Facebook
Twitter
Telegram
WhatsApp
Email
Print

سودای بگرام برای امریکا

بگرام برای مردم افغانستان تنها یک پایگاه نظامی نیست، بلکه نمادی از حضور نظامی آمریکا، اشغال و خروج پرهزینه با پیامدهای بلند مدت است. پیامدهایی که تا هنوز گریبان گیر آنهاست.

برای امریکا، پایگاه هوایی بگرام بزرگ‌ترین و راهبردی‌ترین پایگاه نظامی در افغانستان بود؛ پایگاهی که طی دو دهه، نقش محوری در عملیات نظامی، جمع‌آوری اطلاعات، و مدیریت امنیتی منطقه را ایفا می‌کرد. اهمیت بگرام تنها به افغانستان محدود نمی‌شد، بلکه این پایگاه به‌عنوان یک سکوی نظارتی، امکان رصد تحولات در آسیای مرکزی، پاکستان، ایران و حتی بخش‌هایی از غرب چین را فراهم می‌ساخت.

خروج آمریکا از بگرام در تابستان ۲۰۲۱، به‌ویژه نحوه ترک ناگهانی آن، از سوی بسیاری از تحلیلگران نه یک تصمیم برنامه‌ریزی‌شده، بلکه یک عقب‌نشینی پرهزینه تعبیر شد. از آن زمان تاکنون، گمانه‌زنی‌ها درباره تلاش واشنگتن برای جبران این خلأ راهبردی ادامه داشته است.

در سال ۲۰۲۵، دونالد ترامپ رئیس‌جمهور ایالات متحده، بار دیگر از علاقه خود به بازپس‌گیری پایگاه بگرام سخن گفت و اعلام کرد که دولتش «در تلاش برای بازگرداندن» این پایگاه از طالبان است. او این مسئله را بخشی از سیاست بزرگ‌تر ایالات متحده در منطقه دانست و حتی به توصیف اهمیت استراتژیک بگرام در مقابله با چین پرداخت، اشاره‌ای که بازتاب‌های گسترده‌ای در رسانه‌ها و تحلیل‌های سیاست خارجی داشت.

از آنجا که بازپس‌گیری بگرام نه‌تنها نیازمند توافق با دولت طالبان است، بلکه می‌تواند به ‌تنش با بازیگران منطقه‌ای مانند چین، روسیه و پاکستان نیز دامن بزند، چین، روسیه، ایران و پاکستان در همان زمان در اقدامی متحدانه در قبال این گفته ی ترامپ خواستار احترام به حاکمیت ملی افغانستان شدند. دولت طالبان نیز در مقابل این اظهارات ترامپ به شدت موضع گرفت.

سخنگویان رسمی و مقامات طالبان صریحاً اعلام کردند که هیچ معامله‌ای درباره واگذاری حتی «یک وجب» از خاک افغانستان پذیرفتنی نیست و پایگاه بگرام تحت هیچ شرایطی به امریکا داده نخواهد شد. طالبان همواره با اشاره به تاریخ طولانی مقاومت افغانستان در برابر حضور نیروهای خارجی، این تلاش را نقض حاکمیت ملی افغانستان دانسته و تأکید کردند که در توافقنامه دوحه نیز آمده که روابط با ایالات متحده باید بر پایه «احترام متقابل» و منافع مشترک اقتصادی و سیاسی برقرار شود، نه تهدید و حضور نظامی.

از آنجاکه ترامپ از دست دادن عجولانه ی بگرام را خلا راهبردی برای آمریکا می داند و تجربه نشان داده که وقتی پای منافع و قلدری هایش در سطح جهان در میان باشد؛ به جای گزینه های پر هزینه ی نظامی، راههای غیر مستقیم و میانبر را به خوبی می‌داند؛ در تازه‌ترین واکنش‌ها، سراج‌الحق، یکی از چهره‌های برجسته سیاسی پاکستان، به اظهارات ترامپ و تمایل امریکا برای بازپس‌گیری پایگاه بگرام واکنش نشان داده است.

او با تأکید بر اینکه «واشنگتن با هدف بازپس‌گیری پایگاه بگرام، عمداً تنش میان کابل و اسلام‌آباد را تشدید کرده و دو کشور را در مسیر تقابل قرار داده است»، نگرانی‌های خود را از افزایش رقابت‌ها و بی‌ثباتی در منطقه ابراز کرد. کارشناسان معتقدند این اظهارات،  نشان‌دهنده تهدیدی برای امنیت و ثبات کلی آسیای جنوبی است، جایی که بازیگران منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای به شدت با یکدیگر رقابت می‌کنند.

بازگشت طالبان به قدرت در افغانستان، در ابتدا این تصور را در برخی محافل پاکستانی ایجاد کرد که روابط دو کشور وارد دوره‌ای از همگرایی خواهد شد. اما تحولات بعدی نشان داد که این خوش‌بینی چندان پایدار نیست. اختلافات مرزی، مسئله خط دیورند، و مهم‌تر از همه فعالیت تحریک طالبان پاکستان روابط دو کشور را به‌سرعت به سمت تنش سوق داد.

پاکستان، طالبان افغانستان را به ناتوانی یا بی‌میلی در مهار تی تی پی  متهم می کند، در حالی که کابل این اتهامات را رد کرده و بر استقلال تصمیم گیری خود تاکید دارد. نتیجه این وضعیت، افزایش درگیری‌های مرزی، حملات متقابل لفظی و امنیتی، و شکل‌گیری فضایی از بی‌اعتمادی فزاینده بوده است.

اما آیا تنش‌ها میان کابل و اسلام آباد صرفاً محصول تضاد منافع و سوءمدیریت دوجانبه است، یا بازیگران خارجی نیز در تشدید آن نقش دارند؟

سراج‌الحق به‌عنوان یکی از منتقدان جدی سیاست‌های امریکا در منطقه، واشنگتن را متهم می‌کند که با بهره‌گیری از شکاف‌های موجود میان کابل و اسلام‌آباد، عمداً مسیر تقابل را هموار می‌سازد. از نگاه او، امریکا نه به‌دنبال ثبات افغانستان، بلکه به‌دنبال حفظ اهرم فشار بر منطقه است؛ اهرمی که بدون حضور مستقیم نظامی نیز می‌تواند فعال باقی بماند.

منتقدان این دیدگاه، سخنان او را بیش از آن‌که مبتنی بر شواهد عینی بدانند، بخشی از گفتمان ضدامریکایی رایج در سیاست داخلی پاکستان تلقی می‌کنند. با این حال، تجربه‌های پیشین امریکا در عراق، سوریه و حتی افغانستان، نشان می‌دهد که سیاست «بی‌ثبات‌سازی کنترل‌شده» یکی از ابزارهای شناخته‌شده واشنگتن برای مدیریت مناطق حساس بوده است.

  • منطق راهبردی امریکا پس از خروج از افغانستان

پس از خروج نظامی از افغانستان، امریکا با یک تناقض راهبردی روبه‌رو شد: از یک‌سو، افکار عمومی داخلی اجازه بازگشت نظامی آشکار را نمی‌دهد و از سوی دیگر، رها کردن کامل افغانستان می‌تواند به تقویت رقبای ژئوپلیتیکی واشنگتن منجر شود. در این میان، گزینه «مدیریت بحران از راه دور» به‌عنوان یک راه‌حل میانی مطرح می‌شود.

در این چارچوب، تشدید تنش میان کابل و اسلام‌آباد می‌تواند چند هدف را هم‌زمان محقق کند: جلوگیری از تثبیت کامل قدرت طالبان، افزایش فشار امنیتی بر پاکستان به‌عنوان بازیگری مستقل، و ممانعت از شکل‌گیری یک نظم منطقه‌ای که بدون نقش‌آفرینی امریکا عمل کند.

  • افغانستان و بازی بزرگ جدید

افغانستان امروز، اگرچه با چالش‌های داخلی متعددی مواجه است، اما همچنان جایگاه ژئوپلیتیکی خود را حفظ کرده است. نزدیکی طالبان به چین، تلاش روسیه برای گسترش نفوذ امنیتی در آسیای مرکزی، و اهمیت افغانستان در پروژه‌های ترانزیتی، این کشور را به یک گره کلیدی در رقابت قدرت‌های بزرگ تبدیل کرده است.

در چنین شرایطی، پایگاه بگرام نه‌تنها یک دارایی نظامی، بلکه نماد حضور و نفوذ در این رقابت‌هاست. از این منظر، ادعای تلاش امریکا برای بازپس‌گیری یا جایگزینی کارکرد بگرام، بخشی از یک معادله بزرگ‌تر است

  • نقش بازیگران منطقه‌ای؛ مسئولیت نادیده‌گرفته‌شده

با وجود تمام گمانه‌زنی‌ها درباره نقش امریکا، نباید مسئولیت بازیگران منطقه‌ای را نادیده گرفت. کابل و اسلام‌آباد هر دو در مدیریت اختلافات خود ناکام بوده‌اند و این ناکامی، زمینه را برای مداخله یا تأثیرگذاری بازیگران بیرونی فراهم کرده است. نبود سازوکارهای اعتمادساز، گفت‌وگوی امنیتی پایدار و همکاری عملی، تنش‌ها را تشدید کرده و بحران را مزمن ساخته است.

سودای بگرام برای امریکا
سودای بگرام برای امریکا تمامی ندارد
  • سودای بگرام برای امریکا؛ جمع‌بندی 

ادعای سراج‌الحق درباره نقش آمریکا در تشدید تنش میان افغانستان و پاکستان، شاید به‌تنهایی قابل اثبات نباشد، اما ریشه در واقعیتی انکارناپذیر دارد: افغانستان همچنان صحنه رقابت‌های ژئوپلیتیکی است و هر خلأ یا شکاف منطقه‌ای، به‌سرعت به ابزاری برای قدرت‌های فرامنطقه‌ای تبدیل می‌شود.

در نهایت، تداوم تقابل میان کابل و اسلام‌آباد، فارغ از منشأ آن، بیش از همه به زیان ثبات منطقه و منافع ملت‌های دو کشور تمام می‌شود. اگر این دو بازیگر نتوانند اختلافات خود را از مسیر گفت‌وگو و همکاری مدیریت کنند، بگرام حتی بدون حضور نظامی امریکا همچنان به‌عنوان نماد یک بحران بازتولیدشونده در قلب آسیا باقی خواهد ماند.

الهام قاسمی

لینک کوتاه:​ https://tahlilroz.com/?p=10699

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *