزهای داخلی خود ایفا می‌کند. از نگاه تحلیل‌گران منطقه‌ای، تهران در تلاش است تا با تثبیت نفوذ خود در کشورهای همسایه، هم امنیت داخلی خود را تأمین کند و هم مانع از دخالت مستقیم بازیگران فرامنطقه‌ای، به‌ویژه آمریکا، شود. برای افغانستان، این موضوع اهمیت حیاتی دارد، چرا که حفظ روابط سازنده با ایران می‌تواند به ایجاد توازن قوا در برابر فشارهای خارجی کمک کند و امکان تقویت شبکه‌های اقتصادی، امنیتی و فرهنگی منطقه‌ای را فراهم آورد.

همگرایی استراتژیک با ایران، به افغانستان این امکان را می‌دهد که در عرصه‌های اقتصادی و تجاری مسیرهای جایگزین ایجاد کند و به کاهش وابستگی به بازیگران خارجی بی‌ثبات کمک کند. مسیر چابهار و ارتباطات ترانزیتی، نمونه‌ای از این همکاری‌های عملی است که نه‌تنها برای توسعه اقتصادی بلکه برای تقویت جایگاه افغانستان در معادلات منطقه‌ای اهمیت دارد. این تعاملات می‌تواند تضمینی برای امنیت و ثبات نسبی در زمان بحران‌های منطقه‌ای باشد.

علاوه بر بعد اقتصادی، همکاری‌های امنیتی و اطلاعاتی میان ایران و افغانستان نیز در دستور کار قرار دارد. مقابله با گروه‌های تروریستی، کنترل مرزها و مدیریت مهاجرت غیرقانونی از جمله مسائلی است که نشان می‌دهد اهداف بلندمدت منطقه‌ای تنها محدود به قدرت‌نمایی نیست، بلکه امنیت جمعی و ثبات سیاسی کشورهای همسایه را نیز شامل می‌شود. این همکاری‌ها می‌تواند به افغانستان اجازه دهد تا تجربه تلخ مداخلات خارجی را جبران کند و در عین حال در برابر فشارهای فرامنطقه‌ای مقاوم باشد.

با این همه همگرایی استراتژیک با ایران برای افغانستان فراتر از یک سیاست خارجی صرف است؛ این یک انتخاب راهبردی است که امنیت، اقتصاد و ثبات منطقه‌ای را در اولویت قرار می‌دهد. با توجه به تاریخچه مداخلات خارجی و پیامدهای ناشی از آن، چنین همگرایی نه تنها معقول بلکه برای حفظ منافع ملی افغانستان ضروری به نظر می‌رسد، به‌ویژه در شرایطی که احتمال تقابل مستقیم ایران و آمریکا وجود دارد و نیازمند واکنش هوشمندانه و هماهنگ منطقه‌ای است.

جبهه مشترک افغانستان و ایران در جنگ
همگرایی استراتژیک افغانستان و ایران فراتر از یک سیاست خارجی صرف است
  • جمع‌بندی: انتخابی برخاسته از تجربه، نه احساس

در مجموع، همگرایی احتمالی حکومت و بخش بزرگی از جامعه افغانستان با ایران در صورت وقوع جنگ میان ایران و آمریکا، نه محصول هیجان سیاسی است و نه نتیجه تبلیغات مقطعی؛ بلکه ریشه در تجربه‌ای عمیق، تاریخی و پرهزینه دارد. افغانستان کشوری است که بهای مداخلات خارجی را با جان، ثبات و توسعه خود پرداخته و همین تجربه، نوعی حافظه جمعی ضد مداخله و ضد هژمونی خارجی را شکل داده است. این حافظه، به‌ویژه در قبال آمریکا و سیاست‌های آن، با بدبینی ساختاری همراه است و در بزنگاه‌های منطقه‌ای خود را به‌صورت انتخاب‌های سیاسی و ژئوپلیتیکی نشان می‌دهد.

از منظر سیاسی، ناکامی پروژه دولت‌سازی غربی در افغانستان و فروپاشی ساختارهایی که با حمایت مستقیم آمریکا ایجاد شده بودند، یک درس روشن برای نخبگان و جامعه افغان به همراه داشت؛ ثبات پایدار از بیرون تحمیل نمی‌شود. به همین دلیل، هرگونه تلاش آمریکا برای بازتولید الگوی حکومت‌های وابسته، این‌بار در ایران، نه‌تنها با بی‌اعتمادی بلکه با مقاومت ذهنی و سیاسی در افغانستان مواجه خواهد شد. در این چارچوب، دفاع از استقلال ایران، برای بسیاری در افغانستان، دفاع از اصل استقلال منطقه‌ای تلقی می‌شود.

در سطح اجتماعی و فرهنگی نیز، پیوندهای عمیق دینی، زبانی و تاریخی میان دو ملت، زمینه‌ای فراهم کرده که همدلی با ایران در شرایط بحران، امری طبیعی جلوه کند. این همدلی صرفاً ایدئولوژیک نیست؛ بلکه حاصل زیست مشترک، تعاملات روزمره، مهاجرت، تجارت و حافظه فرهنگی مشترکی است که مرزهای رسمی نتوانسته آن را قطع کند. در چنین فضایی، روایت تقابل ایران با آمریکا برای بخش مهمی از جامعه افغانستان، روایتی آشنا از مقاومت در برابر قدرت‌های فرامنطقه‌ای است.

در نهایت، از منظر راهبردی، افغانستان در جهانی پرآشوب به‌دنبال کاهش آسیب‌پذیری خود است و همگرایی منطقه‌ای را جایگزینی عقلانی برای اتکای پرهزینه به قدرت‌های دوردست می‌داند. ایران، با تمام پیچیدگی‌ها و چالش‌هایش، یکی از معدود بازیگران منطقه‌ای است که می‌تواند در این معادله نقش متوازن‌کننده ایفا کند. از این‌رو، در صورت وقوع جنگ میان ایران و آمریکا، ایستادن افغانستان در کنار ایران بیش از آن‌که یک موضع‌گیری ایدئولوژیک باشد، انتخابی واقع‌گرایانه بر پایه تجربه، منافع و حافظه تاریخی خواهد بود.

مجتبی همت

لینک کوتاه:​ https://tahlilroz.com/?p=11200

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخرین مقالات