جنگ یمن طی بیش از یک دهه، از یک منازعه داخلی و منطقهای فراتر رفته و به یکی از مهمترین نمونهها برای فهم دگرگونی مفهوم قدرت در خاورمیانه تبدیل شده است. ورود ائتلاف به رهبری عربستان سعودی به جنگ در سال ۲۰۱۵ با برتری آشکار هوایی، منابع مالی گسترده، تسلیحات پیشرفته و حمایت برخی قدرتهای خارجی از جمله امریکا همراه بود. در سوی دیگر، انصارالله یمن قرار داشت؛ بازیگری که از نظر منابع اقتصادی و نظامی قابل مقایسه با عربستان نبود.
با این همه، روند جنگ نشان داد که محاسبه قدرت صرفا بر اساس شمار جنگندهها، تانکها، سامانههای دفاعی و حجم بودجه نظامی میتواند گمراهکننده باشد. انصارالله نه تنها از میدان حذف نشد، بلکه به مرور توان موشکی و پهپادی خود را گسترش داد، موقعیت سیاسی و نظامیاش را در بخش مهمی از یمن حفظ کرد و در مقاطع مختلف توانست تهدید را از جغرافیای یمن به عمق امنیتی رقبای خود منتقل کند.
همین تناقض، پرسش اصلی جنگ یمن را شکل میدهد: چگونه بازیگری که روی کاغذ بهمراتب ضعیفتر است، میتواند در برابر ائتلافی ثروتمند و مجهز دوام بیاورد و حتی برای آن هزینههای بزرگ امنیتی، اقتصادی و سیاسی ایجاد کند؟
وقتی برتری نظامی به پیروزی سیاسی تبدیل نمیشود
در آغاز مداخله نظامی در یمن، نام عملیات طوفان قاطعیت خود بازتابی از این تصور بود که برتری نظامی میتواند در زمانی نسبتا محدود به نتیجه سیاسی تبدیل شود. ائتلاف سعودی-اماراتی از جنگندههای پیشرفته، تسلیحات هدایتشونده، سامانههای دفاع هوایی و توان اطلاعاتی قابل توجه برخوردار بود؛ مزیتهایی که انصارالله در آغاز جنگ فاقد آن بود.
اما جنگها تنها با مقایسه فهرست تسلیحات تعیین تکلیف نمیشوند. نیروی هوایی میتواند ساختمان، انبار یا موضع نظامی را منهدم کند، اما از میان بردن یک سازمان سیاسی ـ نظامی که در جغرافیای محلی ریشه گرفته، مسئله متفاوتی است.
تجربه یمن بار دیگر تفاوت میان «موفقیت عملیاتی» و «پیروزی سیاسی» را آشکار کرد. یک دولت ممکن است صدها عملیات موفق انجام دهد، اما اگر این موفقیتها نتوانند رقیب را به پذیرش اهداف سیاسی جنگ وادار سازند، پرسش درباره نتیجه نهایی همچنان باقی میماند.
نمونه افغانستان نیز از این منظر قابل تامل است. حضور دو دههای امریکا و ناتو نشان داد که برخورداری از برتری مطلق هوایی و تکنالوژیک، بهخودی خود تضمین نمیکند که اهداف سیاسی یک جنگ نیز تحقق یابد. البته تفاوتهای تاریخی، اجتماعی و ایدئولوژیک افغانستان و یمن اجازه یکسانانگاری طالبان و انصارالله را نمیدهد؛ اما هر دو تجربه محدودیت قدرت سخت در جنگهای طولانی و نامتقارن را برجسته کردهاند.
جنگ نامتقارن؛ وقتی «ضعف» به یک مزیت تبدیل میشود
جنگ یمن یک واقعیت مهم دیگر را نیز برجسته کرد: در منازعات نامتقارن، آنچه در ظاهر ضعف محسوب میشود، گاهی میتواند به مزیت تبدیل شود. نیرویی که فاقد یک ارتش کلاسیک و نیروی هوایی گسترده است، الزاما مجبور نیست در همان زمینی بازی کند که طرف مقابل برای آن آماده شده است.
یمن بهجای آنکه صرفا به رویارویی کلاسیک متکی باشد، به تدریج بر ترکیبی از جنگ زمینی، موشکی، پهپادی، تحرک نیروها و بهرهگیری از جغرافیای کشورش تکیه کرد. این الگو، هزینه عملیات نظامی طرف مقابل را افزایش داد و نشان داد که کنترل هوا لزوما به معنای کنترل کامل میدان نیست.
در چنین جنگی، طرف ضعیفتر تلاش نمیکند در تمام عرصهها با طرف قدرتمند برابر شود؛ بلکه میکوشد نقاطی را پیدا کند که برتری نظامی رقیب در آنها کماثر میشود. جغرافیا، زمان، تحرک، پراکندگی نیروها و استفاده از فناوریهای نسبتا کمهزینه، بخشی از همین منطق است. از این منظر، دوام انصارالله یمن خود به یک عامل قدرت تبدیل شد. هرچه جنگ طولانیتر شد، این پرسش برجستهتر شد که چرا برتری نظامی ائتلاف نتوانسته است به حذف یا تسلیم کامل این گروه منجر شود.
چهار هزینهای که جنگ به رقیب تحمیل کرد
اثرگذاری جنگ نامتقارن را میتوان در چهار سطح دنبال کرد. نخست، هزینه امنیتی است. افزایش تهدیدهای موشکی و پهپادی به معنای نیاز بیشتر به حفاظت از زیرساختهای حساس، تقویت پدافند و اختصاص منابع بیشتر برای امنیت مراکز حیاتی است.
دوم، هزینه اقتصادی است. هرچه دامنه آسیبپذیری زیرساختهای نفتی، بنادر، میدانهای هوایی و مراکز تجارتی افزایش یابد، هزینه حفاظت از این تأسیسات نیز بیشتر میشود. در چنین شرایطی، حتی حملهای که خسارت فیزیکی محدودی ایجاد کند، میتواند برای طرف مقابل یک محاسبه اقتصادی تازه به وجود آورد.
سوم، هزینه سیاسی است. وقتی جنگی که قرار بود با اتکا به قدرت نظامی در مدت نسبتا کوتاه تعیین تکلیف شود، سالها ادامه پیدا میکند، فاصله میان هدف اعلامشده و نتیجه به دستآمده بیشتر میشود. طولانی شدن جنگ خود به یک مسئله سیاسی تبدیل میگردد.
چهارم، هزینه اعتباری است. تصویری که از یک قدرت بزرگ، ثروتمند و مجهز ساخته میشود، زمانی با چالش مواجه میگردد که یک نیروی کوچکتر بتواند به رغم فشار نظامی گسترده، پابرجا بماند و همچنان توان ایجاد تهدید را حفظ کند. از این منظر، قدرت فقط توان وارد کردن ضربه نیست؛ توان وادار کردن رقیب به پرداخت هزینه نیز بخشی از قدرت است.
قدرت روایت؛ سلاحی که مرز نمیشناسد
در کنار میدان نظامی، میدان دیگری نیز شکل گرفته است؛ میدانی که در آن جنگ بر سر تعریف رویدادها، ساختن تصویر قهرمان و شکستخورده و تعیین معنای مقاومت جریان دارد. در گذشته، دولتها از طریق رسانههای رسمی میتوانستند تا حد زیادی روایت مطلوب خود را مدیریت کنند؛ اما شبکههای اجتماعی این انحصار را شکستهاند. ویدیوهایی که از میدانهای جنگ یمن منتشر میشود، سخنان سخنگویان نظامی، تصاویر تجهیزات و حتی روایتهای شخصی قربانیان، میتواند در زمانی کوتاه از مرزهای جغرافیایی عبور کند و به هزاران یا میلیونها مخاطب برسد.
این تحول به انصارالله امکان داده است که خارج از چارچوب رسانههای رسمی منطقه، روایت خود را مستقیماً عرضه کند. عملیات نظامی در این چارچوب فقط یک اقدام در میدان جنگ نیست؛ هر عملیات میتواند همزمان یک پیام سیاسی و رسانهای نیز باشد. به همین دلیل، جنگ یمن را باید همزمان یک جنگ نظامی و یک جنگ ارتباطی دانست؛ جنگی که در آن موشک و پهپاد تنها ابزارهای نبرد نیستند، بلکه بخشی از فرایند ساختن تصویر قدرت نیز شدهاند.
قدرتی که از دل مقاومت ساخته شد
اگر جنگ یمن را فقط با زبان تسلیحات بررسی کنیم، بخش مهمی از داستان را از دست میدهیم. قدرت انصارالله تنها در موشک و پهپاد نیست؛ بخشی از این قدرت در توانایی سازماندهی، حفظ انسجام، تحمل فشار تحریم و ادامه حضور در شرایطی شکل گرفته که سالها جنگ ادامه داشته است.
یمن کشوری است که با وجود حملات گسترده، فشار اقتصادی و سالها جنگ، حاضر نشده است سرنوشت سیاسی خود را در چارچوب خواست قدرتهای خارجی بپذیرد. انصارالله نماد ایستادگی در برابر مداخله خارجی تلقی میشود. هر قدر که فشار نظامی ادامه پیدا کرد اما این جریان از میدان کنار نرفت.
از میدان یمن تا معادلات خاورمیانه
اهمیت جنگ یمن اکنون فراتر از مرزهای این کشور است. این جنگ نشان داده است که بازیگری که از نظر منابع در جایگاه پایینتری قرار دارد، میتواند با استفاده از فناوریهای نامتقارن، جغرافیا، سازماندهی و قدرت روایت، هزینههایی ایجاد کند که در محاسبات امنیتی یک قدرت بزرگتر اثر بگذارد.
درس یمن برای خاورمیانه همینجاست: قدرت دیگر یک مفهوم تکبعدی نیست. تعداد جنگندهها اهمیت دارد، اما کافی نیست. بودجه نظامی اهمیت دارد، اما کافی نیست. سامانه پدافندی اهمیت دارد، اما مصونیت مطلق ایجاد نمیکند. آنچه نتیجه را پیچیده میکند، پیوند میان تجهیزات، جغرافیا، اراده سیاسی، توان تحمل هزینه و روایت عمومی است.
انصارالله در طول جنگ، نمونهای از همین تغییر معادله بوده است؛ نیرویی که در مقایسه با ائتلاف رقیب از امکانات بسیار محدودتری برخوردار بود، اما توانست از میان فشار نظامی عبور کند، ظرفیتهای موشکی و پهپادی خود را گسترش دهد و روایت مقاومت را به بخشی از هویت سیاسی خود تبدیل کند. از این منظر، جنگ یمن فقط داستان موشکها و پهپادها نیست. داستان ارادهای است که در برابر برتری سختافزاری دوام آورده و روایتی که از میدان نبرد به فضای منطقهای منتقل شده است.

حکیم تاجیک











