Facebook
Twitter
Telegram
WhatsApp
Email
Print

ماستر پلان شهر کابل

کابل شهری است که بیشتر از آن‌که با نقشه ساخته شده باشد، با اضطرار رشد کرده است. سرک‌ها بی‌آن‌که به هم برسند پایان می‌یابند، خانه‌هایی که بر دامنه کوه‌ها سبز شده‌اند و محله‌هایی که نظم در آن‌ها همیشه مهمان بوده، نه صاحب‌خانه. این بی‌نظمی، نتیجه یک سال یا یک حکومت نیست؛ حاصل دهه‌ها تصمیم‌های نیمه‌تمام، طرح‌های معلق و قدرت‌هایی است که هر کدام کابل خودشان را می‌خواستند.

در میان تمام این طرح‌های ناتمام، ماستر پلان شهر کابل جایگاه خاصی دارد؛ سندی که قرار بود پایتخت افغانستان را از رشد اتفاقی نجات دهد، اما خودش به یکی از قربانیان تاریخ سیاسی کشور تبدیل شد. این پلان نخستین‌بار در دوران حکومت محمد داود خان تهیه شد و در سال‌های بعد، بارها توسط انجینران داخلی و خارجی بازنگری گردید؛ از فرانسوی‌ها و آلمانی‌ها گرفته تا کارشناسان جاپانی.

با این حال، کابل هیچ‌گاه فرصت نیافت تا آن‌گونه که بر کاغذ آمده بود، در واقعیت شکل بگیرد. اکنون، پس از تغییرات بنیادین در ساختار قدرت سیاسی افغانستان، حکومت طالبان اعلام کرده است که ماستر پلان کابل تایید شده و قرار است به مرحله اجرا درآید.

  •  ماستر پلان کابل؛ سندی که از دولت مدرن به ارث رسید

ماستر پلان کابل، برخلاف تصور رایج، محصول یک دوره کوتاه یا یک حکومت خاص نیست. این طرح، زاده دورانی است که دولت افغانستان می‌کوشید خود را به‌عنوان یک دولت مدرن، برنامه‌ریز و آینده‌نگر تعریف کند. در دهه پنجاه خورشیدی، کابل شهری بود که با سرعت در حال گسترش بود، اما هنوز می‌شد رشد آن را هدایت کرد.

هدف ماستر پلان، ایجاد تعادل میان جمعیت، زمین، خدمات شهری و زیرساخت‌ها بود. تفکیک روشن میان مناطق مسکونی، تجاری و اداری و جلوگیری از گسترش بی‌رویه شهر به دامنه کوه‌ها و زمین‌های زراعتی. این همان منطقی است که در بسیاری از پایتخت‌های منطقه نیز دنبال شد. بازنگری‌های بعدی در دوران جمهوریت نشان می‌دهد که اصل ایده هنوز معتبر تلقی می‌شد. انجینران افغان و خارجی کوشیدند طرح را با رشد جمعیت، تغییر الگوی سکونت و نیازهای جدید شهری تطبیق دهند. اما آنچه تغییر نکرد، سرنوشت طرح بود: باقی‌ماندن روی کاغذ.

  • چرا ماستر پلان هیچ‌گاه اجرا نشد؟

عدم تطبیق ماستر پلان کابل را نمی‌توان فقط به کمبود بودجه یا جنگ نسبت داد. مشکل اصلی، ساختار قدرت در افغانستان بود؛ ساختاری که در آن شهر، ملک مشترک نبود، بلکه میدان رقابت شبکه‌های نفوذ محسوب می‌شد. جزایر قدرت، هرکدام قواعد خود را داشتند. شاروالی، وزارت‌خانه‌ها، نهادهای امنیتی، زورمندان محلی و سرمایه‌داران نوظهور، هرکدام سهمی از شهر را بدون پاسخگویی تصرف می‌کردند.

در چنین فضایی، ماستر پلان نه الزام‌آور بود و نه اولویت‌دار. فساد اداری نیز نقش تعیین‌کننده داشت. مجوز ساخت‌وساز، به‌جای آن‌که ابزار مدیریت شهری باشد، به کالایی قابل معامله تبدیل شد. خانه‌هایی که نباید ساخته می‌شدند، ساخته شدند و مناطقی که باید خدمات می‌داشتند، رها شدند. نتیجه، کابل امروز است: شهری متراکم، نابرابر و خسته.

میلیون‌ها شهروند، در نبود گزینه‌های قانونی، به ساخت‌وسازهای غیرپلانی روی آوردند. این انتخاب، نه از سر تمرد، بلکه از سر ناچاری بود. وقتی مجوز ساخت صادر نمی‌شود، اما نیاز به سرپناه وجود دارد، شهر راه خودش را پیدا می‌کند. این همان نقطه‌ای است که قانون از نیاز عقب می‌ماند. محله‌های غیررسمی کابل، نتیجه همین شکاف‌اند، شکافی میان نیاز واقعی مردم و توان مدیریت شهری.

  •  طالبان و بازگشت ماستر پلان؛ تغییر شرایط یا تکرار تاریخ؟

با روی کار آمدن طالبان، ساختار قدرت در افغانستان به‌طور بنیادین تغییر کرد. تمرکز تصمیم‌گیری، حذف مراکز موازی و انسجام نسبی در مدیریت، شرایطی را ایجاد کرده که اجرای پروژه‌های بزرگ را دست ‌کم از نظر اداری، ممکن‌تر می‌سازد. اعلام تایید ماستر پلان کابل از سوی رهبری طالبان، پیامی روشن دارد: حکومت فعلی می‌خواهد نشان دهد که صرفا یک نیروی امنیتی نیست، بلکه قادر به مدیریت شهر و زندگی مدنی نیز هست.

در این چارچوب، کابل به ویترین حکومت‌داری تبدیل می‌شود. تجربه تاریخی نشان داده که تمرکز قدرت می‌تواند پروژه‌های زیربنایی را سریع‌تر پیش ببرد. اما همان تجربه هشدار می‌دهد که اگر این تمرکز با قانونمندی و مشارکت اجتماعی همراه نشود، پیامدهای پیچیده‌ای خواهد داشت.

  • مسکن، مجوز ساخت ‌وساز و امید تازه شهروندان

یکی از مهم‌ترین پیامدهای اعلام اجرای ماستر پلان، بحث صدور مجوز ساخت‌وساز است. سال‌ها ممنوعیت و ابهام در این زمینه، بازار مسکن کابل را به یکی از بحرانی‌ترین حوزه‌ها تبدیل کرده بود.  اگر ماستر پلان بتواند چوکاتی شفاف برای ساخت‌وساز قانونی ایجاد کند، نه‌تنها بحران مسکن کاهش می‌یابد، بلکه اعتماد شهروندان به مدیریت شهری نیز تقویت می‌شود. اینجاست که سیاست شهری مستقیما به زندگی روزمره مردم گره می‌خورد.

  •  چالش‌های پنهان اجرای طرح

با همه امیدها، اجرای ماستر پلان بدون چالش نخواهد بود. تعیین تکلیف خانه‌های غیرپلانی، مسئله مالکیت زمین، جابه‌جایی احتمالی ساکنان و تامین خدمات شهری، همگی مسائلی‌اند که اگر با دقت مدیریت نشوند، می‌توانند به تنش‌های اجتماعی منجر شوند.  شفافیت، عنصر کلیدی این مرحله است. هرچه فرآیندها روشن‌تر و قابل پیش‌بینی‌تر باشد، همراهی مردم بیشتر خواهد بود. شهر بدون رضایت شهروندان، هرچقدر هم منظم، پایدار نخواهد ماند.

ماستر پلان
ماستر پلان شهر کابل، فرصتی برای قانون مندی
  • کابل به‌عنوان آزمون حکومت‌داری

در نهایت، ماستر پلان کابل آزمونی است فراتر از شهرسازی. این طرح، معیاری برای سنجش توان حکومت در تبدیل قدرت به مدیریت و تصمیم به نظم پایدار است. اگر کابل بتواند از شهر تصادف‌ها به شهر برنامه تبدیل شود، این تحول نه‌تنها چهره پایتخت، بلکه تصور مردم از امکان نظم در افغانستان را تغییر خواهد داد. اگر نه، ماستر پلان نیز به فهرست بلند طرح‌های ناتمام افزوده خواهد شد.

ماستر پلان شهر کابل، نه معجزه است و نه تهدید؛ فرصتی است تاریخی. فرصتی برای آن‌که شهری که سال‌ها با بی‌نظمی زیسته، طعم قانون‌مندی را تجربه کند. موفقیت این طرح، نه در نقشه‌ها، بلکه در نحوه مواجهه با انسان‌هایی سنجیده می‌شود که کابل را خانه خود می‌دانند.  کابل، حافظه فشرده تاریخ افغانستان است. هر خطی که امروز بر نقشه آن کشیده می‌شود، فردای این حافظه را شکل می‌دهد.

سعادت یوسفی

لینک کوتاه:​ https://tahlilroz.com/?p=10828

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *