روابط طالبان و جمهوری اسلامی ایران
پس از خروج نیروهای امریکایی از افغانستان و استقرار حکومت طالبان، موجی از تحلیلها در محافل سیاسی و رسانهای منطقه شکل گرفت که بر اساس آن، ظهور مجدد طالبان را در چارچوب پروژهای کلان برای مقابله با محور مقاومت ارزیابی میکردند. بر اساس این دیدگاه، ایالات متحده با به قدرت رساندن یک گروه افراطی سنی مذهب، قصد داشت از آن بهعنوان اهرمی برای فشار بر ایران، روسیه و چین استفاده کند.
استدلال اصلی این بود که طالبان با توجه به سابقه ذهنی خود، به صورت طبیعی با ایران شیعی و جمهوریهای آسیای مرکزی دچار تنش خواهد شد و از این طریق، ناامنی به مرزهای چین در سینکیانگ و حوزه نفوذ روسیه منتقل میگردد. این ادعاها عمدتا بر مبنای تحلیلهای ژئوپولیتیکی و برداشتهایی از ماهیت ایدئولوژیک طالبان شکل گرفته بود.
اما واقعیتهای میدانی در چهار سال گذشته، این فرضیات را به چالش کشیده است. نه تنها طالبان وارد تقابل با همسایگان شمالی و شرقی خود نشد، بلکه روابط گرمی با چین و روسیه برقرار کرد. در مورد ایران، این رابطه ابعاد گستردهتری یافت. سفرهای متعدد مقامات ارشد طالبان به تهران، میزبانی از هیئتهای دیپلماتیک ایرانی در کابل و مهمتر از همه، اعلام حمایت صریح مقامات این گروه از جمهوری اسلامی در بحرانهای امنیتی، نشاندهنده نوعی همگرایی راهبردی است.
-
از اشتراکات ایدئولوژیک تا منافع ژئوپلیتیک
اگرچه طالبان یک گروه سنی حنفی مذهب و ایران پیرو تشیع اثنیعشری است، اما هر دو جریان در چارچوب اسلام سیاسی تعریف میشوند. هر دو، نظام مطلوب خود را مبتنی بر حاکمیت دین تعریف کرده و با الگوهای سکولار و لیبرال دموکراسی غربی در تقابل هستند. ذبیحالله مجاهد، سخنگوی حکومت طالبان، در مصاحبهای با رادیو ایران تصریح کرد که ایران «بهخاطر داشتن توانمندیهای نظام سیاسی خود» در برابر امریکا پیروز میشود و حق دفاع از خود را دارد. این نوع گفتمان، ریشه در باور مشترک به مقاومت در برابر سلطهطلبی قدرتهای بزرگ دارد.
طالبان نیز بیست سال با اشغالگری امریکا جنگید و نهایتا پس از خروج این کشور، قدرت را در دست گرفت. این تجربه تاریخی، بدبینی عمیقی نسبت به نیات واشنگتن در افکار رهبران طالبان ایجاد کرده است. محمد نعیم، از مقامات وزارت خارجه طالبان، با اشاره به سابقه امریکا در برجام تصریح کرد:« امریکا نشان داد که نمیتوان به عهد و پیمانش اعتماد کرد». این بدبینی، زمینهساز همگرایی طبیعی با ایران به عنوان کشوری شده که خود نیز قربانی سیاستهای خصمانه امریکا بوده است.
بنابراین از نظر ایدئولوژیک، تفاوتهای مذهبی میان طالبان (با گرایش سنی حنفی) و نظام سیاسی ایران (با مبنای فقه شیعه) قابل انکار نیست. اما از آنجایی که هر دو حکومت در تقابل با سیاستهای ایالات متحده قرار دارند و هر دو با تحریمهای بینالمللی مواجهاند، پس هر دو نیازمند همکاری منطقهای برای کاهش فشارهای اقتصادی و سیاسی هستند.
-
مواضع طالبان در بحرانهای امنیتی ایران
برای درک عمق روابط طالبان و جمهوری اسلامی ایران، بررسی مواضع مقامات ارشد طالبان در قبال سه رویداد مهم مرتبط با ایران ضروری است:
جنگ ۱۲ روزه: در جریان درگیریهای هوایی بین ایران و اسرائیل که با مشارکت محدود امریکا همراه بود، طالبان نه تنها موضع بیطرفی اتخاذ نکرد، بلکه صراحتا از ایران حمایت کرد. ذبیحالله مجاهد در این باره گفت:« ایران در جنگ ۱۲ روزه پیروز شد و اگر امریکا حمله کند، باز هم پیروز خواهد شد». این اظهارنظر در حالی مطرح شد که بسیاری از کشورهای منطقه از موضعگیری صریح خودداری کرده بودند. مولوی عبدالکبیر، از رهبران ارشد طالبان هم اقدام موشکی ایران علیه اسرائیل را دفاع مشروع خواند.
اغتشاشات داخلی ایران: در جریان ناامنیهای دی ماه در ایران، رسانههای غربی تلاش کردند این رویدادها را به مطالبات مردمی تعبیر کنند. اما مقامات طالبان این اغتشاشات را محصول دخالت بیگانگان دانستند. احمدخان داعی، سردبیر روزنامه دولتی انیس، در پاسخ به اظهارات مولوی عبدالحمید، به صراحت گفت:« چیزی که در ایران مشاهده شد، تصویر واضح امریکا و اسرائیل در پشت آن بود».
ندا محمد ندیم، وزیر تحصیلات عالی حکومت طالبان، با تحلیل دوگانهانگاری غرب در برخورد با اعتراضات، اظهار داشت:« اگر ایران جلوی اغتشاشگر را میگیرد، امریکا آن را نقض حقوق بشر میگوید، اما تظاهرات مسالمتآمیز در خاک خود را با خشونت سرکوب میکند. این دوگانگی نشاندهنده نوعی هراس است». وی همچنین ایران را کشوری خواند که بر عزت و اقتدار خود سرمایهگذاری میکند و امریکا نمیتواند چنین چیزی را تحمل کند».
لفاظیهای نظامی امریکا علیه ایران: برجستهترین بخش مواضع طالبان در قبال ایران، که طی چند روز گذشته انجام گرفته است، به اعلام آمادگی برای همکاری نظامی با تهران در صورت حمله امریکا بازمیگردد. ذبیحالله مجاهد در مصاحبه با رادیو ایران گفت:« در صورت حمله امریکا به ایران، اگر هر درخواستی از ما شود، افغانها آمادهاند مطابق توان خود در بخش مشکلات جنگ با ملت ایران همکاری داشته باشند». این سخنان در حالی بیان شده است که تنش بین ایران و امریکا به بالاترین سطح خود رسیده و برخی کشورهای منطقه در حال فاصلهگذاری از تهران هستند.

-
امنیت به مثابه کالای مشترک
رهبران طالبان به درستی دریافتهاند که امنیت افغانستان و ایران به هم گره خورده است. طالبان بارها اعلام کردهاند که ما امنیت کشورهای همسایه را امنیت خود میدانیم. هرگونه بیثباتی در ایران، موجی از ناامنی را به افغانستان سرازیر میکند و بالعکس. بنابراین، ثبات ایران برای حکومت کابل یک اولویت راهبردی محسوب میشود.
همچنین افغانستان تحت حاکمیت طالبان با چالشهای شدید اقتصادی مواجه است. ایران بهعنوان کشوری همسایه با زیرساختهای تجاری و ترانزیتی، نقش حیاتی در اقتصاد افغانستان ایفا میکند. حنفی وردک، معاون وزیر خارجه طالبان، با اشاره به این واقعیت گفت:« نگاه افغانستان به آینده روابط با ایران، مثبت و عملگرایانه است و دو کشور میتوانند الگویی از همکاری سازنده، همکاری منطقهای و حل مسالمتآمیز مسائل ارائه کنند» .
با وجود تفاوتهای مذهبی، پیوندهای عمیق زبانی، فرهنگی و تاریخی بین دو ملت ایران و افغانستان وجود دارد. میلیونها افغانستانی در ایران زندگی میکنند و رفتوآمدهای گسترده مرزی، نوعی همبستگی اجتماعی ایجاد کرده است. ذبیحالله مجاهد با یادآوری حمایتهای ایران در دوران جهاد علیه شوروی، تأکید کرد:« ما ایران را خانه دوم افغانها میدانیم» .
بنابراین تحولات چهار سال اخیر، فرضیه مهار ایران توسط طالبان را به طور کامل بیاعتبار ساخته است. اظهارات صریح و مکرر مقامات ارشد طالبان در حمایت از جمهوری اسلامی در بحرانهای مختلف، از جمله جنگ ۱۲ روزه، اغتشاشات داخلی و تهدیدات نظامی امریکا، نشاندهنده همگرایی راهبردی بین دو کشور است. این همگرایی اگرچه از اختلافات و چالشها مانند مسئله حقابه هیرمند و وضعیت مهاجرین مصون نیست، اما در سطح کلان، مبتنی بر منافع مشترک ژئوپلیتیک، ضدیت با یکجانبهگرایی امریکا و نگرش اسلامگرایانه به سیاست خارجی شکل گرفته است .
به نظر میرسد رهبران طالبان با درک واقعیتهای بینالمللی، ایران را نه یک تهدید، بلکه فرصتی برای تثبیت حکومت خود و ایجاد توازن در برابر فشارهای غرب میبینند. از سوی دیگر، جمهوری اسلامی ایران نیز با رویکردی عملگرایانه، تعامل با حکومت فعلی افغانستان را در چارچوب منافع ملی خود تعریف کرده است.
در نهایت، روابط طالبان و جمهوری اسلامی ایران را میتوان نمونهای از بازتعریف واقعگرایانه روابط میان دو نظام سیاسی متفاوت دانست که علیرغم تفاوتهای مذهبی و تجربیات تاریخی پرتنش، در پرتو تحولات ژئوپولیتیکی جدید، به سوی همکاری و حتی همسویی در برخی عرصههای حساس منطقهای حرکت کردهاند. این رابطه، اگرچه با چالشهایی همراه است، اما به نظر میرسد در آینده قابل پیشبینی، به ویژه با توجه به تشدید تنش در منطقه، روندی فزاینده و رو به گسترش خواهد داشت.
سید حکیم بینش