پذیرش استوارنامه سفیر طالبان توسط ولادیمیر پوتین
صحنه سیاسی افغانستان پس از خروج نیروهای امریکایی و متحدانش در اگست ۲۰۲۱، شاهد ظهور مجدد طالبان به عنوان قدرت مسلط بوده است. با این حال، به رسمیتشناسی بینالمللی این حکومت به دلایل ملاحظات حقوق بشری، عدم تشکیل دولت فراگیر و سابقه تروریستی، با چالشهای عمدهای مواجه شده است. در این میان، مواضع قدرتهای بزرگ جهانی و منطقهای حائز اهمیت تعیینکنندهای است.
پذیرش استوارنامه سفیر طالبان توسط ولادیمیر پوتین، پس از اقدام مشابه شی جین پینگ رئیسجمهور چین، رویدادی است که نماد تغییر موازنه در رویکردهای بینالمللی نسبت به کابل تلقی میشود. این اقدام، صرفاً یک رسمیت دیپلماتیک نیست، بلکه گویای تحول عمیقتری در نقشه ژئوپلتیک آسیای مرکزی و جنوبی است.
از دشمنی تا تعامل نسبی
روابط روسیه با طالبان تاریخی پرتنش دارد. در دهه ۱۹۹۰، مسکو طالبان را تهدیدی برای امنیت منطقهای و حامی شورشیان چچنی میدید. پس از حوادث ۱۱ سپتمبر، روسیه از عملیات به رهبری امریکا در افغانستان حمایت اطلاعاتی و لجستیکی کرد. با این حال، با طولانی شدن حضور غرب و افزایش نفوذ ناتو در منطقه حیاتی روسیه، نگرش مسکو به تدریج تغییر یافت. شکست پروژه دولتسازی غرب و خروج آشفته نیروهای امریکایی در ۲۰۲۱، فرصتی جدید را پیش روی دیپلماسی روسیه گذاشت.
حذف نام طالبان از فهرست تروریستی روسیه در سال ۲۰۲۳، نخستین گام رسمی در جهت عادیسازی رابطه بود. پذیرش استوارنامه سفیر، گام منطقی بعدی و تایید نهایی این تغییر پارادایم است. پوتین با این اقدام، عملاً به تبلیغات برخی تحلیلگران مبنی بر نمادین بودن حرکت اولیه و تفسیرهای مرتبط با پایین آوردن پرچم سفارت پیشین افغانستان پایان داد.
پذیرش استوارنامه سفیر طالبان توسط ولادیمیر پوتین را میتوان در چارچوب چند محور اصلی ژئوپلتیکی و ژئواکونومیکی تحلیل کرد:
1. مقابله با هژمونی غرب: از نگاه مسکو، افغانستان عرصهای برای کاهش نفوذ غرب و به ویژه امریکا و ناتو در آسیا محسوب میشود. به رسمیت شناختن طالبان توسط یک قدرت دائم شورای امنیت، مشروعیتی بینالمللی به حکومت کابل میبخشد و عملاً الگوی غربیِ مشروط کردن به رسمیتشناسی به رعایت دموکراسی و حقوق بشر را تضعیف میکند. روسیه با این اقدام، خود را به عنوان یک بازیگر تعیینکننده در حل بحران افغانستان و تنظیم کننده نظم امنیتی در آسیای مرکزی معرفی میکند.
2. تامین امنیت مرزهای جنوبی و مبارزه با تروریسم: نگرانی تاریخی روسیه از سرریز ناامنی و افراطیگری از افغانستان به جمهوریهای آسیای مرکزی که در حوزه نفوذ مسکو هستند، همچنان پابرجاست. پوتین در سخنان خود صراحتا گفت: ما صمیمانه علاقهمندیم که افغانستان یک کشور متحد، مستقل و صلحآمیز و عاری از جنگ، تروریسم و قاچاق مواد مخدر باشد. این جمله تنها یک آرزو نیست؛ بلکه بیانگر یک ضرورت امنیتی است. روسیه ترجیح میدهد با حکومت حاکم در کابل، هر چند که طالبان باشد، در قالب دیپلماسی رسمی همکاری امنیتی داشته باشد تا بتواند بر گروههایی مانند داعش خراسان که تهدیدی برای منافعش محسوب میشوند، نظارت و نفوذ داشته باشد. رابطه رسمی، کانالی برای تبادل اطلاعات و همکاریهای امنیتی فراهم میآورد.
3. انگیزههای ژئواکونومیک و دسترسی به منابع: افغانستان با ذخایر عظیم معدنی (از جمله لیتیوم، مس، آهن و فلزات کمیاب) و موقعیت حائل و ترانزیتی، از دیرباز مورد توجه قدرتها بوده است. روسیه به دنبال حضور اقتصادی در این بازار بالقوه و رقابت با چین در پروژههای زیرساختی و معدنی است. علاوه بر این، ثبات نسبی در افغانستان برای اجرای پروژههای مهم انرژی و ترانزیت منطقهای مانند خط لوله گاز تاپی (ترکمنستان-افغانستان-پاکستان-هند) حیاتی است. مسکو با برقراری رابطه رسمی، زمینه را برای مشارکت شرکتهای روسی و افزایش نفوذ اقتصادی خود فراهم میسازد.
4. اتحاد تاکتیکی برای غربستیزی: روسیه و طالبان، علیرغم تفاوتهای ایدئولوژیک عمیق، در مخالفت با هژمونی لیبرال غرب و ناتو نقطه اشتراک دارند. این اشتراک منافع، پایهای برای یک اتحاد تاکتیکی فراهم کرده است. از نگاه کرملین، طالبان به عنوان نیرویی که امریکا را پس از دو دهه به عقبنشینی وادار کرد، میتواند در نقشه بزرگتر مقابله با نظم تحت رهبری غرب مفید واقع شود.
چالشهای پیش رو
اقدام پوتین، مستقل اما همراستا با حرکت قبلی چین است. پکن نیز با انگیزههای مشابه امنیتی (نگرانی از نفوذ افراطیگری به سین کیانگ) و اقتصادی (مشارکت در پروژه کمربند و راه)، به تدریج روابط خود با طالبان را عمق بخشیده است. پذیرش استوارنامه توسط دو عضو دائم شورای امنیت که هر دو رقیب استراتژیک امریکا هستند، پیامی واضح به جامعه بینالملل ارسال میکند: نظم جهانی در حال گذار است و الگوهای کهنه به رسمیتشناسی در حال بازتعریف توسط قدرتهای غیرغربی هستند. ارزش سیاسی این دو اقدام، به مراتب بالاتر از به رسمیتشناسی توسط چند کشور کوچک است، زیرا وزن ژئوپلتیکی و توانایی اثرگذاری بر هنجارهای بینالمللی را دارا میباشند.
این تصمیم روسیه پیامدهای چندلایهای دارد. برای طالبان بزرگترین دستاورد دیپلماتیک آنان پس از تسلط بر کابل است. مشروعیت و امنیت حکومت را تقویت میکند و فشار بینالمللی برای تشکیل دولت فراگیر را کاهش نسبی میدهد. ممکن است باعث تشدید رقابت بین مسکو و پکن برای نفوذ در کابل شود. برای منطقه موازنه قوا در آسیای مرکزی را تغییر میدهد. کشورهایی مانند هند که رقیب روسیه و چین هستند و با طالبان رابطهای ندارند، ممکن است احساس انزوا کنند.
جمهوریهای آسیای مرکزی نیز ممکن است با الهام از مسکو، گامهای جدیتری در تعامل با کابل بردارند. و اما برای خود روسیه ریسکهایی نیز به همراه دارد. نزدیکی بیش از حد به طالبان میتواند روابط مسکو با متحدان سنتی در منطقه مانند هند را تحت فشار قرار دهد. همچنین، اگر طالبان نتواند کنترل کامل بر گروههای تروریستی داشته باشد، امنیت مرزهای جنوبی روسیه بیشتر تهدید شود. انتقادات جامعه بینالمللی در مورد نقض حقوق بشر نیز ادامه خواهد داشت.
پذیرش استوارنامه سفیر طالبان توسط ولادیمیر پوتین، حرکتی نمادین نبوده، بلکه تجلی یک استراتژی حسابشده ژئوپلتیکی است. این اقدام، همراه با گام مشابه چین، نشان میدهد که به رسمیتشناسی بینالمللی در حال خروج از انحصار غرب و تبدیل شدن به ابزاری در رقابت قدرتهای بزرگ است. برای طالبان، این یک پیروزی دیپلماتیک بزرگ است، اما فشار برای عمل به تعهدات امنیتی در قبال همسایگان و حل معضلات داخلی را افزایش میدهد.
برای افغانستان، این تحول میتواند هم فرصت ایجاد ثبات نسبی از طریق تعامل با همسایگان قدرتمند و هم تهدید از طریق قربانی شدن در رقابتهای بزرگتر و احتمال نادیده گرفته شدن خواستهای مردم به همراه داشته باشد. آینده این رابطه به توانایی طالبان در حکمرانی موثر و حفظ تعادل بین قدرتهای رقیب و نیز به تحولات گستردهتر در نظام بینالملل بستگی خواهد داشت.

حکیم تاجیک











