خلع سلاح حزبالله لبنان و حشد الشعبی عراق
خاورمیانه، این سرزمین مقدس که مهد تمدنهای باستانی و ادیان الهی بوده، قرنهاست که زیر چکمههای استعمارگران و طمعورزی قدرتهای بیگانه رنج میکشد. امروز نیز شاهد تکرار تاریخ تلخی هستیم که بارها بر این سرزمین سایه افکنده است. از معاهده سایکس-پیکو در سال 1916، که چون خنجری قلب امت اسلامی را شکافت و مرزهای مصنوعی را بر پیکر خاورمیانه تحمیل کرد، تا امروز که قدرتهای غربی و صهیونیستی با طرح خلع سلاح حزبالله لبنان و حشد الشعبی عراق بهدنبال خاموش کردن مشعل مقاومتاند. هدف یکی است: سرکوب اراده ملتهای آزاده و جلوگیری از خیزش عزتمندانه آنها.
حزبالله و حشد الشعبی، این دو ستون استوار مقاومت اسلامی، نه تنها نیروهای نظامی، بلکه نمادهایی از ایثار، عزت و ایستادگی در برابر ظلماند. آنها چون مشعلهایی در تاریکی، راه را برای ملتهای لبنان و عراق روشن کردهاند؛ ملتهایی که سالها زیر بار اشغال، استثمار و توطئههای خارجی کمر خم کرده بودند. همان استعمارگرانی که روزگاری با خط کشهای استعماری، منطقه را میان خود تقسیم کردند، امروز با طرح خلع سلاح به دنبال آناند که سطله استعاری خود را صد سال دیگر دوام ببخشند. آنها میترسند که حزبالله و حشد الشعبی، چون ستارگان درخشانی در آسمان خاورمیانه، به الگویی برای سایر ملتهای ستمدیده تبدیل شوند و موجی از بیداری اسلامی را در منطقه برانگیزند.
ریشههای تاریخی
برای فهم عمق توطئه خلع سلاح، باید به گذشته بازگردیم؛ به روزگاری که خاورمیانه زیر یوغ استعمارگران اروپایی به اسارت درآمد. پس از جنگ جهانی اول، معاهده سایکس-پیکو چون ریسمانی بر گردن ملتهای منطقه، مرزهای مصنوعی را ترسیم کرد و لبنان و عراق را به مستعمرات فرانسه و بریتانیا تبدیل نمود. در آن زمان، نبود نیروی مقاومت سازمانیافته، راه را برای اشغالگران هموار کرد.
این تقسیمبندی، که به گفته ژان-پییر فیلیو، مورخ فرانسوی، «میراثی از مرزهای مصنوعی و بیثباتی مزمن» را به جا گذاشت، زمینهساز دههها سلطه خارجی و بهرهکشی از منابع منطقه شد. فیلیو در کتاب «خاورمیانه: تاریخ یک درگیری» استدلال میکند که این معاهده نهتنها جغرافیای سیاسی منطقه را تغییر داد، بلکه «درک ملتهای خاورمیانه از استقلال و هویت ملی را برای همیشه تحت تأثیر قرار داد».
لبنان، زیر قیمومیت فرانسه، و عراق، تحت سلطه بریتانیا، سالها در زنجیر استثمار گرفتار بودند. دههها بعد، انقلاب اسلامی ایران، به رهبری امام خمینی (ره)، چون زلزلهای امت اسلامی را بیدار کرد و ثابت نمود که میتوان در برابر هژمونی غرب ایستاد. این انقلاب، موجی از امید را در منطقه برانگیخت و زمینهساز تولد گروههای مقاومتی چون حزبالله در لبنان و بعدها حشد الشعبی در عراق شد.
حزبالله در دهه 1980، از خاکستر اشغالگری اسرائیل در جنوب لبنان برخاست و حشد الشعبی در سال 2014، با فتوای جهاد کفایی آیتالله سیستانی، چون سپری پولادین در برابر داعش ایستاد. این گروهها، به گفته اِما اسکای، تحلیلگر بریتانیایی مسائل خاورمیانه،«نهتنها نیروهای نظامی، بلکه نمادهایی از خودباوری ملی در برابر مداخلات خارجی» هستند. این دو نیروی مقاومت، نهتنها پاسدار خاک و ناموس ملتهای خود، بلکه حامل پیام کربلا هستند: ایستادگی در برابر ظلم، حتی اگر به قیمت خون باشد.
حزبالله لبنان: مشعل مقاومت در برابر صهیونیسم
حزبالله لبنان، چون عقابی که بالهایش آسمان عزت را درمینورد، از دل رنجهای مردم جنوب این سرزمین زاده شد. در سال 1982، هنگامی که تانکهای اسرائیلی خاک لبنان را لگدمال کردند، حزبالله با الهام از مکتب حسینی، شمشیر مقاومت را از نیام کشید. پیروزی این گروه در جنگ 33 روزه سال 2006، که ارتش به ظاهر شکستناپذیر اسرائیل را به زانو درآورد، نه تنها لبنان، بلکه کل جهان اسلام را سربلند کرد. این پیروزی، مانند نبرد ویتکنگ علیه آمریکا در ویتنام، نشان داد که ایمان و اراده میتواند کوههای فولاد را فرو ریزد.
طرح خلع سلاح حزبالله، که در تابستان 1404 با فشارهای آمریکا و اسرائیل از سوی دولت لبنان مطرح شد، چیزی جز ادامه سیاستهای استعماری نیست. این طرح، که ظاهراً با وعده کمکهای اقتصادی غرب و کشورهای عربی وابسته همراه است، در باطن به دنبال خلع سلاح روح مقاومت در لبنان است. اسرائیل، که بارها طعم شکست از حزبالله را چشیده، بهخوبی میداند که این گروه، سپر دفاعی لبنان در برابر تجاوزات صهیونیستی است. تجربه اشغال جنوب لبنان (1982-2000) نشان میدهد که در نبود نیروی مقاومتی مانند حزبالله، اسرائیل بهراحتی خاک لبنان را به میدان جنگ خود تبدیل میکند.
به گفته مایکل لودرز، تحلیلگر آلمانی مسائل خاورمیانه، این طرح «بخشی از استراتژی گستردهتر غرب برای تضعیف محور مقاومت و بازگرداندن هژمونی منطقهای اسرائیل» است. لودرز استدلال میکند که این طرح، با وعده کمکهای اقتصادی از اروپا، آمریکا و کشورهای عربی خلیج فارس، «تلاشی برای خریدن حاکمیت لبنان با پول» است. او معتقد است که این وعدهها یادآور سیاستهای استعماری قرن بیستم است که با مشوقهای اقتصادی، استقلال ملتها را تضعیف میکردند.
پیامدهای خلع سلاح حزبالله: لبنان بیدفاع
خلع سلاح حزبالله، مانند کندن بالهای عقابی است که در آسمان عزت لبنان پرواز میکند. این اقدام، لبنان را در برابر تجاوزات اسرائیل بیدفاع خواهد کرد. تاریخ گواه است: توافق اسلو (1993) که به خلع سلاح گروههای فلسطینی منجر شد، نه صلح آورد و نه عزت، بلکه اشغال فلسطین را عمیقتر کرد. آیا لبنان میتواند به وعدههای توخالی غرب اعتماد کند؟ وعدههایی که در مصر پس از پیمان کمپدیوید (1978) به وابستگی اقتصادی و سیاسی منجر شد و عزت این ملت را لکهدار کرد.
علاوه بر این، حزبالله نه تنها یک نیروی نظامی، بلکه بخشی از هویت جامعه شیعه لبنان است. تلاش برای خلع سلاح این گروه، مانند ریختن بنزین بر آتش تنشهای فرقهای است. نعیم قاسم، دبیرکل حزبالله، هشدار داده که این اقدام میتواند به جنگ داخلی منجر شود. تجربه تاریخی لبنان در دهههای 1970 و 1980، که جنگهای داخلی این کشور را به ویرانه تبدیل کرد، نشان میدهد که بیثباتی داخلی، تنها هدیهای است که این طرح برای مردم لبنان به ارمغان خواهد آورد.

حشد الشعبی عراق: سپر ملت در برابر تاریکی
حشد الشعبی، این نیروی مردمی که از فتوای آیتالله سیستانی در سال 2014 زاده شد، چون مشعلی در تاریکی هرجومرج عراق درخشید. هنگامی که داعش، این هیولای ساختهشده توسط قدرتهای غربی، شهرهای عراق را یکی پس از دیگری بلعید، حشد الشعبی با خون جوانان شیعه، سنی و مسیحی، این سرزمین را از چنگال تروریسم نجات داد. این نیرو، مانند قیام 1920 عراق علیه اشغالگران بریتانیایی، نماد اراده ملت برای حفظ عزت و استقلال است.
طرح خلع سلاح حشد الشعبی، که با فشارهای آمریکا و اسرائیل مطرح شده، یادآور تصمیم فاجعهبار پل برمر در سال 2003 برای انحلال ارتش عراق است. آن تصمیم، عراق را به ورطه هرجومرج و تروریسم کشاند و زمینهساز ظهور داعش شد. امروز، آمریکا که خود با حمایت از داعش، عراق را به خاک و خون کشید، بهدنبال خلع سلاح نیرویی است که این کشور را نجات داد. این توطئه، مانند تلاشهای بریتانیا در قرن بیستم برای سرکوب قیامهای مردمی عراق، محکوم به شکست است.
پیامدهای خلع سلاح: سلطه خارجی
خلع سلاح حشد الشعبی، مانند خاموش کردن مشعلی است که تاریکی تروریسم را از عراق دور کرد. این نیرو، که از حمایت گسترده مردمی برخوردار است، نهتنها سپر دفاعی عراق، بلکه نماد وحدت ملی این کشور است. تلاش برای خلع سلاح آن، مانند تجربه انحلال ارتش عراق در 2003، به بیثباتی و بازگشت تهدیدات تروریستی منجر خواهد شد. علاوه بر این، این طرح میتواند تنشهای فرقهای را شعلهور کند، زیرا حشد الشعبی برای شیعیان عراق، که سالها تحت ظلم رژیم بعث و داعش رنج کشیدهاند، نماد عزت و مقاومت است.
مقاومت چیزی بیش از یک استراتژی نظامی است؛ آن، خون جاری در رگهای امت اسلامی است. مکتب اهل بیت (ع) به ما آموخته که در برابر ظلم سکوت نکنیم، همانطور که امام حسین (ع) در کربلا در برابر یزید ایستاد. حزبالله و حشد الشعبی، فرزندان این مکتباند. خلع سلاح این گروهها، مانند کندن قلب از سینه ملتهای لبنان و عراق است. این توطئه، ادامه همان سیاستهایی است که قرنها پیش، استعمارگران با تقسیم خاورمیانه آغاز کردند و امروز با خلع سلاح مقاومت، بهدنبال تکمیل آناند.
طرح خلع سلاح حزبالله لبنان و حشد الشعبی عراق، در حالی که با هدف تقویت حاکمیت دولت و کاهش تنشهای منطقهای مطرح شده، با چالشهای جدی مواجه است. تاریخ خاورمیانه، از سایکس-پیکو تا انحلال ارتش عراق، نشان میدهد که مداخلات خارجی و تصمیمهای شتابزده، اغلب پیامدهای فاجعهبار داشتهاند.
برای لبنان و عراق، راه پیشرو نه در خلع سلاح یکجانبه، بلکه در گفتوگوی ملی برای ادغام این گروهها در ساختارهای دولتی با حفظ نقش امنیتی آنهاست. این رویکرد، میتواند «تعادلی میان حاکمیت دولت و نیازهای امنیتی» ایجاد کند. در نهایت، آینده این دو کشور به توانایی آنها در مدیریت این چالشها با حفظ وحدت ملی و استقلال بستگی دارد.

سید حکیم بینش