Facebook
Twitter
Telegram
WhatsApp
Email
Print

وقتی نفتالی بنت (نخست وزیر اسبق اسرائیل) در یک گفت‌وگوی علنی هشدار داد که اسرائیل با «تهدیدی فراتر از ایران» روبه‌روست، سخنش صرفاً یک ارزیابی امنیتی زودگذر نبود، بلکه پرده‌برداری از نحوه نگاه عمیق تل‌آویو به آینده جهان اسلام به شمار می‌رفت. بنت در این موضع‌گیری، به‌روشنی از شکل‌گیری یک محور جدید سخن گفت و نام کشورها و جریان‌هایی را بر زبان آورد که تا پیش از آن، کمتر به‌صورت یک بسته واحد در ادبیات رسمی اسرائیل مطرح می‌شدند. او تصریح کرد که ترکیه و قطر در حال تقویت اخوان‌المسلمین هستند و این روند می‌تواند به ایجاد یک محور سنی خصمانه علیه اسرائیل منجر شود که حتی پاکستانِ دارای سلاح هسته‌ای را نیز در بر می‌گیرد.

اهمیت این اظهارات در آن است که برای نخستین‌بار، یک نخست‌وزیر پیشین اسرائیل به ‌صراحت از پاکستان هسته‌ای نه به‌عنوان بازیگری دوردست، بلکه به‌عنوان بخشی از یک محور اسلامی بالقوه خصمانه نام می‌برد. این سخن، مرزهای نگرانی اسرائیل را از خاورمیانه عربی و پرونده ایران فراتر می‌برد و آن را به سطحی تمدنی و ساختاری ارتقا می‌دهد؛ جایی که تهدید نه یک کشور مشخص، بلکه «امکان همگرایی جهان اسلام» تلقی می‌شود.

این دیدگاه زمانی معنا و وزن بیشتری پیدا می‌کند که در کنار مواضع دیگر مقام‌های آمریکایی و اسرائیلی قرار گیرد؛ مواضعی که به‌طور فزاینده، امنیت اسرائیل را با گسترش جغرافیای نفوذ و مهار هرگونه قدرت اسلامی مستقل گره می‌زنند. در این منطق، ایران دیگر استثنا نیست، بلکه تنها پیشرفته‌ترین نمونه از الگویی است که باید در نطفه مهار شود.

بنابراین، سخنان نفتالی بنت را نمی‌توان یک هشدار موردی یا اغراق رسانه‌ای دانست. این اظهارات در واقع نوعی اعتراف سیاسی است؛ اعتراف به این ‌که اسرائیل، با حمایت ایالات متحده، خود را در تقابل نه با یک دشمن، بلکه با یک جهان بالقوه متحد می‌بیند. این مقاله از همین نقطه آغاز می‌کند؛ از جایی که ترس امنیتی، به پروژه‌ای فکری و ژئوپولیتیک تبدیل می‌شود.

  • ریشه‌های فکری از وعده الهی تا سیاست رسمی

شعار «از نیل تا فرات» اغلب به‌عنوان یک افسانه تبلیغاتی یا اغراق رسانه‌ای معرفی می‌شود، اما بررسی تاریخ اندیشه سیاسی صهیونیسم نشان می‌دهد که این ایده، دست‌کم در برخی قرائت‌ها، جایگاهی واقعی و تأثیرگذار داشته است. در متون دینی یهود، سرزمین موعود نه بر اساس قراردادهای سیاسی، بلکه بر اساس وعده‌ای الهی تعریف می‌شود؛ وعده‌ای که مرزهایش کشسان و قابل تفسیر است.

در دهه‌های نخست تأسیس اسرائیل، رهبران سکولار این دولت تلاش کردند میان الهیات و سیاست فاصله ایجاد کنند. اما این جدایی هرگز کامل نبود. پیروزی نظامی سال ۱۹۶۷ و اشغال سرزمین‌های جدید، به‌ تدریج این تصور را تقویت کرد که تاریخ، به نفع قرائت‌های دینی در حال حرکت است. از آن زمان، الهیات نه در حاشیه، بلکه در متن سیاست اسرائیل جا خوش کرد.

مشکل اصلی اینجاست که وقتی سیاست بر پایه «وعده» بنا شود، محدودیت‌پذیر نیست. مرزهایی که خدا تعیین کرده، با فشار دیپلماتیک عقب نمی‌روند. این منطق، به‌صورت طبیعی، به گسترش‌طلبی می‌انجامد؛ حتی اگر در عمل، به شکل تدریجی، غیرمستقیم و با ابزارهای غیرنظامی پیش برده شود.

در این چارچوب فکری، کشورهای اسلامی صرفاً همسایه نیستند؛ آن‌ها «مانع تحقق روایت» محسوب می‌شوند. همین نگاه است که باعث می‌شود امروز، حتی فراتر از فرات، در ادبیات برخی محافل اسرائیلی ظاهر شود.

  • سخنان نفتالی بنت فراتر از تهران | ترس اسرائیل از «الگوی قدرت اسلامی»

تمرکز افکار عمومی بر ایران، تا حدی ناخواسته به نفع اسرائیل عمل کرده است؛ زیرا این تصور را ایجاد می‌کند که مسئله اصلی، یک پرونده خاص یا یک دولت مشخص است. اما واقعیت پیچیده‌تر است. آنچه اسرائیل را نگران می‌کند، نه صرفاً سیاست‌های تهران، بلکه امکان شکل‌گیری یک «الگوی موفق قدرت اسلامی» است؛ الگویی که می‌تواند در اشکال مختلف بروز کند.

ترکیه با ترکیب قدرت نظامی، نفوذ منطقه‌ای و مشروعیت انتخاباتی، قطر با سرمایه‌گذاری عظیم در رسانه و دیپلماسی عمومی، و پاکستان با توان بازدارندگی هسته‌ای، هرکدام نمونه‌ای از این الگو هستند. حتی اگر این کشورها سیاستی هماهنگ نداشته باشند، صرف وجودشان نشان می‌دهد که جهان اسلام می‌تواند فراتر از نقش بازیگر تابع ظاهر شود.

در این میان، پاکستان جایگاه ویژه‌ای دارد. اسرائیل که همواره تلاش کرده انحصار هسته‌ای منطقه را حفظ کند، با واقعیت یک کشور اسلامی دارای سلاح هسته‌ای کنار نیامده است. این مسئله نه یک تهدید فوری، بلکه یک چالش روانی و راهبردی است: شکستن انحصار.

به همین دلیل است که گفتمان امنیتی اسرائیل، دائماً به سمت پیش‌دستی و مهار حرکت می‌کند. در این منطق، تهدید لازم نیست بالفعل باشد؛ کافی است «ممکن» باشد.

نفتالی بنت
نفتالی بنت الگوی موفق قدرت اسلامی را نگرانی بزرگ اسرائیل می داند
  • پاسخ جهان اسلام | عقلانیت راهبردی به‌جای واکنش احساسی

جهان اسلام، اگر بخواهد در برابر این منطق ایستادگی کند، پیش از هر چیز باید آن را درست بفهمد. واکنش‌های صرفاً احساسی یا شعاری، نه ‌تنها بازدارنده نیستند، بلکه دقیقاً همان تصویری را تقویت می‌کنند که اسرائیل از «تهدید غیرعقلانی» ارائه می‌دهد.

یکی از ابزارهای مغفول‌مانده، قدرت روایت است. اسرائیل سال‌هاست که در میدان رسانه‌ای، سرمایه‌گذاری سیستماتیک کرده و توانسته روایت خود را به زبان امنیت و اخلاق عرضه کند. جهان اسلام، در مقابل، اغلب پراکنده و تدافعی عمل کرده است.

هم‌زمان، شکاف‌های درون سیاست آمریکا نباید نادیده گرفته شود. حمایت واشنگتن از اسرائیل مطلق و بی‌چالش نیست. افکار عمومی، دانشگاه‌ها و حتی بخشی از نخبگان سیاسی آمریکا، به‌طور فزاینده‌ای منتقد سیاست‌های اسرائیل هستند.

پاسخ مؤثر، نیازمند همکاری درون‌اسلامی بدون گرفتار شدن در اختلافات ایدئولوژیک است؛ همکاری‌ای که از اقتصاد و علم شروع شود و به سیاست برسد، نه برعکس.

  • جمع‌بندی | نقشه‌هایی که هنوز قابل تغییرند

اظهارات نفتالی بنت و هم‌صدایی برخی مقام‌های آمریکایی بیش از آنکه صرفاً هشدار امنیتی یا تهدید فوری باشند، نوعی افشاگری درباره منشور فکری و راهبردی اسرائیل هستند. نفتالی بنت آشکار کرد که نگرانی تل‌آویو دیگر محدود به ایران نیست و نقشه‌هایش فراتر از یک پرونده هسته‌ای یا تهدید منطقه‌ای منفرد گسترش یافته است؛ او عملاً به جهان اسلام به‌عنوان یک کل بالقوه خصمانه اشاره کرد که می‌تواند محورهایی با قدرت اقتصادی، نظامی و هسته‌ای ایجاد کند.

این نکته نشان می‌دهد که اسرائیل، با حمایت آمریکا، امنیت و بقا خود را در مقابل احتمال شکل‌گیری الگوی همگرایی جهان اسلام تعریف می‌کند، نه صرفاً مقابله با یک کشور مشخص.

این نگرش باعث می‌شود هرگونه تحلیل یا واکنش محدود به ایران، ناقص و حتی گمراه‌ کننده باشد. تمرکز صرف بر تهران، بدون درک گستره نگرانی اسرائیل، موجب می‌شود سیاست‌ها و دیپلماسی جهان اسلام تنها به ‌صورت تاکتیکی عمل کنند، در حالی که اسرائیل به‌صورت راهبردی برنامه‌ریزی می‌کند. به عبارت دیگر، اسرائیل تهدید بالقوه را پیش از بالفعل شدن شناسایی و تلاش می‌کند آن را پیش‌دستانه مهار کند؛ همان منطقی که در اظهارات نفتالی بنت درباره ترکیه، قطر، اخوان‌المسلمین و پاکستان هسته‌ای مشهود است.

همزمان، این واقعیت به جهان اسلام یادآوری می‌کند که فقط واکنش‌های نظامی یا رسانه‌ای کافی نیستند. افشای نگرش اسرائیل و درک عمیق آن، پیش‌شرط هرگونه استراتژی موفق است. واکنش بدون این شناخت، ممکن است صرفاً به تقویت تصویر اسرائیل از «تهدید بالقوه» کمک کند و در نهایت، به‌جای بازدارندگی، اثری معکوس داشته باشد. به عبارت دیگر، فهم نقشه‌ها، نخستین گام برای برنامه‌ریزی راهبردی و جلوگیری از واکنش‌های ناقص و اشتباه است.

علاوه بر این، تجربه تاریخی نشان می‌دهد که نقشه‌ها و سیاست‌های بلندمدت اسرائیل همیشه پیش از هر درگیری آشکار شده‌اند؛ این نکته اهمیت «تحلیل و پیش‌بینی» را دوچندان می‌کند. جهان اسلام، اگر بخواهد از تکرار تراژدی‌ها جلوگیری کند، نیازمند مطالعه دقیق این نقشه‌ها، درک حرکت‌های پشت‌پرده و طراحی واکنش‌های هوشمندانه و چندلایه است؛ واکنش‌هایی که هم دیپلماسی، هم قدرت نرم، و هم توان نظامی را در بر بگیرد.

نقش آمریکا در این معادله نیز پیچیده و تعیین‌کننده است. حمایت واشنگتن از اسرائیل، اگرچه به‌ظاهر مطلق جلوه می‌کند، اما در واقع خود دارای محدودیت‌ها، شکاف‌ها و نقدهای داخلی است. جهان اسلام می‌تواند با درک این پیچیدگی‌ها و استفاده هوشمندانه از این شکاف‌ها، فشار راهبردی بر اسرائیل ایجاد کند بدون اینکه وارد تقابل مستقیم و پرهزینه شود.

در نهایت، جمع‌بندی روشن است: مسئله اصلی نه ایران و نه یک دولت مشخص، بلکه تعریف اسرائیل از امنیت، بقا و گسترش نفوذ خود است. فهم این نگاه، تحلیل دقیق نقشه‌ها و درک گستره استراتژیک اسرائیل، پیش‌شرط طراحی هر سیاست مؤثر است. نقشه‌ها همیشه قبل از تانک‌ها ترسیم می‌شوند و تنها با شناخت آن‌ها می‌توان مسیر آینده را بازنوشت و از تکرار تراژدی‌ها جلوگیری کرد.

مجتبی همت

لینک کوتاه:​ https://tahlilroz.com/?p=11242

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخرین مقالات