Facebook
Twitter
Telegram
WhatsApp
Email
Print

عملیات نجات اصفهان

نیمه‌شب، جنوب اصفهان. آسمان آرام بود، اما زمین آماده یک اتفاق غیرمنتظره. صدای پرنده‌هایی که قرار نبود دیده شوند، سکوت را شکست. چند بالگرد و یک هواپیمای ترابری وارد عملیاتی شدند که باید سریع، دقیق و بی‌هزینه تمام می‌شد. هدف روشن بود: نجات یک خلبان. اما چند دقیقه بعد، همه‌چیز تغییر کرد. آتش، تاریکی را شکافت. آنچه قرار بود یک عملیات محدود باشد، به صحنه‌ای از درگیری و آشفتگی تبدیل شد. گزارش‌ها از هدف قرار گرفتن تجهیزات و به‌ هم خوردن عملیات حکایت داشتند. در همان لحظه، دو روایت شکل گرفت:

در میدان، نشانه‌های شکست؛ در رسانه، ادعای نجات موفق. این نقطه، آغاز شکاف بود.

  • آیا نجات به هر قیمتی موفقیت است؟

در نگاه اول، نجات یک خلبان، یک موفقیت انسانی است. اما در منطق نظامی، معیار چیز دیگری است: نسبت هزینه به نتیجه. اگر برای نجات یک نیروی به‌شدت مجروح، چندین فروند تجهیزات استراتژیک از بین برود و نیروهای بیشتری آسیب ببینند، آنچه رخ داده دیگر نجات موفق نیست بلکه یک عدم توازن جدی در محاسبه است. در واقع، اینجا یک خطای کلاسیک رخ داده. جایگزین شدن هدف احساسی به‌جای محاسبه راهبردی.

  • نشانه های شکست عملیات نجات اصفهان چه بود؟

خسارت نیم میلیارددالری:

گزارش‌های منتشرشده از سوی منابع ایرانی، از هدف قرار گرفتن تجهیزات مهمی مانند هواپیمای سی 130 و بالگردهای بلک‌هاوک به ارزش نیم میلیارد دالر حکایت دارد؛ تجهیزاتی که نه‌تنها از نظر مالی ارزشمندند، بلکه در دکترین عملیاتی آمریکا نقش حیاتی دارند. این تجهیزات توسط لوکد مارتین  تولید شده‌اند و هر یک، بخشی از توان لجستیکی و تاکتیکی ارتش آمریکا را نمایندگی می‌کنند. از منظر تحلیلی، اهمیت این خسارت فقط در عدد دالر خلاصه نمی‌شود؛ بلکه در این نکته است که: سیستم عملیاتی‌ای که برای نجات طراحی شده بود، خود به یک هدف آسیب‌پذیر تبدیل شد. این یعنی شکست، صرفاً در نتیجه نیست بلکه در طراحی و پیش‌بینی نیز ریشه دارد.

جا ماندن مدارک شناسایی افسر آمریکایی:

یکی دیگر از معنادارترین نشانه‌ها، گزارش‌هایی است از باقی ماندن مدارک شناسایی یک افسر نظامی آمریکایی در محل. در منطق نظامی، این اتفاق یک معنا بیشتر ندارد: عجله در ترک صحنه و از دست رفتن کنترل عملیات. هیچ نیروی آموزش‌دیده‌ای، در شرایط عادی، مدارک هویتی خود را در میدان رها نمی‌کند. این اتفاق معمولاً زمانی رخ می‌دهد که: عملیات از کنترل خارج شده یا اولویت از مدیریت مأموریت به نجات فوری نیروها تغییر کرده و این دقیقاً همان نقطه‌ای است که یک عملیات، از حالت برنامه‌ریزی‌شده خارج می‌شود.

البته گزارش های جدیدتری ادعا کرده اند که این عملیات هیچ ارتباطی با عملیات ادعایی نجات خلبان جنگنده ساقط شده نداشت. محل فرود طیاره های C ۱۳۰ در فرودگاهی متروکه در فاصله‌ای نزدیک به یکی از تاسیسات هسته‌ای اصفهان بوده است و شواهد نشان می‌دهد در این عملیات ویژه قرار بود یکی از تاسیسات هسته‌ای در اصفهان مورد نفوذ و تعرض قرار گیرد. محاسبات غلط آمریکایی‌ها مبنی بر عدم توانایی دفاع هوایی ایران در مقابله با هواگرد‌های این عملیات بود.

اما هدف اصلی این عملیات هر چه بوده باشد، در نتیجه تفاوتی نداشته است: اشتباهات محاسباتی غلط و رقم خوردن یک افتضاح نظامی برای آمریکا و رئیس جمهور دروغگو و پر مدعایش!

  • آیا این شکست قابل پیش بینی بود؟

در جریان جنگ آمریکا علیه ایران زمزمه هایی از پنتاگون به گوش رسید، برکناری ژنرال های ارتش یکی پس از دیگری تنها چند روز قبل از انجام عملیات در اصفهان. برخی شواهد نشان می دهند ژنرال های برکنار شده ارتش آمریکا درباره‌ی ریسک های این عملیات هشدار جدی داده بودند، اما به دلیل ضعف دانش نظامی هگست و اصرار ترامپ به انجام این عملیات، قبل از آغاز آن برکنار شدند. استیو آندرسون یکی از این فرمانده هاست که در مصاحبه با شبکه ام اس نو گفته بود: “ورود میدانی به ایران، یک فاجعه مطلق خواهد بود.”

وقتی هشدارهای نظامی در کنار نشانه‌های نارضایتی سیاسی قرار می‌گیرد، یک تصویر نگران‌کننده شکل می‌گیرد: تصمیم‌گیری درباره عملیات‌های حساس، ممکن است بیش از آنکه مبتنی بر محاسبات دقیق نظامی باشد، تحت تأثیر فشارهای سیاسی قرار گرفته باشد. در این میان، نقش چهره‌هایی مانند هگست و همچنین رویکردهای تهاجمی ترامپ بیش از پیش مورد توجه تحلیلگران قرار گرفته است. اصرار بر نمایش قدرت، بدون درک دقیق از پیچیدگی‌های میدانی ایران، می‌تواند به تصمیماتی منجر شود که هزینه‌های آن بسیار فراتر از دستاوردهایش است.

  • تنزل اعتماد افکار عمومی آمریکا و جهان به ترامپ:

شکست سنگین عملیات نجات اصفهان میتواند به عنوان بدترین و مفتضح ترین ناکامی ارتش آمریکا حتی بدتر از عملیات شکست خورده ی طبس در سال 1359 ثبت شود. این شکست نه تنها بر سرنوشت جنگ که بر آینده ی سیاسی رییس جمهور نادان آمریکا و حزب وی و صحنه ی سیاسی آمریکا تا سالها تاثیر بگذارد. بازتاب عملیات نجات اصفهان به سرعت از میدان به سیاست منتقل شد.

ملانی استنس بری نماینده ی کنگره ی آمریکا در صفحه ی خودش با انتشار مطلبی با این مضمون که: “امپراتور لباسی بر تن ندارد” خواهان برکناری ترامپ بر اساس متمم 25 قانون اساسی ایالات متحده شد. متمم ۲۵ قانون اساسی آمریکا سازوکاری را فراهم می‌کند که در صورت ناتوانی رئیس‌جمهور در انجام وظایف خود، در شرایطی مانند عزل، مرگ یا کناره‌گیری رئیس‌جمهور از سمت خود، قدرت به معاون وی منتقل شود.

امروز، یک سؤال کلیدی در ذهن افکار عمومی آمریکا و حتی جهان شکل گرفته، اگر ادعا می‌کنید توان نظامی ایران تضعیف شده، پس چگونه همین کشور می‌تواند چندین هواگرد پیشرفته را هدف قرار دهد؟

این سؤال، ساده اما بسیار خطرناک است زیرا مستقیماً روایت رسمی را زیر سؤال می‌برد و شکاف میان «ادعا» و «واقعیت» را آشکار می‌کند و این دقیقاً همان چیزی است که اعتماد عمومی را فرسایش می‌دهد.

عملیات نجات اصفهان
عملیات نجات اصفهان، یک شکست کامل نظامی برای امریکا بود
  • جمع بندی

عملیات نجات اصفهان فقط یک عملیات نبود. یک نشانه بود. نشانه‌ای از اینکه: در آمریکا شکاف میان سیاست و نظامی‌گری در حال عمیق‌تر شدن است. اعتماد عمومی در حال فرسایش است و هر اقدام شتاب‌زده، می‌تواند هزینه‌های چندبرابری ایجاد کند. در نهایت، شاید مهم‌ترین نتیجه این باشد: قدرت، فقط به داشتن تجهیزات نیست، به «درست تصمیم گرفتن در لحظه حساس» است و اصفهان، جایی بود که این معادله، به‌وضوح به چالش کشیده شد.

الهام قاسمی

لینک کوتاه:​ https://tahlilroz.com/?p=11543

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *