تحریم ایران انحصار آمریکا را شکست!
بیستوسوم سپتامبر، درست در روزی که مهلت تعیینشده واشنگتن برای فشارهای تازه بر صنعت هوانوردی ایران به پایان میرسید، یک طیاره ماهان از تهران برخاست، از میان آسمان منطقه گذشت و در گوانگژو چین به زمین نشست. در همان ساعتها، شماری از مسیرهای پروازی ایران یکی پس از دیگری خاموش میشدند؛ میدانهای هوایی در برخی کشورها پذیرای طیارههای ایرانی نبودند و راههای هوایی، آرامآرام باریکتر میشدند. اما آنسوی این نقشه، هنوز پروازهایی در حرکت بودند.
همین تصویر، مرز میان تحریم و واقعیت جهان را آشکار میکند: واشنگتن میتواند راهی را بسته کند، هزینهای را بالا ببرد و شرکتی را زیر فشار قرار دهد؛ اما آیا میتواند تمام جهان را وادار کند که همان راه را بسته نگه دارند؟ ماجرای یک پرواز ماهان، بیش از آنکه استثنای یک طیاره باشد، نشانه فاصلهای است میان قدرت امریکا و میزان پیروی دیگر کشورها از آن.
منطق تحریم
تحریم اقتصادی در سیاست بینالملل، زمانی سنگینتر میشود که تنها یک کشور را هدف نگیرد، بلکه دیگران را نیز وادار کند میان ادامه رابطه با آن کشور و ترس از مجازات قدرت تحریم کننده یکی را انتخاب کنند. از همینجا، تحریم از یک ابزار فشار اقتصادی به ابزار اعمال نفوذ سیاسی تبدیل میشود. هرچه شبکه مالی، بانکی، تجارتی و ترانسپورتی جهان بیشتر در مدار یک قدرت قرار داشته باشد، توان آن قدرت برای گسترش فشار نیز بیشتر است. اما این حساب زمانی دشوار میشود که جهان دیگر تنها یک راه اصلی نداشته باشد.
کشوری که در گذشته برای خرید، فروش، انتقال پول و دسترسی به بازارهای جهانی ناگزیر بود از یک مسیر بگذرد، امروز میتواند بخشی از تجارت خود را به ارزهای دیگر انتقال دهد، از شبکههای بانکی بدیل استفاده کند یا به بازارها و شریکان دیگری تکیه بزند. این به معنای گرانتر و پیچیدهترشدن اجرای تحریم است. تحریم میتواند یک کشور را زیر فشار قرار دهد، اما برای تبدیل این فشار به انزوای کامل، همکاری شمار بزرگی از کشورها لازم است.
اینجاست که تحریم ایران به یک آزمون بزرگتر تبدیل میشود: آیا قدرت واشنگتن هنوز آن اندازه گسترده است که تصمیم یک پایتخت را به قاعده رفتار همه پایتختها تبدیل کند، یا جهان به سوی وضعیتی میرود که در آن هر قدرت، بخشی از راههای اقتصادی و ارتباطی خود را جدا از اراده امریکا تعریف میکند؟
راههای باز
وقتی نخستین موج محدودیتها در بیستوسوم سپتامبر بر آسمان ایران نشست، همه مسیرها به یک اندازه خاموش نشدند. پروازهای ایران با چین ادامه یافت، ارتباط هوایی با افغانستان برقرار ماند و مسیرهای دیگری در آسیا نیز کاملاً از میان نرفتند. در همان لحظهای که واشنگتن میخواست صنعت هوانوردی ایران را در حلقهای تنگ قرار دهد، جغرافیا و روابط منطقهای راههای دیگری پیش پای تهران میگذاشتند.
تاریخ، نمونه روشنتری از همین منطق را نیز در خود دارد. در دهه ۱۹۷۰، امریکا در یک ارزیابی درباره تحریمهای سازمان ملل علیه رودزیا به این نتیجه رسیده بود که تا زمانی که افریقای جنوبی بهعنوان مجرای تجارت رودزیا باقی بماند، تحریم نمیتواند به هدف کامل خود برسد. بخش مهمی از صادرات و واردات رودزیا از همین مسیر عبور میکرد.
البته ایران امروز رودزیا نیست و چین نیز افریقای جنوبی دهه ۱۹۷۰ نیست؛ اما منطق قدرت همچنان همان پرسش را پیش میکشد: تحریم چه زمانی میتواند به محاصره تبدیل شود؟ زمانی که راههای بیرونی تقریباً همه بسته باشند.
اگر یک قدرت نتواند تمام مسیرها را در اختیار داشته باشد، تحریم همچنان فشار ایجاد میکند، اما انحصار از میان میرود. و درست در همین نقطه، پرواز ماهان به گوانگژو از یک رویداد ساده هوایی فراتر میرود؛ به تصویری کوچک از نظمی تبدیل میشود که در آن فرمان یک قدرت الزاماً قانون تمام جهان نیست.
نجف و جامعه
در عراق اما ماجرا از سطح رابطه میان دو دولت فراتر رفت. همان روزی که پروازهای میان ایران و نجف متوقف شد، واکنشها تنها در دفتر حکومت عراق یا اتاقهای گفتوگو با واشنگتن باقی نماند؛ اعتراض به میان مردم کشیده شد. گروههایی از شیعیان عراق در برابر میدان هوایی نجف تجمع کردند و خواستار بازشدن دوباره این مسیر شدند. همزمان، کنسولگری ایران در نجف نیز با لحنی اعتراضی نسبت به بستهشدن این مسیر واکنش نشان داد و با لحنی اعتراضی نوشت: فرودگاه نجف، محل دفن نخستین امام شیعیان و پایتخت آخرین امام آنان، در برابر بزرگترین کشور شیعه جهان بسته میشود؟
این جمله، فراتر از یک اعتراض دیپلوماتیک بود؛ در خود یک واقعیت اجتماعی را فشرده کرده بود. نجف برای بخش بزرگی از جامعه ایران تنها یک مقصد در نقشه نیست و ایران نیز برای جامعه عراق فقط یک کشور همسایه نیست. میلیونها رفتوآمد زیارتی، پیوندهای خانوادگی، حوزههای دینی، تجارت و رفتوآمدهای درمانی، مرزی ساختهاند که روی نقشه دیده نمیشود، اما در زندگی مردم وجود دارد.
از همینجا فشار امریکا با یک مشکل دیگر روبهرو شد: اجرای تحریم برای بغداد فقط هزینه رابطه با واشنگتن نبود؛ هزینه اجتماعی داخلی نیز داشت. دولت عراق برای ادامه بخشی از این پروازها از امریکا معافیت خواست و واشنگتن سرانجام مجبور به عقب نشینی شد و مجوز محدود یکماهه برای پروازهای میان نجف و ایران صادر کرد. اما ماجرا در همینجا متوقف نماند. در تازهترین تحول، عراق پس از رایزنی با امریکا اعلام کرد که شرکتهای هواپیمایی ایران، میتوانند تا ۴۰ پرواز در روز به نجف و از نجف انجام دهند و پروازها از چهارم اکتوبر دوباره آغاز میشود.
این تصمیم که گفته میشود با هدف تسهیل رفتوآمد مسافران و زائران و نیز سفرهای بشردوستانه، درمانی و آموزشی گرفته شده است، نشان میدهد که اجرای تحریم در برابر نیازهای واقعی منطقهای همیشه یک مسیر مستقیم ندارد. در اینجا جامعه چیزی را به سیاست تحمیل میکند که هیچ فرمان تحریمی نمیتواند به آسانی نادیده بگیرد: مرز سیاسی را میتوان بست، اما پیوندی را که در حافظه، مذهب و زندگی روزمره مردم ساخته شده است، نمیتوان با یک امضا متوقف کرد.
چین و گوانگژو
از میان مسیرهایی که در روزهای نخست فشار تازه واشنگتن یکی پس از دیگری دشوار میشدند، یک مسیر در شرق همچنان باز ماند. بیستوسوم سپتامبر، همان روزی که واشنگتن میخواست فشار بر شبکه هوانوردی ایران را به مرحله تازهای برساند، طیاره ماهان از تهران برخاست و در گوانگژو نشست.
اما اینبار قصه تنها رسیدن یک طیاره به مقصد نبود. بیجینگ پیش از آن بهصراحت گفته بود که با تحریمهای یکجانبهای که مبنای حقوق بینالملل یا مجوز شورای امنیت ندارند، مخالف است و استفاده از تحریمهای ثانوی برای فشار بر کشورهای دیگر را نیز نمیپذیرد. وزارت تجارت چین تأکید کرده است که روابط اقتصادی و تجارتی این کشور با دیگر کشورها نباید زیر فشار یا مداخله کشور ثالث قرار گیرد.
این موضع را میتوان در چارچوب بزرگتری دید. در سالهای اخیر، شماری از قدرتهای آسیایی کوشیدهاند راههای تجارت، پرداخت و همکاری اقتصادی خود را متنوعتر کنند؛ بهگونهای که همه معاملات و ارتباطات اقتصادیشان تنها از یک مرکز عبور نکند. استفاده از یوان در برخی معاملات و گسترش شبکههای پرداخت غیرغربی بخشی از همین روند است. این به معنای کاهش برتری مالی امریکا است و نشان میدهد که در اینسوی جهان، تلاش ها برای کاهش وابستگی به صرفا یک مسیر اقتصادی رو به افزایش است.
از همین رو، آن طیاره در گوانگژو فقط مسافر یا بار انتقال نمیداد. در دل آن پرواز، پرسش بزرگتری نیز وجود داشت: آیا یک قدرت میتواند برای روابط اقتصادی دیگر کشورها تعیین تکلیف کند؟ رفتار بیجینگ نشان میدهد که دستکم در مورد روابط اقتصادی خود، نمیخواهد چنین حق انحصاری را برای واشنگتن بپذیرد. و هرچه شمار مراکز مستقل قدرت و راههای اقتصادی بدیل بیشتر شود، تبدیل خواست یک قدرت به فرمان همه جهان دشوارتر خواهد شد.
جغرافیای شرق
اگر چین با توان اقتصادی خود یک راه را برای ایران باز نگه میدارد، در شرق ایران عامل دیگری وارد معادله میشود: جغرافیا، همراه با شبکهای از روابط اقتصادی که تهران طی سالها ساخته است.
افغانستان و پاکستان پیش از آنکه پای سیاست به میان بیاید، همسایههای ایراناند؛ اما اهمیت این همسایگی تنها در مرز مشترک خلاصه نمیشود. ایران طی سالهای گذشته تلاش کرده روابط تجارتی، ترانسپورتی و اقتصادی خود با کشورهای پیرامونش را گسترش دهد و از موقعیت جغرافیایی خود بهعنوان راه پیوند میان خلیج فارس، آسیای مرکزی و جنوب آسیا استفاده کند. بندر چابهار و گسترش بازارها و راههای تجارتی با افغانستان، بخشی از همین روند بوده است.
همین شبکه امروز برای تهران ظرفیت مانور ایجاد کرده است. پس از آغاز اجرای تحریمهای تازه امریکا، ارتباط هوایی ایران با افغانستان ادامه یافت و پاکستان نیز اعلام کرد که تجارت دوجانبه با ایران را بر بنیاد حقوق بینالملل و توافقهای دوجانبه ادامه میدهد. در ماه آگست نیز دو کشور در نشست مشترک تجارتی بر گسترش تجارت دوجانبه، بازارهای مرزی، ترانسپورت و زیربناهای مرزی تأکید کردند. این نکته مهم است، زیرا رابطه ایران با همسایههای شرقی فقط یک رابطه سیاسی کوتاهمدت نیست؛ بخشی از آن در ساختار واقعی تجارت، رفتوآمد و نیازهای اقتصادی منطقه ریشه دارد.
از این منظر، ایران در برابر فشار واشنگتن تنها با ظرفیت داخلی خود روبهرو نیست. بخشی از قدرت مانور آن از روابطی میآید که طی سالها در پیرامون خود ساخته است. تحریم میتواند یک راه را بسته کند، اما وقتی در اطراف یک کشور چندین شریک، گذرگاه و مسیر بدیل وجود داشته باشد، تبدیل فشار اقتصادی به انزوای کامل دشوارتر میشود.
راه پول
اما در آسیای جنوبی، تنها جغرافیا نیست که برای ایران راه باز میکند؛ گاهی خود شیوه تجارت و پرداخت نیز میتواند دیوار تحریم را کوتاهتر بسازد. هند نمونه قابل تأملی است. در اپریل ۲۰۲۶، زمانی که یک معافیت موقت امریکا اجازه خرید محدود نفت ایران را فراهم کرده بود، برخی پالایشگاههای هندی بهای نفت ایران را از راه بانک ICICI در شانگهای با یوان پرداخت کردند. هند در همان دوره برای بخشی از خرید نفت روسیه نیز از یوان استفاده کرده بود.
اهمیت این رویداد تنها در مقدار نفت خریداریشده نیست؛ در مسیری است که پول طی کرده است. وقتی معاملهای میان هند و ایران میتواند از یک بانک هندی در چین و با پول چین انجام شود، یک واقعیت مهم آشکار میشود: تجارت جهانی همیشه ناگزیر نیست از یک دروازه واحد عبور کند.
اما راه بدیل فقط در یوان خلاصه نمیشود. گزارش رویترز در سپتامبر نشان داد که ایران و چین در کنار مسیرهای معمول بانکی، از یک سازوکار شبیه تهاتر نیز استفاده کردهاند؛ درآمد نفتی ایران در این سازوکار به اعتبار برای خرید کالاهای چینی تبدیل میشود و در یک سال حدود ۲ تا ۲.۵ میلیارد دالر از چنین مسیری عبور کرده است. معنای این روش روشن است: وقتی انتقال مستقیم پول از یک شبکه مالی دشوار میشود، خودِ ساختار معامله میتواند تغییر کند. در چنین حالتی، تحریم فقط با یک بانک یا یک ارز روبهرو نیست؛ با شبکهای از تجارت، اعتبار، کالا و پرداخت مواجه میشود.
علاوه بر اینها در تازه ترین مورد، واشنگتن در اول اکتوبر شبکه مالی A7 روسیه را هدف قرار داد و آن را به ایجاد مسیرهای مالی برای کمک به ایران متهم کرد که خود نشانهای از تغییر میدان تحریم است. فشار دیگر تنها متوجه بانکهای رسمی نیست؛ شبکههای پرداخت، واسطهها و مسیرهای مالی خارج از ساختارهای غربی نیز به میدان اصلی رقابت تبدیل شدهاند. همه این موارد یک معنا دارد: در جهانی که راههای مالی و تجارتی متنوعتر میشوند، تحریم هنوز ابزار فشار است؛ اما هر معامله الزاماً در یک دروازه انجام نمیشود.
تحریم ایران؛ یک آسمان، چند راه
در بیستوسوم سپتامبر، یک طیاره ماهان در گوانگژو نشست؛ در حالی که در بخشهای دیگر نقشه، یکی پس از دیگری راههای پرواز ایران بسته میشد. اگر این تصویر را تنها یک پرواز بدانیم، شاید چیزی جز یک استثنا در میان فشارهای گسترده واشنگتن نباشد. اما وقتی آن را در کنار نجف، کابل، اسلامآباد، بیجینگ و دهلی میگذاریم، معنای دیگری پیدا میکند.
تحریمهای امریکا هنوز قدرت دارند. میتوانند شرکتها را زیر فشار ببرند، هزینه تجارت را بالا ببرند، راههای هوایی را محدود کنند و دولتها را وادار سازند میان ادامه رابطه با ایران و خطر مجازات امریکا محاسبه تازهای انجام دهند. اما میان توان تحریم کردن و توان جدا کردن یک کشور از تمام جهان فاصلهای بزرگ وجود دارد.
ایران نیز طی سالها تنها به مرزهای خود تکیه نکرده است. در پیرامونش راههای زمینی و هوایی، روابط تجارتی، پیوندهای اجتماعی و مسیرهای بدیل پرداخت شکل گرفتهاند؛ از افغانستان و پاکستان تا چین و هند. هرکدام شاید به تنهایی یک راه باریک باشند، اما کنار هم میتوانند مانع تبدیل فشار به محاصره کامل شوند.
در نهایت، این داستان، داستان تغییر شکل قدرت در جهانی است که دیگر همه راههایش به یک دروازه ختم نمیشود. واشنگتن شاید هنوز هم بتواند دروازههایی را مسدود کند؛ اما هر راهی که در گوانگژو، کابل، اسلامآباد، نجف یا شبکههای تازه پرداخت باز میماند، یک پرسش را زنده نگه میدارد: اگر جهان برای ارتباطاتش صرفا به یک مسیر محدود نماند، چه کسی میتواند مدعی باشد که صاحب تمام مسیرهاست؟

الهام قاسمی











