بمباران کنر و پکتیکا
حملات خونین هوایی پاکستان به افغانستان، بهویژه در کنر و پکتیکا، در سایه بحرانهای امنیتی پاکستان، نیازمند نگاهی فراتر از گزارش نظامی رویدادها است. مسئله تنها این نیست که طیارههای پاکستانی کدام مناطق را هدف قرار دادهاند، بلکه پرسش بنیادیتر آن است که این حملات چه مسئلهای را در داخل پاکستان قرار است توضیح دهند، در عرصه خارجی چه هدفی را دنبال میکنند و چرا در بسیاری از موارد، بار اصلی خشونت بر دوش غیرنظامیانی قرار میگیرد که در منازعه قدرت میان دولتها نقشی ندارند.
از سوی دیگر، نحوه انعکاس این رویدادها در گزارشهای بینالمللی و رسانههای جهانی، خود بخشی از معادله سیاسی را تشکیل میدهد. اگر قربانی، در حاشیه قرار گیرد و عامل حمله در زبان مبهم دیپلماتیک پنهان شود، عدالت نهتنها در میدان، بلکه در عرصه شناخت و داوری عمومی نیز با چالش روبهرو خواهد شد. پرسش اساسی این مقاله آن است که آیا بمباران کنر و پکتیکا را باید صرفاً اقداماتی امنیتی علیه تیتیپی دانست، یا این حملات در خدمت یک الگوی گستردهتر برای مصرف داخلی و خارجی پاکستان قرار گرفتهاند؟
بمباران کنر و پکتیکا به مثابه سیاست انتقال مسئولیت و بازسازی اقتدار داخلی پاکستان
یکی از مهمترین پرسشها درباره رفتار نظامی پاکستان در قبال افغانستان، رابطه میان بحران امنیتی در داخل این کشور و تصمیم به اجرای حملات فرامرزی است. پاکستان با تهدیدهای واقعی از سوی تحریک طالبان پاکستان و گروههای مسلح بلوچ مواجه است. حملات این گروهها به نیروهای امنیتی و غیرنظامیان، مسئلهای جدی برای امنیت و ثبات داخلی پاکستان به شمار میرود. با این حال، وجود تهدید امنیتی به خودی خود، مسئولیت دولت را از بررسی ریشههای سیاسی، اجتماعی و تاریخی بحران معاف نمیکند.
تحلیل این وضعیت مستلزم تفکیک دو موضوع است. نخست، مسئولیت گروههای مسلح در انجام حملات خشونتآمیز و دوم، مسئولیت ساختارهای دولتی در شکلگیری شرایطی که به استمرار خشونت کمک میکند. این دو موضوع نباید با یکدیگر خلط شوند. اما هنگامی که پاسخ دولت عمدتاً بر اقدام نظامی علیه سرزمین همسایه متمرکز میشود، بدون آنکه شواهد عمومی و قابل بررسی درباره اهداف نظامی ارائه شود، این پرسش شکل میگیرد که آیا عملیات نظامی در کنار اهداف امنیتی، کارکرد سیاسی نیز پیدا کرده است.
در این زمینه، سابقه سیاستهای امنیتی پاکستان در مناطق پشتوننشین اهمیت ویژه دارد. پژوهشهای منتشرشده در سال ۲۰۲۶ درباره جنبش تحفظ پشتونها نشان میدهد که نظامیسازی مناطق مرزی، تجربه عملیات نظامی و شکایتهای مربوط به ناپدیدشدن افراد و نقض حقوق شهروندی، در شکلگیری اعتراضات اجتماعی و سیاسی نقش داشته است. این مطالعات، انتقاد از سیاستهای امنیتی دولت را در چارچوبی تاریخی و نهادی بررسی میکنند، نه صرفاً به عنوان واکنشهایی مقطعی به حملات تروریستی.
از این منظر، بمباران افغانستان میتواند به ابزاری برای انتقال مرکز توجه افکار عمومی تبدیل شود. به جای آنکه تمام پرسشها متوجه عملکرد نهادهای امنیتی، سیاستهای گذشته و ناکامیها در مهار گروههای مسلح باشد، روایت رسمی میتواند تهدید را به پناهگاههای ادعایی در اینسوی مرز پیوند دهد.
غیرنظامیان افغانستان و شکاف میان ادعای نظامی و واقعیت میدانی
یکی از اساسیترین ابعاد حملات هوایی پاکستان، تفاوت میان اهداف اعلامشده و پیامدهای ثبتشده برای مردم افغانستان است. پاکستان معمولاً عملیات خود را با هدف قرار دادن گروههای مسلح و تأمین امنیت ملی توجیه میکند. اما گزارشهای سازمان ملل و شواهد نشان دادهاند که این حملات در موارد متعدد، به کشته و زخمی شدن غیرنظامیان انجامیده است.
یوناما در ۲۹ جون ۲۰۲۶، اعلام کرد که در حملات هوایی پاکستان در تاریخ ۲۸ جون سال جاری، در پکتیا، پکتیکا و کنر، دستکم ۲۸ غیرنظامی کشته و ۴۹ تن زخمی شدهاند. زنان و کودکان نیز در میان قربانیان قرار داشتند. نمونه تکاندهندهتر، حمله ۱۶ مارچ ۲۰۲۶ به مرکز درمان اعتیاد امید در کابل است. عفو بینالملل در تحقیقات منتشرشده در جولای ۲۰۲۶ اعلام کرد که دستکم ۲۶۹ غیرنظامی کشته و ۱۲۲ تن زخمی شدهاند و شواهدی برای تأیید ادعای نظامی پاکستان درباره استفاده مرکز از سوی نیروهای مسلح یا نگهداری مهمات در آن پیدا نکرده است.
در حملات جدید پاکستان به کنر و پکتیا نیز مطابق گزارش رویترز، قربانیان سه غیرنظامی، شامل یک مرد، یک زن و یک دختر، میباشند. همین تفاوت میان ادعای نظامی و گزارش مربوط به قربانیان، ضرورت بررسی مستقل اهداف و پیامدهای حملات را برجسته میکند. از همینجا، مفهوم پاسخگویی اهمیت مییابد.
غیرنظامیان افغانستان نباید به هزینه قابل قبول سیاست امنیتی هیچ دولتی تبدیل شوند. اگر پاکستان مدعی هدفگیری گروههای مسلح است، باید شواهد معتبر درباره اهداف، اقدامات احتیاطی و ارزیابی خسارات غیرنظامی ارائه کند. در غیر این صورت، فاصله میان ادعا و واقعیت، زمینه را برای برداشت از حملات به عنوان اقدامات تنبیهی و فشار سیاسی فراهم میسازد.
جنایات پاکستان؛ سکوت بینالمللی، ابهام دیپلماتیک و بحران عدالت
اگر بمباران نخستین ضربه بر پیکر غیرنظامیان افغان است، ضربه دوم را باید در سکوت نهادهای بینالمللی جستوجو کرد. یوناما، نهادی که وظیفه اصلیاش مستندسازی بیطرفانه حقایق است، در بیانیههای واکنشی خود پس از بمباران کنر و پکتیکا، تنها بر «لزوم رعایت حقوق بینالملل بشردوستانه» و «حفاظت از غیرنظامیان» تأکید کرد، بیآنکه در همان بیانیه، عامل مشخص این حملات را با نام یاد کند.
این نوع بیان، در عمل به بیطرفی کاذبی میانجامد که میان قربانی و عامل جنایت تفاوتی قائل نمیشود. وقتی نامی از عامل حمله برده نمیشود، مسئولیت در هالهای از ابهام محو میشود و همین ابهام، خود بستری برای تکرار جنایت است.
این در حالی است که به رغم سکوت نهادهای بین المللی، سیاستمداران و فعالان بلوچ و پشتون از داخل پاکستان به صراحت تأکید دارند که بحران امروز پاکستان، محصول دستکاریهای چند دههای اردوی این کشور در سیاست داخلی است. جنبش تحفظ پشتون، نهادی که رهبران جوان پشتون در خیبرپختونخوا آن را نمایندگی میکنند، خواستار مداخله جهانی برای توقف حملات پاکستان بر افغانها شده است.
از بحران داخلی پاکستان تا حق دفاع مشروع افغانستان و نبرد روایتها
آنچه در جنوب آسیا شاهد آنیم، تصویر بزرگتری از یک الگوی راهبردی است. پاکستان طی دهههای گذشته، با تکیه بر گروههای نیابتی و سیاستهای امنیتی مبهم، این منطقه را به کانون دائمی بحران بدل کرده است. افغانستان و هند، دو همسایهای که بیشترین آسیب را از این سیاست دیدهاند، بارها قربانی تنشهایی شدهاند که منشأ آن نه در سرزمینشان، بلکه در ساختار امنیتی پاکستان ریشه دارد.
حتی حملات تروریستی در جنوب شرق ایران، در ولایت سیستانوبلوچستان، از سوی گروهی مانند جیشالعدل که پایگاههای آن در خاک پاکستان قرار دارد، صورت میگیرد؛ واقعیتی که بارها میان تهران و اسلامآباد تنش ایجاد کرده است. این تکرار الگو در سه مرز مختلف، این فرضیه را تقویت میکند که بیثباتی، محصول جانبی نه یک بحران موقت، بلکه یک انتخاب راهبردی بلندمدت از سوی پاکستان است.
در چنین بستری، دولت افغانستان حق دارد از حاکمیت سرزمینی و جان غیرنظامیان خود دفاع کند. دفاع از تمامیت ارضی، تنها یک واکنش سیاسی یا نظامی نیست، بلکه بخشی از مسئولیت هر نظام سیاسی در برابر مردم و سرزمین تحت حاکمیت آن است. هیچ کشوری نمیتواند در برابر نقض مرزهایش، حمله به مناطق مسکونی یا تهدید جان غیرنظامیان بیتفاوت بماند. زیرا شهروندان عادی نباید هزینه اختلافات و منازعات میان دولتها و نیروهای نظامی را بپردازند.
با آنکه افغانستان حق دفاع مشروع دارد و می بایست پاسخ جنایات و تجاوزهای پاکستان را به همان پیمان بدهد، اما دولت طالبان با یک چالش مهم رسانهای مواجه است. روایتهای امنیتی پاکستان در محیطهای رسانهای بینالمللی، بهویژه در زبان انگلیسی، میتوانند بر چارچوب فهم رویدادها اثر بگذارند. پاسخ به این وضعیت، نیازمند سرمایهگذاری در روزنامهنگاری حرفهای، ارائه اسناد قابل بررسی، ترجمه دقیق گزارشها و استفاده از کارشناسانی است که بتوانند با رسانههای پرمخاطب جهانی به زبان انگلیسی گفتوگو کنند.
تقویت رسانههای افغانستان نباید به تکرار تبلیغات دولتی محدود شود. اعتبار یک روایت زمانی افزایش مییابد که از ادعاهای اغراقآمیز فاصله بگیرد، قربانیان را مستند کند، شواهد تصویری و مکانی را حفظ نماید و میان واقعیت اثباتشده و برداشت سیاسی تمایز بگذارد. افغانستان برای مقابله با روایتهای یکجانبه، به رسانههایی نیاز دارد که هم از حقوق مردم دفاع کنند و هم در برابر معیارهای حرفهای و پرسشهای دشوار پاسخگو باشند.

نقیب الله جمشید











