پرونده جفری اپستین، که مرکز آن جزیرهای گماشتهشده در آبهای کاراییب بود، تنها یک رسوایی اخلاقی یا جنایی نیست. این پرونده، کلید فهم شبکهی پیچیدهای از نفوذ، باجگیری و مهندسی سیاسی در قلب امپراتوری ایالات متحده است. تحلیل استراتژیک این ماجرا، ما را به یک نقطهی ثقل مهم رهنمود میکند: ایران. به نظر میرسد این پروندهی تاریک، در باطن خود ابزاری برای تحت فشار قرار دادن ساختار قدرت در واشنگتن است تا سیاستهای خصمانه علیه جمهوری اسلامی ایران را تشدید نماید و در نهایت، ایالات متحده را به جنگ مستقیم با این کشور بکشاند.
اپستین، تاجر مرموز یهودی، به صورت ظاهری یک مروج علوم بود، اما در پشت پرده، یک گردآورنده اهرم علیه قدرتمندان به شمار میرفت. روش کاری او ایجاد رابطه، ارائه لذتهای حرام و سپس اخذ سند و مدرک برای باجگیری بعدی بود. شبکه ارتباطی او، که بسیاری از اعضای آن از جامعه یهودیان بانفوذ امریکا بودند، این گمان را تقویت میکند که او شاید مأموریتی برای یک حلقه قدرت خاص انجام میداده است: به خدمت گرفتن سیاستمداران با به دام انداختن آنان در فساد. این «اسناد سیاه» بعدا میتوانست برای وادار کردن آنان به تصمیمات خاص سیاسی مورد استفاده قرار گیرد.
رژیم صهیونیستی و آرزوی جنگ
رژیم صهیونیستی، پس از تجربه جنگ با حزبالله و جنگهای متعدد با حماس، به این نتیجه رسیده بود که جنگیدن با محور مقاومت فایده ندارد، زیرا هرچقدر در مقابل این مردم میارزه کند، نه تنها از تعداد مبارزان کم نمیشود و نابود نمیشوند، بلکه اندیشه و انگیزهی مبارزین بازتولید میشود. بنابراین اسرائیل تصمیم گرفت مستقیما با خود ایران وارد جنگ شود. جنگ دوازده روزه در ماه جوزا سال جاری بر همین مبنا آغاز شد اما هنگامی که هزاران راکت و موشک از سوی غزه بر فراز شهرهای اشغالی باریدن گرفت، سامانههای پدافندی مانند «گنبد آهنین» ناتوانی خود را نشان دادند.
اسرائیل پس از هشت روز، خسته و تحقیرشده، دست به دامن امریکا افتاد تا با ورود به جنگ و میانجیگری آتشبس ایجاد کند. این تجربه به صهیونیستها ثابت کرد که برای درهم شکستن ایران، باید دست یاری به سوی پدرخوانده امریکایی دراز باید کند.
اما مانع اصلی در امریکا برای ورود این کشور به جنگ با ایران دونالد ترامپ است. ترامپ در دوران ریاست جمهوری اول خود، خصومت آشکاری را با ایران در پیش گرفت. خروج یکجانبه از برجام و اعمال سیاست «فشار حداکثری»، ستون اصلی استراتژی او بود. اما یک نکته کلیدی وجود داشت: ترامپ به صورت مکرر مخالفت خود را با ورود به یک جنگ جدید و بزرگ در خاورمیانه اعلام میکرد.
ترامپ با شعار «اول امریکا» به قدرت رسید و سیاست خارجی خود را بر پایه عدم مداخلههای نظامی پرهزینه و بیهوده بنا نهاد. او به صورت عملی این اصل را با خروج نیروهای امریکایی از افغانستان پس از نزدیک به دو دهه و کاهش حضور در عراق نشان داد. ترامپ بارها تأکید کرد که: دیگر کشور ما را برای دفاع از دیگران غارت نخواهند کرد و سربازان ما در جنگهای بیپایان دیگر کشته نخواهند شد. این موضوع برای محافل جنگطلب و برای رژیم صهیونیستی که ایران را تهدیدی وجودی میداند، قابل قبول نبود. پس باید راهی برای عبور از این مانع و وادار کردن ترامپ به گزینه نظامی پیدا میشد.
اپستین، ابزار فشار بر ترامپ و دیگران
چگونه میتوان دولتی را که شعار اصلی آن اول امریکا و پرهیز از جنگهای جدید است، وادار کرد تا وارد جنگی بزرگ، پرهزینه و طولانی در خاورمیانه به نفع اسرائیل شود؟ پاسخ برای لابی قدرتمند صهیونیستی، به ویژه کمیته امور عمومی امریکا-اسرائیل (آیپک)، روشن بود: فشار حداکثری از طریق کانالهای سیاسی داخلی امریکا.
آیپک، با شبکه عظیم مالی، رسانهای و نفوذ خود در هر دو حزب، تنها مکانیزم مؤثر برای تغییر این معادله به شمار میرفت. استراتژی این بود: از آنجایی که ترامپ به دلیل ایدئولوژی شخصی و وعدههای انتخاباتی خود حاضر به کشیدن ماشه جنگ نیست، باید از طریق کنگره، رسانهها و نخبگان سیاسی بر او فشار آورد تا مجبور به تغییر موضع شود. چون ترامپ بر اساس منطق صرفهجویی برای امریکا از جنگ مستقیم اجتناب میورزید، لابی صهیونیستی مجبور بود منطق دیگری را بر او تحمیل کند: منطق ضرورت امنیتی برای متحد استراتژیک. این کار تنها از طریق فعالسازی اهرمهای نفوذ داخلی در خود واشنگتن ممکن بود.
پرونده اپستین نیز، در این چارچوب، میتوانست به عنوان یک ابزار کمکی برای افزایش اهرم فشار بر شخص ترامپ و دیگر مخالفان جنگ در حلقه تصمیمگیری، مورد استفاده بالقوه قرار گیرد. هدف نهایی: رئیسجمهور ترامپ هزاران سرباز دیگر را برای جنگی نو به خاورمیانه بفرستد؛ جنگی که منافع استراتژیک رژیم صهیونیستی را تأمین میکند، اما مستقیمترین تضاد را با شعار اصلی اول امریکا دارد. ابزار اصلی در این راه، لابی قدرتمند صهیونیستی، به ویژه آیپک است.
این لابی با شبکه عظیم مالی و رسانهای خود، قادر به تغییر جهت کنگره و کاخ سفید است. خواسته اصلی آن در دوره کنونی چیزی نیست جز: وادار کردن امریکا به جنگ مستقیم با ایران. اما برای تحقق این خواسته، باید موانع داخلی امریکا، از جمله مخالفت بخشی از مردم و حتی برخی سیاستمداران با جنگ دیگری در خاورمیانه، برداشته شود.
بنابراین، پرونده اپستین فقط یک رسوایی جنسی نیست؛ بلکه احتمالا پر رنگ شدن اخبار مربوط به این پرونده در این برهه زمانی خاص، یکی از چندین ابزار در یک جنگ ترکیبی گسترده علیه ایران است. هدف، فلج کردن اراده سیاسی در واشنگتن برای جلوگیری از جنگ و مجبور ساختن آن به آغاز جنگ است.
شبکه قدرت پشت پرده در امریکا، که از ابزارهایی چون پرونده اپستین استفاده میکند، در حال اجرای یک نمایش بزرگ برای فریب افکار عمومی و تحت فشار قرار دادن مدیران داخلی است. هدف نهایی این نمایش، نابودی جمهوری اسلامی ایران به عنوان تنها قدرت مستقل و اثرگذار در غرب آسیاست. اما تاریخ نشان داده است که ایران، با تمدن کهن و مردم هوشیار خود، در سختترین آزمایشها نیز پیروز بیرون آمده است.
امریکا اگر به دام جنگی با ایران بیفتد، نمیتواند ایران را نابود کند، بلکه پایههای آخرین روزهای هژمونی خود را ویران خواهد نمود. آینده از آن ملتهای بیدار و مقاوم است و ایران امروز در صف مقدم این بیداری تاریخی ایستاده است.

حکیم تاجیک











