Facebook
Twitter
Telegram
WhatsApp
Email
Print

توافق استانبول

توافق ابتدایی میان هیئت‌های افغانستان و پاکستان در استانبول، در ظاهر می‌تواند روزنه‌ای برای کاهش تنش‌ها، مدیریت بحران‌های امنیتی و جلوگیری از گسترش جنگ میان دو همسایه باشد. افغانستان و پاکستان، به دلیل جغرافیا، تاریخ، تجارت، مهاجرت و پیوندهای اجتماعی، ناگزیر از تعامل با یکدیگر هستند. هرگونه بی‌ثباتی در یکی از این دو کشور، به‌گونه مستقیم یا غیرمستقیم بر کشور دیگر نیز تاثیر می‌گذارد. از همین رو، اصل گفت‌وگو و تلاش برای رسیدن به توافق، در ذات خود امر مثبت و قابل حمایت است.

اما پرسش اساسی این است که توافق با پاکستان بر چه مبنایی شکل می‌گیرد؟ آیا توافق استانبول می‌تواند به صلح پایدار، احترام متقابل و جلوگیری از تنش‌های مرزی منجر شود، یا اینکه به ابزاری برای عادی‌سازی فشارهای سیاسی و نظامی اسلام‌آباد بر کابل تبدیل خواهد شد؟ تجربه سال‌های گذشته نشان داده است که پاکستان همواره تلاش کرده نگرانی‌های امنیتی خود را به افغانستان منتقل کند و در بسیاری موارد، زیر نام مبارزه با هراس‌افکنی، اقدامات نظامی و فشارهای مستقیم را توجیه نماید.

  • صلح با پاکستان؛ ضرورت یا امتیازدهی؟

افغانستان به صلح با همسایگان خود نیاز دارد. هیچ کشوری نمی‌تواند در فضای جنگ دائمی، تنش مرزی و بی‌اعتمادی مزمن به ثبات پایدار دست یابد. روابط آرام با پاکستان می‌تواند زمینه ‌ساز رشد تجارت، افزایش ترانزیت، کاهش فشار بر مهاجران و جلوگیری از درگیری‌های مرزی شود. به همین دلیل، گفت‌وگو با پاکستان در اصل نباید رد شود، بلکه باید با دقت و از موضع منافع ملی مدیریت گردد.

با این حال، صلح با پاکستان نباید به معنای امتیازدهی یک‌جانبه باشد. اسلام‌آباد باید بداند که افغانستان کشور مستقل است و حق دارد در مورد امنیت، سیاست خارجی و روابط منطقه‌ای خود بر بنیاد منافع ملی تصمیم بگیرد. هرگونه توافقی که در آن افغانستان تنها متعهد شود و پاکستان از پاسخگویی در برابر اقدامات خود معاف بماند، از بنیاد ناقص خواهد بود.

صلح واقعی زمانی شکل می‌گیرد که هر دو طرف به تعهدات خود پایبند باشند. پاکستان نمی‌تواند از یک‌سو از امنیت سخن بگوید و از سوی دیگر، به خاک افغانستان حمله کند یا به بهانه تهدیدهای امنیتی، مردم ملکی را قربانی سازد. اگر هدف واقعی اسلام‌آباد ثبات منطقه است، نخستین گام آن باید کنار گذاشتن سیاست فشار، تهدید و مداخله باشد.

  • تجاوز زیر نام مبارزه با هراس‌افکنی

اسلام‌آباد در موارد مختلف تلاش کرده حملات و اقدامات نظامی خود را زیر نام مبارزه با هراس‌افکنی توجیه کند. اما در عمل، قربانی اصلی این حملات در بسیاری موارد مردم بی‌گناه، کودکان، مراکز غیرنظامی و نهادهای اجتماعی افغانستان بوده‌اند. از حمله بر کمپ امید، که به عنوان مرکز تداوی معتادین شناخته می‌شد، تا حمله به دانشگاه کنر و منازل مسکونی، هیچکدام نشانه روشن از یک عملیات هدفمند علیه هراس‌افکنی نداشت. چنین حملاتی بیشتر نشان‌ دهنده رویکرد تجاوزکارانه و تنبیهی است تا اقدام مشروع امنیتی. وقتی یک مرکز درمانی، یک محیط آموزشی یا خانه‌های مردم هدف قرار می‌گیرد، نمی‌توان آن را در چوکات مبارزه با تروریسم توجیه کرد.

این حملات در حافظه عمومی مردم افغانستان به عنوان تجاوز به خاک کشور ثبت شده است. پاکستان باید بداند که استفاده از واژه‌هایی مانند «تهدید امنیتی» یا «مبارزه با تروریسم» نمی‌تواند واقعیت قربانی‌ شدن مردم ملکی را پنهان کند. اگر اسلام‌آباد واقعا نگران امنیت است، باید از مسیر گفت‌وگو، تبادل اطلاعات و سازوکارهای مشترک اقدام کند، نه از مسیر بمباران، تهدید و نقض حاکمیت ملی افغانستان.

  • آزمون امارت اسلامی در دفاع از منافع علیای کشور

حکومت طالبان اکنون در برابر یک آزمون جدی قرار دارد. از یک‌سو، کاهش تنش با پاکستان می‌تواند به سود افغانستان باشد؛ از سوی دیگر، هرگونه توافق ضعیف، مبهم یا یکجانبه می‌تواند در آینده دست پاکستان را برای فشارهای بیشتر باز بگذارد. بنابراین، مهم‌ترین مسئولیت امارت اسلامی در این روند، دفاع از منافع علیای کشور است.

طالبان نباید اجازه دهد که رویکرد تجاوزکارانه پاکستان به یک روال عادی تبدیل شود. اگر اسلام‌آباد به این نتیجه برسد که می‌تواند هر زمان با ادعای تهدید امنیتی به خاک افغانستان حمله کند و بعد در میز مذاکره امتیاز بگیرد، این یک خطر جدی برای حاکمیت ملی افغانستان خواهد بود. توافق باید دقیق، روشن و دارای ضمانت باشد.

در هر توافق احتمالی، باید چند اصل اساسی گنجانده شود: احترام به تمامیت ارضی افغانستان، عدم تجاوز به خاک کشور، حل نگرانی‌های امنیتی از مسیر رسمی و مشترک، جلوگیری از هدف قرار دادن غیرنظامیان، و ایجاد سازوکار پاسخ‌گویی در صورت نقض تعهدات. بدون چنین ضمانت‌هایی، توافق استانبول نمی‌تواند پایدار باشد.

  • حسن‌نیت افغانستان و خودبرتربینی پاکستان

افغانستان در دوره‌های مختلف، با وجود همه تلخی‌ها، بارها در برابر پاکستان حسن‌نیت نشان داده است. مردم افغانستان خواهان جنگ با پاکستان نیستند. میلیون‌ها افغان در دوره‌های مختلف در پاکستان زندگی کرده‌اند، تجارت میان دو کشور برای هر دو طرف اهمیت داشته و پیوندهای اجتماعی گسترده‌ای در دو سوی خط مرزی وجود دارد. این واقعیت‌ها نشان می‌دهد که دشمنی دائمی میان دو کشور نه ممکن است و نه به سود هیچکس.

اما مشکل اصلی در نوع نگاه پاکستان به افغانستان است. اسلام‌آباد اغلب با نگاه امنیتی، مداخله‌جویانه و از موضع برتری با کابل برخورد کرده است. این ذهنیت که افغانستان باید تابع نگرانی‌ها و اولویت‌های امنیتی پاکستان باشد، یکی از ریشه‌های اصلی بحران در روابط دو کشور است.

پاکستان باید حس خودبرتربینی را کنار بگذارد و افغانستان را به عنوان یک کشور مستقل، دارای تاریخ، حاکمیت، مردم و منافع ملی بپذیرد. هیچ صلح پایداری بر بنیاد تحقیر، تهدید و فشار ساخته نمی‌شود. احترام متقابل، زبان اصلی دیپلماسی سالم میان همسایگان است. تا زمانی که پاکستان این اصل را نپذیرد، هر توافقی شکننده و موقت خواهد بود.

  • مردم افغانستان و خط سرخ حاکمیت ملی

در کنار موضع حکومت‌ها، نباید جایگاه مردم افغانستان را نادیده گرفت. مردم افغانستان در تاریخ معاصر خود بارها نشان داده‌اند که در برابر تجاوز خارجی ایستادگی می‌کنند. این ایستادگی تنها یک شعار سیاسی نیست، بلکه بخشی از حافظه تاریخی و هویت جمعی مردم افغانستان است.

از همین رو، هر توافقی که در آن عزت و حاکمیت ملی کشور نادیده گرفته شود، با پذیرش عمومی روبه‌رو نخواهد شد. مردم افغانستان از صلح حمایت می‌کنند، اما صلحی که همراه با عدالت، احترام و امنیت باشد. آنان نمی‌پذیرند که خاک شان به میدان تاخت ‌و تاز بیگانگان تبدیل شود و بعد زیر نام توافق، این وضعیت عادی جلوه داده شود. حاکمیت ملی، خط سرخ مردم افغانستان است.

  • توافق بدون ضمانت؛ خطر عادی‌سازی تجاوز

یکی از نگرانی‌های جدی در مورد توافق‌های امنیتی میان افغانستان و پاکستان، نبود ضمانت اجرایی است. تجربه نشان داده که توافق‌های مبهم، بیشتر از آن‌که بحران را حل کند، زمینه تفسیرهای متفاوت و سوءاستفاده سیاسی را فراهم می‌سازد. اگر توافق استانبول نیز فاقد چوکات روشن باشد، احتمال دارد پاکستان بار دیگر ادعا کند که برای دفاع از امنیت خود حق اقدام یکجانبه دارد.

این خطر باید جدی گرفته شود. افغانستان نباید در هیچ توافقی بپذیرد که پاکستان حق پی‌گیری نظامی اهداف خود در داخل خاک افغانستان را داشته باشد. نگرانی‌های امنیتی، اگر واقعی باشند، باید از مسیر تبادل اطلاعات، بررسی مشترک، سازوکارهای دیپلماتیک و همکاری‌های محدود و تعریف‌شده حل شوند.

توافق استانبول
توافق استانبول باید به صلح واقعی و کاهش تنش منجر شود
  • کلام آخر

توافق استانبول می‌تواند یک فرصت باشد، اما تنها در صورتی که از آن برای ایجاد صلح واقعی، کاهش تنش و تثبیت احترام متقابل استفاده شود. افغانستان و پاکستان هر دو به آرامش نیاز دارند. منطقه نیز از جنگ، بی‌اعتمادی و بحران سود نمی‌برد. اما صلح پایدار با شعار و توافق‌های مبهم به دست نمی‌آید؛ صلح نیازمند صداقت، ضمانت، پاسخگویی و احترام به حاکمیت ملی است.

پاکستان باید تضمین‌های روشن بدهد که دیگر به خاک افغانستان تجاوز نمی‌کند و به بهانه‌هایی که خود آن را مبارزه با هراس‌افکنی می‌خواند، کودکان و مردم بی‌گناه را قربانی نمی‌سازد. حمله به مراکز درمانی، دانشگاه‌ها و منازل مسکونی هیچ نشانی از مبارزه با تروریسم ندارد؛ بلکه چنین اقدامات، ماهیت تجاوز و فشار سیاسی را آشکار می‌کند.

حکومت طالبان نیز باید بداند که هر توافق با پاکستان، آزمونی برای دفاع از منافع علیای کشور است. کاهش تنش با اسلام‌آباد مطلوب است، اما نه به قیمت چشم‌پوشی از استقلال، عزت و امنیت مردم افغانستان. صلح با پاکستان زمانی معنا دارد که بر پایه احترام متقابل، عدم مداخله و توقف کامل تجاوز بنا شود.
افغانستان از جنگ خسته است، اما تسلیم فشار نمی‌شود. مردم این کشور صلح می‌خواهند، اما صلحی که در آن حاکمیت ملی محفوظ باشد. پیام اصلی کابل به اسلام‌آباد باید روشن باشد: افغانستان آماده همسایگی مثبت است، اما اجازه نمی‌دهد خاکش به میدان حمله، معامله و فشار بیگانگان تبدیل شود.

سعید محمدی

لینک کوتاه:​ https://tahlilroz.com/?p=11800

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *