Facebook
Twitter
Telegram
WhatsApp
Email
Print
  • از بحران پاکستان تا بمباران افغانستان

حملات اخیر پاکستان به مناطق مختلف افغانستان را نمی‌توان تنها در چارچوب یک درگیری مرزی یا عملیات نظامی علیه گروه‌های مسلح تفسیر کرد. تکرار حملات هوایی پاکستان، زمان‌بندی آنها و روایتی که اسلام‌آباد هم‌زمان با این حملات در داخل و خارج از کشور ارائه می‌کند، نشان می‌دهد که این حملات از یک کارکرد صرفاً نظامی فراتر رفته‌اند.

پاکستان از یک‌سو با بحران فزاینده گروه‌های مسلح در داخل کشور مواجه است و از سوی دیگر، می‌کوشد افغانستان را به‌عنوان منشأ اصلی این ناامنی به افکار عمومی داخلی و جامعه جهانی معرفی کند. در چنین وضعیتی، بمباران افغانستان می‌تواند هم برای مصرف داخلی و هم برای اهداف خارجی پاکستان مورد استفاده قرار گیرد.

مسئله مهم‌تر این است که در این میان، مردم افغانستان هزینه اصلی این سیاست را می‌پردازند. پاکستان همواره تأکید می‌کند که هدف حملاتش مواضع تحریک طالبان پاکستان و دیگر گروه‌های مسلح است، اما گزارش‌های نهادهای بین‌المللی در موارد مختلف از کشته‌شدن و آسیب‌دیدن غیرنظامیان افغانستان حکایت داشته است.

همین تناقض، پرسش جدی درباره ماهیت و ضرورت این حملات ایجاد می‌کند: اگر هدف اصلی مبارزه با تروریسم است، چرا نتیجه حملات بارها به کشته‌شدن افراد ملکی و تخریب مناطق مسکونی منجر می‌شود؟ و اگر پاکستان با تهدیدهای امنیتی واقعی مواجه است، چرا پاسخ به این تهدیدها تا این اندازه به خاک افغانستان منتقل می‌شود؟

از سوی دیگر، افغانستان تنها در میدان نظامی با پاکستان مواجه نیست؛ یک رقابت جدی در میدان روایت نیز جریان دارد. اسلام‌آباد از امکانات گسترده رسانه‌ای و دیپلماتیک برخوردار است و توانسته است روایت خود درباره منشأ ناامنی و ضرورت فشار بر افغانستان را در بسیاری از رسانه‌های منطقه‌ای و بین‌المللی مطرح کند.

در مقابل، واکنش افغانستان اغلب به محکومیت سیاسی حملات محدود مانده و کمتر توانسته است یک روایت منسجم، مستند و قابل فهم برای افکار عمومی جهان ایجاد کند. به همین دلیل، بررسی حملات پاکستان بدون توجه به جنگ روایت‌ها ناقص خواهد بود؛ زیرا افغانستان اگر نتواند واقعیت حملات و وضعیت قربانیان را به جهان توضیح دهد، ممکن است در کنار از دست دادن امنیت، میدان افکار عمومی را نیز واگذار کند.

  • پاکستان و سابقه سیاست فشار بر افغانستان

سیاست پاکستان در قبال افغانستان سابقه‌ای چند دهه‌ای دارد. اختلافات مرزی، مسئله خط دیورند، رقابت با هند و نگرانی‌های امنیتی اسلام‌آباد باعث شده است که افغانستان همواره بخشی از محاسبات امنیتی پاکستان باشد. پاکستان در دوره‌های مختلف از گروه‌های سیاسی و نظامی افغانستان حمایت کرده و تلاش کرده است تحولات کابل را در جهت منافع امنیتی خود مدیریت کند. این سیاست، افغانستان را به میدان رقابت‌های امنیتی پاکستان تبدیل کرد و در نهایت، پیامدهای آن تنها متوجه افغانستان نماند؛ بلکه بخشی از گروه‌های مسلحی که امروز امنیت پاکستان را تهدید می‌کنند نیز در بستر همین سیاست‌های داخلی و منطقه‌ای رشد کردند.

به همین دلیل، بحران امنیتی کنونی پاکستان را نمی‌توان تنها به افغانستان نسبت داد. تحریک طالبان پاکستان، گروه‌های بلوچ و دیگر جریان‌های مسلح، ریشه‌های داخلی و تاریخی دارند و سیاستمداران و فعالان بلوچ و پشتون نیز بارها سیاست‌های دولت و ارتش پاکستان را در شکل‌گیری وضعیت کنونی مؤثر دانسته‌اند. بنابراین، معرفی افغانستان به‌عنوان تنها منشأ ناامنی پاکستان، بخش مهمی از واقعیت داخلی این کشور را نادیده می‌گیرد.

  • بمباران افغانستان؛ مصرف داخلی و خارجی سیاست پاکستان

حملات هوایی پاکستان به افغانستان در شرایطی صورت می‌گیرد که اسلام‌آباد با بحران‌های امنیتی جدی در داخل کشور مواجه است. هر حمله مرگبار گروه‌های مسلح در پاکستان، این پرسش را در برابر دولت و ارتش قرار می‌دهد که چرا با وجود ساختار گسترده نظامی و اطلاعاتی، هنوز گروه‌های مسلح توان انجام عملیات دارند.

در چنین شرایطی، انتقال توجه افکار عمومی به یک دشمن خارجی می‌تواند برای حکومت و ارتش پاکستان کارکرد سیاسی داشته باشد. وقتی اسلام‌آباد اعلام می‌کند که منشأ تهدید در افغانستان قرار دارد و سپس مواضعی را در خاک افغانستان هدف قرار می‌دهد، تصویر یک دولت «در حال دفاع از امنیت ملی» جای پرسش درباره ضعف‌های امنیتی داخلی را می‌گیرد.

این حملات در خارج از پاکستان نیز کارکرد سیاسی دارند. اسلام‌آباد تلاش می‌کند افغانستان را به‌عنوان محل فعالیت گروه‌های تروریستی معرفی کند تا فشار بین‌المللی بر طالبان افزایش یابد و کشورهای غربی با مواضع پاکستان همراه شوند. بنابراین، بمباران افغانستان تنها یک اقدام نظامی نیست؛ بخشی از یک سیاست رسانه‌ای و دیپلماتیک نیز هست.

  • شکستن روایت وارونه و ضرورت به یک رسانه‌ی حقیقت‌گو

در برابر این واقعیت، یکی از خلأهای آشکار، ضعف در جبهه‌ی روایت و رسانه است. تا کنون، روایت غالب در بسیاری از رسانه‌های بین‌المللی، همان روایتی است که اسلام‌آباد بازتولید می‌کند. روایتی که افغانستان را پناهگاه تروریسم و پاکستان را قربانی می‌نمایاند. لازم است نهادهای مسئول در کابل، با بهره‌گیری از ظرفیت رسانه‌ای، روایت واقعی را با پشتوانه‌ی مستندات و گزارش‌های نهادهایی چون یوناما به افکار عمومی جهانی منتقل کنند که هسته‌های اصلی تندروی و تروریسم منطقه‌ای، در خاک خود پاکستان ریشه دوانده‌اند؛ این‌که حملات هوایی به بهانه‌ی «دفاع پیش‌دستانه»، در واقع پوششی برای انتقال بار ناکامی داخلی به دوش غیرنظامیان افغان است؛ و این‌که قربانیان این جنگ نابرابر، نه رزمندگان، بلکه کودکان، زنان و مردمان عادی‌اند.

واکنش افغانستان به حملات پاکستان نیز باید درست روایت شود. هنگامی که پاکستان حمله می‌کند و افغانستان در پاسخ اقدام می‌کند، نباید این دو رویداد بدون توضیح صرفاً «درگیری میان دو کشور» خوانده شود. متجاوز باید مشخص شود، و واکنش قربانی (افغانستان) نیز بایستی به‌عنوان دفاع از حاکمیت و مردم این کشور توضیح داده شود.

پاکستان نباید هم‌زمان حمله کند و روایت حمله را نیز خودش بنویسد. افغانستان اگر می‌خواهد از جایگاه مردم خود دفاع کند، باید در کنار میدان دفاع، میدان روایت را نیز جدی بگیرد؛ زیرا در جنگ امروز، حقیقتی که مستند و درست روایت نشود، به‌سادگی زیر سایه روایت طرف قدرتمندتر قرار می‌گیرد.

بمباران افغانستان
 بمباران افغانستان تنها یک اقدام نظامی نیست؛ بخشی از یک سیاست رسانه‌ای و دیپلماتیک نیز هست.

مسلم اخلاقی

لینک کوتاه:​ https://tahlilroz.com/?p=13280

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *