حملات هدفمند
در هفتههای اخیر، رخدادهایی مانند کشتهشدن شماری از یهودیان در استرالیا و جانباختن نیروهای آمریکایی در سوریه، توجه تحلیلگران و رسانهها را به خود جلب کرده است. اگرچه این وقایع به نظر جداگانه میآیند، بررسی واکنشهای سیاسی و امنیتی پس از آنها نشان میدهد که پیامدهای این حوادث فراتر از یک اتفاق امنیتی ساده است.
تجربههای گذشته نیز حکایت از آن دارد که چنین حملاتی، اغلب به ابزاری برای توجیه اقدامات تازه و بازتعریف تهدید در منطقه تبدیل میشوند. پرسشی که اکنون مطرح است این است که آیا این حوادث صرفاً نتیجه ناامنیهای پراکندهاند یا در عمل زمینهساز بازتعریف اولویتهای سیاسی و امنیتی اسرائیل و آمریکا در تحولات منطقهای شدهاند.
حملات هدفمند و زمان بندی معنادار
حملات هدفمند معمولاً در خلأ سیاسی رخ نمیدهند. تجربه تاریخی نشان داده است که بسیاری از حملات تروریستی در زمانی اتفاق میافتند که بازیگران بزرگ با بحران مشروعیت، فشار افکار عمومی یا بنبستهای سیاسی روبهرو هستند. در شرایط کنونی، اسرائیل و آمریکا هر دو با چالشهای جدی مواجهاند؛ از یکسو انتقادات گسترده جهانی نسبت به سیاستهای اسرائیل در فلسطین و از سوی دیگر، تردیدها نسبت به نقش و حضور آمریکا در خاورمیانه.
در چنین فضایی، حملات هدفمند میتوانند بهعنوان یک عامل شوکآور عمل کنند؛ عاملی که اولویت افکار عمومی را از پرسشهای سیاسی و حقوق بشری به موضوع امنیت تغییر میدهد. این تغییر دستور کار، همان بهانه امنیتی است که بارها در ادبیات سیاست خارجی آمریکا و اسرائیل مشاهده شده است.
روایت سازی رسانه ای؛ از حادثه تا تهدید جهانی!
طبق تجربه ی سالهای گذشته، سیاست غرب در قبال منطقه یک الگوی ثابت دارد. نخست یک حادثه شوک آور اتفاق می افتد، سپس رسانه ها وارد عمل میشوند و این حادثه را در قالب «تهدید فوری علیه جهان آزاد» بازنمایی میکنند. در این روایت ها، پیوند دادن حادثه به شبکه ای گسترده از دشمنان، حتی پیش از تکمیل تحقیقات، به امری رایج تبدیل شده است و در نهایت به حضور نظامی و حملات خود مشروعیت می بخشد.
برای نمونه، پس از حملات علیه یهودیان در استرالیا، بسیاری از رسانه ها فورا بر خطر «یهودستیزی جهانی» و «تروریسم فراملی» تمرکز کردند، بی آنکه به ریشه های اجتماعی، فردی یا حتی شکست های امنیتی داخلی اشاره جدی شود. همین الگو در ۱۱ سپتمبر و حضور ۲۰ ساله امریکا در افغانستان و عراق دیده شد.
در سوریه هم این الگو باعث توجیه حضور نظامی امریکا برای مقابله با تهدید گروه های افراطی شد؛ درحالیکه شماری از تحلیلگران منطقه ای باور دارند که این حضور، خود به یکی از عوامل تداوم بحران تبدیل شده بودو مسیر رسیدن به ثبات را دشوار تر ساخته بود.
بهانه امنیتی؛ ابزار قدیمی در سیاست جدید
استفاده از بهانه امنیتی برای پیشبرد اهداف سیاسی، پدیدهای تازه نیست. از حملات ۱۱ سپتمبر گرفته تا درگیریهای بعدی در عراق و افغانستان، نمونههای متعددی وجود دارد که نشان میدهد چگونه یک حمله هدفمند میتواند به تغییرات گسترده در سیاست خارجی منجر شود.
در شرایط کنونی نیز، اسرائیل و آمریکا با چالشهای متعددی روبهرو هستند؛ از انتقادات فزاینده نسبت به عملکرد اسرائیل در فلسطین تا تردیدها درباره نقش آمریکا در خاورمیانه. در چنین فضایی، برجستهسازی تهدیدهای امنیتی میتواند به بازسازی مشروعیت و ایجاد اجماع داخلی و خارجی کمک کند.
بازیگران غیردولتی و تأثیر آنها بر تحولات منطقهای
گروههای افراطی و شبکههای خشونتگرا، اگرچه بازیگران مستقلی به شمار میروند، اما اقدامات آنها اغلب پیامدهایی فراتر از اهداف اعلامشدهشان دارد. حملات هدفمند این گروهها، چه علیه غیرنظامیان و چه علیه نیروهای نظامی خارجی، بهطور غیرمستقیم به نفع بازیگرانی تمام میشود که به دنبال تغییر موازنه در تحولات منطقهای هستند.
در سوریه، هر حمله علیه نیروهای آمریکایی، زمینهساز افزایش عملیات نظامی و تثبیت حضور خارجی شده است؛ موضوعی که از دید بسیاری از ناظران، به طولانیشدن بحران کمک کرده است.
پیامدها برای منطقه
تداوم این روند، خطرات قابل توجهی برای منطقه به همراه دارد. از یکسو، استفاده مکرر از بهانه امنیتی میتواند راهحلهای سیاسی را به حاشیه براند و از سوی دیگر، چرخه خشونت را تقویت کند. در چنین شرایطی، کشورهای منطقه، از جمله افغانستان، بهطور غیرمستقیم از پیامدهای این بیثباتی متأثر میشوند؛ چه در قالب فشارهای امنیتی و چه در قالب تحولات ژئوپلیتیک.
نتیجه گیری
آنچه نباید نادیده گرفته شود، این است که حملات هدفمند تنها یک رویداد امنیتی نیستند. این حملات بهسرعت به ابزاری برای تغییر فضا تبدیل میشوند؛ فضایی که در آن، تمرکز از سیاست، پاسخگویی و بنبستها به سوی «امنیت» سوق داده میشود.
اسرائیل و آمریکا بارها نشان دادهاند که در چنین شرایطی، تهدید را نه فقط بهعنوان یک واقعیت، بلکه بهعنوان یک روایت بازتعریف میکنند؛ روایتی که دست آنها را برای ادامه حضور نظامی و فشار بیشتر در منطقه باز میگذارد.
برای منطقهای که سالها بهای این سیاستها را پرداخته است، از سوریه گرفته تا افغانستان، این یک هشدار جدی است: هر حادثهای الزاماً به معنای امنیت بیشتر نیست؛ گاهی آغاز بحرانی تازه است.

زهرا هاشمی











