Facebook
Twitter
Telegram
WhatsApp
Email
Print
  • تجاوز امریکا به ونزویلا

در جهان امروز، قدرت‌های بزرگ هنوز هم می‌کوشند نفوذ خود را گسترش دهند. رویدادهای اخیر در ونزویلا یک بار دیگر نشان داد که اصل حاکمیت ملی هنوز هم در معرض تهدید است. وقتی یک قدرت نظامی بزرگ، بدون مجوز سازمان ملل، به خاک یک کشور مستقل تجاوز می‌کند، این تنها یک عملیات نظامی نیست. این اقدام، تعرض مستقیم به حق تعیین سرنوشت ملت‌ها به شمار می‌رود.

افغانستان این واقعیت را به‌خوبی می‌شناسد. مردم این سرزمین دهه‌ها هزینه مداخله خارجی را پرداخته اند. جنگ، ویرانی، مهاجرت و فقر، پیامد مستقیم همین سیاست‌ها بوده است. تجاوز امریکا به ونزویلا و ربودن نیکولاس مادورو، تنها یک حادثه دوردست نیست. این رویداد، هشداری جدی برای همه ملت‌هایی است که استقلال خود را خط سرخ می‌دانند. پرسش اصلی این است که آیا جهان در برابر چنین تجاوز و نقض آشکار حاکمیت ملی خاموش می‌ماند یا راه مقاومت جمعی را در پیش می‌گیرد.

  • حاکمیت ملی و حق استقلال کشورها

حاکمیت ملی، شالوده نظم جهانی است و بدون آن، مفهوم امنیت معنای واقعی نمی‌یابد. حقوق بین‌الملل نیز بر همین اصل استوار است. منشور سازمان ملل، به‌ویژه ماده دوم آن، هرگونه استفاده از زور علیه تمامیت ارضی و استقلال سیاسی کشورها را ممنوع می‌داند. با این حال، تجاوز امریکا به ونزویلا در سوم جنوری ۲۰۲۶، این اصل بنیادین را به‌گونه آشکار نقض کرده است. بمباران بخش‌هایی از کاراکاس و ربودن رئیس‌جمهور منتخب یک کشور مستقل، نه تنها تجاوز نظامی، بلکه تعرض مستقیم به حق تعیین سرنوشت ملت ونزویلا است. در همین راستا اعلام ترامپ مبنی بر اداره موقت این کشور، در واقع اعتراف به یک اشغال غیر موجه به‌شمار می‌رود.

تجربه‌های تاریخی نشان داده است که این مسیر، همواره به بی‌ثباتی انجامیده است. در گواتیمالا، کودتای سال ۱۹۵۴ که به‌دست سازمان استخبارات امریکا طراحی شده بود، حکومت منتخب آن کشور را سرنگون ساخت که انگیزه اصلی آن نیز حفاظت از منافع یک شرکت بزرگ امریکایی بود. پیامد آن تجاوز، دهه‌ها جنگ داخلی و کشتار صدها هزار شهروند بی‌گناه شد. در چیلی نیز کودتای سال ۱۹۷۳ با حمایت مستقیم واشنگتن، یک دولت منتخب را ساقط کرد و آن کشور را وارد دوره‌ای از سرکوب، ناپدیدشدن اجباری و خشونت گسترده ساخت.

افغانستان نیز همین مسیر را تجربه کرده است. اشغال شوروی و پس از آن حضور نظامی امریکا، نه امنیت آورد و نه رفاه. هر دو تجاوز، با شعار ثبات و امنیت آغاز شد، اما در عمل، جنگ، فقر و ویرانی را به دنبال آورد. بیست سال حضور نظامی امریکا، با صرف هزینه‌های هنگفت، نه دولت پایدار ساخت و نه صلح آورد. سرانجام، نیروهای خارجی مجبور به فرار شدند و این کشور، با همه زخم‌ها و چالش‌ها، بار دیگر استقلال خود را باز یافت.

این تجربه افغانستان، هرچند همراه با رنج فراوان بود، اما یک پیام روشن برای جهان دارد. ملت‌ها می‌توانند، حتی در برابر قدرت‌های بزرگ، استقلال خود را پس بگیرند. بازگشت استقلال افغانستان نشان داد که اشغال پایدار نیست و اراده ملت‌ها دیر یا زود بر سلطه غلبه می‌کند. این واقعیت می‌تواند برای کشورهایی مانند ونزویلا یک نشانه امید باشد. حاکمیت ملی، هرچند آسیب‌پذیر، اما قابل دفاع است و تاریخ گواه آن است که ملت‌های ایستاده، سرانجام راه خود را می‌یابند.

  • امریکای لاتین؛ زخمی که تاریخ فراموش نکرد

تاریخ امریکای لاتین، روایت تلخ مداخله و تجاوز است. این جغرافیا بارها میدان آزمایش سیاست‌های نظامی و سیاسی امریکا بوده است. هر بار، این مداخلات با شعار دموکراسی و آزادی آغاز شد، اما در پایان چیزی جز بی‌ثباتی، خشونت و فروپاشی برجا نگذاشت. تجربه‌های پی‌درپی نشان می‌دهد که میان شعار و واقعیت، شکافی عمیق وجود داشته است.

در کیوبا، پس از اشغال سال ۱۸۹۸، امریکا برای دهه‌ها در سرنوشت سیاسی آن کشور دخالت کرد. حفظ پایگاه گوانتانامو و تلاش برای مهار دولت انقلابی، بخشی از همین روند بود. حمله خلیج خوک‌ها در سال ۱۹۶۱، که با حمایت مستقیم واشنگتن انجام شد، نمونه آشکار تلاش برای سرنگونی یک حکومت مستقل بود. این عملیات ناکام ماند، اما پیام آن روشن بود: استقلال کیوبا تحمل نمی‌شد.

در نیکاراگوا، حضور نظامی امریکا در اوایل قرن بیستم، زمینه را برای شکل‌گیری دیکتاتوری خاندان سوموزا فراهم ساخت. این دیکتاتوری دهه‌ها ادامه یافت و کشور را به فقر و خشونت کشاند. پس از آن نیز جنگ‌های داخلی، با حمایت خارجی، هزاران قربانی گرفت. در السالوادور، پشتیبانی امریکا از حکومت نظامی در دهه هشتاد میلادی، به جنگی انجامید که ده‌ها هزار انسان جان باختند و جامعه برای سال‌ها زخم‌دار شد.

هایتی نیز بارها طعم مداخله خارجی را چشید. اشغال نظامی و دخالت‌های پی‌درپی، نهادهای ملی این کشور را تضعیف کرد و بی‌ثباتی مزمن را به میراث گذاشت. این تجربه‌ها نشان می‌دهد که مداخله امریکا، به‌جای تقویت دولت‌ها، ساختارهای ملی را فرسوده ساخته است. ونزویلا امروز در همان مسیر پرخطر قرار دارد؛ مسیری که تاریخ امریکای لاتین بارها پیامدهای تلخ آن را به چشم دیده است.

  • افغانستان و درس ایستادگی در برابر تجاوز

افغانستان در تاریخ معاصر، بیش از هر کشور دیگر، میدان آزمون قدرت‌های بزرگ بوده است. با این‌همه، همین سرزمین به یکی از روشن‌ترین نمونه‌های شکست اشغالگران بدل شده است. دونالد ترامپ بارها از افغانستان به‌عنوان جنگی یاد کرد که امریکا در آن به هدف نرسید. این سخنان، هرچند با لحن سیاسی گفته شد، اما در اصل اعتراف به یک واقعیت تلخ برای واشنگتن بود. امریکا با همه توان نظامی، تکنالوژی پیشرفته و حضور بیست‌ساله، نتوانست اراده مردم افغانستان را درهم بشکند.

هزینه جنگ افغانستان، به‌گزارش نهادهای رسمی امریکا، از دو تریلیون دالر فراتر رفت. هزاران سرباز خارجی کشته شدند و صدها هزار شهروند افغان قربانی شدند. با این‌همه، پروژه‌ای که امریکا آن را دولت‌سازی می‌نامید، در لحظه فرار نیروهای خارجی فرو ریخت. این پایان، نشان داد که نظام‌های تحمیلی، بدون پشتوانه مردمی، دوام نمی‌آورند. اشغال، هرقدر هم طولانی باشد، سرانجام به بن‌بست می‌رسد.

افغانستان پیش از این نیز همین تجربه را پشت سر گذاشته بود. ارتش سرخ شوروی با قدرت نظامی گسترده وارد این کشور شد، اما پس از سال‌ها جنگ، ناچار به عقب‌نشینی گردید. این دو تجربه بزرگ تاریخی، یک درس مشترک دارد. ملت افغانستان، هرچند آسیب‌پذیر و زخمی، در برابر سلطه خارجی سر خم نمی‌کند. مقاومت در این سرزمین، بخشی از حافظه جمعی مردم شده است.

این تجربه افغانستان، برای جهان پیام روشنی دارد. کشورهایی که امروز زیر فشار تهدید و تجاوز قرار دارند، می‌توانند از این سرگذشت درس بگیرند. مردم ونزویلا، مانند مردم افغانستان، حق دارند سرنوشت خود را خود تعیین کنند. تاریخ افغانستان نشان داده است که ایستادگی هزینه دارد، اما تسلیم، آینده را نابود می‌سازد. وقتی مقاومت شکل بگیرد، حتی قدرتمندترین متجاوزان نیز ناچار به عقب‌نشینی می‌شوند.

  • همبستگی ملت‌ها و افق عدالت جهانی

در جهانی که هنوز منطق زور بر قانون سایه افگنده است، همبستگی ملت‌ها یک انتخاب اخلاقی نیست، بلکه یک ضرورت تاریخی است. ملت‌هایی که طعم اشغال، تحریم و مداخله خارجی را چشیده اند، بیش از دیگران می‌دانند که سلطه‌گری چگونه زندگی مردم عادی را ویران می‌سازد. افغانستان، ونزویلا و بسیاری از کشورهای دیگر، هرکدام به شکلی قربانی همین سیاست‌ها شده اند. این تجربه‌های مشترک، زمینه‌ای برای همدلی و درک متقابل میان ملت‌ها فراهم می‌سازد.

دفاع از حقوق بشر زمانی معنا پیدا می‌کند که صادقانه و بدون معیارهای دوگانه انجام شود. حقوق بشر نمی‌تواند برای برخی کشورها مقدس و برای برخی دیگر بی‌اهمیت باشد. حق تعیین سرنوشت، یک اصل جهانی است و باید برای همه ملت‌ها به رسمیت شناخته شود. هیچ قدرتی حق ندارد به نام آزادی، اراده یک ملت را نادیده بگیرد و آینده آن را از بیرون رقم بزند.

تحریم‌ها، همان‌گونه که تجربه افغانستان و ونزویلا نشان داده است، بیشترین آسیب را به مردم عادی وارد می‌کند. فشار اقتصادی، زندگی روزمره خانواده‌ها را دشوار می‌سازد و میلیون‌ها انسان را ناچار به ترک خانه و کاشانه می‌کنند. این واقعیت، نباید در حاشیه بماند. مسئولان دولت‌ها و رهبران سیاسی، وظیفه دارند پیامدهای انسانی تحریم و جنگ را بازتاب دهند و افکار عمومی جهان را نسبت به این رنج‌ها آگاه سازند. آگاهی، نخستین گام برای تغییر است.

تجربه‌های تاریخی به‌روشنی ثابت کرده است که راه‌حل‌های نظامی، بحران را حل نمی‌کند. زور، تنها خشونت را بازتولید می‌سازد و زخم‌ها را عمیق‌تر می‌کند. گفت‌وگوهای بین‌المللی و راه‌حل‌های دیپلوماتیک، یگانه مسیر معقول برای جلوگیری از جنگ و بی‌ثباتی است. اگر کشورها بتوانند با صدای مشترک از صلح و قانون دفاع کنند، زمینه برای یک نظم عادلانه‌تر فراهم می‌شود. افغانستان، با سرگذشت پرهزینه خود، می‌تواند بخشی از این صدا باشد و از تجربه خویش سخن بگوید.

در پایان، باید گفت که تجاوز امریکا به ونزویلا تنها حمله به یک کشور نیست. این اقدام، هشداری جدی برای همه ملت‌های مستقل است. افغانستان این حقیقت را با گوشت و پوست خود لمس کرده است. مقاومت، هرچند دشوار و پرهزینه، راه حفظ کرامت و استقلال است. تسلیم، شاید موقتاً آرامش بیاورد، اما آینده را از یک ملت می‌گیرد. اگر جهان به عدالت باور دارد، باید در برابر سلطه‌گری بایستد و از حق ملت‌ها برای زیستن آزادانه دفاع کند.

تجاوز امریکا به ونزویلا
تجاوز امریکا به ونزویلا، هشداری برای همه ملت های مستقل است

عایشه ببرک خیل

لینک کوتاه:​ https://tahlilroz.com/?p=10656

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *