شورای صلح ترامپ و همراهی خفتبار دولت پاکستان
در عصری که گفتمان صلح میتواند به ابزاری برای پوشاندن چهره زشت امپریالیسم تبدیل شود، اقدام دونالد ترامپ به تشکیل یک «شورای صلح» و پیوستن دولت پاکستان به آن، پرسشی بنیادین را در برابر تحلیلگران روابط بینالملل و وجدانهای بیدار جهان اسلام قرار میدهد: آیا میتوان به صلحی که از ذهنیت یک رهبر بیثبات، نارسیست و جنگطلب سرچشمه گرفته و توسط متحدان منطقهای فرصتطلب اجرا میشود، امید بست؟
این مقاله با استناد به تحلیلهای کارشناسان بینالمللی و اسناد منتشرشده، در پی واکاوی ماهیت واقعی این شورا، انگیزههای پشت پرده اسلامآباد و دلیل مخالفت طالبان و احزاب پاکستانی با موضع دولت پاکستان است. زیرا بررسیها نشان میدهد این حرکت نه یک ابتکار صلحجویانه، که گامی دیگر در راستای تثبیت هژمونی خشن آمریکا و تداوم نقش سنتی پاکستان به عنوان مجری پروژههای غرب در منطقه است.
شورای صلح ترامپ؛ نارسیسیسم بیمار و تبدیل آمریکا به یک «امپراتوری تهاجمی»
برخلاف تصویر آرمانی از رهبری عاقل، شواهد حکایت از بیثباتی ذهنی عمیق دونالد ترامپ دارد. فرانسیس فوکویاما، نظریهپرداز برجسته، در گفتوگویی تکاندهنده با بیل کریستول، تحلیلگر محافظهکار مخالف ترامپ، وضعیت را چنین توصیف میکند: «ترامپ دیوانه شده و آمریکا به امپراتوری تهاجمی با سیاستهای امپریالیستی یک روانپریش تبدیل شده است».
فوکویاما تأکید میکند تحلیل رفتار ترامپ نه با علوم سیاسی، که با روانشناسی بیماریگونه ممکن است. او نمونه آشکار آن را اعتراف ترامپ به نخستوزیر نورویج میداند که دلیل تعقیب خرید گرینلند، عصبانیت از دریافت نکردن جایزه صلح نوبل است. این «نارسیسیسم» خطرناک، به گفته فوکویاما، پس از تجاوز و دزدیدن رئیس جمهور ونزوئلا تشدید شده و به ترامپ این توهم را داده که میتواند از «گزینه نظامی» به طور بیمحابا استفاده نماید.
چنانچه سیاستهای ترامپ از ایجاد منازعه در منطقه و تشدید تحریمهای «فلجکننده» که طبق گزارشهای سازمان ملل به قحطی دامن زده، تا حمایت بیقید و شرط از تجاوزات فجیع رژیم اسرائیل در غزه و تلاش برای خرید بخشی از حاکمیت گرینلند، همگی مؤید این نظر است که ترامپ در حال تعمیم فاشیم غیر پنهان بر سرتاسر جهان است که بسیار خشن و خونریز میباشد. از اینرو چگونه میتوان از چنین شخصیتی که به دنبال تشدید جنگ در یمن، سوریه، اوکراین و سرزمینهای فلسطینی است، انتظار «صلح» داشت؟
به همین دلیل میتوان گفت که ایده «شورای صلح ترامپ» به خودی خود یک شوخی تلخ و توهین به شعور جهانیان است. زیرا چگونه کسی که به دنبال خونریزی، تحریم و نقض حاکمیت ملتهاست، میتواند لب به سخن از صلح بگشاید؟ این شورا چیزی جز ابزاری برای تطهیر چهرهی مخوف ترامپ و گسترش نفوذ امپریالیسم آمریکا نیست. هدف واقعی آن، نه برقراری صلح، که تحمیل صلحی آمریکایی و ذلیلکننده بر ملتهای مقاوم است. حمایت بیقید و شرط ترامپ از جنایات رژیم صهیونیستی و نقش او در تداوم جنگهای خانمانسوز در منطقه گواهی است بر اینکه این «شورای صلح»، تنها ماسکی برای چهرهی زشت جنگطلبی است
پیوستن پاکستان به شورای صلح ترامپ؛ بازتولید نقش تاریخی و خیزش انتقادات داخلی
در این میان، تصمیم دولت پاکستان برای پیوستن به این نمایش مضحک (شورای صلح ترامپ)، اقدامی خفتبار و نشاندهندهی عمق وابستگی و خودفروشی حاکمان اسلامآباد است. این تصمیم، نه برای منافع مردم پاکستان، که در راستای «مزدوری» اردوی پاکستان به اربابانش گرفته شده است. مقامهای اسلامآباد، با این حرکت، حیثیت و شرافت ملی پاکستان را در پای منافع شخصی و گروهی قربانی کردهاند.
از اینرو جای تعجب نیست که این اقدام با محکومیت طالبان و احزاب مذهبی و ملیگرای پاکستان مانند جماعت اسلامی و دیگر گروهها روبرو شده است. زیرا آنها به درستی دریافتهاند که همپوشی با پروژههای استعماری ترامپ، خیانت به آرمانهای اسلامی، نفی حق تعیین سرنوشت ملتها و تقویت جبههی استکبار جهانی است. انتقاد طالبان و این احزاب، فریاد اعتراض ملتهایی است که طعم تلخ تجاوز آمریکا را چشیدهاند و حاضر نیستند کشورهای اسلامی، آلت دست طرحهای شیطانی آن شوند.
چنانچه یکی از تحلیلگران در تحلیلی دقیق مدعی شده که «مشارکت پاکستان در هیئت صلح ترامپ، در واقع تلاشی برای حفاظت از منافع ایالات متحده و اسرائیل است» این تحلیلگر با اشاره به سابقه این کشور در حمایت از مجاهدین در راستای منافع غرب، هشدار میدهد که اسلامآباد در آینده نیز پروژههایی را در افغانستان اجرا خواهد کرد که «با اهداف واشنگتن همخوانی داشته باشد». به عبارت دیگر، این حرکت، تداوم همان سیاست استفاده ابزاری از «کارت مذهب و صلح برای پیشبرد اهداف استراتژیک قدرتهای بزرگ» است.

نتیجهگیری
شواهد و تحلیلهای ارائهشده از سوی کارشناسان تحلیلگران، پرده از یک واقعیت تلخ برمیدارد: «شورای صلح ترامپ» محصول ذهنیت ناپایدار یک رهبر نارسیست است که آمریکا را به یک امپراتوری تهاجمی تبدیل کرده است. این شورا، ابزاری برای توجیه و تداوم همان سیاستهای امپریالیستی است که نظم جهانی را به ورطه هرج و مرج کشانده است.
در این میان، تصمیم دولت پاکستان برای عضویت در این نمایش، اقدامی خفتبار و خودتخریبگر است که ریشه در تاریخ طولانی وابستگی و مزدوری این کشور برای قدرتهای بزرگ دارد. این اقدام نه تنها منافع ملی پاکستان را تأمین نمیکند، بلکه آن را در تناقضی آشکار با آرمانهای مردمان منطقه قرار داده و اعتماد باقیمانده را نیز نابود میسازد.
موضع شجاعانه طالبان و احزاب سیاسی و مذهبی پاکستان کاملاً موجه و آگاهانه اند. زیرا آنان دریافتهاند که صلح حقیقی، هرگز از درون اتحاد با جلادان و مجریان پروژههای استعماری متولد نمیشود. صلح واقعی، محصول احترام به حاکمیت ملتها، پایان مداخلات خارجی و رهایی از توهم همکاری با امپریالیسمی است. تنها با ایستادن در برابر چنین طرحهای فریبندهای است که ملتها میتوانند مسیر واقعی به سوی ثبات و عدالت را بیابند.

نقیب الله جمشید











