جبهه آزادی؛ از کامدیش تا پاکستان
تحولات اخیر در ولسوالی کامدیش ولایت نورستان، فراتر از یک رویارویی نظامی میان حکومت طالبان و نیروهای مخالف آن، بحث مهمتری را در میان مخالفان طالبان برجسته کرده است: مبارزه مسلحانه برای تغییر وضعیت افغانستان تا چه اندازه میتواند مستقل باقی بماند و از کجا خطر تبدیلشدن یک جریان داخلی به ابزار رقابت قدرتهای خارجی آغاز میشود؟
این پرسش پس از آن اهمیت بیشتری یافت که عطامحمد نور، والی پیشین بلخ و از چهرههای شناختهشده مخالف طالبان، در پیامی هشدارآمیز از رهبران جریانهای مخالف خواست جوانان افغانستان را با برنامههای عجولانه «به کام مرگ» نفرستند.
او تاکید کرد که جنگهای چریکی و گریلایی به دید استراتژیک، تجربه، برنامهریزی پخته، مسئولانه و کشورشمول نیاز دارد و آزادی افغانستان نباید از مسیر تبدیلشدن به «نیروی نیابتی و پیادهنظام قدرتهای خارجی» دنبال شود. نور گفته است این دیدگاه را بر پایه تجربه ۴۵ سال جنگ و مبارزه مطرح میکند.
زمان انتشار این پیام اما قابل توجه است. سخنان نور همزمان با درگیری شدید در کامدیش نورستان منتشر شد؛ منطقهای کوهستانی در شرق افغانستان که در نزدیکی مرز پاکستان قرار دارد و طی روزهای اخیر بار دیگر به صحنه نبرد میان طالبان و نیروهای جبهه آزادی تبدیل شده است.
همین همزمانی سبب شده است که سخنان نور در فضای سیاسی افغانستان بهعنوان انتقادی از شیوه عملیات برخی جریانهای مسلح مخالف طالبان تفسیر شود.
کامدیش؛ نقطه آغاز مناقشه
درگیری کامدیش با روایتهای کاملا متفاوتی همراه بوده است. وزارت دفاع حکومت امارت اسلامی اعلام کرده است که گروهی از افراد مسلح از خاک پاکستان وارد نورستان شدهاند و در نبرد با نیروهای طالبان شماری از آنان کشته، زخمی یا بازداشت شدهاند. این وزارت همچنین مدعی شده است که در میان مهاجمان، نیروهای مخالف طالبان و افراد مرتبط با گروه داعش حضور داشتهاند.
در مقابل، جبهه آزادی روایت دیگری ارائه کرده است. این جبهه گفته نیروهای طالبان ابتدا با نیروهای زمینی و پهپاد به مواضع آن در کامدیش حمله کردند و افراد این جبهه پس از آن دست به ضدحمله زدند. در چنین فضایی بود که هشدار عطامحمد نور درباره جوانان، برنامههای عجولانه و نیروهای نیابتی، معنای سیاسی گستردهتری پیدا کرد.
نیروی نیابتی دقیقا به چه معنا است؟
در ادبیات سیاسی و امنیتی، صرف حضور یک گروه در نزدیکی مرز یک کشور دیگر یا حتی برخورداری آن از پناهگاه بیرون از مرز، بهتنهایی برای اثبات نیابتیبودن آن کافی نیست. مفهوم نیروی نیابتی معمولا زمانی مطرح میشود که یک دولت یا قدرت خارجی بتواند از طریق تامین مالی، آموزش، تسلیحات، اطلاعات یا هدایت عملیاتی، بر اهداف و تصمیمهای یک گروه مسلح تاثیر تعیینکننده بگذارد.
این مسئله برای افغانستان موضوع تازهای نیست. بخش بزرگی از تاریخ معاصر کشور با رقابت قدرتهای منطقهای و جهانی و حمایت آنها از جریانهای داخلی پیوند خورده است. تجربه چند دهه جنگ نشان داده است که رابطه میان حمایت خارجی و استقلال سیاسی یکی از دشوارترین چالشهای گروههای افغان بوده است.
سخنان اخیر نور نیز از همین زاویه قابل بررسی است؛ او بر «اراده مستقل» و اقدام خود مردم تاکید کرده و در برابر تبدیلشدن به پیادهنظام قدرتهای خارجی هشدار داده است.
پاکستان چگونه وارد این مناقشه شد؟
عامل دیگری که بحث نیابتیشدن را حساستر کرده، وضعیت روابط طالبان و پاکستان است. روابطی که زمانی نزدیک توصیف میشد، در سالهای اخیر بهشدت پرتنش شده است. اسلامآباد طالبان را متهم میکند که به تحریک طالبان پاکستان و دیگر گروههایی که در پاکستان عملیات انجام میدهند پناه میدهد؛ طالبان این اتهام را رد میکند. در مقابل، مقامهای طالبان نیز در ماههای اخیر پاکستان را به حمایت از برخی مخالفان مسلح افغانستان متهم کردهاند.
این مناقشه اکنون وارد پرونده کامدیش نیز شده است. طالبان ادعا کرده نیروهای درگیر در نورستان از خاک پاکستان وارد افغانستان شدهاند. این وضعیت، پرسشهای مهمی درباره چگونگی حضور، رفتوآمد و فعالیت مخالفان مسلح طالبان در مناطق مرزی ایجاد میکند.
اهمیت چترال نیز در همین نقطه آشکار میشود. موقعیت جغرافیایی این منطقه در پاکستان و همجواری آن با بخشهایی از نورستان و کنر باعث شده است نام چترال در بحثهای مربوط به تحولات مرزی بیشتر مطرح شود. جغرافیای کوهستانی این حوزه، کنترل رفتوآمد را دشوار میکند و به همین دلیل هر تحول نظامی در کامدیش میتواند بهسرعت ابعاد فرامرزی پیدا کند.
جبهه آزادی و آزمون استقلال
جبهه آزادی خود را یک جریان افغانستانی مخالف طالبان معرفی میکند و گزارشهای متعددی از عملیات علیه نیروهای طالبان در نقاط مختلف کشور منتشر کرده است. این جبهه و دیگر جریانهای مخالف طالبان همچنین در نشستهای سیاسی بر ضرورت ایجاد یک چارچوب مشترک میان گروههای مخالف تاکید کردهاند.
در چنین شرایطی، اتهام وابستگی به یک کشور خارجی میتواند برای هر جریان مخالف پیامد سیاسی جدی داشته باشد؛ زیرا مشروعیت مورد ادعای این جریانها تا حد زیادی بر این استدلال استوار است که مبارزه آنان برخاسته از خواست مردم افغانستان است.
از همین رو، هشدار نور را میتوان فراتر از انتقاد از یک عملیات مشخص دید. پیام او یک پرسش بنیادی را مطرح میکند: اگر جریانهای مخالف طالبان برای ادامه مبارزه به حمایت کشورهای دیگر نیاز پیدا کنند، چه سازوکاری میتواند تضمین کند که تصمیم نهایی همچنان در اختیار خود آنان باقی بماند؟ منافع پاکستان با منافع مردم افغانستان یکسان نیست.
بنابراین حتی برای جریانی که دریافت حمایت خارجی را اجتنابناپذیر میداند، چگونگی حفظ استقلال سیاسی و نظامی تبدیل به یک چالش تعیینکننده میشود.
اختلافی عمیقتر از یک عملیات نظامی
در سوی دیگر این مناقشه، واکنش جبهه مقاومت ملی نیز قابل توجه است. این جبهه پس از تحولات نورستان، برخورد طالبان با بازداشتشدگان را محکوم کرد و بر حمایت از نیروهای مخالف طالبان تاکید ورزید. این موضع نشان میدهد که دستکم در سطح اعلامی، برخی جریانهای مخالف تلاش دارند در برابر طالبان همبستگی خود را حفظ کنند.
با این حال، همبستگی در برابر یک دشمن مشترک لزوما به معنای توافق درباره روش مبارزه نیست. مخالفان طالبان از طیفهای مختلف سیاسی و نظامی تشکیل شدهاند و درباره مبارزه مسلحانه، فعالیت سیاسی، نحوه تعامل با کشورهای خارجی و ساختار آینده افغانستان دیدگاههای یکسانی ندارند.
حتی در میان جریانهایی که مبارزه نظامی را مشروع میدانند، پرسش درباره زمان و مکان عملیات، میزان آمادگی نیروها، حمایت اجتماعی و هزینه انسانی آن مطرح است.
همین بخش از بحث در سخنان نور برجستهتر از همه دیده میشود. او نهتنها درباره وابستگی خارجی، بلکه درباره عملیات «عجولانه» هشدار داده و گفته است جنگ چریکی نیازمند تجربه، دید استراتژیک و برنامهریزی گسترده است. در واقع، انتقاد او دو لایه دارد: نخست، جوانان نباید بدون محاسبه دقیق وارد عملیاتهایی شوند که احتمال تلفات سنگین در آنها وجود دارد؛ دوم، هدف و فرمان چنین عملیاتهایی نباید تابع خواست قدرتهای خارجی شود.
میراث ۴۵ سال جنگ
اشاره نور به تجربه ۴۵ ساله جنگ افغانستان نیز بخش مهم دیگری از پیام اوست. افغانستان در چند دهه گذشته بارها شاهد آن بوده است که جریانهای داخلی برای پیشبرد اهداف خود به حمایت دولتهای خارجی متکی شدهاند و در مقابل، کشورهای مختلف نیز از گروههای افغان برای پیشبرد اهداف منطقهای خود استفاده کردهاند.
پیامد این تجربه تاریخی، حساسیت عمیق جامعه افغانستان نسبت به مفهوم «نیابتی» است. برای همین، حتی مطرحشدن چنین اتهامی درباره یک جریان سیاسی یا نظامی میتواند به اندازه یک شکست نظامی برای آن هزینه ایجاد کند.
نبرد اصلی بر سر استقلال تصمیمگیری
تحولات کامدیش ممکن است از نظر نظامی تنها یکی از دهها درگیری میان طالبان و مخالفان آن باشد، اما بحثی که پس از آن شکل گرفته، به یکی از بنیادیترین مسائل سیاست افغانستان مربوط میشود: چه کسی درباره جنگ و صلح افغانستان تصمیم میگیرد؟
اگر مبارزهای که با نام آزادی افغانستان آغاز میشود، به بخشی از رقابت کشورهای منطقه تبدیل شود، هدف اولیه آن میتواند تحت تاثیر اولویتهای بازیگران خارجی قرار گیرد. از سوی دیگر، مخالفان طالبان استدلال میکنند که در شرایط محدودیت شدید فعالیت سیاسی در داخل افغانستان، ادامه سازماندهی بدون برخورداری از فضای خارجی دشوار است.

میان این دو واقعیت، خط باریکی قرار دارد: استفاده از امکانات خارجی بدون واگذاری استقلال تصمیمگیری.
هشدار عطامحمد نور دقیقا همین خط را برجسته کرده است. او تاکید میکند این مبارزه باید بر «اراده محکم و مستقل» مردم افغانستان استوار باشد. از این منظر، پرسش پس از کامدیش فقط این نیست که کدام طرف چه تعداد نیرو از دست داده یا چه پاسگاهی را تصرف کرده است.
پرسش مهمتر این است که جریانهای مخالف طالبان چه استراتژیای برای آینده دارند، منابع و حمایت خود را از کجا به دست میآورند، چه سازوکاری برای پاسخگویی در برابر تلفات نیروهای جوان دارند و چگونه میخواهند استقلال تصمیمگیری خود را در برابر منافع کشورهای خارجی حفظ کنند.
سعید محمدی











