در جنوبیترین نقطه نقشه ایران، جایی که آبهای خلیج فارس به دریای عمان راه باز میکنند، گذرگاهی باریک قرار دارد که آرامش آن برای اقتصاد جهان به اندازه آرامش یک میدان نفتی بزرگ اهمیت دارد. تنگه هرمز شاید روی نقشه تنها چند خط آبی میان ایران و کشورهای عربی خلیج فارس باشد، اما هر کشتی که از آن عبور میکند، بخشی از اقتصاد منطقه را با خود به آن سوی آب میبرد؛ نفت، گاز، درآمد و تجارتی که زندگی بسیاری از کشورهای این سوی خلیج فارس به آن گره خورده است.
در سال ۲۰۲۵ نزدیک به ۲۰ میلیون بشکه نفت و فرآوردههای نفتی در روز از هرمز عبور کرده؛ حجمی که حدود یکچهارم تجارت دریایی نفت جهان را تشکیل میدهد. حدود ۸۰ درصد این نفت راهی آسیا میشود.
در بخش گاز نیز وابستگی کم نیست؛ حدود ۹۳ درصد صادرات LNG قطر و 96 درصد صادرات LNG امارات از این تنگه عبور میکند. تنگه هرمز از همینجا دیگر فقط یک آبراه نیست؛ به آزمونی برای سیاست کشورهای خلیج فارس تبدیل شده است. آزمونی که یک پرسش اساسی را پیش میکشد: وقتی تنش بالا میگیرد و قدرت نظامی، سرمایه و ائتلافهای سیاسی نمیتوانند جغرافیا را جابهجا کنند، در لحظه بحران کدام قدرت تعیینکنندهتر میشود؛ قدرتی که از بیرون امنیت میدهد، یا قدرتی که جغرافیا آن را در قلب مسیر عبور قرار داده است؟
چتر امنیت
سالهاست کشورهای عربی خلیج فارس تلاش کردهاند خود را از آسیبپذیری هرمز دور بسازند. قراردادهای دفاعی با امریکا بستهاند، بندرهای بزرگ ساختهاند، خطوط لوله کشیدهاند و سرمایههای شان را به بازارهای مختلف جهان بردهاند. همه اینها یک هدف مشترک داشته است: اگر روزی تنگه هرمز ناامن شد، اقتصادشان کاملاً متوقف نشود. اما بحران اخیر یک تناقض قدیمی را دوباره آشکار کرد. کشورهای خلیج فارس یکی از سنگینترین چترهای امنیتی جهان را بالای سر خود دارند، اما اقتصادشان هنوز به جغرافیایی وابسته است که هیچ قدرت خارجی نمیتواند آن را جابهجا کند.
امریکا میتواند ناو بفرستد، سامانه دفاعی مستقر کند و از کشتیها محافظت کند؛ اما نمیتواند برای قطر یک تنگه تازه بسازد یا برای کویت دریایی دیگر در کنار خلیج فارس ایجاد کند. قدرت نظامی میتواند از یک مسیر محافظت کند، اما نمیتواند وابستگی یک اقتصاد به آن مسیر را یکشبه از میان بردارد. این همان جایی است که جغرافیا در برابر سیاست میایستد.
در نظریههای ژئوپلیتیک، جغرافیا یکی از محدودیتهایی است که با تصمیم سیاسی از میان نمیرود. ممکن است کشوری پیشرفتهترین جنگندهها و قدرتمندترین متحد نظامی جهان را داشته باشد؛ اما اگر بخش بزرگی از درآمدش از راهی بگذرد که در معرض بحران قرار دارد، آن راه همچنان بخشی از معادله قدرت باقی میماند.
قطر و کویت از آسیبپذیرترین کشورهای خلیج فارس در برابر این واقعیتاند. قطر بهخصوص با صادرات LNG خود،با وضعیتی روبهروست که ذخایر عظیم گاز بهتنهایی نمیتواند آن را حل کند. اگر کشتی نتواند حرکت کند، گاز در زیر زمین میماند و درآمد نیز همراه آن متوقف میشود.
راه فرار
در برابر این وابستگی، عربستان و امارات سالهاست راههای بدیل ساختهاند. عربستان با خط لوله شرق ـ غرب بخشی از نفت خود را به بندر ینبع در دریای سرخ میرساند و امارات نیز از خط لولهای استفاده میکند که نفت را از ابوظبی به فجیره در ساحل دریای عمان منتقل میکند. این مسیرها مهماند، اما یک نکته اساسی وجود دارد: ظرفیت آنها با حجم انرژی عبوری از هرمز قابل مقایسه نیست.
ظرفیت بالقوه مسیرهای جایگزین عربستان و امارات در مجموع حدود ۴.۷ میلیون بشکه در روز برآورد میشود، در حالی که در سال ۲۰۲۵ نزدیک به ۲۰ میلیون بشکه در روز نفت و فرآورده از تنگه هرمز عبور کرده است.پس راه جایگزین وجود دارد، اما رهایی نه.
بحران اخیر نیز نشان داد که تغییر مسیر الزاماً به معنای خروج از بحران نیست. اگر ناامنی از تنگه هرمز به دریای سرخ، بنادر، خطوط لوله و بیمه کشتیرانی سرایت کند، کشور صادرکننده فقط مسیر خود را عوض کرده است، نه اینکه از جغرافیای بحران بیرون شده باشد.
جزیرهها
در همین نقطه است که یک خبر تازه از امارات معنای بزرگتری پیدا میکند. امارات در نشست امسال مجمع عمومی سازمان ملل بار دیگر ادعای خود درباره تنب بزرگ، تنب کوچک و ابوموسی را مطرح و خواستار حل اختلاف از راه مذاکره مستقیم یا مراجعه به دیوان بینالمللی دادگستری شد. ایران نیز در پاسخ تأکید کرد که این سه جزیره بخش جداییناپذیر قلمرو ایراناند و حاکمیت تهران بر آنها قابل مذاکره نیست.
در نگاه نخست، ممکن است این مسئله تنها یک اختلاف ارضی دیرینه به نظر برسد؛ اما وقتی آن را کنار تنگه هرمز بگذاریم، تصویر بزرگتری شکل میگیرد. این جزایر در نزدیکی یکی از مهمترین مسیرهای دریایی جهان قرار دارند و همین موقعیت، ارزش آنها را بسیار فراتر از اندازهشان میبرد. در واقع ارزش جغرافیا همیشه به وسعت خاک نیست؛ گاهی به این است که دقیقا در کدام نقطه نقشه قرار داشته باشی.
برای امارات، این جزایر بخشی از مناقشه حاکمیتی با ایران است و ابوظبی آن را در چارچوب حقوق بینالملل و آزادی کشتیرانی مطرح میکند. برای ایران اما موضوع در چارچوب حاکمیت ملی و امنیت دریایی تعریف میشود. همین تفاوت نگاه نشان میدهد که چرا هرمز فقط یک مسئله اقتصادی نیست؛ هر نقطه حساس پیرامون آن میتواند به بخشی از محاسبه امنیتی و سیاسی تبدیل شود.
در واقع، وقتی امارات در همان روزهایی که امنیت کشتیرانی و زنجیره انرژی به مسئلهای حیاتی تبدیل شده، بار دیگر موضوع جزایر را در مجمع عمومی مطرح میکند، این مسئله در متن گستردهتری از رقابت بر سر امنیت، حاکمیت و جایگاه کشورهای خلیج فارس در اطراف تنگه هرمز قرار میگیرد. ایران نیز به همین دلیل نمیتواند موقعیت این جزایر را صرفاً یک موضوع فرعی ببیند. برای تهران، سواحل جنوبی و جزایر نزدیک هرمز بخشی از عمق جغرافیایی کشورند؛ جغرافیایی که در زمان بحران، اهمیت آن چند برابر میشود.
اهرم ایران
در روزهای آرام، تنگه هرمز شاید فقط یک خط آبی روی نقشه باشد. نفتکشها حرکت میکنند، بندرها کار میکنند و بازارها به جریان عادی انرژی عادت دارند. اما کافی است این جریان مختل شود تا همان خط آبی به یک کارت سیاسی تبدیل شود. اینجاست که نقش ایران برجسته میشود. ایران فقط کشوری در کنار هرمز نیست؛ بخش مهمی از این گلوگاه درست در برابر سواحل ایران قرار دارد. همین موقعیت به تهران امکانی میدهد که همه رقیبانش از آن برخوردار نیستند: تبدیل جغرافیا به قدرت چانهزنی.
این قدرت زمانی ملموستر شد که بازگشایی تنگه هرمز به یکی از محورهای مذاکرات غیرمستقیم میان ایران و امریکا تبدیل شد. در مذاکرات اخیر، بازشدن تنگه هرمز در کنار مسائل مربوط به تحریمها و ترتیبات جنگی مطرح شده است؛ یعنی همان آبراهی که در روزهای عادی یک مسیر تجاری است، در میز مذاکره به یک اهرم تبدیل شده است. اینجا راهبرد ایران را میتوان در یک تصویر ساده دید: تهران برای اثرگذاری بر محاسبات قدرتهای بزرگ، الزاماً به اندازه آنها اقتصاد یا نیروی نظامی نیاز ندارد؛ کافی است در نقطهای قرار داشته باشد که دیگران برای عبور از آن به ثبات نیازمند باشند. این همان معنای واقعی اهرم هرمز است.
برای تهران، مسئله فقط این نیست که نشان دهد میتواند بر هرمز اثر بگذارد؛ مسئله مهمتر این است که بتواند به دیگران بفهماند ثبات هرمز بدون درنظرگرفتن منافع و امنیت ایران پایدار نخواهد بود. در این صورت، هرمز از ابزار فشار به اهرم مذاکره تبدیل میشود.
حساب تنگه هرمز
قدرت تنگه هرمز را شاید بهتر از هر جا بتوان در دفتر حساب دولتهای خلیج فارس دید. نفت و گاز برای این کشورها فقط کالا نیست؛ منبع درآمد دولت، سرمایهگذاری، پروژههای بزرگ و بخش مهمی از قدرت اقتصادی آنهاست. وقتی عبور انرژی دشوار میشود، تنها کشتیها متوقف نمیشوند؛ جریان پول نیز کند میشود.
قطر نمونه روشن این وضعیت است. کشوری که بخش بزرگی از قدرت اقتصادیاش را بر صادرات گاز مایع بنا کرده، اگر نتواند محمولههای خود را به مشتریان برساند، داشتن ذخایر عظیم گاز دیگر کافی نیست. گاز زیر زمین میتواند فراوان باشد، اما اگر راه رسیدن آن به بازار بسته شود، به درآمد تبدیل نمیشود.
در عربستان و امارات وضعیت متفاوتتر است. آنها میتوانند بخشی از صادرات خود را از مسیرهای بدیل عبور دهند، اما این کار هزینه دارد؛ مسیرهای دیگر ظرفیت محدودتری دارند، تجربه همین جنگ نشان داد که حتی راههای بدیل نیز در برابر جغرافیای ناامن منطقه مصون نیستند. خط لوله شرق–غرب عربستان که نفت را از میدانهای شرقی به بندر ینبع در دریای سرخ منتقل میکند و یکی از مهمترین راههای دور زدن تنگه هرمز است، در سپتامبر هدف یک حمله پهپادی قرار گرفت و برای مدتی متوقف شد.
این خط لوله در ماههای گذشته روزانه حدود ۴ تا ۵ میلیون بشکه نفت را منتقل میکرد؛ ظرفیتی که در شرایط بسته بودن هرمز برای کاهش فشار بر صادرات عربستان اهمیت حیاتی پیدا کرده بود. همزمان، پیشروی انصارالله در امتداد ساحل دریای سرخ و نزدیک شدن به بابالمندب، نگرانی دیگری را به وجود آورده است: اگر هرمز یک گلوگاه در شرق باشد، بابالمندب میتواند گلوگاه دیگری در غرب باشد.
به این ترتیب، عربستان میتواند بخشی از نفت خود را از تنگه هرمز دور کند، اما نمیتواند با یک خط لوله تمام ریسک جغرافیایی منطقه را دور بزند. حتی مسیر جایگزین نیز به امنیت زیرساخت، بنادر و آبراههای دیگری وابسته است؛ و وقتی این نقاط هم در معرض حمله یا ناامنی قرار بگیرند، هزینه بیمه، حملونقل و زمان انتقال افزایش مییابد و بخشی از مزیت اقتصادی راه بدیل از میان میرود.
بازارها همین حالا نیز به این حساسیت واکنش نشان میدهند. در ۲۹ سپتامبر، همزمان با ادامه تلاشهای دیپلوماتیک میان ایران و امریکا، بازارهای سهام کشورهای خلیج فارس محتاطانه و عمدتاً کاهشی معامله شدند و در قطر، اختلال در صادرات LNG همچنان بر بازار سایه داشت. در همان روز، از سرگیری بارگیری نفت از ینبع و بازگشت خط لوله شرق ـ غرب عربستان بهعنوان عاملی برای کاهش بخشی از فشار بر صادرات یاد شد.
این همان جایی است که اهرم تنگه هرمز از یک مفهوم ژئوپلیتیکی به یک هزینه واقعی تبدیل میشود: بیمه گرانتر، صادرات کمتر، تأخیر در حملونقل، درآمد ناپایدارتر و نگرانی بیشتر در بازار.
جغرافیا در برابر سیاست
شاید بزرگترین درس تنگه هرمز برای کشورهای خلیج فارس همین باشد که امنیت فقط به تعداد جنگندهها و ناوهای جنگی بستگی ندارد. امنیت یعنی توانایی ادامه تجارت و زندگی اقتصادی زمانی که بحران به خانه نزدیک شده است. کشورهای خلیج فارس میتوانند رابطه خود با امریکا را حفظ کنند و همزمان به دنبال گزینههای بیشتر بروند. میتوانند بندرهای تازه بسازند، مسیرهای صادراتی را متنوع کنند و روابط خود را با قدرتهای آسیایی گسترش دهند. اما هیچکدام نمیتوانند ایران را از کنار هرمز جابهجا کنند و نمیتوانند جای خود را روی نقشه تغییر دهند.
از این منظر، بحران هرمز یک نوع پوشش ریسک را نیز به سیاست کشورهای خلیج فارس تحمیل میکند؛ یعنی نه میتوانند متحد امنیتی خود، امریکا، را کنار بگذارند و نه میتوانند همه آینده خود را به یک قدرت خارجی بسپارند. آنها ناچارند گزینههای بیشتری بسازند؛ زیرا تجربه هرمز نشان داده است که چتر امنیتی، هرقدر هم بزرگ باشد، جایگزین جغرافیا نمیشود.
برای ایران این جغرافیا فرصت است. از آن جهت که تهران در نقطهای ایستاده که دیگران نمیتوانند اهمیتش را نادیده بگیرند. بنابراین، راهبرد پایدار برای تهران شاید نه در تبدیل همیشگی هرمز به میدان بحران، بلکه در تبدیل آن به یک اهرم سیاسی باشد؛ اهرمی که به همه طرفها یادآوری کند امنیت این آبراه بدون درنظرگرفتن ایران قابل تعریف نیست.
تنگه هرمز یک حقیقت ساده را پیش روی همه میگذارد: سیاست میتواند ائتلافها را تغییر دهد، قراردادهای امنیتی تازه بسازد و مسیرهای تجاری را جابهجا کند؛ اما جغرافیا آرامتر و عمیقتر از سیاست حرکت میکند.
کشورهای خلیج فارس میتوانند راههای تازه پیدا کنند، اما نمیتوانند از جغرافیا فرار کنند. ایران نیز نمیتواند همسایههای خود را حذف کند؛ اما میتواند از موقعیتی که جغرافیا در اختیارش گذاشته، برای ساختن یک معادله تازه امنیتی و سیاسی استفاده کند. همینجاست که باید گفت: تنگه هرمز جایی است که جغرافیا در برابر سیاست میایستد و در این ایستادن، نه ناوها آخرین حرف را میزنند و نه خطوط روی نقشه؛ بلکه همان چند ده کیلومتر آبی تعیین میکند چه کسی میتواند دیگری را نادیده بگیرد و چه کسی ناگزیر است او را پای میز محاسبه بیاورد.

الهام قاسمی











