امنیت پیرامون افغانستان
در شمال افغانستان، آنجا که رود پنج میان کوهها میپیچد و آب، مرز میان افغانستان و تاجیکستان را ترسیم میکند، این روزها فقط مرزبانان به آن سوی رود چشم ندوختهاند. در مسکو و بیجینگ نیز نگاهها به همین نوار باریک دوخته شده است؛ جایی که یک حادثه مرزی میتواند دامنهاش را بسیار فراتر از دو سوی رودخانه گسترش دهد.
در آستانه سیوپنجمین سالروز استقلال تاجیکستان، سخنان آندری بلوسوف، وزیر دفاع روسیه، بار دیگر اهمیت این مرز را به سطح بالاتری برد. بلوسوف با تأکید بر همکاری نظامی روسیه و تاجیکستان، امنیت مرز تاجیکستان با افغانستان را از اولویتهای مسکو دانست؛ موضعی که نشان میدهد کرملین تحولات این نوار مرزی را صرفاً مسئلهای میان دو کشور همسایه نمیبیند، بلکه آن را بخشی از معادله امنیتی گستردهتر آسیای مرکزی میداند.
این سخنان در خلأ مطرح نشد. در اواخر ۲۰۲۵، چند رویداد مسلحانه در امتداد مرز افغانستان و تاجیکستان، با کشتهشدن شهروندان چین، حساسیت منطقه را افزایش داد. پس از آن، تاجیکستان به سمت تقویت توان مرزی خود رفت، چین برای ایجاد تأسیسات مرزی سرمایهگذاری کرد و روسیه نیز همکاری نظامی خود با تاجیکستان را پررنگتر ساخت. همزمان، مسکو مسیر دیگری را نیز گشود: گسترش همکاری نظامی ـ فنی با کابل.
در نگاه نخست، شاید اینها چند خبر جدا از هم به نظر برسند؛ یکی درباره همکاری نظامی روسیه و تاجیکستان، دیگری درباره تقویت مرز، یکی درباره سرمایهگذاری چین و دیگری درباره همکاری مسکو با کابل. اما وقتی این قطعات کنار هم قرار میگیرند، تصویر بزرگتری آشکار میشود. پرسش اصلی دیگر فقط این نیست که روسیه چگونه میخواهد از آسیای مرکزی محافظت کند؛ پرسش این است که آیا در پیرامون افغانستان، منطق تازهای برای امنیت در حال شکلگیری است؛ منطقی که در آن امنیت افغانستان، همزمان با امنیت همسایههایش تعریف میشود؟
برای یافتن پاسخ، باید از همین مرز آغاز کرد؛ جایی که یک سوی آن افغانستان است و سوی دیگرش آسیای مرکزی.
مرزی که ناامنی را متوقف نمیکند
مرز افغانستان و تاجیکستان فقط یک خط روی نقشه نیست. در امتداد همین خط، راههای ارتباطی، پروژههای اقتصادی و منافع کشورهایی قرار گرفته که ممکن است کیلومترها از خاک افغانستان فاصله داشته باشند، اما از ناامنی آن بیتأثیر نیستند.
حوادث ۲۰۲۵ یک واقعیت مهم را برجسته کرد: ناامنی، به محض عبور از مرز، دیگر فقط مسئله افغانستان باقی نمیماند. برای تاجیکستان، به تهدید مستقیم امنیتی تبدیل میشود؛ برای چین، به مسئله حفاظت از شهروندان و پروژههایش؛ و برای روسیه، به موضوعی مرتبط با ثبات آسیای مرکزی. از همینجا یک تغییر در محاسبات منطقهای دیده میشود. کشورها فقط نمیخواهند دروازههای خود را در برابر افغانستان ببندند؛ میخواهند ظرفیت خود را در همان نقطهای افزایش دهند که احتمال سرایت تهدید وجود دارد.
اما این معادله یک طرف دیگر هم دارد. اگر تنها سوی تاجیکستان تقویت شود و کابل از این روند کنار گذاشته شود، مرز به دیواری بلندتر تبدیل خواهد شد؛ دیواری که شاید تهدید را برای مدتی عقب براند، اما ریشه مسئله را حل نمیکند. درست در همین نقطه است که سیاست تازه روسیه اهمیت پیدا میکند.
مسکو؛ نگاه همزمان به دو سوی مرز
در مسکو، نقشه آسیای مرکزی روی میز است؛ یک سوی آن تاجیکستان قرار دارد و آن سوی خط مرزی، افغانستان. فاصله میان این دو کشور شاید روی کاغذ فقط یک خط باشد، اما برای کرملین همین خط میتواند مرز میان یک تهدید دور و یک بحران نزدیک باشد. به همین دلیل، سخنان آندری بلوسوف را باید در همین جغرافیا خواند. مسکو همزمان به دو سوی مرز نگاه میکند: در تاجیکستان، بر تقویت همکاری نظامی و امنیت مرزی تأکید میکند و در کابل، مسیر همکاری نظامی ـ فنی را باز نگه میدارد.
مسکو بهخوبی میداند که امنیت آسیای مرکزی را نمیتوان فقط با استحکامبخشی به یک سوی مرز تأمین کرد. اگر تهدید در یک طرف مرز باقی بماند، فشار امنیتی در سوی دیگر نیز ادامه خواهد داشت. بنابراین، تقویت تاجیکستان بدون ایجاد کانال همکاری با کابل، تنها نیمی از معادله است.
اهمیت توافق همکاری نظامی ـ فنی روسیه و افغانستان نیز در همینجاست. این توافق را نباید فقط در چارچوب تجهیزات و همکاری نظامی دید. پیام بزرگتر آن این است که مسکو، در کنار تقویت محیط امنیتی پیرامون افغانستان، میخواهد با کابل نیز کار کند. این یعنی تغییر شیوه حضور روسیه.
روسیه برای مدیریت تهدیدهای پیرامون افغانستان الزاماً نیاز ندارد نیروی نظامی خود را وارد خاک این کشور کند. میتواند ظرفیت امنیتی کشورهای پیرامونی را افزایش دهد و همزمان با کابل برای مدیریت تهدیدها همکاری کند. در چنین مدلی، مسئولیت امنیتی میان چند بازیگر تقسیم میشود، اما افغانستان همچنان در مرکز معادله باقی میماند.
بیجینگ؛ قطعهای که تصویر را بزرگتر میکند
اگر مسکو به این مرز با نگاه امنیتی و نظامی مینگرد، بیجینگ همان جغرافیا را از زاویه دیگری میبیند. برای چین، امنیت مرزهای تاجیکستان فقط مسئله مرزبانی نیست؛ پای شهروندان، پروژهها و مسیرهایی در میان است که ناامنی میتواند مستقیماً بر آنها اثر بگذارد.
کشتهشدن شهروندان چینی در حملات سال ۲۰۲۵، این نگرانی را از سطح محاسبات سیاسی به یک واقعیت ملموس تبدیل کرد. پس از آن، تقویت تأسیسات مرزی تاجیکستان با حمایت چین، معنای وسیعتری پیدا کرد: بیجینگ میخواهد توانایی منطقه برای حفاظت از منافعی را افزایش دهد که بیرون از مرزهای چین قرار دارند.
تفاوت اینجا مهم است. روسیه بیشتر با ابزارهای نظامی و امنیتی وارد میدان میشود؛ چین بیشتر از مسیر زیرساخت، سرمایه و ظرفیت فنی. این دو رویکرد یکسان نیستند اما در یک نقطه با هم تلاقی دارند: هیچکدام نمیخواهند ناامنی پیرامون افغانستان به تهدیدی گستردهتر در آسیای مرکزی تبدیل شود.
پس حضور همزمان روسیه و چین را فقط در قالب رقابت برای نفوذ نباید دید. گاهی منافع قدرتهای بزرگ، بدون آنکه پیمان مشترکی میان آنها وجود داشته باشد، در یک نقطه به هم میرسد. مرز افغانستان و تاجیکستان یکی از همین نقاط است.
امنیت دو سوی مرز؛ قلب پازل
اگر از بالای نقشه به این منطقه نگاه کنیم، دیگر مرز افغانستان و تاجیکستان یک خط جداکننده به نظر نمیرسد؛ بیشتر شبیه رشتهای از نقاطی است که هر حادثه در یکی از آنها میتواند نقطه دیگری را تحت تأثیر قرار دهد. یک سوی آن پوستههای امنیتی تاجیکستان است، سوی دیگرش ولسوالیهای شمال افغانستان؛ بالاتر از آن مسکو قرار دارد و کمی دورتر، بیجینگ. در چنین جغرافیایی، امنیت پیرامونی افغانستان معنای تازهای پیدا میکند.
در اینجا یک مفهوم شناختهشده در سیاست بینالملل اهمیت پیدا میکند: معضل امنیتی. گاهی یک کشور برای افزایش امنیت خود تجهیزات بیشتری در مرز مستقر میکند، اما همسایه همان اقدام را تهدید تلقی میکند و متقابلاً دست به تقویت نظامی میزند. نتیجه میتواند چرخهای باشد که در آن، هر طرف برای امنترشدن خود، طرف مقابل را ناامنتر احساس کند.
در مورد افغانستان، راه جلوگیری از چنین چرخهای این است که تقویت یک سوی مرز با قطع ارتباط با سوی دیگر همراه نشود. اگر تاجیکستان تقویت شود، اما کابل نیز در سازوکارهای امنیتی حضور داشته باشد، افزایش ظرفیت مرزی الزاماً به معنای فشار علیه افغانستان نخواهد بود؛ میتواند به بخشی از یک سازوکار هماهنگ تبدیل شود. تفاوت این مدل بسیار مهم است. در مدلهای قدیمی، قدرتهای خارجی معمولاً میان دو انتخاب قرار میگرفتند: یا از بیرون نظاره کنند یا برای مهار تهدید، مستقیماً وارد افغانستان شوند. تجربه چند دهه گذشته نشان داد که حضور مستقیم خارجی الزاماً امنیت پایدار نمیسازد. مدل تازه میتواند راه سومی باشد: تقویت ظرفیتهای پیرامونی، همراه با همکاری با خود کابل.
اگر این روند درست مدیریت شود، افغانستان دیگر فقط دریافتکننده امنیت نخواهد بود. کابل باید در تبادل اطلاعات، کنترول مرز، جلوگیری از فعالیت گروههای مسلح و مدیریت حوادث مرزی سهم واقعی داشته باشد. در مقابل، کشورهای پیرامونی نیز بهجای ساختن دیوارهای بیشتر، به همکاری با افغانستان نیاز خواهند داشت.
در این صورت، مرز از یک خط جدایی به یک نقطه هماهنگی تبدیل میشود. نمونه چنین همکاریای را میتوان در سازوکارهای امنیتی سازمان همکاری شانگهای دید؛ جایی که اعضای این سازمان سالهاست بر تبادل اطلاعات، مقابله با تروریسم و هماهنگی میان نهادهای امنیتی تأکید دارند. اگر چنین ظرفیتی در ارتباط با افغانستان نیز تقویت شود، یک حادثه در مرز دیگر الزاماً در همان نقطه متوقف نمیماند؛ اطلاعات آن میتواند میان کابل، دوشنبه و دیگر پایتختهای منطقه جریان پیدا کند و واکنشها را از حالت جداگانه به هماهنگشده تبدیل کند.
افغانستان؛ از نگرانی امنیتی به شریک امنیتی
اهمیت واقعی این تحول برای افغانستان همینجاست. سالها افغانستان بیشتر در نقشههای امنیتی دیگران بهعنوان یک منبع تهدید دیده شده است؛ کشوری که همسایهها باید خود را در برابر آن محافظت کنند. اما اگر کابل بتواند در سازوکارهای تازه امنیتی نقش فعال بگیرد، این تصویر میتواند تغییر کند.
افغانستان میتواند از کشوری که درباره امنیتش تصمیم گرفته میشود، به کشوری تبدیل شود که خودش نیز در ساختن امنیت پیرامونش سهم دارد. این تغییر البته یک مسئولیت نیز به همراه دارد. همکاری امنیتی زمانی اعتبار پیدا میکند که کابل بتواند نشان دهد خاک افغانستان علیه همسایهها استفاده نمیشود و در برابر تهدیدهای مشترک، اطلاعات و همکاری لازم را فراهم میکند.
از همینجا میتوان فهمید چرا تقویت مرز تاجیکستان و افغانستان، لزوماً اقدامی علیه افغانستان نیست. اگر در کنار آن، همکاری با کابل نیز گسترش یابد، این روند میتواند بخشی از یک معادله بزرگتر باشد؛ معادلهای که هدف آن انتقال بار امنیت از حضور مستقیم قدرتهای خارجی به همکاری میان کشورهای منطقه و خود افغانستان است.

پازلی که تصویرش تازه آشکار میشود
حالا اگر همه قطعات را دوباره کنار هم بگذاریم، تصویر دیگر مبهم نیست. روسیه امنیت مرز تاجیکستان را تقویت میکند و همزمان با کابل همکاری نظامی ـ فنی دارد. چین در همان جغرافیا زیرساختهای مرزی را تقویت میکند. تاجیکستان ظرفیت دفاع از مرز خود را افزایش میدهد و افغانستان بیش از گذشته در مرکز این محاسبات قرار گرفته است. اینها یک پیمان واحد نیستند و نباید آنها را چنین وانمود کرد؛ اما مجموعه این تحولات یک تغییر مهم را نشان میدهد: منطق امنیت پیرامون افغانستان در حال تغییر است.
مرز دیگر فقط خطی نیست که ناامنی را از یک کشور به کشور دیگر عبور دهد. میتواند نخستین خط همکاری برای متوقفکردن آن باشد و مهمترین قطعه این پازل، خود افغانستان است. اگر کابل بتواند از این فرصت برای ساختن همکاریهای واقعی مرزی و امنیتی استفاده کند، آنگاه تصویری که امروز در مسکو، دوشنبه، بیجینگ و کابل در حال تکمیلشدن است، معنای تازهای پیدا خواهد کرد: افغانستان دیگر فقط کشوری نیست که دیگران برای امنیتش نگران باشند؛ میتواند کشوری باشد که در ساختن امنیت پیرامون خودش نقش تعیینکننده دارد.
الهام قاسمی











