Facebook
Twitter
Telegram
WhatsApp
Email
Print

رویای امریکایی، آن وعده‌ی بزرگ آزادی، فرصت و سعادت برای هر شهروند، از ابتدای قرن بیستم ستون فقرات روایت ملی ایالات متحده بوده است. دونالد ترامپ، چهل و پنجمین و چهل و هفتمین رئیس‌جمهور این کشور، در کارزار انتخاباتی خود اعلام کرد که این رویا مرده است و تنها او می‌تواند آن را زنده کند. این ادعا تنها یک شعار سیاسی نبود؛ ترامپ با درکی غریزی از روان جمعی امریکاییان دریافت که رویاها برای زنده ماندن نیاز به حماسه دارند.

او خود را نه صرفا یک سیاستمدار، که قهرمان یک حماسه‌ی نوین تعریف کرد، حماسه‌ای که در بستر جنگ، نمایش قدرت و اسطوره‌سازی رسانه‌ای جان می‌گیرد. حادثه‌ی اخیر تیراندازی در ضیافت خبرنگاران کاخ سفید در همین چارچوب قابل تحلیل است: یک صحنه‌سازی حساب‌شده برای بازتولید تصویر قهرمانی که ملت را از دل خطر به آینده‌ای روشن رهنمون می‌شود.

  • رویا و ضرورت حماسه

رویاپردازی جمعی، از یونان باستان و ایران پس از اسلام تا امریکای معاصر، همواره بر دوش حماسه استوار بوده است. شاهنامه‌ی فردوسی با روایت‌های رزم‌آور رستم و اسفندیار، ایلیاد و ادیسه‌ی هومر با نبردهای تروا، و حتی حماسه‌ی عاشورا در فرهنگ شیعی، نشان می‌دهند که یک ملت تنها زمانی می‌تواند رویای خود را نسل به نسل منتقل کند که آن رویا در یک قالب حماسی تبلور یافته باشد. حماسه با خلق لحظه‌های تقابل مرگ و زندگی، خیر و شر، فانی و جاودانه، رویا را از سطح شعار به عمق جان مخاطب می‌برد.

ترامپ با همین منطق اعلام کرد:«اگر من رئیس‌جمهور نشوم، رویای امریکایی کاملا نابود خواهد شد.» او جامعه‌ای را مخاطب قرار داد که سال‌ها با بحران‌های اقتصادی، شکست‌های نظامی و از دست رفتن اعتماد به‌ نفس ملی روبه‌رو بود. این جامعه بیش از برنامه‌های اقتصادی، به یک قهرمان حماسه‌ساز نیاز داشت؛ کسی که هیبت فاتحان باستانی را بازآفریند و مرزهای رویا را گسترش دهد. بنابراین ترامپ نه در قامت یک تاجر، که در هیبت یک سردار جنگی ظاهر شد و در این هیبت سخن از الحاق گرینلند، بازپس‌گیری کانال پاناما، تغییر نام خلیج مکزیک به خلیج امریکا و سرنگونی دولت‌های ونزوئلا و ایران می‌زند.

  • سنت جمهوری‌خواهان: آفرینش حماسه با جنگ

در تاریخ سیاسی امریکا، روسای جمهوری‌خواه همواره خود را آفریننده‌ی حماسه‌های ملی دیده‌اند؛ برخلاف دموکرات‌ها که بیشتر با شعار حقوق بشر، دیپلماسی و تغییر مسالمت‌آمیز (مانند کارتر و اوباما) شناخته می‌شوند. رونالد ریگان در دهه‌ی ۱۹۸۰ با جنگ نفت‌کش‌ها در خلیج فارس و رویارویی با ایران، حماسه‌ی قدرت امریکا را بازتعریف کرد. جورج بوش پدر با بیرون راندن صدام از کویت، و جورج بوش پسر با اشغال افغانستان و عراق، خود را در جایگاه فاتحان بزرگ نشاندند.

ترامپ وارث این سنت جمهوری‌خواهان است، اما با تفاوتی مهم: او با جریان نئومحافظه‌کاران (نئوکان‌ها) هم‌عقیده است که امریکا برای بقای هژمونی خود باید حماسه‌های تازه بیافریند. با این حال، حماسه‌های او از جنس قرن بیست‌ویکم‌اند: ترکیبی از تهدیدهای توییتری، حملات هوایی نمایشی، فشار اقتصادی تعرفه‌ای و عملیات‌های روانی. به همین دلیل دونالد ترامپ، تجاوز نظامی امریکا و رژیم صهیونیستی به ایران را عملیات «خشم حماسی» نام گذاشت.

ترامپ چند روز پیش گفت:«می‌خواستیم مسئله را سه روزه حل کنیم.» این جمله خود یک روایت حماسی می‌طلبد: رهبری که با یک اشاره، دشمن دیرینه را به زانو درمی‌آورد. اما واقعیت میدانی برخلاف اراده ترامپ رقم خورد و عملیات خشم حماسی با شکست مواجه شد. چنانچه اکنون جمهوری اسلامی ایران با قدرت بیشتری در نظم جهانی ایفای نقش می‌کند.

  • دستگاه رویاپردازی امریکا

هیچ حماسه‌ی ملی بدون یک دستگاه روایت‌گر قدرتمند نمی‌تواند به رویایی ماندگار تبدیل شود. ایالات متحده هالیوود را در اختیار دارد؛ صنعتی که از ابتدا توسط چهره‌های یهودی مانند برادران وارنر و گلدن‌مایر پایه‌گذاری شد. این صنعت در چهار لایه عمل می‌کند: فیلم‌های سینمایی، انیمیشن‌ها، سریال‌های تلویزیونی و بازی‌های کامپیوتری. در هر لایه، گونه‌ای از شخصیت‌های حماسی تولید و بازتولید می‌شوند.

نمونه‌ی برجسته «سوپرمن» است که در سال ۱۹۳۸، هم‌زمان با بحران اقتصادی بزرگ و آستانه‌ی جنگ جهانی دوم، توسط دو نویسنده‌ی یهودی خلق شد. سوپرمن به نوجوان امریکایی می‌گوید: ابرقدرت بودن یعنی نجات‌دهندگی. چنین قالبی دقیقا همان کاری را می‌کند که ترامپ در سیاست می‌خواهد: ارائه‌ی تصویری از خود به‌ عنوان ناجی که از آسمان (قدرت برتر) فرود می‌آید و مشکلات معیشتی و امنیتی را یک‌جا حل می‌کند. ترامپ با اشاره‌های مکرر به هواپیماهای اف-۳۵ و بمب‌افکن‌های بی-۲، در واقع از همان ابزار بصری هالیوود بهره می‌گیرد تا قهرمان فن‌آورانه‌ی امریکا را در اذهان زنده کند.

  • حادثه‌ی ضیافت خبرنگاران؛ صحنه‌سازی برای قهرمان‌سازی

در روزهای اخیر نیز شاهد نمایشی حساب‌شده در برابر چشمان رسانه‌ها بودیم. بامداد سه‌شنبه، در جریان ضیافت خبرنگاران کاخ سفید، مردی مسلح با چاقو و اسلحه به محل هجوم برد. سرویس مخفی بلافاصله ترامپ را به مکان امن منتقل کرد و مهاجم را بازداشت نمود. ترامپ فردای آن روز در اظهارنظری تأکید کرد که بعید است این حادثه به ایران مربوط باشد، اما افزود:«هیچ‌وقت با قطعیت نمی‌توان گفت.» این چرخش زبانی، دقیقا تکنیک روایی پیچیده‌ای است: ابتدا با تردید، ذهن مخاطب را به سمت یک دشمن خارجی (ایران) سوق می‌دهد و سپس با عقب‌نشینی ظاهری، خود را معقول و درعین‌حال مصمم نشان می‌دهد.

تحلیل منطقی این رویداد با توجه به الگوی رفتاری ترامپ، ما را به یک فرضیه‌ی قوی می‌رساند: این سوءقصد یک صحنه‌سازی هدفمند بود تا ترامپ را در جایگاه قهرمان حماسه‌ی ملی بازآفرینی کند. درست همان‌گونه که یک فیلم اکشن هالیوودی نیازمند یک صحنه‌ی ترور ناموفق است تا ابهت قهرمان تثبیت شود، ترامپ نیز نیاز داشت در میانه‌ی جنگ روانی با ایران و در آستانه‌ی انتخابات میان‌دوره‌ای، تصویری از خود به نمایش بگذارد که مرگ را به سخره گرفته است.

بیانیه‌ی سرویس مخفی که مهاجم را بزدلی خواند که «قابلیت‌های حفاظتی را دست کم گرفت» و در «نخستین مکان متوقف شد»، خود یک دیالوگ سینمایی کامل است: شرور شکست‌خورده، قهرمان پیروز و ملت در امنیت.

حال با این نمایش، روایتی ساخته می‌شود از رئیس‌جمهوری که نه‌تنها با سیاست‌های اقتصادی و نظامی، که با جان خود از رویای امریکایی دفاع می‌کند. در این روایت، ترامپ هم‌زمان سرباز و سردار است؛ قهرمانی که خونش (هرچند نمایشی) برای پاسداری از ملت ریخته می‌شود.

  • رویای امریکایی و نیاز پایان‌ناپذیر به حماسه‌های تازه

راز ماندگاری یک رویای ملی در توانایی آن برای بازآفرینی حماسی در هر نسل نهفته است. وقتی حماسه‌های کهنه رنگ می‌بازند، جامعه دچار رویا‌زدگی می‌شود و این دقیقا همان بحرانی است که ترامپ آن را «مرگ رویای امریکایی» می‌خواند. پاسخ او به این بحران، تولید انبوه حماسه‌های کوچک و بزرگ است: از توییت‌های پیروزمندانه‌ی اقتصادی گرفته تا حمله‌های هوایی، از صحنه‌سازی سوءقصد تا وعده‌ی فتح سیارات. وی عملا سیاست را به یک فرنچایز سینمایی بلندمدت بدل کرده که در آن، هر فصل نیاز به یک نقطه‌ی اوج حماسی دارد.

اما این رویکرد یک ضعف ذاتی دارد: حماسه‌های مصنوعی به سرعت فرسوده می‌شوند. مخاطب امروز، برخلاف تماشاگر دهه‌ی ۱۹۵۰، با اضافه‌بار روایی ناشی از شبکه‌های اجتماعی، بازی‌های ویدئویی و رسانه‌های متکثر روبه‌روست. از این رو، صحنه‌سازی سوءقصد نیز تنها برای طیفی از وفاداران متعصب کارگر می‌افتد و بخش بزرگی از جامعه آن را به‌عنوان یک «نمایش سیاسی» رمزگشایی می‌کند.

دونالد ترامپ به‌ درستی دریافته است که رویای امریکایی برای احیا به چیزی فراتر از برنامه‌های اقتصادی نیاز دارد؛ به حماسه نیاز دارد. او با استفاده از سنت جمهوری‌خواهان، بهره‌گیری از ماشین هالیوود، لفاظی‌های توسعه‌طلبانه و حتی صحنه‌سازی یک سوءقصد، می‌کوشد خود را قهرمان آن حماسه معرفی کند. با این حال، حماسه‌ای که صرفا بر دروغ، نمایش و جنگ‌های بی‌فرجام بنا شده باشد، در نهایت به ضد خود تبدیل می‌شود. رویاهای راستین از دل حقیقت، عدالت و همبستگی انسانی سر برمی‌آورند، نه از کارخانه‌های تولید توهم.

رویای امریکایی
رویای امریکایی نیاز به یک حماسه و قهرمان سازی داشت. حادثه تیراندازی کاخ سفید به همین دلیل اتفاق افتاد!

شکریه نورزی

لینک کوتاه:​ https://tahlilroz.com/?p=11806

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *