Facebook
Twitter
Telegram
WhatsApp
Email
Print

برتری نظامی ضامن پیروزی است؟

در جنگ، وقتی آسمان در اختیار یک طرف باشد و طیاره هایش بی‌وقفه بر فراز شهرها پرواز کنند، سرنوشت جنگ روشن و گریزناپذیر به نظر می‌رسد. گویی با چند ضربه‌ی سنگین از فاصله‌های دور، می‌توان ساختار نظامی حریف را درهم شکست، اراده‌ی سیاسی او را خرد کرد و پیش از آنکه فرصت واکنش فراهم شود، نتیجه‌ی دلخواه را به دست آورد. این همان توهم برتری است که در اتاق‌های فرماندهی قدرت‌های بزرگ ریشه دارد؛ جایی که جنگ را با محاسبات ریاضیاتی و برتری تکنولوژیک می‌سنجند.

اما حقیقت میدان، فراتر از نمایش قدرت آتش است. جنگ، هرگز مطابق با نقشه‌هایی که بر روی میزهای صیقلی ترسیم شده‌اند، پیش نمی‌رود. گاهی آن که توان نظامی کمتری دارد، با تکیه بر پراکندگی، استوار ماندن و تغییر ماهیت جنگ، محاسبات حریف را درهم می‌ریزد. در این میان، قدرتی که برای یک پیروزی سریع و درخشان وارد میدان شده بود، خود را در میانه‌ی جنگی می‌بیند که پایانش در مه گم شده است؛ جنگی که در آن، هر روز که می‌گذرد، چنگال هزینه‌های تازه‌ای را بر دوشش می‌کشد و آن پیروزی سریع به یک درگیری فرسایشی بدل می‌شود که هیچ‌کس برای آن آماده نیست.

  • معیار پیروزی

در جنگ، نابودی تجهیزات، تصرف سرزمین و از میان‌بردن فرماندهان، دستاوردهای نظامی قابل اندازه‌گیری‌اند؛ اما نتیجه سیاسی به معیارهای دیگری نیز وابسته است. ممکن است یک طرف در حملات هوایی برتری داشته باشد، ولی نتواند حریف را به تسلیم وادار کند. در مقابل، طرف ضعیف‌تر ممکن است بخش بزرگی از توان خود را از دست بدهد، اما همچنان مانع تحقق بعضی اهداف دشمن شود.

البته دوام‌آوردن به‌تنهایی پیروزی نیست. اگر نیرویی باقی بماند، اما نتواند از اهداف اصلی خود حفاظت کند یا بر نتیجه سیاسی جنگ تأثیر بگذارد، صرف ادامه حضورش را نمی‌توان دستاورد راهبردی دانست. به همین ترتیب، واردکردن هزینه به دشمن نیز تنها زمانی اهمیت راهبردی پیدا می‌کند که بر توان ادامه عملیات، آزادی عمل یا تصمیم‌های او اثر بگذارد.

از همین‌رو، ارزیابی جنگ باید سه پرسش را دنبال کند: چه دستاوردهای نظامی حاصل شده‌اند؟ کدام اهداف سیاسی تحقق یافته یا ناکام مانده‌اند؟ و هزینه ادامه جنگ تا چه اندازه بر تصمیم‌های طرفین تأثیر گذاشته است؟

  • نقشه‌های ناکام

تاریخ جنگ‌ها نشان می‌دهد که برتری تسلیحاتی همیشه به نتیجه سیاسی دلخواه منجر نمی‌شود. جنگ ویتنام نمونه شناخته‌شده‌ای از این فاصله است. امریکا با برخورداری از قدرت گسترده هوایی، منابع اقتصادی و تجهیزات پیشرفته، سال‌ها جنگید؛ اما نتوانست هدف خود را در حفظ ویتنام جنوبی تحقق بخشد و سرانجام نیروهایش را خارج کرد. این تجربه را نمی‌توان عیناً بر جنگ امروز تطبیق داد. شرایط تاریخی، اهداف طرفین و ساختار درگیری‌ها متفاوت‌اند. با این حال، یک نکته همچنان اهمیت دارد: توانایی واردکردن ضربه و توانایی تبدیل آن به یک نظم سیاسی پایدار، دو مسئله جداگانه‌اند.

در رویارویی کنونی، اهداف امریکا و اسرائیل را نمی‌توان تنها در چارچوب تقابل با ایران بررسی کرد. این رویارویی در چند میدان به‌هم‌پیوسته جریان دارد؛ از تلاش برای تضعیف توان موشکی و ظرفیت بازدارندگی ایران گرفته تا محدودساختن توان نظامی حزب‌الله در لبنان، از میان‌بردن ظرفیت حماس برای ادامه مقاومت در غزه، مهار حملات انصارالله یمن به اهداف اسرائیلی و مسیرهای کشتیرانی، و کاهش تهدید گروه‌های مسلح هم‌پیمان ایران علیه نیروها و منافع امریکا در عراق.

با این حال، اهداف اعلام‌شده و اولویت‌های عملیاتی واشنگتن و تل‌آویو در همه این میدان‌ها یکسان نیست و هر جبهه شرایط سیاسی و نظامی خاص خود را دارد. از همین‌رو، برای سنجش نتیجه جنگ باید بررسی کرد که این تلاش‌ها تا چه اندازه به نتایج مورد نظر انجامیده‌اند: آیا توان نظامی این نیروها به‌طور پایدار از میان رفته، آیا اهداف سیاسی و امنیتی اعلام‌شده تحقق یافته‌اند و آیا نظم منطقه‌ای مورد نظر امریکا و اسرائیل شکل گرفته است؟

  • بهای جنگ

یکی از ملموس‌ترین راه‌های بررسی فاصله میان برنامه اولیه و نتیجه جنگ، محاسبه هزینه‌های آن است. دفتر بودجه کانگرس امریکا در سپتمبر ۲۰۲۶ برآورد کرد که عملیات نظامی علیه ایران تا اول آگست حدود ۳۸ میلیارد دالر هزینه مستقیم عملیاتی، لوژستیکی و پشتیبانی بر دوش وزارت دفاع گذاشته است. این مبلغ شامل مهمات مصرف‌شده، تجهیزات ازدست‌رفته، افزایش ساعات پرواز و سوخت می‌شود، اما تمام هزینه‌های دولت امریکا و پیامدهای اقتصادی جنگ را در بر نمی‌گیرد.

این دفتر همچنین برآورد کرده است که ادامه درگیری می‌تواند ماهانه حدود ۲ تا ۳ میلیارد دالر هزینه داشته باشد. این رقم به‌خودی‌خود نشان‌دهنده شکست امریکا نیست. دولت‌ها ممکن است برای رسیدن به اهداف مهم راهبردی، هزینه‌های بسیار سنگین بپردازند. اهمیت رقم زمانی آشکار می‌شود که در کنار دستاوردهای نظامی و سیاسی بررسی شود: آیا هزینه‌های پرداخت‌شده با نتایج به‌دست‌آمده تناسب دارند؟ آیا اهداف اولیه تحقق یافته‌اند؟ و آیا ادامه عملیات همچنان به‌صرفه و مؤثر دانسته می‌شود؟

بعد دیگر هزینه جنگ، تجهیزات ازدست‌رفته و منابعی است که باید برای جایگزینی آن‌ها مصرف شود. گزارشی که در اکتوبر بر اساس بررسی خدمات پژوهشی کانگرس امریکا منتشر شد، از آسیب‌دیدن یا نابودی بیش از ۸۰ طیاره و وسیله پرنده نظامی امریکا خبر داد؛ ارزش این تجهیزات ممکن است از ۳٫۳ میلیارد دالر فراتر برود.

در کنار هزینه‌های مستقیم، اقتصاد امنیت جهانی نیز در معرضِ خطر قرار گرفته است. آنچه در یمن و باب‌المندب رخ می‌دهد، فراتر از یک درگیری محلی است؛ این یک شوک اقتصادی به زنجیره‌ی تأمین جهانی است. افزایش هزینه‌های بیمه کشتی‌ها، تغییر مسیرهای تجاری و تهدید امنیت انرژی، باعث می‌شود که جنگ از میدان نبرد خارج شده و به قلب بازارها و تصمیم‌گیرندگان اقتصادی جهان نفوذ کند. در واقع، مقاومت با تبدیل کردن جغرافیا به یک ابزار فشار اقتصادی، توانسته است هزینه‌ی جنگ را از حالت نظامی به حالت استراتژیک جهانی تغییر دهد.

  • ایران؛ هزینه‌های برتری نظامی

در محاسبات واشنگتن، پایگاه‌های نظامی امریکا در خلیج فارس نماد برتری و ابزار مهار ایران بودند؛ اما جنگ نشان داد که همین پایگاه‌ها، با وجود سامانه‌های پیشرفته دفاعی، از ضربه‌های ایران مصون نیستند. گزارش‌های منتشرشده از ارزیابی نهادهای نظارتی امریکا نشان می‌دهد که صدها ساختمان و سازه در پایگاه‌های امریکایی در منطقه آسیب دیده یا ویران شده‌اند. افزون بر آن، شماری طیاره بی‌سرنشین و طیاره سوخت‌رسان نیز از بین رفته یا آسیب دیده‌اند. این خسارت‌ها، توان نظامی امریکا را نابود نکرد، اما هزینه حفظ برتری آن را بالا برد.

دامنه فشار به میدان جنگ محدود نماند. اختلال در رفت‌وآمد نفت‌کش‌ها از تنگه هرمز، بازاری را متأثر ساخت که حدود یک‌پنجم نفت و گاز مایع جهان از آن عبور می‌کند. بهای نفت برنت نیز در مقطعی به بیش از ۱۰۵ دالر در هر بشکه رسید؛ حدود ۴۵ درصد بالاتر از سطح پیش از جنگ.

پیامد مهم‌تر، تزلزل اعتماد برخی کشورهای خلیج فارس به توانایی واشنگتن در تأمین امنیت منطقه بود. حمله به تأسیساتی که زیر چتر امنیتی امریکا قرار داشتند، این پرسش را در پایتخت‌های خلیج فارس برجسته ساخت که آیا میزبانی از پایگاه‌های امریکایی واقعاً امنیت می‌آورد یا این کشورها را به هدف‌های بالقوۀ یک جنگ منطقه‌ای تبدیل می‌کند.

در نتیجه، مسئله تنها آسیب‌پذیری نظامی نبود؛ بلکه اعتماد به تضمین‌های امنیتی واشنگتن نیز زیر فشار قرار گرفت و بحث دربارۀ تنوع‌بخشیدن به روابط امنیتی و افزایش استقلال راهبردی کشورهای منطقه اهمیت بیشتری یافت. اهمیت راهبردی این رویارویی در آن است که ایران نشان داد برتری نظامی امریکا، الزاماً به معنای مصونیت پایگاه‌هایش، ثبات بازار انرژی یا حفظ بی‌چون‌وچرای نفوذ سیاسی آن نیست.

  • معادله عراق

در مورد عراق، باید میان فرآیند دیپلماتیک و واقعیت فشار میدانی تمایز قائل شد. خروج نیروهای آمریکایی از عراق در سپتامبر ۲۰۲۶، صرفاً یک اتفاق ناگهانی یا تنها یک دستاورد نظامی نیست؛ بلکه نتیجه‌ی یک روند پیچیده است. این روند از توافق سال ۲۰۲۴ آغاز شد که چارچوب‌های خروج نیروها را تعیین کرد. با این حال، نباید از نظر دور داشت که این توافق، در خلاء سیاسی شکل نگرفت.‌

اگرچه خروج نیروها بر اساس یک توافق رسمی پیش رفت، اما این توافق زمانی به واقعیت عملیاتی تبدیل شد که فشار مداوم جبهه‌های مقاومت و تغییر در موازنه‌ی قدرت در داخل عراق، هزینه‌ باقی ماندن آمریکا را بیش از حد بالا برد. بنابراین، خروج آمریکا از عراق را نباید تنها یک دستاورد صرفاً نظامی دانست، بلکه باید آن را ترکیبی از اجرای توافقات سیاسی و نتیجه‌ی فشارهای استراتژیک مقاومت دانست. این تحول نشان می‌دهد که قدرت‌های جهانی، حتی وقتی از طریق دیپلماسی عقب‌نشینی می‌کنند، تحت تأثیر تغییر موازنه‌هایی هستند که در میدان جنگ و سیاست محلی ایجاد شده است.

  • گلوگاه یمن

در یمن، جنگ از جبهه‌های داخلی به یک نبرد ژئوپلیتیک جهانی تبدیل شده است. تصرف شهر بندری موکا توسط انصارالله و کنترل بخش‌هایی از ساحل، تنها یک جابه‌جایی نیرو در نقشه نیست؛ این یک تغییر در جغرافیای ریسک است. با تصرف باب‌المندب، انصارالله توانسته است مسیرهای حیاتی تجارت و انرژی را به یک جبهه‌ی فشار تبدیل کند.‌

این گسترش جغرافیای جنگ، معنای جدیدی به هزینه بخشیده است. وقتی امنیت کشتیرانی در دریای سرخ به چالش کشیده می‌شود، هزینه صرفاً در قالب گلوله و موشک نیست؛ بلکه در قالب افزایش ناگهانی نرخ‌های بیمه، تغییر مسیرهای طولانی‌تر کشتی‌ها و تنش در بازارهای جهانی نفت خود را نشان می‌دهد. این یعنی جنگ از مرزهای کوهستانی یمن فراتر رفته و به قلب امنیت اقتصادی جهان نفوذ کرده است.

در جبهه‌ی تعز نیز، فشار بر مسیرهای اکمالاتی، دشمن را مجبور کرده است تا منابع خود را میان دفاع از شهر، تأمین خطوط ارتباطی و کنترل ساحل، پراکنده کند. اما اوج این تغییر محاسبات، زمانی رخ داد که آتش جنگ به مرکز حیاتی عربستان (میدان هوایی ریاض) کشیده شد. این یعنی جغرافیای تهدید دیگر محدود به مرزهای یمن نیست؛ بلکه می‌تواند به هر نقطه‌ای که برای قدرت‌های منطقه‌ای حیاتی است، نفوذ کند. این گسترش جغرافیایی، باعث می‌شود که هر طرف که بخواهد جنگ را مهار کند، مجبور باشد هزینه‌های امنیتی و نظامی بسیار بیشتری را در سطوح مختلف بپردازد.

  • اهداف ناتمام

در غزه و لبنان، دامنه حملات اسرائیل، کشته‌شدن فرماندهان و تخریب گسترده زیرساخت‌ها، ضرباتی بر حماس و حزب‌الله وارد کرده است. با این همه، ارزیابی نتیجۀ جنگ تنها با شمار فرماندهان کشته‌شده، مواضع ویران‌شده یا میزان خسارت‌های واردشده کامل نمی‌شود؛ زیرا هدف جنگ، صرفاً تخریب توانایی‌های نظامی طرف مقابل نیست، بلکه تحمیل یک وضعیت سیاسی و امنیتی مشخص نیز هست.

در واقع  میان تضعیف یک نیروی مقاومت و از میان بردن زمینه‌های سیاسی و اجتماعی آن فاصله وجود دارد. تا زمانی که منازعۀ اصلی حل نشده و شرایطی که به شکل‌گیری و تداوم مقاومت انجامیده، تغییر نکرده باشد، نمی‌توان صرفاً بر پایۀ خسارت‌های نظامی از پایان یک جریان سخن گفت.

این به معنای نادیده‌گرفتن تلفات حماس و حزب‌الله نیست؛ بلکه نشان می‌دهد که نتیجۀ نهایی جنگ را نمی‌توان فقط در میدان نبرد جست‌وجو کرد. ممکن است یک طرف در میدان نظامی دست بالا را داشته باشد، اما نتواند همان برتری را به نظم سیاسی باثبات و مطلوب خود تبدیل کند. در همین فاصله میان تخریب توان نظامی و تحقق اهداف سیاسی است که ادعای پیروزی اسرائیل و آمریکا را با شک و تردیدهایی همراه می‌کند.

  • پیروزی ناتمام

در نهایت، دستاورد اصلی جبهه مقاومت را نباید در شمار ویرانی‌ها یا میزان تلفات جست‌وجو کرد. دستاورد اصلی، در آن فاصله‌ ای نهفته است که میان اهداف اعلام‌شده‌ی دشمن و نتیجه‌ی واقعی جنگ ایجاد شده است. اگر دشمن می‌خواست با سرعت و هزینه ای اندک، اهدافش را محقق کند و اکنون با هزینه‌ای سنگین، جبهه‌هایی چندگانه و اهدافی مبهم روبه‌روست، پس معادلات جنگ تغییر کرده است.

‌جنگ، برخلاف تصور ساده‌انگارانه، یک مسابقه برای کشتن نیست؛ بلکه رقابتی برای تحمیل اراده است. و در این رقابت، هرچند ممکن است جبهه مقاومت در برخی میدان‌ها خسارت ببیند، اما با تغییر مسیر جنگ و افزایش هزینه‌های حریف، در حال نوشتن قواعد جدیدی است که در آن، برتری نظامی دیگر تضمین‌کننده‌ پیروزی سیاسی نیست.

برتری نظامی
برتری نظامی، ضامن پیروزی کامل نیست!

الهام قاسمی

لینک کوتاه:​ https://tahlilroz.com/?p=13486

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *