قدس 2026
قدس برای ما مسلمانان، تنها یک شهر نیست. قدس آیینهای است که در آن، تناقضهای جهان معاصر با وضوح تمام دیده میشود: جهانی که از یکسو از حقوق بشر، قانون بینالمللی و کرامت انسانی سخن میگوید و از سوی دیگر، در برابر اشغال، محاصره، شهرکسازی، کشتار غیرنظامیان و تخریب سیستماتیک زیربناهای زندگی، یا سکوت میکند یا آن را توجیه مینماید. روز قدس در همین نقطه معنا میگیرد: نه صرفا بهمثابه یک مناسبت تقویمی، بلکه بهعنوان لحظهای برای بازخوانی یک حقیقت تلخ که چندین دهه است بر فلسطین جریان دارد و امروز بیش از هر وقت دیگر، پرسش عدالت جهانی را به میدان آزمون کشانده است.
در ادبیات مقاومت، قدس نماد استقامت و ایستادگی است. اما در زبان سیاست، قدس همچنین یادآور یک پرونده باز است؛ پروندهای که در آن، یک رژیم اشغالگر با اتکا به حمایت امپریالیسم، بهویژه ایالات متحده امریکا، خود را فراتر از پاسخگویی نشانده و هزینه این مصونیت را مردم بیدفاع، کودکان، زنان، خبرنگاران و امدادگران پرداختهاند.
-
اشغال بهمثابه واقعیت سیاسی، نه اختلاف روایت
بحث فلسطین را بسیاری تلاش کردهاند به یک منازعه روایتها تقلیل دهند: یکی میگوید جنگ است، دیگری میگوید دفاع است، سومی میگوید نزاع تاریخی است. اما وقتی از منظر تجربه زیسته فلسطینیان و واقعیتهای میدانی نگاه کنیم، تصویر روشنتر میشود: اشغال، کنترل سرزمین، گسترش شهرکها، محاصره، محدودیت حرکت، تخریب خانهها، بازداشتهای گسترده و ساختارهای تبعیضآمیز. اینها واژههای احساسی نیستند؛ توصیف یک سازوکار سیاسیاند که نتیجهاش سلب حق زندگی عادی از یک ملت است.
رژیم اسرائیل در این چوکات، نه یک بازیگر عادی منطقهای، بلکه دولتی است که بر پایه اشغال و زور، وضعیت جدیدی را تحمیل کرده و آن را با زبان امنیت و مبارزه با تروریزم بازتوضیح میکند. مشکل اصلی اینجاست که وقتی معیار سنجش را حقوق بینالملل و حقوق بشردوستانه قرار بدهیم، نمیتوان هر رفتار و هر میزان خشونت را زیر عنوان امنیت مشروع توجیه کرد. امنیت اگر به معنای نابودی خانه، شفاخانه، مکتب و زیرساختهای حیاتی باشد، دیگر امنیت نیست؛ سیاستی است که زندگی غیرنظامیان را به ابزار فشار و مجازات جمعی تبدیل میکند.
اینجا است که قدس از نماد مقاومت فراتر میرود و تبدیل به آینه عدالت میشود: آیا جهان حاضر است با همان صراحتی که از قانون حرف میزند، در برابر اشغال هم بایستد یا قانون را فقط برای ضعیفان میخواهد؟
-
آزمون عدالت جهانی در یک نقطه حساس؛ پاسخگویی رهبران
یکی از نشانههای مهم این آزمون، بحث پاسخگویی رهبران سیاسی و نظامی است. برای سالها، انتقاد از رفتارهای رژیم اسرائیل در بسیاری از محافل جهانی با برچسبهای سیاسی خاموش میشد. اما روندهای جدید، حتی در سطح نهادهای بینالمللی، نشان داد که موضوع فقط یک جدال سیاسی نیست، بلکه مسئله اتهامهای سنگین حقوقی نیز هست.
دیوان کیفری بینالمللی در 21 نوامبر 2024 اعلام کرد که پس از رد چالشهای اسرائیل نسبت به صلاحیت، برای بنیامین نتانیاهو و یوآو گالانت حکم جلب صادر شده است. در جهانی که سالها با معیارهای دوگانه عمل کرده، همین گام نیز یک پیام دارد: مصونیت مطلق، دستکم در سطح حقوقی، دیگر آنقدر آسان قابل دفاع نیست.
با این حال، چالش اصلی اینجاست که عدالت جهانی وقتی معنا پیدا میکند که اجرا شود. نهاد قضایی بدون اراده سیاسی دولتها، در بسیاری از موارد به دیوار میخورد. اینجا دقیقا همان نقطهای است که حمایت امریکا از رژیم اسرائیل تبدیل به مانع ساختاری پاسخگویی میشود.
-
امریکا و معماری مصونیت؛ حمایت سیاسی، نظامی و رسانهای
وقتی از حمایت امریکا سخن گفته میشود، منظور فقط یک همسویی دیپلماتیک نیست؛ این حمایت یک معماری کامل است که در آن، کمک نظامی، حمایت سیاسی در مجامع بینالمللی، مدیریت روایت در رسانههای بزرگ و فشار بر دولتهای دیگر در هم تنیده است.
ایالات متحده طبق یک تفاهمنامه، متعهد به فراهمکردن 3.8 میلیارد دالر کمک سالانه نظامی به اسرائیل تا سال 2028 است. این رقم در کنار حمایتهای اضافی و انتقال مهمات، یک واقعیت ساده را برجسته میکند: اسرائیل بدون این پشتوانه گسترده، توان استمرار بسیاری از عملیاتهای نظامی و ساختار برتری تسلیحاتی را با همین شکل فعلی نمیداشت.
حتی در دوره جنگ گسترده پس از 7 اکتبر، گزارشهایی از هزینههای بیسابقه کمک نظامی امریکا به اسرائیل منتشر شد. بر اساس گزارشها، امریکا از 7 اکتبر 2023 تا زمان گزارش، 17.9 میلیارد دالر کمک نظامی به اسرائیل اختصاص داده است. این فقط عدد نیست؛ این عدد یعنی تامین مهمات، پشتیبانی تسلیحاتی و تقویت توان جنگی در لحظهای که تلفات غیرنظامیان و بحران انسانی به اوج رسیده است.
نقد اصلی در اینجا متوجه یک تناقض اخلاقی و حقوقی است: امریکا در بسیاری از پروندههای جهانی، دیگران را به رعایت حقوق بشر دعوت میکند و تحریم وضع مینماید، اما در پرونده فلسطین، عملا در سمت رژیمی قرار میگیرد که از سوی بخش بزرگی از افکار عمومی جهان بهعنوان اشغالگر و مسئول فاجعه انسانی دیده میشود. نتیجه این رویکرد، فرسایش اعتبار اخلاقی غرب و تقویت تصور معیارهای دوگانه است.
امریکا فقط به پول و سلاح بسنده نکرده؛ در بسیاری از لحظات سیاسی، با استفاده از نفوذش تلاش کرده فشارهای بینالمللی را کاهش بدهد یا روایتها را مدیریت کند. این حمایت سیاسی، پیام خطرناکی به رژیم اسرائیل میدهد: هزینه اقداماتت را دیگران میپردازند و تو در حاشیه امن باقی میمانی. وقتی یک رژیم اشغالگر احساس مصونیت کند، طبیعی است که خطوط قرمز انسانی و حقوقی را آسانتر زیر پا بگذارد.
-
قدس و جهان عرب؛ سکوتی که بلندتر از فریاد است
اگر حمایت امریکا ستون بیرونی مصونیت رژیم اسرائیل باشد، سکوت یا سازش برخی حاکمان عربی ستون درونی بحران است؛ ستون بیعملی منطقهای. جهان عرب از لحاظ جغرافیا، تاریخ، دین و سیاست، نزدیکترین حوزه به مسئله فلسطین است. اما در عمل، بخش قابل توجهی از حکومتهای عربی طی سالهای اخیر یا درگیر محاسبات بقای قدرت خود بودهاند یا مسئله فلسطین را به حاشیه معاملههای سیاسی راندهاند.
اینجا باید میان مردم عرب و حاکمان عرب تفکیک روشن گذاشت. در بسیاری از کشورهای عربی، افکار عمومی همدل فلسطین است، اما دولتها یا صدایش را محدود کردهاند یا آن را به سطح بیانیههای کمهزینه تقلیل دادهاند. نتیجه، شکاف میان ملتها و حکومتهاست: ملتها از قدس میگویند، حکومتها از ثبات و منافع.
وقتی حاکمان عربی با عادیسازی، معاملههای امنیتی یا همکاریهای اقتصادی، به رژیم اسرائیل امکان میدهند که خود را یک شریک عادی منطقهای معرفی کند، عملا اشغال را نرمال میسازند. نرمالسازی اشغال، یعنی بریدن آخرین رشتههای فشار منطقهای. و همین است که قدس را به آزمون بدل میکند: آزمون صداقت حکومتهایی که خود را خادم حرمین و مدافع امت معرفی میکنند، اما در میدان عمل از هزینهکردن برای فلسطین هراس دارند.
-
ایران و استمرار یک خط سیاسی؛ از شعار تا هزینهدادن
در این میان، ایران طی دههها یک خط سیاسی ثابت را در قبال فلسطین دنبال کرده است؛ خطی که در روایت رسمی ایران، دفاع از فلسطین را بهعنوان یک اصل راهبردی و ایدئولوژیک تعریف میکند. روز قدس نیز در همین چوکات، به یک مناسبت جهانی تبدیل شد که هدفش زنده نگهداشتن مسئله فلسطین در افکار عمومی بود.
در چوکات موضوع قدس، یک واقعیت قابل توجه است: ایران برخلاف بسیاری از دولتهای منطقه که فلسطین را ابزار مقطعی سیاست خارجی ساختهاند، این پرونده را به یک محور پایدار تبدیل کرد و برای آن هزینه داد. در فضای منطقهای که بسیاری حکومتها به سمت خاموشکردن یا بیاثرکردن مسئله فلسطین رفتند، استمرار این موضع، بهعنوان حمایت واقعی تلقی شده است.
ایران مسئله فلسطین را از محدوده شعارهای موسمی بیرون آورد و آن را به یک گفتمان پیوسته تبدیل کرد. این پیوستگی برای روز قدس مهم است، چون روز قدس دقیقا ضد فراموشی است. در جهانی که خبرها با سرعت میآیند و میروند، مهمترین خطر برای فلسطین فراموشی است؛ و هر جریانی که مانع فراموشی شود، در میدان روایت و فشار عمومی نقش بازی میکند.
-
قدس در نگاه مردم افغانستان؛ فهم رنج از دل تجربه رنج
سخنگفتن از قدس فقط یک همدردی دوردست نیست. افغانستان دههها طعم جنگ، مداخله، مهاجرت، ویرانی و سیاستهای دوگانه را چشیده است. ما خوب میفهمیم وقتی یک ملت زیر سایه خشونت و بیثباتی زندگی میکند، چگونه واژههای بزرگ سیاست، بیمعنا میشود و تنها چیزی که میماند یک پرسش ساده است: حق زندگی عادی کجاست؟
همین تجربه است که نگاه افغان را نسبت به فلسطین حساستر میسازد. در افغانستان هم بارها دیدهایم که چگونه قدرتهای بزرگ از حقوق بشر حرف زدهاند، اما در لحظه تصمیم، منافع خود را مقدم ساختهاند.
از این زاویه، قدس 2026 فقط مسأله فلسطینیان نیست؛ مساله نظم جهانی است. اگر اشغال در فلسطین نادیده گرفته شود، پیامش برای همه جهان این است که قانون، ابزار قدرت است نه معیار عدالت. و این پیام، فردا در هر نقطه دیگری میتواند تکرار شود.

-
قدس 2026، محک صداقت جهان
روز قدس 2026، در نهایت، روز یادآوری است. یادآوری اینکه عدالت یا جهانی است یا نیست. اگر عدالت در قدس شکست بخورد، فردا در هر نقطه دیگری نیز شکست خواهد خورد و اگر جهان در برابر اشغال و کشتار غیرنظامیان به معیار واحد برگردد، آنگاه قدس میتواند شاهد به ثمر رسیدن مقاومتش باشد.
سعید محمدی