حمایت استراتژیک طالبان از ایران
در پیچ و تابهای ژئوپلیتیک خاورمیانه و آسیای مرکزی، جایی که اتحادها اغلب بر پایه منافع زودگذر شکل میگیرند و دشمنیها نسل به نسل ادامه مییابند، ظهور دوباره طالبان در افغانستان در سال ۲۰۲۱، موجی از گمانهزنیها را برانگیخت. برخی تحلیلگران و مخالفان، این بازگشت را نه یک تحول داخلی، بلکه بخشی از پروژهای بزرگتر برای مهار قدرتهای شرقی ـ به ویژه ایران، چین و روسیه، تفسیر کردند. فرضیهای که طالبان را به عنوان ابزاری سنیمذهب در برابر شیعهمحور ایران، و یا عاملی برای بیثباتی در سینکیانگ و آسیای مرکزی تصویر میکرد.
اما عنقریب پنج سال پس از آن تحول تاریخی، واقعیتهای میدانی و دیپلماتیک، این روایت را نه تنها تضعیف، بلکه به طور کامل بیاعتبار ساخته است. روابط نزدیک کابل و تهران، سفرهای مکرر مقامات طالبان به ایران، و مهمتر از همه، مواضع صریح و قاطعانه طالبان در حمایت از جمهوری اسلامی در لحظات حساس، گواهی بر عمق این همگرایی است. این مقاله به بررسی این تحول میپردازد؛ تحولی که نشان میدهد عملگرایی سیاسی چگونه میتواند بر پیشداوریهای ایدئولوژیک غلبه کند و دو همسایه دیرینه را در مسیری مشترک قرار دهد.
-
ابطال فرضیه تهدید؛ پایان عصر «طالبانهراسی» علیه ایران
یکی از برجستهترین روایتهای اولیه پس از بازگشت طالبان، این بود که حاکمان کنونی افغانستان، به عنوان یک نیروی ضدایرانی طراحی شده است؛ نیرویی که با حمایت ضمنی قدرتهای غربی یا منطقهای، قرار بود جمهوری اسلامی را از مرزهای غربی تحت فشار قرار دهد. این فرضیه بر پایه تفاوتهای مذهبی (سنی-شیعه) و سابقه تاریخی تنشها استوار بود و حتی برخی آن را به پروژهای بزرگتر برای ایجاد ناامنی در مرزهای چین و روسیه مرتبط میدانستند.
اما گذر زمان، این ادعاها را به چالش کشید. چنانچه نه تنها هیچ نشانهای از حمایت طالبان از گروههای مخالف ایران مشاهده نشد، بلکه سیاست خارجی طالبان بر پایه عملگرایی و اولویت روابط همسایگی بنا شد. ایران به یکی از مقاصد اصلی سفرهای دیپلماتیک رهبران طالبان تبدیل گردید و گفتگوها بر مسائل مشترک چون آب، تجارت، امنیت مرزی و مبارزه با تروریسم متمرکز ماند.
این رویکرد، به طور مستقیم فرضیه «تهدید طالبان علیه ایران» را ابطال کرد. آنچه باقی ماند، پدیدهای بود که میتوان آن را «طالبانهراسی» نامید؛ هراسی مصنوعی که توسط برخی مخالفان داخلی و بیرونی طالبان القا میشد تا این گروه را منزوی سازد. اما واقعیتهای دیپلماتیک ـ از جمله اعتماد متقابل فزاینده میان کابل و تهران ـ نشان داد که این هراس بیپایه است. طالبان نه تنها ایران را تهدید نمیکند، بلکه در بسیاری موارد، به عنوان صدایی همدل در برابر فشارهای خارجی ظاهر شده است.
-
حمایت استراتژیک طالبان از ایران؛ مواضع صریح طالبان در برابر اغتشاشات و فشارهای آمریکا
در جریان ناآرامیهای داخلی ایران در سالهای اخیر، به ویژه اغتشاشاتی که با مداخله خارجی همراه بود، مقامات طالبان مواضعی روشن و حمایتی اتخاذ کردند. ندا محمد ندیم، وزیر تحصیلات عالی، یکی از برجستهترین صداها در این زمینه بود. او اظهار داشت: «ایران بهخاطر حفظ عزت و استقلالش تحت فشار آمریکاست» و افزود که «ایران بر عزت و اقتدار خود سرمایهگذاری میکند و آمریکا نمیتواند چنین چیزی را تحمل کند».
وی با اشاره به دوگانگی غرب، گفت: «اگر ایران جلوی اغتشاشگر را میگیرد، آمریکا آن را نقض حقوق بشر میگوید، اما تظاهرات مسالمتآمیز در خاک خود را با خشونت سرکوب میکند. این دوگانگی نشاندهنده نوعی هراس است». ندا محمد ندیم همچنین به فشارهای آمریکا بر برنامه موشکی ایران اشاره کرد: «آمریکا از ایران میخواهد که برد موشکهای خود را به میزانی کاهش دهد که به خاک اسرائیل نرسد؛ اما برعکس به اسرائیل اجازه میدهد که ایران را هدف بگیرد».
احمدخان داعی، سردبیر روزنامه دولتی انیس، نیز هشدار داد: «آمریکا در هر کشوری رخنه کند، بدبختی، فقر و فلاکت بهبار میآورد. ملت ایران هشیار و بیدار باشند!» و در پاسخ به برخی اظهارات، تأکید کرد که «چیزی که در ایران مشاهده شد، تصویر واضح آمریکا و اسرائیل در پشت آن بود». این مواضع، نه تنها همدردی با ایران را نشان میداد، بلکه نقدی صریح به سیاستهای مداخلهجویانه آمریکا بود و تصویری از همبستگی اسلامی-انسانی میان دو کشور ترسیم میکرد.
-
حمایت طالبان از «دفاع مشروع» ایران در برابر اسرائیل و جنگ ۱۲ روزه
در تنشهای مستقیم ایران و اسرائیل، به ویژه در جنگ ۱۲ روزه و حملات متقابل، طالبان بدون ابهام از موضع تهران حمایت کرد. مولوی عبدالکبیر، معاون سیاسی، اقدام ایران علیه اسرائیل را «دفاع مشروع» خواند. عبدالقهار بلخی، سخنگوی وزارت خارجه، تأکید کرد که «ایران در پاسخ به حمله به کنسولگری خود در دمشق، اقدامات دفاعی مشروعی را انجام داده است». ذبیحالله مجاهد نیز حملات اسرائیل به خاک ایران و ترور فرماندهان و دانشمندان هستهای را «نقض آشکار اصول بنیادین حقوق بینالملل» محکوم کرد.
در جریان جنگ ۱۲ روزه، مجاهد اظهار خوشحالی کرد که «جمهوری اسلامی برنده شد» و این پیروزی را نشانهای از توانمندی ایران دانست. محمد نعیم وردک (حنفی وردک)، از مقامات وزارت خارجه طالبان، نیز بر «پاسخ مشروع» ایران تأکید ورزید. این مواضع، نشاندهنده همسویی استراتژیک طالبان با محور مقاومت در برابر تجاوزات صهیونیستی بود.

-
چشمانداز آینده رابطه کابل و تهران؛ همدلی در برابر تهدید مشترک
شاید برجستهترین بیان حمایت طالبان از ایران، اظهارات اخیر ذبیحالله مجاهد باشد. چنانچه مجاهد در تازهترین مصاحبهاش گفته است: «امیدواریم جنگی میان ایران و آمریکا رخ ندهد اما در صورت جنگ در کنار ملت ایران خواهیم بود». مجاهد گفته است: «اگر ایالات متحده به ایران حمله کند، مردم افغانستان در صورت درخواست و در حد توان، با ملت ایران همکاری و ابراز همدردی خواهند کرد». او تأکید کرد که «ایران توان دارد، ایران برحق است و حق دفاع از خود را دارد» و در جنگ احتمالی نیز تهران پیروز خواهد بود.
از دیگر سو، معاون وزیر خارجه طالبان، محمد نعیم، روابط دو کشور را الگویی از «همکاری سازنده منطقهای» خوانده و گفته است: «ایران و افغانستان دو کشور با ریشههای عمیق فرهنگی همواره در کنار هم ایستادهاند». نگاه عملگرایانه طالبان به آینده روابط، بر تقویت پیوندهای اسلامی و انسانی تأکید دارد.
خلاصه اینکه پنج سال پس از بازگشت طالبان، روابط کابل-تهران از مرحله تردید به مرحله اعتماد و همبستگی رسیده است. اظهارات مقامات طالبان از مجاهد و ندیم تا بلخی و عبدالکبیر، نه تنها اتهامات اولیه را بیاعتبار کرده، بلکه نشان میدهد دو کشور میتوانند در برابر تهدیدهای مشترک، الگویی از همکاری ارائه دهند. این همگرایی، فراتر از ایدئولوژی، ریشه در واقعیتهای ژئوپلیتیک دارد: همسایگی، منافع مشترک و ضرورت مقاومت در برابر مداخله خارجی. آینده این رابطه، نویدبخش ثبات بیشتر در منطقه است؛ جایی که «طالبانهراسی» جای خود را به «همسایگی واقعی» داده است.
نقیب الله جمشید