جریانهای سیاسی مخالف حکومتها، مشروعیت خود را از وعده تغییر، دفاع از حقوق مردم و ارایه بدیلی برای نظم موجود به دست میآورند. جبهه مقاومت ملی افغانستان نیز با چنین ادعاهایی وارد میدان شده است. اما میان شعارهای سیاسی و عملکرد واقعی یک جریان، فاصلهای وجود دارد که نمیتوان آن را با سخنرانی و اعلامیه پُر کرد.
اظهارات تازه عبدالحفیظ منصور، از چهرههای ارشد این جبهه، بار دیگر این فاصله را برجسته ساخته است. او در مصاحبه با تلویزیون آمو، احمد مسعود را فاقد توانایی لازم برای کار جمعی دانسته و از خودرأیی، نبود اصلاحات و مشکلات شفافیت مالی در این جریان انتقاد کرده است.
اهمیت این اظهارات در آن است که انتقادها از درون جبهه مقاومت مطرح میشوند. جریانی که خود را مخالف انحصار قدرت معرفی میکند، اکنون با پرسشهایی درباره تمرکز قدرت در ساختار داخلی خود روبهرو است. این تناقض، اعتبار سیاسی آن را با چالش مواجه میسازد.
البته، سخنان یک عضو ارشد بهتنهایی برای اثبات تمام ادعاها کافی نیست. ارزیابی دقیق این انتقادها به شواهد مستقل و پاسخ رهبری جبهه نیاز دارد. با این حال، جایگاه منصور سبب میشود که اظهارات او را نتوان صرفاً اختلافی شخصی دانست.
پرسش اصلی این است که جبهه مقاومت ملی افغانستان پس از پنج سال مبارزه، چه دستاوردهایی داشته و تا چه اندازه به اصولی که از آنها دفاع میکند، پایبند مانده است. پاسخ به این پرسشها میتواند روشن سازد که بحران کنونی یک اختلاف موقت است یا نشانه مشکلی عمیقتر در ساختار این جریان.
پنجصد تلفات در پنج سال؛ بهای مبارزه چه بود؟
یکی از مهمترین بخشهای مصاحبه عبدالحفیظ منصور، ادعای او درباره تلفات حدود پنجصد عضو جبهه مقاومت طی پنج سال گذشته است. اگر این رقم به کشتهشدگان اشاره داشته باشد، بهطور میانگین سالانه صد تن جان خود را از دست دادهاند. چنین آماری، در صورت تأیید، هزینه انسانی قابل توجهی را نشان میدهد.
اما پرسش اساسی این است که این همه تلفات چه دستاوردی داشته است؟ پس از پنج سال مبارزه، چه تغییری در وضعیت سیاسی افغانستان ایجاد شده است؟ آیا جبهه مقاومت ملی افغانستان توانسته است موازنه قدرت را تغییر دهد یا به نیرویی سیاسی با نفوذ گستردهتر تبدیل شود؟
ارزیابی یک جریان نظامی و سیاسی تنها با شمار عملیاتها یا اعلامیههای آن ممکن نیست. گسترش حمایت اجتماعی، ایجاد همگرایی میان مخالفان حکومت و ارایه برنامهای روشن برای آینده افغانستان نیز از معیارهای مهم موفقیت به شمار میروند.
اگر هزینه انسانی مبارزه افزایش یابد، اما دستاوردهای سیاسی متناسب با آن به دست نیاید، رهبری باید درباره کارآمدی راهبرد خود توضیح دهد. ادامه یک مسیر صرفاً به دلیل هزینههایی که در گذشته برای آن پرداخت شده، نمیتواند توجیهی برای تکرار همان روشها باشد.
البته، رقم اعلامشده از سوی عبدالحفیظ منصور به بررسی مستقل نیاز دارد. باید روشن شود که منظور او از تلفات، تنها کشتهشدگان است یا زخمیها و دیگر تلفات را نیز در بر میگیرد. با این حال، پرسش درباره نسبت میان هزینه انسانی و دستاورد سیاسی همچنان پابرجاست؛ پرسشی که خانوادههای قربانیان نیز حق دارند پاسخ آن را بدانند.
شفافیت مالی؛ آزمون اعتبار سیاسی جبهه مقاومت ملی افغانستان
عبدالحفیظ منصور در پاسخ به پرسشی درباره شفافیت مالی جبهه مقاومت، از میان نمرههای یک تا پنج، نمره یک را انتخاب کرده است. این ارزیابی، اگر بازتابدهنده وضعیت واقعی این جریان باشد، پرسشهای جدی درباره مدیریت منابع مالی آن ایجاد میکند.
اهمیت این سخنان در آن است که از سوی یکی از چهرههای ارشد جبهه مطرح شده است. هنگامی که یک عضو درون ساختار، سطح شفافیت مالی را چنین پایین ارزیابی میکند، رهبری باید برای رفع ابهامها اقدام کند، نه اینکه پرسشها را نادیده بگیرد.
شفافیت مالی تنها به اعلام میزان درآمد و مصارف محدود نمیشود. مشخصبودن منابع مالی، چگونگی مصرف پول، نظارت مستقل و انتشار گزارشهای منظم، از عناصر اساسی پاسخگویی در یک سازمان سیاسی هستند.
این موضوع برای جبهه مقاومت مالی افغانستان اهمیت دوچندان دارد؛ زیرا این جریان از منتقدان حکومت طالبان است و در فضای سیاسی افغانستان، فساد و انحصار قدرت از جمله موضوعات مورد انتقاد مخالفان حکومت به شمار میروند. اگر جبهه مقاومت خود نتواند شفافیت را در ساختار داخلیاش تأمین کند، با تناقضی جدی میان ادعا و عملکرد روبهرو خواهد شد.
پیامد چنین وضعیتی میتواند کاهش اعتماد حامیان مالی باشد. اگر منابع و مصارف یک جریان روشن نباشند، حامیان آن ممکن است در ادامه پشتیبانی خود تجدیدنظر کنند. البته، این نتیجه قطعی نیست؛ اما نبود شفافیت میتواند سرمایه اعتماد را تضعیف سازد. راه حل، ارایه اسناد و حسابرسی مستقل است، نه بسندهکردن به انکار یا دفاع سیاسی.
اختلافات درونی؛ آیا جبهه مقاومت ملی افغانستان در مسیر فروپاشی قرار دارد؟
اظهارات عبدالحفیظ منصور نشان میدهد که اختلافات در جبهه مقاومت ملی افغانستان احتمالاً ریشه در نارضایتیهای انباشتهشده دارد. او گفته است که طی پنج سال گذشته، صدای اصلاحات او و شماری از چهرههای دیگر شنیده نشده و همکاریاش با احمد مسعود از روی ناگزیری ادامه یافته است.
عبدالحفیظ منصور همچنین از برکناری احمد مسعود از رهبری جبهه و معرفی «شورای عالی پنجشیر» سخن گفته است. این اقدام، در صورت تأیید جزئیات و روشنشدن میزان حمایت اعضا، میتواند نشانه بحران جدی در مشروعیت رهبری باشد.
در کنار این اختلافات، منصور گفته است که مولوی حبیبالله حسام، رئیس شورای علمای جبهه، روابط خود را با دفتر این جریان در مشهد قطع کرده است. او همچنین از تعلیق ارتباط خالد امیری، از فرماندهان میدانی جبهه، با این جریان خبر داده است.
اگر این موارد از سوی افراد یادشده یا منابع مستقل تأیید شوند، نشان میدهند که اختلافات ممکن است از سطح سیاسی فراتر رفته و بخشهای دیگر ساختار جبهه را نیز تحت تأثیر قرار داده باشند. با این حال، قطع ارتباط با یک دفتر یا تعلیق همکاری، الزاماً به معنای خروج کامل از جبهه نیست.
اختلاف نظر در یک سازمان سیاسی بهخودیخود نشانه فروپاشی نیست. مشکل زمانی آغاز میشود که اختلافها به رقابت بر سر قدرت، حذف منتقدان و تشکیل ساختارهای موازی منجر شوند. اگر رهبری جبهه نتواند راهی برای حل اختلافات پیدا کند، خطر چندپارچگی افزایش خواهد یافت.
بنابراین، هنوز نمیتوان از فروپاشی قطعی جبهه مقاومت ملی افغانستان سخن گفت. اما اگر انتقادهای داخلی ادامه یابند، چهرههای بیشتری فاصله بگیرند و سازوکاری برای اصلاحات ایجاد نشود، این بحران میتواند توان سیاسی و تشکیلاتی جبهه را بهشدت تضعیف کند.
جمعبندی؛ جبهه مقاومت ملی افغانستان به بازنگری نیاز دارد
بحران کنونی جبهه مقاومت ملی افغانستان را نمیتوان صرفاً اختلافی میان عبدالحفیظ منصور و احمد مسعود دانست. موضوعات مطرحشده، از هزینه انسانی مبارزه تا شفافیت مالی و شیوه رهبری، پرسشهایی اساسی درباره عملکرد این جریان ایجاد کردهاند.
نخستین ضرورت، ارزیابی دستاوردهای پنج سال گذشته است. رهبری جبهه باید روشن سازد که هزینههای انسانی مبارزه چه نتایجی داشته و برای جلوگیری از تکرار تلفات چه برنامهای دارد. بدون چنین ارزیابیای، ادامه راهبرد گذشته میتواند به تکرار هزینهها بدون تغییر معنادار منجر شود.
دومین ضرورت، ایجاد سازوکارهای واقعی پاسخگویی است. انتشار گزارشهای مالی، نظارت مستقل و فراهمکردن زمینه مشارکت اعضا در تصمیمگیریها میتواند بخشی از بیاعتمادی موجود را کاهش دهد. این اقدامات باید در عمل اجرا شوند، نه اینکه تنها به وعدههای سیاسی محدود بمانند.
جبهه مقاومت همچنین به روشی روشن برای مدیریت اختلافات داخلی نیاز دارد. اگر هر انتقادی به منازعه بر سر رهبری تبدیل شود، بخش بزرگی از توان این جریان صرف رقابتهای داخلی خواهد شد. یک سازمان سیاسی که خواهان تغییر در ساختار قدرت افغانستان است، باید در درون خود نیز ظرفیت پذیرش انتقاد و اصلاح را نشان دهد.
در نهایت، جبهه مقاومت ملی افغانستان در برابر یک انتخاب قرار دارد: استفاده از بحران کنونی برای اصلاح ساختار و بازنگری در راهبرد، یا ادامه وضعیتی که میتواند اعتماد اعضا و حامیان آن را بیشتر تضعیف کند.
مخالفت با یک حکومت، بهتنهایی مشروعیت سیاسی ایجاد نمیکند؛ این مشروعیت زمانی شکل میگیرد که ادعاهای یک جریان با عملکرد، شفافیت و پاسخگویی آن همخوانی داشته باشند. اگر جبهه مقاومت نتواند این معیارها را برآورده سازد، اختلافات کنونی ممکن است به نشانهای از ناکامی عمیقتر در الگوی سیاسی آن تبدیل شوند.

مجتبی همت











