بنیامین نتانیاهو روز دوشنبه ۸ جدی ۱۴۰۴ به ایالات متحده سفر کرد و با دونالد ترامپ دیدار نمود. بر پایه اطلاعات منتشرشده، محورهای اعلامی این دیدار شامل بررسی فاز بعدی آتشبس در غزه، تحولات امنیتی منطقه، آینده روابط واشنگتن–تلآویو و چگونگی مواجهه با ایران عنوان شده است. با این حال، اهمیت این سفر نه در عناوین رسمی آن، بلکه در زمان و شرایطی نهفته است که انجام میشود؛ مقطعی که رژیم صهیونیستی همزمان با بحران مشروعیت داخلی، شکستهای میدانی، فشارهای حقوقی بینالمللی و انزوای فزاینده جهانی دستوپنجه نرم میکند.
از همین رو، تحلیل این دیدار صرفاً واکاوی یک ملاقات سیاسی نیست، بلکه تلاشی برای درک واقعیت توازن قوا و سنجش میزان استیصال بازیگری است که زمانی خود را قدرت بلامنازع منطقه میپنداشت، اما امروز بیش از هر زمان دیگری به حمایت بیرونی نیازمند شده است.
دروغهای دیپلماتیک؛ اهداف اعلامی سفر یا پوششی برای بحران؟
نخستین هدف اعلامی سفر نتانیاهو به امریکا، گفتوگو درباره آینده آتشبس در غزه عنوان شده است. اما واقعیت میدانی نشان میدهد که رژیم صهیونیستی طی ماههای گذشته بارها آتشبسهای اعلامی را نقض کرده و اساساً به توافق پایدار پایبند نبوده است. در چنین شرایطی، طرح «آتشبس» بیش از آنکه نشانه اراده سیاسی باشد، ابزاری برای خرید زمان و کاهش فشار افکار عمومی جهانی است.
دومین محور این سفر، «امنیت منطقه» و مقابله با تهدیدهای ادعایی عنوان میشود. این در حالی است که ناامنی کنونی منطقه، بیش از هر عامل دیگری، محصول سیاستهای تجاوزکارانه خود اسرائیل است؛ از غزه و کرانه باختری گرفته تا لبنان و سوریه. رژیمی که منبع بیثباتی است، نمیتواند بهطور جدی مدعی مدیریت امنیت باشد.
سومین هدف، «هماهنگی راهبردی با آمریکا» مطرح میشود. اما این هماهنگی سالهاست وجود دارد و تازگی ندارد. آنچه تغییر کرده، نه سطح هماهنگی، بلکه میزان وابستگی اسرائیل به حمایت مستقیم واشنگتن است.
در نهایت، موضوع ایران بهعنوان محور پنهان اما کلیدی این سفر مطرح است. با این حال، طرح تهدید ایران نیز بیش از آنکه مبتنی بر واقعیت باشد، تلاشی برای سرپوش گذاشتن بر ناتوانیهای داخلی و شکستهای میدانی اسرائیل است.
از ناکامیهای اسرائیل تا طغیان مقاومت؛ ترس واقعی بنیامین نتانیاهو از کجاست؟
آنچه در پسِ سفر نتانیاهو به آمریکا پنهان شده، بحران عمیق و چندلایهای است که اسرائیل با آن روبهرو است. ناکامیهای پیاپی در غزه، ناتوانی در تحقق اهداف اعلامشده نظامی، فرسایش شدید مشروعیت داخلی و شکافهای سیاسی بیسابقه، رژیم صهیونیستی را در سراشیبی سقوط قرار داده است. همزمان، فشارهای حقوقی بینالمللی و افزایش انزوای جهانی، حاشیه مانور دیپلماتیک تلآویو را بهشدت محدود کرده است.
در سوی دیگر معادله، محور مقاومت نهتنها تضعیف نشده، بلکه به مرحلهای از مانور و تثبیت قدرت رسیده است. ایران بهعنوان ستون اصلی این محور، با نمایش توانمندیهای نظامی، بهویژه در قالب مانورهای پیشرفته و دستاوردهای هوافضا، موازنه بازدارندگی را بهگونهای تغییر داده که دیگر تهدیدهای اسرائیل فاقد اثرگذاری پیشین است. ترس واقعی نتانیاهو نه از یک درگیری فرضی، بلکه از همین نمایش قدرت است؛ از این واقعیت که یک مانور نظامی ایران، ساختار امنیتی اسرائیل را دچار هراس میکند، وای به روزی که این قدرت بخواهد بهطور واقعی وارد میدان شود.
بنابراین، سفر نتانیاهو به واشنگتن، در اصل واکنشی است به همین تغییر موازنه. او میکوشد با پناه بردن به آمریکا، ضعفهای ساختاری رژیم خود را جبران کند و از حامی اصلی بخواهد بار هزینههای رویارویی با ایران و مقاومت را بر دوش گیرد. این رفتار، بیش از هر چیز، تصویر یک بازیگر درمانده را تداعی میکند که دیگر توان ایستادن مستقل در برابر تحولات منطقه را ندارد.
در مجموع، سفر بنیامین نتانیاهو به آمریکا را باید نماد آشکار استیصال سیاسی و امنیتی رژیم صهیونیستی دانست. اهداف اعلامی این دیدار، بیش از آنکه بیانگر راهبرد باشند، پوششی برای پنهانسازی بحرانهاییاند که از درون اسرائیل تا سطح منطقه گسترش یافتهاند. واقعیت این است که اسرائیل امروز نه در غزه دست بالا را دارد، نه در صحنه بینالمللی و نه در برابر قدرت فزاینده محور مقاومت.
از سوی دیگر، ایران و مقاومت با تثبیت توان بازدارندگی و تغییر موازنه قدرت، معادلاتی را رقم زدهاند که دیگر با سفر و لابیگری قابل مهار نیست. تاریخ نشان داده است رژیمی که بقای خود را در پناه بردن به دیگران جستوجو میکند، در مسیر افول قرار گرفته است. سفر نتانیاهو به واشنگتن نیز نه نشانه اقتدار، بلکه علامتی روشن از همین مسیر است؛ مسیری که پایان آن، بیش از هر زمان دیگر، قابل پیشبینی به نظر میرسد.

مسلم اخلاقی











