پرونده امنیتی افغانستان روی میز سازمان ملل
دوباره نام افغانستان در کنار واژهای قرار گرفته که خاطره تلخ دو دهه گذشته را زنده میکند: تروریسم. در نیویارک، در گزارشهای امنیتی و در تیتر رسانههای بینالمللی، افغانستان بار دیگر از دریچه تهدیدهای تروریستی دیده میشود. یکجا از استفادهشدن خاک افغانستان برای حملات در پاکستان سخن گفته میشود و جای دیگر، گزارشهایی از حضور و فعالیت دوباره القاعده منتشر میشود. این تصویر آشناست؛ اما آیا واقعیت امروز افغانستان نیز همان تصویر سالهای پیش از ۱۱ سپتامبر است؟
پاسخ ساده نیست. تهدید تروریسم در افغانستان واقعی است. داعش خراسان، القاعده، تحریک طالبان پاکستان و چند گروه مسلح دیگر همچنان در معادله امنیتی افغانستان و منطقه حضور دارند. اما میان وجود گروههای تروریستی و تبدیلشدن افغانستان به مرکز اصلی تروریسم بینالمللی فاصلهای جدی وجود دارد.
از همینجا پرسش اصلی شکل میگیرد: چرا در این مقطع، نام افغانستان دوباره با چنین شدت و گستردگی در ادبیات تروریسم تکرار میشود؟ آیا این موج فقط بازتاب تحولاتی در میدان است، یا همزمان بخشی از رقابت بر سر جایگاه افغانستان در معادلات منطقهای و بینالمللی است؟ برای پاسخ، باید از تیترها فاصله گرفت و دید در پشت این موج تازه از هشدارها چه میگذرد؟
موج تازه هشدارها از کجا میآید؟
در سپتامبر ۲۰۲۶، پرونده امنیتی افغانستان بار دیگر در شورای امنیت برجسته شد. گزارش تازه دبیرکل سازمان ملل درباره افغانستان و نشست ۱۶ سپتامبر این شورا، از ادامه فعالیت گروههای تروریستی و نگرانی کشورهای منطقه سخن گفت.
همزمان، پاکستان نگرانی خود از فعالیت تحریک طالبان پاکستان را در سطح بینالمللی مطرح کرده است. نماینده پاکستان در سازمان ملل در ۱۷ سپتامبر مدعی شد که در سه سال گذشته بیش از ۴۷۰۰ پاکستانی در حملاتی که از افغانستان سرچشمه گرفتهاند کشته شدهاند؛ رقمی که باید به عنوان ادعای دولت پاکستان خوانده شود، نه یک آمار مستقل و تأییدشده.
در سوی دیگر، گزارش واشنگتنپست در ۱۲ سپتامبر، به نقل از مقامهای استخباراتی امریکا و غرب و یک نهاد سازمان ملل، از ایجاد دستکم هشت محل آموزشی وابسته به القاعده و شاخههای آن در افغانستان طی سه سال گذشته خبر داد. همین گزارش، در کنار گزارشهای سازمان ملل، نشان میدهد نگرانی درباره حضور القاعده صرفاً به یک ادعای سیاسی محدود نیست.
با این حال، در کابل روایت متفاوتی وجود دارد. مقامهای امارت اسلامی بارها استفادهشدن خاک افغانستان علیه کشورهای دیگر و حضور گروههای خارجی را رد کردهاند. در نتیجه، اکنون سه لایه روایت همزمان در برابر ما قرار دارد: ادعاهای امنیتی پاکستان، ارزیابیهای نهادهای بینالمللی و گزارشهای رسانهای درباره القاعده، و انکار کابل. کنار هم قرار گرفتن این روایتها مهم است، اما برای رسیدن به یک نتیجه دقیق، باید میان حضور و توان عملیاتی تفاوت گذاشت.
تهدید واقعی است؛ اما با سال ۲۰۰۱ یکی نیست
گزارشهای سازمان ملل در سالهای اخیر نشان دادهاند که بیش از یک گروه مسلح در افغانستان فعال است. گزارش تیم نظارت تحریمهای شورای امنیت در ۲۰۲۶ میگوید القاعده همچنان در افغانستان حضور دارد و برای گروههای دیگر، از جمله تحریک طالبان پاکستان، نقش آموزشی و مشورتی ایفا میکند.
همان گزارش در عین حال میگوید داعش خراسان زیر فشار عملیات امنیتی طالبان و کشورهای منطقه قرار گرفته و تعداد حملات آن کاهش یافته، هرچند این گروه هنوز توان عملیاتی قابل توجهی دارد.
ACLED نیز از کاهش حملات داعش خراسان در داخل افغانستان خبر میدهد؛ این نهاد شمار حملات ثبتشده این گروه را از ۱۹ مورد در ۲۰۲۴ به پنج مورد در ۲۰۲۵ رسانده است .
این دو واقعیت در کنار هم قرار میگیرند: از یکسو، گروههای تروریستی هنوز در افغانستان حضور دارند و برخی از آنها توانایی آموزش، جذب نیرو و انجام عملیات فرامرزی را حفظ کردهاند؛ از سوی دیگر، ساختار تهدید با شبکه القاعده در افغانستان پیش از ۱۱ سپتامبر یکسان نیست.
واشنگتنپست نیز در گزارش اخیر خود به همین تفاوت اشاره کرده است: شمار نیروهای القاعده مرکزی بسیار محدودتر از شبکه بزرگ دهه ۱۹۹۰ ارزیابی شده و گروهها بیشتر بر منازعات منطقهای تمرکز دارند، نه طراحی عملیات پیچیده در مقیاس حملات ۲۰۰۱
بنابراین، نه میتوان تهدید موجود را کوچک شمرد و نه میتوان هر حضور تروریستی در افغانستان را معادل بازگشت به افغانستان پیش از ۱۱ سپتامبر دانست. مسئله دقیقاً در همین فاصله قرار دارد.
چرا پرونده امنیتی افغانستان دوباره پررنگ شده است؟
زمان نیز بخشی از ماجراست. افغانستان در پنجمین سال پس از بازگشت امارت اسلامی هنوز در تلاش برای گسترش روابط منطقهای و یافتن جایگاه روشنتر در مناسبات بینالمللی است. همزمان، اختلاف کابل و اسلامآباد بر سر تحریک طالبان پاکستان به یکی از جدیترین محورهای تنش میان دو کشور تبدیل شده است.
در سال ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶، درگیریهای مرزی و حملات متقابل افغانستان و پاکستان شدت گرفت. ACLED از افزایش درگیریهای مرزی و حملات هوایی پاکستان در ۲۰۲۵ خبر داده و گزارشهای سال ۲۰۲۶ نیز از ادامه تنش بر سر فعالیت TTP حکایت دارد.
از سوی دیگر، بیستوپنجمین سالگرد حملات ۱۱ سپتامبر، بهطور طبیعی حساسیت جهانی نسبت به نام القاعده و افغانستان را افزایش داده است. گزارش واشنگتنپست دقیقاً در همین مقطع منتشر شد و بحث درباره اردوگاههای آموزشی القاعده را دوباره به صدر توجه رسانهای آورد.
در چنین شرایطی، یک تهدید واقعی میتواند همزمان معنای سیاسی پیدا کند. این به معنای ساختگیبودن تهدید نیست؛ بلکه به این معناست که نحوه طرح و برجستهکردن آن میتواند بر روابط سیاسی نیز اثر بگذارد.
از مرز پاکستان تا میز شورای امنیت
برای پاکستان، مسئله بیش از یک نگرانی نظری است. اسلامآباد حملات TTPرا به حضور این گروه در افغانستان پیوند میدهد و میکوشد این موضوع را در سطح منطقهای و بینالمللی مطرح کند. این رویکرد به پاکستان امکان میدهد فشار بر کابل برای محدودکردن فعالیت TTP را افزایش دهد و مسئلهای را که ریشه اصلی آن در روابط دوجانبه است، در چارچوب بزرگتر امنیت منطقهای مطرح کند.
اما باید میان ادعای پاکستان و واقعیتهای تأییدشده تفاوت گذاشت. سازمان ملل نیز درباره TTP و فعالیتهای فرامرزی آن نگرانی جدی دارد، اما همه جزئیات ادعاهای اسلامآباد را مستقل از منابع پاکستانی تأیید نکرده است. از همین رو، در تحلیل این پرونده، تکرار یک ادعا به عنوان واقعیت قطعی میتواند تصویر امنیتی را سادهتر از واقعیت نشان دهد.
در سطح گستردهتر، تداوم نگرانیهای تروریستی به کشورهای غربی و نهادهای بینالمللی نیز امکان میدهد مسئله مبارزه با تروریسم را در گفتوگو با کابل روی میز نگه دارند. برای کشورهای منطقه نیز ناامنی فرامرزی، همکاری اطلاعاتی، کنترل مرزها و سازوکارهای امنیتی را به یک ضرورت مهمتر تبدیل میکند. به این ترتیب، امنیت فقط در کوهها و مرزها تعیین نمیشود؛ در سالنهای دیپلوماتیک نیز درباره تعریف تهدید و پاسخ به آن تصمیم گرفته میشود.
چه چیزی افغانستان را از سالهای پیش از ۲۰۰۱ جدا میکند؟
مقایسه با ۲۰۰۱ زمانی دقیق است که تفاوتها نیز دیده شوند. پیش از ۱۱ سپتامبر، افغانستان تحت حاکمیت طالبان به پایگاه اصلی القاعده برای آموزش، سازماندهی و آمادهسازی شبکهای تبدیل شده بود که توان اجرای عملیات در مقیاس جهانی داشت. امروز چنین شبکهای با همان اندازه و همان ظرفیت در افغانستان مشاهده نمیشود.
اما تفاوت به معنای رفع خطر نیست. گزارشهای تازه سازمان ملل از حضور القاعده، تی تی پی و داعش خراسان سخن میگویند؛ گزارش واشنگتنپست نیز از ایجاد مراکز آموزشی جدید خبر میدهد. بنابراین، تصویر درست نه افغانستان عاری از تروریسم است و نه افغانستان سال ۲۰۰۱ تکرار شده است.
واقعیت میان این دو قرار دارد: گروههای تروریستی در افغانستان ظرفیتهایی را حفظ یا بازسازی کردهاند، اما نوع سازماندهی، اندازه شبکهها، اهداف و شرایط بینالمللی آنها با ربع قرن پیش تفاوت دارد. همین تفاوت، برای ارزیابی دقیق تهدید حیاتی است.
مسئله افغانستان فقط امنیت نیست؛ روایت هم هست
بازگشت نام افغانستان به ادبیات تروریسم، یک واقعیت امنیتی را با یک مسئله سیاسی درهم میآمیزد. تهدید داعش خراسان و القاعده را نمیتوان با برچسب سیاسی کنار گذاشت؛ حملات تی تی پی در پاکستان نیز یک نگرانی واقعی برای امنیت این کشور است. اما از سوی دیگر، تبدیل همه این مسائل به یک تصویر واحد از افغانستان به عنوان کانون جهانی تروریسم نیز نیازمند شواهد بیشتری است.
آنچه امروز اهمیت دارد، تفکیک همین لایههاست. باید حضور گروهها را از توان عملیاتی آنها، تهدید منطقهای را از تهدید جهانی، و ادعاهای سیاسی را از ارزیابیهای مستقل جدا کرد.
افغانستان امروز با تهدید تروریستی روبهرو است؛ اما شواهد موجود اجازه نمیدهد این وضعیت را بیدرنگ تکرار کامل افغانستان پیش از ۱۱ سپتامبر بدانیم. در عین حال، نادیدهگرفتن حضور شبکههای تروریستی و ظرفیت آنها نیز میتواند به همان اندازه گمراهکننده باشد.
پرونده افغانستان در سپتامبر ۲۰۲۶، در نقطهای میان این دو واقعیت ایستاده است: تهدید امنیتی واقعی است، اما معنایی که از این تهدید در مناسبات منطقهای و بینالمللی ساخته میشود نیز اهمیت دارد. به همین دلیل، پرسش اصلی فقط این نیست که چه گروههایی در افغانستان فعالاند؛ پرسش مهمتر این است که اندازه واقعی این تهدید چیست، از کجا میآید و چگونه در رقابتهای امنیتی منطقهای به کار گرفته میشود.

الهام قاسمی











