برای بیش از چهار دهه، منطقه جنوب آسیا شاهد یکی از پیچیدهترین روابط همجواری بین افغانستان و پاکستان بوده است. در این میان، پاکستان همواره نقش خود را در تحولات افغانستان، به ویژه در جریان مقاومت علیه ارتش سرخ شوروی، در چارچوب همبستگی اسلامی و جهاد در راه خدا تعریف و تبلیغ میکرد. مدارس دینی، اردوگاههای پناهندگان و خطوط تدارکاتی در طول خط فرضی دیورند، همه ذیل این روایت توجیه میشدند: کمک به یک ملت مسلمان تحت اشغال.
اما اخیرا خواجه محمد آصف، وزیر دفاع پاکستان و یکی از سرسختترین منتقدان طالبان، در نشست مجلس ملی این کشور، این روایت دیرینه را به چالش کشید. او صریحا اعلام کرد که جنگ مردم افغانستان علیه شوروی سابق جهاد نبوده است و روایت تجاوز و جهاد را ساخته مریکاییها دانست. وی افزود که مقامات پیشین پاکستان، به ویژه دیکتاتورهای نظامی، نه برای اسلام، بلکه برای خشنود ساختن یک ابرقدرت وارد جنگ افغانستان شدند و تروریسم امروز، بازتاب خطاهای همان دوران است.
این اظهارات که واکنشهای گستردهای را در کابل، قندهار و سایر ولایات افغانستان برانگیخت، از چند منظر قابل بررسی است. نخست، به عنوان اعترافی دیرهنگام از سوی یک مقام مسئول در مورد نقش واقعی پاکستان در تخریب یک کشور همسایه. دوم، به عنوان یک ابزار سیاست داخلی برای مدیریت بحرانهای کنونی.
فراتر از یک اعتراف ساده
اظهارات خواجه محمد آصف در چند محور اصلی خلاصه میشود که هر یک به تنهایی میتواند موضوع یک پژوهش جداگانه باشد:
نفی روایت جهاد: او جنگ مردم افغانستان علیه شوروی را جهاد ندانست و آن را یک جنگ سیاسی و نیابتی به رهبری امریکا توصیف کرد.
ابزار قرار گرفتن اسلام: وی تصریح کرد که اسلام و شعارهای دینی صرفا به عنوان یک ابزار برای بسیج تودهها و کسب مشروعیت سیاسی و حمایت ابرقدرتها مورد استفاده قرار گرفته است.
اعتراف به مهندسی افراطگرایی: وزیر دفاع پاکستان اذعان کرد که سیستم آموزشی و مدارس دینی این کشور برای تأمین منافع جنگ سرد، رادیکالیزه شدند .
حسرت از گذشته و احساس رها شدگی: او با لحنی تاسفبار گفت که پاکستان خود را برای دو دهه به امریکا اجاره داد و پس از استفاده، مانند دستمال تشناب دور انداخته شد .
این اعترافات در حالی صورت میگیرد که خود خواجه محمد آصف طی دو سال گذشته به عنوان یک بلندگوی تبلیغاتی علیه حکومت طالبان عمل میکرد و تندترین انتقادات را متوجه کابل مینمود. این تناقض ظاهری نشان میدهد که تغییر لحن و محتوای سخنان وی، بیش از آنکه ناشی از تحول در افکار شخصیاش باشد، ریشه در تحولات عمیق و بحرانی در درون پاکستان دارد.
چرا خواجه محمد آصف اینگونه سخن گفت؟
به نظر میرسد وضعیت بحرانی پاکستان مهمترین عامل این چرخش گفتمانی است زیرا این کشور امروز با چندین مشکل همزمان دست و پنجه نرم میکند. اما مشکل اصلی که تمام مسائل دیگر زیر عنوان آن قرار میگیرند، بحران امنیتی داخلی و جنگ با تحریک طالبان پاکستان است. پس از خروج نیروهای امریکایی از افغانستان و به قدرت رسیدن دوباره طالبان در کابل، پاکستان امیدوار بود که نفوذ خود را بر این گروه افزایش دهد. اما عملا با واقعیتی متفاوت روبرو شد.
تحریک طالبان پاکستان که ایدئولوژی و ساختاری مشابه طالبان افغان دارد، حملات خود را بر علیه اهداف نظامی و امنیتی در پاکستان قوت بخشیده است. خواجه آصف در سخنان خود به این جنگ بسیار خونین اشاره کرده و از سر بریده شدن اجساد سربازان پاکستانی در دره تیراه ابراز تأسف کرده است .
دولت پاکستان برای مبارزه با تی تی پی نیازمند یک بسیج ملی است، اما تاکنون این جنگ به عنوان یک جنگ نیابتی یا جنگ برای قدرتهای سیاسی تلقی میشده است. خود آصف نیز در پارلمان اعتراف کرد:« ما در حال جنگیدن برای منافع سیاسیمان هستیم. اگر کسی بگوید ما برای کشور میجنگیم، اشتباه میکند». این اعتراف صریح نشان میدهد که جنگ داخلی علیه تروریسم از پشتیبانی عمومی کافی برخوردار نیست. بنابراین، برای یکپارچهسازی جامعه و مشروعیت بخشیدن به این جنگ، دولت نیازمند بیاعتبار ساختن مبانی فکری دشمن است.
توضیح اینکه چیزی به نام جهاد به آن معنای مورد ادعای گروههای مسلح، وجود ندارد و این مفهوم ساخته و پرداخته امریکاست، یک هدف راهبردی دارد: این استراتژی به دنبال آن است که مبارزینی که اکنون درون پاکستان هستند اعم از TTP و گروههای همسو، از مفاهیم اسلامی برای توجیه مبارزه خود محروم شوند. وقتی یک وزیر دفاع پاکستانی رسما اعلام میکند که «مدارس مذهبی پاکستان برای جنگ رادیکالیزه شد تا یک جهاد ساخت امریکا ایجاد شود»، عملا پایههای ایدئولوژیک گروههایی را که هنوز خود را مجاهد میخوانند، سست میکند .
این اقدام نوعی مهندسی معکوس در افکار عمومی است. اگر نسلی که در دهه ۸۰ با شعار جهاد بزرگ شد، امروز بشنود که آن جهاد یک پروژه امریکایی بوده و نه یک وظیفه دینی، دچار سرخوردگی و تردید شده و احتمالا از حمایت از گروههای تندرو دست خواهد کشید.
از طرف دیگر اظهارات خواجه محمد آصف در حالی بیان میشود که پاکستان شاهد شکاف عمیقی بین احزاب سیاسی و نهاد نظامی است. اعتراضات گسترده حزب تحریک انصاف به رهبری عمران خان زندانی، فضا را برای هرگونه اجماع ملی دشوار کرده است . در همین حال، اظهارات تند رهبران مخالف مانند محمود خان اچکزی که ارتش پاکستان را ارتش چهار ناحیه خواند، واکنش شدید وزیر دفاع را برانگیخت .
این بحثها نشان میدهد که ارتش به عنوان یک نهاد فراقومی و ملی پذیرفته شده نیست و دیدگاههای قومی-منطقهای بر آن سایه افکنده است. در چنین شرایطی، دولت و ارتش برای بازیابی مشروعیت خود نیازمند یک دشمن مشترک و یک روایت متحدکننده جدید هستند. خواجه آصف با حمله به میراث ضیاءالحق، عملا خود را از گذشته جدا کرده و سعی میکند چهرهای نو از حاکمیت ارائه دهد که قربانی سیاستهای غلط گذشته بوده است.
علاوه بر این اعتراف خواجه محمد آصف مبنی بر اینکه امریکا پاکستان را به حال خود رها کرد، نشاندهنده عمق ناامیدی اسلامآباد از متحدان سنتی خود است. پس از خروج هرج و مرجآمیز غرب از افغانستان، پاکستان نه تنها به عنوان پلیس خوب منطقه پاداشی دریافت نکرد، بلکه با موج جدیدی از تروریسم و انزوای دیپلماتیک مواجه شد. پاکستان امروز در منطقه میان هند، ایران و افغانستان تحت فشار است. تنشها با طالبان افغان به اوج خود رسیده و دو کشور حملات مرزی علیه یکدیگر انجام دادهاند.
وزیر دفاع پاکستان در همین نشست گفت:« افغانستان استان ما نیست» و «ما نمیخواهیم عاشق آنها شویم، اما میتوانیم با هم زندگی کنیم». این لحن نشاندهنده کاهش شدید انتظارات پاکستان از همسایه غربی خود است.

جنگ بر سر حافظه جمعی
اظهارات خواجه محمد آصف را باید بخشی از یک جنگ بر سر حافظه جمعی در سطح منطقه دانست. تاریخ نگاری جنگ افغانستان همواره مسئلهای پردردسر و محل مناقشه بوده است. از دیدگاه پاکستانیها، این جنگ بخشی از هویت ایدئولوژیک کشورشان بوده است. حال آنها میخواهند با بازنویسی این تاریخ، بار سنگین چهار دهه افراطگرایی را از دوش خود بردارند. اما برای افغانها، این سخنان در حکم انکار رنجی است که متحمل شدهاند. برای طالبان این سخنان غیرمنتظره نبود و آن را نشانه ناامیدی سیاسی و اختلافات داخلی در پاکستان خواندند. این واکنش محتاطانه نشان میدهد که طالبان ترجیح میدهند وارد مناقشات داخلی پاکستان نشوند و در عین حال از تضعیف مشروعیت گفتمانی پاکستان استقبال میکنند.
از سوی دیگر، رحمت الله نبیل، رئیس پیشین امنیت ملی افغانستان، با نگاهی انتقادی به این اظهارات، آنها را متناقض و غیرقابل اعتماد خواند. او پرسید:« اگر همه چیز سیاسی بود، پس شعارهای دینی و جهادی چه توجیهی داشتند؟». برای مردمی که بمبارانها، مینها و آوارگی را تجربه کردهاند، ادعای عدم تجاوز شوروی و ساختگی بودن جهاد به سادگی قابل پذیرش نیست. این شکاف در روایتها، آشتی واقعی بین دو ملت را دشوارتر میکند.
اظهارات خواجه محمد آصف، وزیر دفاع پاکستان، یک زلزله گفتمانی در سیاست این کشور بود. او با شکستن مهمترین تابوی ایدئولوژیک پاکستان، یعنی تقدس جهاد افغانستان، نشان داد که دولت کنونی پاکستان برای بقای خود و مدیریت بحرانهای داخلی، حاضر به بازنویسی تاریخ و ابزارزدایی از دین است. این اعترافات نشان میدهد که پاکستان به نقطهای رسیده که دیگر نمیتواند با روایتهای سنتی به پیش برود. تروریسم داخلی، شکافهای سیاسی، بحران اقتصادی و انزوای منطقهای، دولتمردان این کشور را وادار کرده تا برای یکپارچهسازی جامعه و بیاعتبار ساختن مخالفان مسلح، از برخی خطوط قرمز عبور کنند.
شکریه نورزی











