ثروت معادن افغانستان
تصور کنید در دل یک کوه، میلیونها تُن ذغال سنگ نهفته باشد؛ اما در قریهای نزدیک همان کوه، خانوادهای برای خرید نان و تداوی بیمار خود پول کافی نداشته باشد. این تصویر، وضعیت امروز افغانستان است؛ کشوری که نامش با مس، آهن، طلا، لیتیوم، سنگهای قیمتی و زغالسنگ گره خورده، ولی بخش بزرگی از مردم آن هنوز با دشواری معیشت روبهرو هستند.
در نگاه نخست، شاید تصور شود که داشتن چنین منابعی باید برای ثروتمندشدن یک کشور کافی باشد. اما واقعیت اقتصاد پیچیدهتر از آن است که وجود چند معدن بزرگ بتواند سرنوشت میلیونها انسان را تغییر دهد. میان ثروتی که در دل زمین نهفته است و پولی که به دسترخوان مردم میرسد، فاصله بزرگی وجود دارد، فاصلهای که با استخراج سنگ به تنهایی پُر نمیشود. پرسش اساسی این است که چرا افغانستان، با وجود برخورداری از منابع معدنی ارزشمند، هنوز نتوانسته این ظرفیت طبیعی را به رفاه اقتصادی برای مردم تبدیل کند؟
یک تریلیون دالر؛ عددی بزرگ با معنایی اشتباه
از سال ۲۰۱۰ به اینسو، رقم یک تا سه تریلیون دالر برای ارزش احتمالی معادن افغانستان بارها تکرار شده است. اما این رقم موجودی حساب بانکی کشور نیست. بررسیهای زمینشناسی، وجود منابع و احتمال ذخایر را نشان میدهند؛ درحالیکه «ذخیره قابل استخراج اقتصادی» زمانی معنا مییابد که مقدار، کیفیت سنگ، هزینه استخراج، قیمت بازار و امکانات انتقال با مطالعات تفصیلی سنجیده شده باشند. تمام ذخایر احتمالی نیز یکباره و در یک سال فروخته نمیشوند.
حتی اگر ارزش فرضی یک معدن یک میلیارد دالر باشد، این مبلغ سود خالص کشور نیست. باید هزینه ماشینآلات، انفجار و حفاری، برق، آب، سرک، انتقال و سهم سرمایهگذار را از آن کم کرد. ممکن است معدنی از نگاه زمینشناسی غنی، اما از نگاه اقتصادی در شرایط کنونی غیرقابل بهرهبرداری باشد. بنابراین، پرسش درست بهجای «چند تریلیون دالر معدن داریم؟» این است: از هر تُن استخراجشده، چه مقدار ارزش خالص در افغانستان باقی میماند؟
وقتی جغرافیا از ثروت معادن افغانستان سهم میگیرد
یکی از واقعیتهای کمتر مورد توجه در بحث ثروت معادن افغانستان این است که ارزش یک معدن تنها به مقدار و کیفیت مواد معدنی آن بستگی ندارد؛ موقعیت جغرافیایی و امکانات انتقال نیز در سودآوری آن نقش تعیین کننده دارند. افغانستان به آبهای آزاد راه مستقیم ندارد و بخش بزرگی از ذخایر معدنی آن در مناطقی قرار گرفتهاند که دسترسی به شبکههای حملونقل صنعتی، برق پایدار و تاسیسات پروسس محدود است.
برای درک اهمیت این موضوع، کافی است دو معدن آهن با ذخایر و کیفیت یکسان را تصور کنیم؛ یکی در نزدیکی یک بندر مجهز و دیگری در منطقهای کوهستانی در افغانستان. با آنکه ارزش مواد معدنی هر دو ممکن است یکسان باشد، هزینه رساندن محصول به بازارهای جهانی تفاوت چشمگیری خواهد داشت. در معدن دوم، ساخت سرک، انتقال تجهیزات سنگین، تامین انرژی و عبور از مرزهای چند کشور میتواند بخش بزرگی از درآمد فروش را مصرف کند.
این مشکل به ویژه در استخراج آهن، مس و زغالسنگ اهمیت دارد؛ زیرا برخلاف طلا و سنگهای قیمتی، ارزش هر کیلوگرم این مواد نسبتا پایینتر و حجم انتقال آنها بسیار بیشتر است. در نتیجه، ممکن است معدنی از ذخایر قابل توجه برخوردار باشد، اما نبود خط آهن یا مسیر مناسب صادراتی، استخراج گسترده آن را از نگاه اقتصادی دشوار سازد.
چرا سود ثروت معادن افغانستان به کشورهای دیگر میرسد؟
یکی دیگر از مشکلات اقتصاد معدنی افغانستان، فروش بخشی از مواد معدنی به شکل خام یا با حداقل فرآوری است. در چنین وضعیتی، افغانستان مواد اولیه را در اختیار خریداران قرار میدهد، اما فرصتهای اقتصادی مراحل بعدی، از جمله برش، تراش، تصفیه، بستهبندی و تولید محصولات نهایی، ممکن است در کشورهای دیگر ایجاد شوند.
برای مثال، سنگ مرمری را در نظر بگیرید که از معادن افغانستان استخراج و به شکل خام صادر میشود. این سنگ پس از انتقال به کشور دیگر، برش داده میشود، صیقل میخورد و به محصول آماده برای ساختمانسازی تبدیل میشود. در این روند، ارزش تازهای ایجاد میشود که علاوه بر درآمد شرکتهای پروسسکننده، برای کارگران، متخصصان و فعالان بخش ترابری یا ترانسپورت و تجارت نیز فرصت اقتصادی فراهم میکند.
همین مسئله در مورد سنگهای قیمتی افغانستان نیز صدق میکند. زمرد پنجشیر و لاجورد بدخشان تنها به دلیل استخراج از زمین ارزش ندارند؛ تراش معیاری، تصدیق کیفیت، طراحی زیورات و دسترسی به بازارهای بینالمللی میتواند ارزش تجارتی آنها را افزایش دهد. اگر این فعالیتها در بیرون از افغانستان انجام شوند، بخش مهمی از فرصتهای شغلی و درآمدهای مرتبط با آن نیز در خارج ایجاد خواهد شد.
با این حال، خامفروشی همیشه به معنای زیان نیست و پروسس داخلی نیز در هر شرایطی سودآور نخواهد بود. ساخت فابریکههای بزرگ تصفیه فلزات به سرمایهگذاری کلان، برق ، فناوری و بازار فروش نیاز دارد. گاهی هزینه پروسس یک ماده در داخل کشور آنقدر بلند است که صادرات آن به شکل اولیه، از نگاه اقتصادی توجیه بیشتری پیدا میکند.
باید مشخص شود کدام مراحل پروسس را میتوان با هزینه کمتر و سود بیشتر در داخل کشور انجام داد. زیرا ثروت واقعی معادن تنها در فروش مواد استخراج شده نیست، بلکه در فعالیتهای اقتصادی و فرصتهای کاری است که میتوان در اطراف آنها ایجاد کرد.
آب، زمین و هزینه پنهانی که در حساب نمیآید
هر پروژه معدنی یک صورتحساب دوم نیز دارد: مصرف آب، گرد وغبار، تخریب سرکها، مدیریت مواد باطله و بازسازی زمین پس از پایان استخراج. در کشوری که خشکسالی و کمبود آب بر زراعت فشار وارد کرده، این هزینهها فرعی نیستند. معدنی که برای چند سال عاید ایجاد کند اما سرچشمه آب یک قریه را آسیب برساند، ممکن است ثروت ملی را در یک حساب افزایش و در حساب دیگر کاهش دهد.
از همین رو، ارزیابی زیستمحیطی نباید تشریفات پس از امضای قرارداد باشد؛ باید پیش از آغاز پروژه، بهای واقعی آب، حفاظت از زمینهای زراعتی و هزینههای جبران خسارت در محاسبه اقتصادی گنجانده شود. عایدی که امروز به دست میآید ولی فردا به شکل بیماری، مهاجرت یا نابودی کشتزار بازپرداخت میشود، توسعه پایدار نیست.
مشکل کمبود گنج نیست، کمبود پل است
افغانستان برای ثروتمندشدن به کشف یک معدن افسانهای دیگر نیاز ندارد؛ به ساختن پل میان معدن و اقتصاد روزمره مردم نیاز دارد. این پل از برق و راهآهن آغاز میشود، از پروژه و قرارداد معتبر میگذرد، به فابریکههای مناسب، آموزش نیروی کار، بازارهای متنوع و مصرف حساب شده عواید میرسد.
ثروت معادن افغانستان زمانی ثروت ملی میشود که نه فقط سنگ از کوه بیرون آید، بلکه مهارت، صنعت و خدمات در پیرامون آن شکل بگیرد. در نهایت، فقر افغانستان را نمیتوان صرفا با تعداد معادن توضیح داد؛ همانگونه که رفاه آینده را نمیتوان با رقم تریلیوندالری تضمین کرد.
پرسش تعیینکننده این است: آیا هر نسل از استخراج، فقط پول خرج میکند یا برای نسل بعدی ظرفیت تولید ثروت میسازد؟ پاسخ به همین پرسش مشخص خواهد کرد که معادن افغانستان به موتور انکشاف بدل میشوند یا همچنان ثروتی میمانند که همه از آن سخن میگویند، اما اثرش را کمتر کسی بر دسترخوان خود احساس میکند.

سعید محمدی











