ناامنی در غرب کابل
در سالهای اخیر، مسأله امنیت بهعنوان یکی از بنیادیترین نیازهای هر جامعه، به محور اصلی بحثهای سیاسی و اجتماعی در افغانستان بدل شده است. در همین راستا، حکومت طالبان نیز همواره تأمین امنیت سرتاسری را از مهمترین دستاوردهای خود عنوان کرده و آن را نشانهای از موفقیت در اداره کشور میداند.
با این حال، واقعیتهای میدانی در برخی مناطق، بهویژه در غرب کابل، تصویری متفاوت و نگرانکننده را به نمایش میگذارد. این شکاف میان ادعا و واقعیت، نهتنها ذهنیت عمومی را تحت تأثیر قرار داده، بلکه ضرورت بررسی و تحلیل دقیق این موضوع را برجسته میسازد. از اینرو، پرداختن به افزایش ناامنی در غرب کابل و واکاوی علل و پیامدهای آن، امری ضروری و اجتنابناپذیر به نظر میرسد. به همین دلیل این یادداشت تلاش خواهد کرد تا به این موضوع بپردازد.
امنیت سرتاسری؛ از ادعا تا واقعیت
حکومت طالبان از آغاز حاکمیت خود، تأمین امنیت سرتاسری را یکی از بزرگترین افتخاراتش معرفی کرده است. آنان بارها تأکید کردهاند که توانستهاند سطح خشونتهای گسترده، درگیریهای مسلحانه و ناامنیهای سازمانیافته را در مقایسه با گذشته کاهش دهند. این ادعا، در رابطه توقف جنگ و درگیری، حملات انتحاری و انفجاری تا حدودی قابل تأیید است.
زیرا واقعیت این است که پس از تغییر نظام در سال 2021، بسیاری از جنگهای جبههای و درگیریهای وسیع که پیشتر در نقاط مختلف کشور جریان داشت، فروکش کرده است. کاهش حملات انتحاری و درگیریهای نظامی گسترده، بهویژه در شهرهای بزرگ، باعث شده تا نوعی «امنیت نسبی» در سطح کلان احساس شود.
از سوی دیگر، نبود گروههای مسلح متخاصم در سطح رسمی و تمرکز قدرت در یک ساختار، سبب شده است که نوعی ثبات ظاهری در کشور ایجاد گردد و بسیاری از کارها و فعالیت های اقتصادی رونق و گسترش یابد. این وضعیت، در مقایسه با سالهای پرتنش گذشته، برای مردم افغانستان قابل لمس و کاملا مورد استقبال قرار گرفته است.
با این حال، این امنیت بیشتر در سطح کلان و سیاسی تعریف میشود و لزوماً به معنای تأمین امنیت روزمره شهروندان نیست. به بیان دیگر، اگرچه جنگهای بزرگ متوقف شده است، اما چالشهای امنیتی در سطح خرد و اجتماعی همچنان پابرجاست؛ چالشی که در مناطقی چون غرب کابل بهوضوح دیده میشود و کام مردم را تلخ و امید شان را به یاس و ناامیدی تبدیل کرده است.
جولان ناامنی در غرب کابل و سایه سکوت
در حالی که از امنیت سرتاسری سخن گفته میشود و افغانها نیز تامین امنیت توسط طالبان را پذیرفته است، اما باشندگان غرب کابل با واقعیتی متفاوت روبهرو استند. در این مناطق، دزدی، خفتگیری و جرایم شهری بهگونهای نگرانکننده افزایش یافته است. دزدان بهراحتی در کوچهها و سرکها جولان میدهند و بدون هراس، موبایلها را سرقت میکنند یا مردم را مورد تهدید و زورگیری قرار میدهند.
یکی از نگرانکنندهترین ابعاد این ناامنی، استفاده برخی مجرمان از لباس و ظاهر نیروهای حکومتی است. گزارشهای متعددی وجود دارد که نشان میدهد دزدان با پوشیدن لباس طالبان، به بهانه تلاشی، وارد خانههای مردم شده و دست به سرقت میزنند. این مسأله نهتنها امنیت فیزیکی، بلکه اعتماد اجتماعی را نیز بهشدت تضعیف کرده است.
به عبارت بهتر که وضعیت چنان شکننده شده است که بسیاری از خانوادهها شبها با اضطراب به سر میبرند و نگران تعرض به خانه و اموال خود استند. در برخی از مناطق غرب کابل، مردم به چوکیدار روی آورده اند تا حداقل در برابر تهدیدات احتمالی در شبها، احساس امنیت کنند. این وضعیت، نشانهای آشکار از فقدان امنیت واقعی در زندگی روزمره مردم است.
آنچه این بحران را عمیقتر کرده، نبود پاسخگویی مؤثر و سیستماتیک در قبال این جرایم است. وقتی مردم نتوانند میان نیروی واقعی حکومتی و افراد دزد و چپاولگر تمایز قائل شوند، اعتماد عمومی بهسرعت فرو میریزد و احساس ناامنی به یک وضعیت دائمی تبدیل میشود. متاسفانه تا اکنون حاکمان کنونی کشور یک تصمیم قطی و جامع در این رابطه اتخاذ نکرده است و وضعیت خنثی حتی باعث شدند که کمیسیون علمای اهل تشیع جلسه اضطراری تشکیل بدهد.
مسئولیت حاکمیت؛ آزمون اعتماد و مشروعیت
در هر نظام سیاسی، تأمین امنیت شهروندان نهتنها یک وظیفه، بلکه اصلیترین معیار سنجش کارآمدی آن نظام است. افزایش ناامنی در غرب کابل، بهعنوان یکی از ضعفهای جدی حکومت طالبان، میتواند پیامدهای عمیق اجتماعی و سیاسی بهدنبال داشته باشد. ادامه این وضعیت، بهتدریج اعتماد مردم را نسبت به حکومت کاهش میدهد.
زمانی که شهروندان احساس کنند حکومت قادر به حفاظت از جان و مال آنان نیست، فاصله میان مردم و حاکمیت بیشتر شده و زمینههای نارضایتی گسترده فراهم میگردد. این در حالی است که استفاده مجرمان از لباس حکومتی، خطرناکتر از خود جرم است؛ زیرا این امر به تخریب چهره حکومت منجر میشود. وقتی مردم قربانی کسانی میشوند که ظاهراً نماینده قدرتاند، این تجربه به سرخوردگی، بیاعتمادی و حتی نفرت از ساختار حاکم میانجامد.
بنابراین، طالبان ناگزیر است به هر قیمت و با هر روش مؤثر، به این وضعیت پایان دهد. ایجاد یک سیستم نظارتی دقیق، شناسایی و مجازات سریع مجرمان، جلوگیری از سوءاستفاده از لباس و نام نیروهای حکومتی، و حضور فعال و پاسخگو در مناطق آسیبپذیر، از جمله اقداماتی است که باید در اولویت قرار گیرد.
در نهایت، امنیت واقعی زمانی محقق میشود که مردم نهتنها از جنگهای بزرگ، بلکه از تهدیدهای روزمره نیز در امان باشند. غرب کابل امروز به یک آزمون جدی برای سنجش توانایی حکومت در تأمین این نوع امنیت تبدیل شده است؛ آزمونی که نتیجه آن، مستقیماً بر مشروعیت و آینده حاکمیت تأثیر خواهد گذاشت.

مسلم اخلاقی











