Facebook
Twitter
Telegram
WhatsApp
Email
Print

تحولات سال ۱۳۵۷ ایران

انقلاب اسلامی ایران در سال ۱۳۵۷ خورشیدی، یکی از مهم‌ترین رویدادهای سیاسی منطقه در قرن بیستم به‌شمار می‌رود. این تحول، تنها به تغییر نظام سیاسی در ایران محدود نماند، بلکه فضای فکری و سیاسی بسیاری از کشورهای پیرامونی را نیز تحت تأثیر قرار داد. افغانستان، به‌دلیل هم‌زمانی تحولات داخلی‌اش با این رویداد و قرار گرفتن در یکی از حساس‌ترین مقاطع تاریخی خود، از جمله کشورهایی بود که بازتاب‌های این تحول را به‌گونه‌ای غیرمستقیم تجربه کرد.

بررسی این تأثیر، زمانی به درک دقیق‌تری می‌رسد که در چارچوبی تاریخی و تحلیلی، و به‌دور از اغراق یا قضاوت‌های سیاسی شتاب‌زده انجام شود.

  • افغانستان پیش از اشغال شوروی؛ زمینه‌های سیاسی و فکری

در دهه پنجاه خورشیدی، افغانستان با بحران‌های پیچیده سیاسی و اجتماعی روبه‌رو بود. کودتای ثور و گسترش نفوذ جریان‌های چپ‌گرا، کشور را به‌سمت وابستگی بیشتر به اتحاد جماهیر شوروی سوق داد. در این دوره، ساختار قدرت سیاسی با بخش بزرگی از جامعه، به‌ویژه نیروهای مذهبی و سنتی، فاصله‌ای آشکار داشت.

اسلام در افغانستان، اگرچه نقش پررنگی در هویت اجتماعی مردم ایفا می‌کرد، اما هنوز به‌عنوان یک نیروی منسجم سیاسی با برنامه مشخص برای حکومت‌داری مطرح نبود. همین وضعیت، نوعی سردرگمی فکری در میان بخشی از علما، طلاب و نسل جوان ایجاد کرده بود که در جست‌وجوی الگوهای تازه برای فهم مقاومت، استقلال و تغییر سیاسی بودند.

  • انقلاب ۱۳۵۷ ایران؛ یک پیام منطقه‌ای، نه یک نسخه آماده

پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، خیلی زود فراتر از مرزهای این کشور مورد توجه قرار گرفت. سقوط یک نظام پادشاهی که از حمایت جدی قدرت‌های غربی برخوردار بود، این پیام را به منطقه منتقل کرد که حتی حکومت‌های ظاهراً باثبات نیز در برابر نارضایتی گسترده مردمی آسیب‌پذیر هستند.

برای افغانستان، اهمیت این تحول بیش از آن‌که در ساختار سیاسی جدید ایران باشد، در پیام تاریخی آن نهفته بود. انقلاب ایران نشان داد که یک حرکت مردمی می‌تواند بدون اتکا به قدرت‌های بزرگ، مسیر تاریخ سیاسی یک کشور را تغییر دهد. از همین‌رو، این رویداد بیشتر به‌عنوان یک تجربه قابل تأمل تاریخی دیده شد، نه الگویی که بتوان آن را عیناً در شرایط افغانستان پیاده کرد.

  • هم‌زمانی انقلاب ایران و اشغال افغانستان

تنها یک سال پس از تحولات ایران، افغانستان با اشغال نظامی ارتش سرخ شوروی در سال ۱۳۵۸ روبه‌رو شد. این هم‌زمانی تاریخی باعث شد تحولات منطقه‌ای در ذهن جامعه افغانستان به‌صورت پیوسته تحلیل شود. در فضایی که یک ابرقدرت نظامی وارد خاک کشور شده بود، تجربه فروپاشی یک حکومت وابسته در ایران، برای بخشی از جامعه افغانستان معنا و اهمیت تازه‌ای پیدا کرد.

با این حال، پژوهش‌های تاریخی نشان می‌دهد که این تأثیر بیشتر در سطح ذهنی و روانی قابل مشاهده است. مقاومت نظامی در افغانستان، ریشه‌های عمیق‌تری در ساختار اجتماعی، مذهبی و تاریخی این کشور داشت و نمی‌توان انقلاب ایران را عامل مستقیم آغاز آن دانست.

  • بازتاب تحولات ایران در میان نیروهای مذهبی افغانستان

در میان نیروهای مذهبی افغانستان، تحولات ایران بیشتر از زاویه نقش دین در بسیج اجتماعی مورد توجه قرار گرفت. این بازتاب، به‌ویژه در میان شیعیان افغانستان که پیوندهای تاریخی و فرهنگی نزدیکی با مراکز دینی منطقه داشتند، محسوس‌تر بود.

با این حال، این توجه هرگز به‌معنای تبعیت سیاسی یا یک‌دستی فکری نبود. جامعه مذهبی افغانستان، به‌دلیل تنوع قومی، مذهبی و جغرافیایی، مسیرهای متفاوتی را در مواجهه با اشغال خارجی و تحولات داخلی دنبال کرد و هر جریان، قرائت خاص خود را از مفاهیم دینی و سیاسی ارائه داد.

  • نقش آیت‌الله خمینی در شکل‌گیری گفتمان مقاومت

در دهه‌های پایانی قرن بیستم، آیت‌الله خمینی به‌عنوان رهبر انقلاب اسلامی ایران، یکی از چهره‌های تأثیرگذار در برجسته‌سازی گفتمان استقلال‌طلبی و نفی سلطه خارجی در منطقه بود. این گفتمان، مقاومت را نه صرفاً یک واکنش نظامی، بلکه یک موضع سیاسی و هویتی تعریف می‌کرد.

بازتاب این نگاه در افغانستان، به‌ویژه در میان بخشی از نخبگان دینی، قابل مشاهده بود. مفاهیمی چون اتکا به ظرفیت‌های داخلی، ایستادگی در برابر سلطه بیرونی و مشروعیت مقاومت، از طریق این گفتمان تقویت شد. همین تأثیر نرم و فکری، جایگاه ایران را به‌عنوان یک بازیگر الهام‌بخش در معادلات منطقه‌ای تثبیت کرد.

  • الهام فکری، نه وابستگی سیاسی

برای درک درست روابط تاریخی ایران و افغانستان، باید میان الهام فکری و وابستگی سیاسی تفاوت قائل شد. بسیاری از جریان‌های دینی افغانستان، از فضای فکری شکل‌گرفته پس از انقلاب ایران تأثیر پذیرفتند، اما تصمیم‌گیری‌های سیاسی و میدانی خود را بر اساس واقعیت‌های داخلی کشور انجام دادند.

این تأثیرگذاری بیشتر در سطح تقویت مفاهیمی مانند استقلال، مقاومت و نفی سلطه خارجی قابل فهم است، نه در قالب وابستگی سازمانی. چنین نگاهی، هم استقلال تاریخی افغانستان را حفظ می‌کند و هم نقش ایران را به‌عنوان یک مرجع فکری اثرگذار در منطقه به‌درستی نشان می‌دهد.

۱۳۵۷ ایران
انقلاب ۱۳۵۷ ایران؛ یک نقطه عطف ذهنی و تاریخی برای افغانستان بود
  • جمع‌بندی

در یک جمع‌بندی کلی می‌توان گفت تحولات سال ۱۳۵۷ ایران، برای افغانستان بیش از آن‌که یک عامل مستقیم سیاسی یا نظامی باشد، نقش یک نقطه عطف ذهنی و تاریخی را ایفا کرد. این رویداد، امکان تغییر و مقاومت را در فضای فکری منطقه قابل تصور ساخت و نگاه تازه‌ای نسبت به مفهوم استقلال سیاسی ایجاد نمود.

افغانستان، با توجه به شرایط خاص اجتماعی و تاریخی خود، مسیر تحولاتش را مستقل از ایران طی کرد؛ اما نمی‌توان تأثیر گفتمانی و الهام‌بخش انقلاب اسلامی ایران را در شکل‌دهی به فضای فکری آن دوره نادیده گرفت. بررسی این پیوند تاریخی، زمانی مفید و دقیق خواهد بود که با نگاهی تحلیلی، مستند و به‌دور از ساده‌سازی‌های سیاسی انجام شود.

زهرا هاشمی

لینک کوتاه:​ https://tahlilroz.com/?p=10910

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *