هراس اسرائیل از یمن
حملات هوایی ۲۴ اوت ۲۰۲۵ (دوم سنبله ۱۴۰۴) به صنعا که بر اساس گزارشها تأسیسات کلیدی از جمله مخازن سوخت «عَصار»، نیروگاه «حِزاز» و محوطه نزدیک کاخ ریاستجمهوری را در بر گرفت، نشان میدهد اسرائیل تصمیم گرفته «پایگاه دوردست تهدید» را پیشدستانه فرسوده کند؛ تهدیدی که در ۲۲ ماه گذشته بارها با شلیک موشک و پهپاد به خاک اسرائیل و با اخلال در کریدور دریایی بابالمندب ــ سوئز، هزینههای اقتصادی و امنیتی تحمیل کرده است. منابع مستقل غربی (خبرگزاریهای بینالمللی معتبر) جزئیات اصابتها و تلفات را تأیید کردهاند و تصاویری از آتشسوزی بزرگ در تأسیسات نفتی منتشر شده است.
در سطح عملیاتی، فاصله تقریبی ۲ هزار کیلومتری صنعا تا مرکز اسرائیل (حدود ۱۲۰۰ مایل) به این معنا نیست که یمن «دستکوتاه» است؛ برعکس، انصارالله نشان داده میتواند با ترکیبی از موشکهای بالستیک/کروز و پهپادهای دوربرد به اهدافی از ایلات تا حوالی تلآویو برسد و سامانههای دفاعی اسرائیل را در عمقی غیرمتعارف درگیر کند. این واقعیت در گزارشهای تحلیلی و خبری متعدد بازتاب یافته است.
در ساحت میدانیِ ۲۰۲۴–۲۰۲۵، انصارالله چند «نقطه نشانه» مهم را ثبت کرده است:
سرطان ۱۴۰۳ (ژوئیه ۲۰۲۴) پهپادی دوربرد به مرکز تلآویو خورد و یک کشته و چند زخمی بر جای گذاشت؛ رخدادی که نشان داد مسیر پروازی جنوب–شمال از خاک شبهجزیره عربستان/اردن قابل عبور است و سامانههای رهگیری همیشه موفق نیستند.
در ۲۰۲۵ چندین موج موشکی به سمت سراسر اسرائیل شلیک شد که بخش عمدهاش رهگیری شد، اما تداومِ شلیک، شبکه هشدار و رهگیری اسرائیل را بهصورت کشوری وادار به آمادهباش کرد (از اورشلیم تا تلآویو و جنوب).
در اواخر اوت ۲۰۲۵، اسرائیل اعلام کرد یک موشک حوثی دارای «سرجنگی خوشهای/خُردشونده» به سمت فرودگاه بنگوریون پرتاب شده بود؛ رخدادی که از نظر فنی، نوع تهدیدِ بالستیک علیه مراکز هوانوردی غیرنظامی را ارتقا میدهد. (تأکید: «ادعای» خوشهای بودن کلاهک از سوی اسرائیل مطرح شده و طبیعتاً نیازمند بررسیهای فنی مستقل است.)
مسیرهای هدفگیری انصارالله، داخل و پیرامون اسرائیل
برای فهم منطق عملیات، شناخت «مسیرها/کریدورها» مهمتر از تکحملههاست. سه محور اصلی وجود دارد:
محور جنوبیِ دریایی، هواییِ بابالمندب، خلیج عقبه یا ایلات
دریا: انصارالله از اواخر ۲۰۲۳ تا امروز کشتیرانی «مرتبط با اسرائیل» (و سپس گستردهتر) را از بابالمندب تا شمال دریای سرخ تهدید/هدف قرار داد. توسعه این سیاست در ۲۰۲۴ بهصورت علنی اعلام شد و حتی تهدید به تعقیب کشتیهای رهسپار بنادر اسرائیل در «هرجا داخل بُرد» از جمله مدیترانه مطرح شد. این تغییر قواعد بازی، جریان کالا به بندر ایلات و سپس به شبکه زمینی/خط لوله داخلی را بهشدت مختل کرد.
خشکی/هوا: شهر و بندر ایلات به دلیل نزدیکی نسبی به محور دریای سرخ در معرض حملات مکرر بوده و بارها آژیرها در آن بهصدا درآمده است. پیامد اقتصادی این فشار دریایی–هوایی، کاهش محسوس فعالیت بندر ایلات و اخراج ۸۵٪ نیروی کار در اواخر ۲۰۲۳ بود؛ وضعیتی که اثرات آن در ۲۰۲۴ و بعدتر ادامه یافت.
محور میانیِ زمینی–هوایی به سوی «مرکز اسرائیل» (تلآویو/بنگوریون)
موارد اصابت/رهگیری در گستره مرکزی نشان میدهد بخشی از محمولههای دوربرد (بالستیک/کروز/پهپاد) با عبور از فضای کشورهای عربی به شعاع ۱۸۰۰–۲۰۰۰ کیلومتر رسیدهاند؛ در چندین نوبت در ۲۰۲۵ هشدارها از اورشلیم تا تلآویو فعال شد. در یک نمونه، اسرائیل گفت موشکی که بهسوی «بنگوریون» شلیک شد، مجهز به زیرمهمات بوده است. (باز هم تأکید بر ماهیت «ادعایی» این ویژگی.)
محور دریاییِ سوئز–مدیترانه به سمت اشدود/حیفا
انصارالله در ثور و جوزا ۱۴۰۳ (مه – ژوئن ۲۰۲۴) رسماً اعلام کرد همه کشتیهای رهسپار بنادر اسرائیل را، نه فقط در دریای سرخ که در هر آبراه «دور بُرد» هدف میگیرد؛ چند عملیات ادعایی در مدیترانه نیز اعلام شد (برخی بدون تأیید مستقل). حتی بهصورت نمادین از «هدفگیری در بندر حیفا» سخن رفت. این اعلامها فارغ از میزان تحقق میدانی، ریسک عملیاتی و بیمهای مسیرهای حیاتی واردات/صادرات اسرائیل را بالا برد.
آمار و ارقام: چه میدانیم؟
شدت حملات به اسرائیل و کشتیرانی: برآوردهای منتشرشده در مجاری دیپلماتیک سازمان ملل نشان میدهد در بازهای ۱۴ ماهه، «بیش از ۲۰۰» پرتابه (موشک/پهپاد) از یمن به سمت اسرائیل رها شده است؛ همزمان، دهها عملیات علیه کشتیها در سرخ، خلیج عدن، اقیانوس هند و حتی مدیترانه اعلام شد که بخشیشان از سوی طرفهای ثالث (مراکز عملیات دریایی) تأیید و بخشی تکذیب یا نامشخص مانده است.
فاصله/بُرد: صنعا تا مرکز اسرائیل حدود ۲۰۰۰ کیلومتر است؛ فاصلهای که با برخی پهپادهای «سَمّاد» ارتقایافته و موشکهای کروز/بالستیک مدعیِ بُرد بلند قابل پوشش شده است. (این اعداد را منابع خبری معتبر و پایگاههای تحلیلیِ موشکی بهطور مستقل در قالب تخمینهای کارشناسی ارائه کردهاند.)
اثر اقتصادی بندر ایلات: سقوط فعالیت بندر ایلات تا مرز تعطیلی عملیاتی و اخراج اکثریت کارکنان (۸۵٪) در پاییز ۲۰۲۳، شاخصی از بازدارندگی اقتصادی محور یمن – بابالمندب است.
سابقه حملات انصارالله به اسرائیل (از ۲۰۲۳ تا ۲۰۲۵)
پاییز ۲۰۲۳: نخستین موجها؛ پنتاگون اعلام کرد ناوشکن آمریکایی سه موشک کروز و چند پهپادِ «احتمالاً» رهسپار اسرائیل را در ۱۹ اکتبر ۲۰۲۳ ساقط کرده است. اندکی بعد، اسرائیل هم رهگیری هدفهایی از سمت دریای سرخ را گزارش کرد.
۲۰۲۴: افزایش برد و اثر در ۱۹ ژوئیه ۲۰۲۴ یک پهپاد به مرکز تلآویو اصابت کرد و یک کشته بر جا گذاشت؛ روز بعد اسرائیل بندر حدیده را شدیداً بمباران کرد. در ماههای بعد، بیانیههای پیدرپی انصارالله درباره گسترش دامنه هدفگیری به «همه کشتیهای رهسپار بنادر اسرائیل، در هر آبراه در دسترس» صادر شد.
۲۰۲۵: چرخه «حمله – پاسخ» منظمتر میشود؛ اسرائیل بارها اعلام رهگیری موشکهای شلیکشده از یمن کرد و در چند نوبت به اهدافی در صنعا و دیگر نقاط یمن حمله هوایی زد؛ از جمله حملات ۲۴ اوت ۲۰۲۵ که زیرساختهای حیاتی در صنعا را هدف گرفت.
چرا اسرائیل از یمن هراس دارد؟
1) تهدید «عمق دوردست» و هزینهسازی نامتقارن
اسرائیل با جبهههای نزدیک (غزه، لبنان، سوریه) آشناست؛ اما یمن «جبههای دور» است که هر بار برای رهگیری یک پرتابه از فاصله ۱۵۰۰–۲۰۰۰ کیلومتری باید آسمان تمام کشور را پوشش دهد. این، هزینههای لجستیکی، فرسودگی سامانهها و اضطراب عمومی را افزایش میدهد؛ بهویژه وقتی که برخی حملات مانند حمله پهپادی ژوئیه ۲۰۲۴ به تلآویو از سد دفاع عبور کند.
2) بستن/ناامنسازی کریدورهای دریاییِ حیاتی برای اقتصاد اسرائیل
بابالمندب – سوئز – مدیترانه شاهرگ واردات/صادرات اسرائیل است. تهدید مستقیم کشتیهای «رهسپار بنادر اسرائیل در هر نقطه در بُرد»، ولو با تحقق عملیاتی محدود، برای زنجیرههای تأمین و بیمه کشتیرانی پیام «ریسک بالا» میفرستد. پرونده ایلات نشان داد حتی «ترس از حمله» میتواند بندری را عملاً از کار بیندازد.
۳) اتصال یمن به «معماری چندجبههایِ ایران»
از نظر تلآویو، انصارالله یمن بخشی از شبکه «محور مقاومت» است که شامل حزبالله، گروههای عراقی و نیروهای همسو در سوریه میشود. یمن در جنوبیترین لبه این شبکه، با ترکیب موشک/پهپاد دوربرد و اختلال دریایی، «جبهه چهارم» را باز میکند؛ همزمان قابلیت «عملیات مشترک» (یا حداقل هماهنگی سیاسی و رسانهای) میان جبههها را افزایش میدهد.
4) یادگیری سازمانی و ارتقای مستمر سلاحها
ادبیات CSIS نشان میدهد نیروهای انصارالله طی سالها با تکرار حملات، دقت/برد/بقای پرتابهها را بهبود دادهاند؛ معرفی سرجنگیهای جدید (مانند ادعای کلاهک خوشهای) و تنوع پلتفرمها (بالستیک/کروز/پهپاد) مأموریت رهگیری را پیچیدهتر میکند؛ هرچند بسیاری ادعاها نیازمند راستیآزمایی مستقل است.

محدودیتها و نقاط آسیبپذیر یمن
برای «واقعبینی» باید محدودیتها را نیز دید:
وابستگی به زنجیره تأمین خارجی: افزایش فشار بر مسیرهای دریاییِ انتقال قطعات از ایران به یمن (با توقیفهای دورهای) میتواند نرخ شلیک و کیفیت پلتفرمها را محدود کند.
آسیبپذیری زیرساختیِ داخل یمن: حملات ۲۴ اوت ۲۰۲۵ نشان داد زیرساختهای انرژی/سوخت صنعا در برابر حمله هوایی ضربهپذیرند؛ این میتواند «هزینه داخلی» تداوم درگیری را برای یمن بالا ببرد؛ هرچند تجربه سالهای جنگ یمن نشان داده گروه، ظرفیت «تابآوری» و تغییر آرایش دارد.
رهگیریهای پرتعداد و سقف کارآمدی آتش دورایستا: اسرائیل طی ۲۰۲۴–۲۰۲۵ اکثر شلیکها را رهگیری کرده است؛ حملات موفق، «کمتعداد اما نمادین» بودهاند. از منظر نظامی، فشار پایدار بر پدافند مفید است؛ اما از منظر راهبردی، تبدیل آن به «ضربههای تعیینکننده» دشوارتر است.
پیامدهای راهبردی برای جنگ احتمالی ایران–اسرائیل
سناریوی چندجبههایِ فرساینده: اگر تنش تهران – تلآویو به جنگ مستقیم و چندروزه/چند هفتهای ارتقا یابد، نقش یمن از دو کانال حیاتی خواهد بود:
اشباع پدافند و کشاندن جنگ به عمق اسرائیل: حتی با نرخ رهگیری بالا، تداوم شلیک از ۲۰۰۰ کیلومتری در کنار شمال (حزبالله) و شرق (گروههای عراق) ــ «حفاظ چندلایه» اسرائیل را دایماً درگیر نگه میدارد. نتیجه: کاهش ذخایر رهگیرها، خستگی عملیاتی، و احتمال افزایش «درصد عبور» در حملات بعدی. نمونه تلآویو در ژوئیه ۲۰۲۴ نشان داد رخنه، ناممکن نیست.
اخلال در اقتصاد جنگی اسرائیل از دریا: حتی اگر مدیترانه برای انصارالله میدان عمل محدود باشد، «ترس منطقی» بیمهگران و مالکان کشتی بابت اعلامهای رسمی یمن کافی است تا بخشی از زنجیره تأمین بهویژه به ایلات/اشدود با مشکل مواجه شود. این همان جایی است که یک بازیگر دوردست میتواند بدون حضور مستقیم در مدیترانه، با اتکا به «سیگنال تهدید» هزینهها را بالا ببرد.
همافزایی اطلاعاتی/فنی با ایران: مستندات سازمان ملل و ارزیابیهای اطلاعاتی درباره انتقال دانش/قطعات، نشان میدهد در سناریوی جنگ، کانال همافزایی تقویت خواهد شد؛ چه در قالب راهنمایی فنی برای عبور از دفاع، چه در تغییرات میدانی (مثلاً پروفایلهای پروازی متفاوت یا کلاهکهای بهینه برای اهداف نرم/سخت).
باید توجه داشت که اسرائیل نیز در این سناریو دست بسته نیست؛ حملات نقطهای به زیرساختهای انرژی/نظامی در صنعا و حدیده، همکاری با ائتلاف دریایی برای ضربه به ظرفیتهای ساحلی یمن، و عملیات اطلاعاتی برای اخلال در زنجیره تأمین بخشی از «پاسخ تطبیقی» خواهد بود؛ همین حالا هم در چند نوبت این الگو را شاهد بودهایم.

جمعبندی تحلیلی: «هراس اسرائیل از یمن» دقیقاً از چیست؟
۱- یمن، بازوی دوربردِ «مقرونبهصرفه»: از نگاه اسرائیل، یمن ترکیبی از «برد زیاد + هزینه پرتاب پایین + امکان اشباع پدافند» را فراهم میکند. حتی اگر ۹۵٪ رهگیری شود، همان ۵٪ عبورِ احتمالی بهویژه به اهداف نمادین مانند تلآویو یا بنگوریون، هزینه سیاسی/روانی سنگینی دارد. پرونده ژوئیه ۲۰۲۴ این گزاره را اثبات کرد.
۲- اهرم دریاییِ فشار: اعلام رسمی «هدفگیری همه کشتیهای رهسپار بنادر اسرائیل در هر آبراه در بُرد»، معادله بیمه/حملونقل را بر هم میزند. نتیجهاش را در ایلات دیدیم؛ افت عملیاتی تا مرز تعطیلی، حتی بدون بمباران مستقیم بندرهای مدیترانهای. این اهرم، در جنگ محدود هم مزیت «لبهتیغ» برای ایران ایجاد میکند.
۳- پیوند ساختاری با ایران: برخلاف گروههای پراکنده، یمن شبکه تأمین/دانش نسبتاً منسجمی با تهران دارد؛ در جنگِ ایران–اسرائیل، این پیوند میتواند سرعتِ انطباق تکنیکی (مثلاً در کلاهک/پروفایل پروازی) را بالا ببرد و چرخه «حمله–پاسخ» را به نفع محور ایران تسریع کند.
۴- تابآوری در برابر حملات هوایی: حملات اسرائیل به صنعا نشان داد «هزینهدادن» برای یمن واقعی است؛ بااینحال تجربه طولانی جنگ یمن از ۲۰۱۵ به بعد، گواهی میدهد که زیرساختهای نظامی–پشتیبانی این گروه «پهنهای و سیّال» است: جابهجایی پرتابگرها، اختلاط با مناطق شهری و استفاده از شبکههای کارگاهی. بنابراین حملات ممکن است دردناک، اما «قاطع» نباشد؛ بهویژه وقتی راهبرد اسرائیل ناگزیر بین جبهات متعدد تقسیم میشود.
نتیجه راهبردی: از منظر اسرائیل، «هراس از یمن» عمدتاً هراسی منطقی از یک جبهه دوردستِ کمهزینه و پرتداوم است که میتواند همزمان پدافند را خسته، اقتصاد دریایی را مضطرب و سیاست داخلی را تحت فشار بگذارد؛ از منظر ایران، «همراهی یمنیها» ولو با نرخ اصابت محدود، یک ضریبساز جدی برای موفقیت در جنگهای احتمالی خواهد بود زیرا معادله بازدارندگی اسرائیل را از «دوجهته» به «چندجهته» ارتقا میدهد.
اسرائیل ابزارهای مؤثری دارد (ضربات هوایی دقیق، همکاری ائتلافی دریایی و فشار دیپلماتیک – امنیتی). توازن نهایی به سه چیز بستگی دارد: توان ایران برای تداوم تغذیه فنی–لجستیکی یمن، ظرفیت اسرائیل برای فرسایش زیرساختی یمن بدون ایجاد بحران انسانیِ بازدارنده سیاسی، و آستانه تحمل اقتصادی/روانی طرفین در مواجهه با جنگی فرسایشی و چندجبههای.
اگر بخواهیم در یک جمله جمعبندی کنیم: اسرائیل به یمن حمله میکند، چون یمن تنها جبههای است که میتواند با هزینهای نسبتاً اندک، همزمان عمق اسرائیل و شریانهای دریاییاش را تحت فشار بگذارد؛ این دقیقاً همان نقشی است که تهران در معماری بازدارندگی چندلایهاش برای یمن تعریف کرده است. حملات دوم سنبله به صنعا هم تلاشی است برای بیرون کشیدن این «خار دوردست» قبل از آنکه در جنگهای بعدی به تیغی بُرندهتر بدل شود.

یادداشت روششناسی:
اطلاعات عملیاتی و تاریخی بهصورت گزینشی از منابع خبری جریان اصلی (AP/Reuters/Guardian) و گزارشهای پژوهشی معتبر (CSIS، گزارشهای سازمان ملل/ارزیابیهای اطلاعاتی آمریکا) برگرفته شده و هرجا ادعا محل اختلاف بوده (مانند «کلاهک خوشهای» یا برخی عملیات در مدیترانه)، در متن صراحتاً به «ادعایی بودن» اشاره شده است. برای پرهیز از اطاله، در هر بند مهم تنها به چند منبعِ باربردار ارجاع داده شد.
مجتبی همت