زلمی خلیزاد؛ نامی که در سه دهه اخیر با تحولات افغانستان گره خورده و هر جایی از این تحولات، رد پایی از او دیده میشود. آمدنهای قبل از جمهوریت و بعد از جمهوریت او به کابل، هر کدام کتابی میخواهد قطور که بند بند آن پر از اوصاف و کارنامه درخشان او خواهد بود.
در روزهای اخیر، آقای زلمی خلیلزاد باز هم بهکابل آمده و دیدار و گفتوگوهایی را با مقامات طالبان از جمله امیرخان متقی، وزیر خارجه داشته است، ولی با نگاهی به آنوقتها و این وقتها، این سفر بیشتر شبیه بازگشت بازیگری است که فیلم قبلیاش آنقدر بد فروش کرده که تماشاگران حتی حوصله دیدن تریلر قسمت جدید را هم ندارند. چهرهای سوخته، نامی فرسوده و پروندهای که هر ورقش بوی معامله میدهد، نه دلسوزی.
منافع افغانستان در قاموس زلمی خلیلزاد
خلیلزاد وارد کابل میشود با همان لبخند همیشگی، لبخندی که سالهاست افغانها آن را نه نشانه خیرخواهی، بلکه علامت شروع یک پروژه جدید میدانند. او از آن سیاستمدارانی است که میگوید نگران مردم افغانستان است، ولی اول باید دید منافع امریکا دقیقاً کجای این نگرانی پارک شده است. چون تجربه نشان داده در قاموس خلیلزاد، مردم افغانستان بیشتر یک نام است تا هدف واقعی.
جالب این است که او هر بار با «پشتاره» جدید برمیگردد. یک روز معمار نظم نوین، روز دیگر میانجی صلح، امروز هم شاید مشاور خیرخواه. اما محتوا همان است که بود. یعنی حفظ منافع امریکا، مدیریت بحران به نفع واشنگتن و استفاده ابزاری از افغانستان برای رقابتهای منطقهای.
انجینیر صلح افغانستان
او کسی است که صلح را آنقدر انجینیری کرد تا نه صلح ماند و نه ثبات و نتیجهاش را مردم افغانستان با گوشت و پوست لمس کردند.
از محتوای سفر زلمی خلیلزاد چیزی رسانهای نشده، ولی او احتمالاً از لزوم تعامل کابل با امریکا، آینده امیدوارکننده و فرصتهای دیپلماتیک حرف زده است.
بروسلی سیاست در کابل
لعاب کلام اینجاست که حکومت طالبان باید متوجه حرکتهای سیاسی «بروسلی» گونه این شخص باشد. ادبیات سیاسی او نه در جهت منافع افغانستان، بلکه در جهت پیشبرد مقاصد امریکا در منطقه از طریق جغرافیای افغانستان طراحی شده است.
خلیلزاد شاید افغانستانیتبار باشد، اما سیاستش سالهاست تابع پاسپورت دیگری است. چند سال قبل بود یکی از رهبران سیاسی در پست فیسبوکی خود نوشته بود: زلمی خلیلزاد اکنون امریکایی است، ولی قلبش هنوز برای زادگاهش افغانستان میتپد.
خلیلزاد برای افغانستان چه کرد؟
اما وقتی به کارنامه سیاسی جناب زلمی خلیلزاد نگریسته شود، قلب او نه برای مردم افغانستان و منافع افغانستان، بلکه برای منافع امریکا تپیده و خواهد تپید. وقتی جمهوریت سقوط کرد، امریکا میلیاردها دالر، دارایی افغانستان را مسدود کرد، ولی همین خلیلزاد حتا برای آزادسازی این دارایی، یک جمله فیسبوکی یا توییتری ننوشت.
پایگاه بگرام، هدف است
یکی از احتمالات این است که سفر فعلی زلمی خلیلزاد به کابل، برای بگرام است. بگرامی که دونالد ترامپ برای گرفتن آن چنگ و دندان تیز کرده، ولی طالبان را بزرگترین سد در برابر این خواستهاش میبیند. اکنون رئیس جمهور امریکا، شخصی بهنام زلمی خلیلزاد را فرستاده تا مگر گرهی باز شود و تیرش در تاریکی بههدف بخورد.

طالبان تسلیم امریکا میشوند!
از مسئله پایگاه بگرام تا دخالتهای خارجی در امور افغانستان، جایگاه ویژهای در سیاست حکومت طالبان دارد. مقامات حکومت بارها تکرار کردهاند که هیچوقتی نمیگذارند امریکاییها مجددا پایگاه بگرام را بگیرند. پایگاهی که ترامپ تصور میکرد با یک تهدید میتواند آنرا در اختیار بگیرد، ولی پاسخ کوبنده کابل، او را ناامید کرد و در نهایت با استفاده از پاکستان، درگیری با کابل را آغاز کرد. درگیری که خیلی از واقعیتهای سیاست اسلامآباد در قبال کابل را افشا کرد و جهان فهمید که اسلامآباد در کدام زمین بازی میکند و چرا!
بهعنوان یک شهروند افغانستان باید یادآوری کنم که مردم این جغرافیا، چهره واقعی امریکا و پاکستان را شناخته و دیگر قربانی فریب و دسیسهها نخواهند شد.
احمدی











