Facebook
Twitter
Telegram
WhatsApp
Email
Print

عروسی سیریک

حمله به یک محفل عروسی در شهر کوهستک، از مربوطات شهرستان سیریک در ولایت هرمزگان ایران، بار دیگر پرونده تلفات غیرنظامیان در عملیات نظامی امریکا را مطرح کرده است. برای افغانستان، این حادثه تنها بخشی از جنگ میان امریکا و ایران نیست؛ تصویری آشنا از گذشته‌ای است که در آن حملات هوایی امریکا بارها در میان زندگی مردم عادی فرود آمد و حتی محفل‌های عروسی نیز از پیامدهای آن در امان نماندند.

ارتباط این حادثه با تجربه افغانستان فقط به شباهت دو حادثه محدود نمی‌شود. در هر دو، یک هدف نظامی از سوی امریکا مطرح بوده، اما در کنار آن مردم عادی حضور داشته‌اند و در نهایت، غیرنظامیان هزینه حمله را پرداخته‌اند.

  • عروسی سیریک؛ تکرار یک تجربه آشنا برای افغانستان

در اول سپتمبر ۲۰۲۶، هم‌زمان با حملات امریکا به جنوب ایران، انفجاری در نزدیکی یک محفل عروسی در کوهستک رخ داد. بر اساس گزارش‌های منتشرشده، پنج غیرنظامی، از جمله یک کودک چهار ساله، کشته و نزدیک به ۷۰ نفر دیگر زخمی شدند.

تحقیقات رویترز و بررسی چهار متخصص تسلیحات بر اساس تصاویر و ویدیوهای تأییدشده نشان داد که شواهد موجود با اصابت مستقیم یک مهمات امریکایی سازگاری دارد و احتمال داده شده که بمب هوایی ۵۰۰ پوندی استفاده شده باشد. محل برگزاری عروسی سیریک حدود ۱۳۵ متر با یک برج مخابراتی فاصله داشت؛ برجی که مقام‌های امریکایی گفته‌اند هدف حمله بوده است. امریکا نیز اعلام کرده درباره تلفات غیرنظامیان تحقیق می‌کند.

اما همین اطلاعات برای نشان‌دادن یک خطای سنگین کافی است. اگر برج مخابراتی هدف حمله بوده، اصابت مهمات امریکایی در نزدیکی محفل عروسی و کشته و زخمی‌شدن ده‌ها غیرنظامی، شکست جدی در تشخیص هدف، برنامه‌ریزی و اجرای حمله است. حضور یک هدف نظامی در یک منطقه، جان مردم اطراف آن را بی‌ارزش نمی‌کند و نمی‌تواند کشتار غیرنظامیان را توجیه کند.

امریکا ممکن است بگوید غیرنظامیان هدف عملیات نبوده‌اند، اما این ادعا مسئولیت امریکا در قبال نتیجه حمله را از میان نمی‌برد. کشته‌شدن مردم عادی در حمله‌ای که با تسلیحات امریکایی انجام شده، نیازمند پاسخ‌گویی است؛ نه صرفاً یک تحقیق داخلی و توضیح درباره اینکه هدف اصلی چه بوده است.

  • افغانستان؛ سال‌ها پیش از سیریک

افغانستان پیش از عروسی سیریک چنین تجربه‌ای را بارها پشت سر گذاشته است. به گزارش گاردین، در ۶ جولای ۲۰۰۸، حمله هوایی نیروهای امریکایی در ولایت ننگرهار گروهی از مردم را که برای انتقال عروس به روستای داماد در حرکت بودند، هدف قرار داد. تحقیقات رسمی افغانستان اعلام کرد که ۴۷ غیرنظامی کشته شدند؛ ۳۹ تن آنان زنان و کودکان بودند و عروس نیز در میان قربانیان قرار داشت. ۹ نفر دیگر نیز زخمی شدند.

نیروهای امریکایی در آن زمان گفتند هدف حمله شورشیان بوده است؛ اما تحقیقات افغانستان کشته‌شدن ده‌ها غیرنظامی را تأیید کرد. چند ماه بعد، در ۳ نومبر ۲۰۰۸، در ولسوالی شاه‌ولی‌کوت ولایت قندهار نیز یک حمله هوایی نیروهای ائتلاف به کشته‌شدن ۳۷ غیرنظامی و زخمی‌شدن ۳۵ نفر دیگر انجامید. تحقیقات مشترک مقام‌های افغانستان و نیروهای ائتلاف این تلفات را تأیید کرد و حامد کرزی، رئیس‌جمهور وقت افغانستان، تلفات غیرنظامیان را یکی از بزرگ‌ترین منابع تنش میان کابل و واشنگتن دانست.

سیریک را نمی‌توان جدا از تجربه تلخ افغانستان در حملات هوایی امریکا دید. سال‌ها پیش از حادثه کوهستک، در ننگرهار و قندهار نیز حملاتی با ادعای هدف قرار دادن افراد یا مواضع مسلح انجام شد، اما در عمل جان غیرنظامیان را گرفت؛ از زنان و کودکان گرفته تا خانواده‌هایی که برای برگزاری عروسی گردهم آمده بودند. از ننگرهار و قندهار تا کوهستک، فاصله جغرافیایی زیاد است، اما نتیجه برای مردم عادی آشناست: حمله‌ای که هدف آن نظامی اعلام می‌شود و غیرنظامیانی که در نهایت بهای آن را با جان‌شان می‌پردازند.

  • مسئله فقط یک «اشتباه» نیست

کشته‌شدن غیرنظامیان در حملات امریکا دیگر اتفاقی نیست که بتوان هر بار آن را با عنوان «اشتباه» از کنار آن گذشت. وقتی حمله‌ای با هدف نظامی اعلام می‌شود، اما زنان، کودکان و خانواده‌ها قربانی آن می‌شوند، مسئولیت تنها به لحظه شلیک بمب محدود نمی‌ماند؛ این مسئولیت به کسانی برمی‌گردد که هدف را تعیین کرده، حمله را تأیید و عملیات را اجرا کرده‌اند.

امریکا از پیشرفته‌ترین تجهیزات نظامی و توانایی‌های استخباراتی جهان برخوردار است. بنابراین، تکرار چنین حوادثی نمی‌تواند همیشه با ادعای «خطای محاسباتی» یا «خسارت جانبی» توضیح داده شود. اگر این تجهیزات و توانایی‌ها برای تشخیص دقیق اهداف کافی نیست، ادعای دقت نظامی امریکا زیر سؤال می‌رود؛ و اگر کافی است، تلفات مکرر غیرنظامیان نیازمند پاسخ روشن‌تری است. در هر دو صورت، امریکا نمی‌تواند مرگ غیرنظامیان را با یک عذرخواهی یا تحقیق داخلی خاتمه‌یافته تلقی کند.

از ننگرهار و قندهار تا کوهستک، مردم عادی بارها در عملیاتی کشته شده‌اند که امریکا هدف آن را نظامی معرفی کرده است. اینجا دیگر بحث بر سر یک حادثه منفرد نیست؛ بحث بر سر الگویی است که در آن تصمیم نظامی امریکا در یک سوی ماجرا قرار دارد و جان غیرنظامیان در سوی دیگر. برای مردم افغانستان، این فقط یک بحث سیاسی نیست؛ تجربه‌ای است که سال‌ها با آن زندگی کرده‌اند.

سیریک نیز همین واقعیت را بار دیگر پیش چشم جهان گذاشت. محفل عروسی‌ای که باید محل آغاز یک زندگی مشترک می‌بود، به صحنه مرگ و خون تبدیل شد؛ در حالی که امریکا می‌گوید هدف حمله یک تأسیسات نظامی بوده است. چنین تناقضی را نمی‌توان با تغییر نام قربانیان به «خسارت جانبی» حل کرد. جان یک کودک چهار ساله، یک زن، یک خانواده یا هر غیرنظامی دیگری، خسارت جانبی نیست؛ انسانی است که در نتیجه یک تصمیم نظامی جان خود را از دست داده است.

برای افغانستان، پیام حمله به عروسی سیریک روشن است: تغییر میدان جنگ، مسئولیت را تغییر نمی‌دهد. همان‌گونه که قربانیان حملات امریکا در افغانستان فراموش‌شدنی نیستند، قربانیان کوهستک نیز نباید پشت واژه‌هایی مانند «اشتباه» و «خسارت جانبی» پنهان شوند. امریکا اگر از توان نظامی و استخباراتی خود برای انجام حملات در سرزمین‌های دیگر استفاده می‌کند، باید در برابر پیامدهای آن نیز پاسخ‌گو باشد.

از ننگرهار تا کوهستک، مسئله فقط شمار قربانیان نیست؛ مسئله مسئولیتی است که امریکا نمی‌تواند از آن چشم‌پوشی کند. امریکا نمی‌تواند هر بار با اعلام یک «هدف نظامی» وارد عملیات شود و سپس مرگ غیرنظامیان را به حاشیه براند. قدرت نظامی بدون پاسخ‌گویی، هرقدر هم پیشرفته باشد، برای قربانیان تفاوتی با قدرت ویرانگر ندارد. سیریک بار دیگر نشان داد که پشت تصمیم‌های نظامی امریکا، گاهی کسانی جان می‌دهند که حتی در جنگ حضور نداشته‌اند.

عروسی سیریک
جنایت عروسی سیریک، خاطره جنایت های امریکا در افغانستان را زنده کرد

زهرا هاشمی

لینک کوتاه:​ https://tahlilroz.com/?p=13213

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *