ناآرامیهای اخیر در ولسوالی چاهآب ولایت تخار، که در پی درگیری میان باشندگان محل و محافظان شرکتهای استخراجکننده طلا رخ داد، بار دیگر توجه افکار عمومی را به رابطه پیچیده میان استخراج منابع طبیعی، معیشت مردم محلی و ثبات اجتماعی در افغانستان جلب کرده است. بر اساس اطلاعات تأییدشده، در این رویداد دستکم سه تن از مردم محل و یک کارمند شرکت جان باختهاند. این رخداد، فارغ از ابعاد امنیتی آن، پرسشهای مهمی را درباره چگونگی مدیریت پروژههای بزرگ معدنی در مناطق روستایی و تاثیر آن بر زندگی روزمره مردم مطرح میکند.
در دو سال گذشته، استخراج معدن طلای سمتی بهعنوان یکی از بزرگترین پروژههای معدنی فعال در شمالشرق افغانستان، نقش مهمی در تحولات اقتصادی و اجتماعی تخار داشته است. این پروژه که با سرمایهگذاری 310 میلیون دالر و در چوکات قرارداد میان وزارت معادن و پترولیم و شرکت مختلط افغان چاینا آغاز شد، در نگاه نخست میتوانست فرصتی برای رشد اقتصادی، ایجاد اشتغال و بهبود زیرساختهای محلی باشد. با این حال، تجربه عملی اجرای پروژه نشان میدهد که میان انتظارات مردم محل و دستاوردهای ملموس آن، فاصلهای قابل توجه به وجود آمده است.
قرارداد معدن طلای سمتی و انتظارات محلی
امضای قرارداد معدن طلای سمتی در شرایطی صورت گرفت که افغانستان پس از سالها جنگ و بیثباتی، بهشدت نیازمند جذب سرمایه و فعالسازی منابع طبیعی خود بود. معادن طلا در تخار از جمله ذخایریاند که از دههها پیش مورد توجه کارشناسان زمینشناسی قرار داشتهاند و بهرهبرداری اصولی از آنها میتوانست به افزایش درآمد ملی کمک کند. در زمان عقد قرارداد، این امید وجود داشت که پروژه علاوه بر سود اقتصادی، به بهبود وضعیت زندگی مردم محل نیز منجر شود.
برای باشندگان ولسوالی چاهآب، انتظار اصلی این بود که استخراج معدن، فرصتهای شغلی پایدار ایجاد کند و بخشی از درآمد حاصل از آن صرف توسعه شود. در مناطق روستایی شمالشرق، که اقتصاد عمدتا بر زراعت، دامداری و کار روزمزدی استوار است، هر پروژه بزرگ اقتصادی بهطور طبیعی با امیدهای گسترده همراه میشود. از این رو، فاصله میان این انتظارات و واقعیتهای موجود، زمینه شکلگیری نارضایتیهای اجتماعی را فراهم کرده است.
اشتغال اندک مردم بومی تخار در روند استخراج
یکی از مهمترین محورهای بحث در مورد معدن طلای سمتی، میزان مشارکت نیروی کار بومی در روند استخراج است. بخش عمده فعالیتهای استخراجی با تکیه بر ماشینآلات سنگین و نیروی کار محدود انجام میشود و سهم اشتغال مردم محل کمتر از آن چیزی است که انتظار میرفت. این وضعیت در منطقهای که نرخ بیکاری بالا و گزینههای معیشتی محدود است، تاثیر قابل توجهی بر نگرش مردم نسبت به پروژه داشته است.
از دید اقتصادی، استفاده از ماشینآلات پیشرفته میتواند بهرهوری را افزایش دهد، اما در عین حال، در شرایطی مانند تخار، کاهش فرصتهای شغلی محلی را به دنبال دارد. برای بسیاری از خانوادهها، دسترسی به حتی کارهای ساده و فصلی در پروژههای معدنی میتوانست منبع درآمد مهمی باشد. محدود بودن این فرصتها باعث شده است که بخشی از جامعه محلی احساس کند از منافع پروژه کنار گذاشته شده است.
از بین رفتن زمینهای زراعی و علفچرها
اقتصاد محلی تخار به طور سنتی به زمین وابسته است. زمینهای زراعی و علفچرها نه تنها منبع درآمد، بلکه پایه امنیت غذایی خانوادهها محسوب میشوند. روند استخراج طلا، بهویژه در مناطقی که نظارت و برنامه ریزی دقیق وجود نداشته باشد، میتواند به تغییر کاربری زمین و کاهش دسترسی مردم به منابع طبیعی منجر شود.
در چاهآب، برخی از باشندگان محل از آنچه تخریب یا محدود شدن استفاده از زمینهای زراعتی و علفچرها میخوانند، ابراز نگرانی کردهاند. کاهش دسترسی به این منابع، پیامدهای زنجیرهای دارد؛ از کاهش تولید محصولات زراعتی گرفته تا آسیب دیدن دامداری و افزایش هزینههای زندگی. در چنین شرایطی، حتی اگر استخراج معدن بهطور مستقیم سودآور باشد، اثرات غیرمستقیم آن میتواند فشار اقتصادی بر خانوادههای محلی وارد کند.
نبود پروژههای انکشافی متناسب با استخراج
یکی دیگر از موضوعات مطرح در بحث معدن طلای سمتی، عدم مشاهده تغییرات چشمگیر در زیرساختهای محلی همزمان با پیشرفت استخراج است. در بسیاری از کشورها، پروژههای بزرگ معدنی با سرمایهگذاری در بخشهایی مانند جادهسازی، مراکز صحی و شبکههای آبرسانی همراه میشود. این اقدامات نه تنها به بهبود کیفیت زندگی مردم کمک میکند، بلکه پیوند میان پروژه اقتصادی و جامعه محلی را تقویت میسازد.
در چاهآب، با گذشت دو سال از آغاز استخراج، سطح خدمات عمومی تغییر قابل ملاحظهای نداشته است. این موضوع باعث شده است که پرسشهایی درباره نحوه تخصیص منابع و اولویتهای توسعهای مطرح شود. برای مردم محل، مشاهده استخراج مداوم طلا بدون بهبود محسوس در زندگی روزمره، بهتدریج به منبع ناامیدی تبدیل میشود.
شباهتهای قابل توجه با تجربه کانگو
برای درک بهتر پیامدهای اجتماعی استخراج معادن، نگاه به تجربه کشورهای دیگر آموزنده است. شمالشرق جمهوری دموکراتیک کانگو یکی از نمونههای شناخته شده در این زمینه است. این منطقه با وجود برخورداری از ذخایر غنی طلا و الماس، سالهاست با بیثباتی اجتماعی و اقتصادی دست و پنجه نرم میکند. در کانگو، استخراج معادن اغلب بدون مشارکت واقعی جوامع محلی انجام شد و منافع اصلی آن به بازیگران خارج از منطقه رسید.
شباهت اصلی میان تجربه کانگو و وضعیت برخی مناطق معدنخیز افغانستان، در احساس کنار گذاشته شدن مردم محلی از چرخه منافع اقتصادی نهفته است. در کانگو، این وضعیت به مرور زمان به بیاعتمادی عمیق، مهاجرت اجباری و در برخی موارد درگیریهای خشونتآمیز انجامید. هرچند شرایط افغانستان و کانگو از نظر تاریخی و سیاسی متفاوت است، اما نادیده گرفتن نقش جامعه محلی در هر دو مورد، پیامدهای مشابهی به دنبال داشته است.
مقایسه تخار با کانگو به معنای یکسان دانستن این دو تجربه نیست، بلکه هشدار است. اگر استخراج معادن بدون توجه به معیشت مردم، توسعه محلی و مدیریت اجتماعی پیش برود، خطر تکرار الگوهای ناکارآمد وجود دارد. تجربه کانگو نشان میدهد که ثروت معدنی، در غیاب سیاستهای جامع توسعه میتواند به منبع نارضایتی بدل شود.

کلام آخر
ناآرامیهای تخار را میتوان بهعنوان نشانهای از چالشهای عمیقتر در مدیریت منابع طبیعی افغانستان در نظر گرفت. معدن طلای سمتی، با همه ظرفیتهای اقتصادی خود، تنها زمانی میتواند به فرصت توسعه تبدیل شود که پیوندی واقعی میان استخراج، معیشت مردم و توسعه محلی برقرار گردد. تجربههای بینالمللی، از جمله شمالشرق کانگو، نشان میدهد که بیتوجهی به این پیوند، میتواند پیامدهای ناخواستهای به دنبال داشته باشد.
در نهایت، مدیریت موفق معادن نیازمند نگاه متوازن به اقتصاد، جامعه و توسعه است. تخار میتواند نمونهای باشد از اینکه چگونه توجه به واقعیتهای محلی و گفتوگوی مستمر با مردم، مسیر استخراج منابع طبیعی را به سمت ثبات و بهرهمندی همگانی هدایت میکند.
سعید محمدی











