Facebook
Twitter
Telegram
WhatsApp
Email
Print

شکست ناوگان پنجم امریکا

در تاریخ معاصر، جنگ‌های زیادی رخ داد‌اند که هر کدام صحنه‌‌ی تقابل جذاب قدرت‌های بزرگ و کوچک را به تصویر کشیده‌اند، اما آنچه جنگ چهل روزه ایران و امریکا را به پدیده‌ای بی‌نظیر در تاریخ نظامی بدل ساخت، رویارویی یک ارتش نامتقارن با مقتدرترین ناوگان دریایی جهان بود.

در آستانه جنگ، فضای سیاسی و نظامی منطقه به شدت ملتهب بود. دونالد ترامپ که همواره قدرت نظامی امریکا را به رخ جهانیان می‌کشید، در مراسم دویست و پنجاهمین سالگرد نیروی دریایی ایالات متحده که بر عرشه ناو هواپیمابر جرج بوش برگزار شد، با غروری بی‌بدیل اعلام کرد: «با ظاهر شدن ناو هواپیمابر یا ناوشکن امریکایی در افق، دشمنان تنها دو انتخاب دارند: یا امریکا را در آرامش رها کنند یا در آتش و خشم بی‌سابقه نابود شوند».

در مقابل رهبر شهید ایران، آیت‌الله سید علی خامنه‌ای، در سخنرانی تاریخی خود، خطاب به رئیس‌جمهور وقت امریکا فرمودند: «رئیس‌جمهور امریکا مدام می‌گوید “ما ناو فرستادیم طرف ایران” خیلی خب؛ ناو البتّه خطرناک است، اما خطرناک‌تر از ناو، سلاحی است که می‌تواند این ناو را به قعر دریا بفرستد». در نگاه نخست، رسانه‌های غربی این سخنان را صرفا در چارچوب رجزخوانی و تهدید نمادین تحلیل کردند، اما وقایع بعدی ثابت ساخت که این کلمات در عمق خود حامل یک تحلیل دقیق راهبردی از نقطه ضعف ذاتی نبردهای دریایی مدرن بود.

جنگ چهل روزه آغاز شد و ناوگان پنجم امریکا که متشکل از ناوهای هواپیمابر، ناوشکن‌ها و زیردریایی‌های اتمی بود، وارد آب‌های خلیج فارس شد. آنچه در ادامه روی داد، نه یک نبرد کلاسیک که یک واقعه تحقیرآمیز برای بزرگترین قدرت دریایی تاریخ بود. با وجود تمام عظمت و تجهیزات پیشرفته، ناوهای امریکایی نتوانستند مأموریت خود را که همانا تأمین امنیت آبراه و حفاظت از کشتیرانی تجاری بود، انجام دهند. حال با تبیین چهار تاکتیک محوری ایران، چرایی این ناکامی را روشن می‌سازیم.

  • تاکتیک نخست: حمله ازدحامی قایق‌های تندرو

نخستین و شاید هوشمندانه‌ترین تاکتیکی که ایران در این نبرد به کار بست، رویگردانی کامل از رویارویی مستقیم و متقارن با ناوهای امریکایی بود. عقل نظامی متعارف حکم می‌کند که هیچ ناوگانی نمی‌تواند در نبرد تن به تن با یک ناوشکن مجهز امریکایی دوام آورد. ایران اما با درک عمیق این حقیقت، فلسفه نبرد خود را بر پایه «تعدد اهداف» و «اشباع سامانه‌های دفاعی» بنا نهاد. سپاه پاسداران انقلاب اسلامی همزمان ده‌ها فروند قایق تندرو را از جهات مختلف به سمت ناوگان دشمن روانه می‌ساخت. قایق‌هایی که هر یک مجهز به موشک‌های ضدکشتی کوتاه‌برد، مسلسل‌های سنگین و راکت‌های ضدزره بودند.

این تاکتیک که در ادبیات نظامی مدرن به «Swarm Tactics» شهرت یافته است، ریشه در یک حقیقت ساده مهندسی دارد: هر سامانه راداری و دفاعی، صرف نظر از هر میزان پیشرفتگی، دارای «ظرفیت پردازش محدود» است. سامانه دفاعی «ایجیس» که بر روی ناوشکن‌های امریکایی نصب است، قادر است چندین هدف را همزمان رهگیری و منهدم کند، اما در برابر حملات هماهنگ شده از بیش از پنجاه زاویه متفاوت، عملا درمانده می‌شود.

برای تصور بهتر این وضعیت، می‌توان صحنه حمله دسته‌جمعی زنبوران را به خرسی تصور کرد که در یک محوطه باز گرفتار شده است. خرس بی‌تردید قدرتمندترین جانور آن قلمرو است، اما ضعف اصلی آن در عدم توانایی مقابله با هزاران حمله کوچک از جهات مختلف نهفته است. یک زنبور که نیش بزند، کاری از پیش نمی‌برد؛ اما پنجاه زنبور که همزمان به چشم‌ها، بینی و نقاط حساس حمله کنند، بزرگترین شکارچی را نیز به ستوه می‌آورند و ناچار به فرار می‌سازند. قایق‌های تندروی سپاه نیز دقیقا چنین نقشی ایفا می‌کردند. برخی از این قایق‌ها به موشک‌های کروز «نصر-۱» مجهز بودند که قادر به نفوذ در بدنه کشتی‌های بزرگ هستند.

در نهایت، ممکن است هیچ ناو هواپیمابر عظیمی غرق نشود، اما آنچه رخ می‌دهد بسیار مهم‌تر از غرق شدن یک ناو است: آب‌های خلیج فارس برای ناوگان پنجم امریکا به منطقه‌ای ناامن و ممنوعه بدل می‌شود. عملا هر حرکت ناوگان امریکایی در این آب‌ها مستلزم صرف هزینه‌های گزاف و تحمل ریسک‌های سنگین خواهد بود. این دستاوردی است که استراتژیست‌های نظامی از آن با عنوان «بازدارندگی عملیاتی» یاد می‌کنند.

  • تاکتیک دوم: مین‌گذاری هوشمند

دومین رکن پیروزی دریایی ایران بر ناوگان پنجم امریکا، بهره‌گیری هوشمندانه از قدیمی‌ترین و در عین حال مؤثرترین سلاح دریایی یعنی مین بود. اما مین‌هایی که ایران در اعماق کم خلیج فارس و تنگه هرمز کار گذاشت، با نمونه‌های ابتدایی دوران جنگ جهانی دوم تفاوت اساسی داشت. جمهوری اسلامی هزاران مین دریایی از جمله مین‌های هوشمندی را در اختیار دارد که می‌توانند علائم صوتی و مغناطیسی خاص کشتی‌های جنگی دشمن را تشخیص دهند.

قابلیت تشخیص هدف و انتخاب هوشمندانه لحظه انفجار، این مین‌ها را به سلاحی تقریبا غیرقابل کشف بدل ساخته است، زیرا در اعماق نسبتا کم تنگه هرمز، تشخیص این مین‌ها از انبوه صخره‌ها و آوارهای دریایی با سونارهای استاندارد تقریبا ناممکن است.

در نتیجه این مین‌گذاری گسترده، تنگه هرمز که پیش از این شریان حیاتی اقتصاد جهانی بود و روزانه حدود ۲۰ درصد از نفت جهان از آن عبور می‌کرد، عملا مسدود شد. تردد نفتکش‌ها تقریبا به صفر رسید و قیمت نفت از مرز ۱۰۰ دلار در هر بشکه عبور کرد. این یک پیروزی اقتصادی تمام‌عیار بود. امریکا برای بازگشایی این آبراه باید هفته‌ها عملیات مین‌روبی را با ده‌ها کشتی و هزاران نیروی زبده آغاز کند؛ در حالی که نیروهای ایرانی از ساحل در کمین این کشتی‌های مین‌روب هستند.

  • تاکتیک سوم: موشک‌های بالستیک زمین به دریا

سومین عامل پیروزی ایران، به کارگیری نسل جدیدی از موشک‌های بالستیک ضدکشتی بود. موشک «خلیج فارس» نمونه‌ای کم‌نظیر از این دسته سلاح‌ها به شمار می‌رود. موشک خلیج فارس در مسیری بالستیک و سهموی حرکت می‌کند و این ویژگی، رهگیری و انهدام آن را برای سامانه‌های دفاعی متعارف تقریبا غیرممکن می‌سازد. آنچه این موشک را به «ناوشکن» واقعی بدل می‌سازد، ماهیت غیرقابل پیش‌بینی آن است. ناوهای امریکایی هیچ سامانه دفاعی مؤثری در برابر موشک‌های بالستیک ضدکشتی ندارند، زیرا این نوع تهدید تا پیش از ظهور آن، یک سناریوی فرضی بیش نبود.

ایران می‌تواند موشک‌های خلیج فارس را از پایگاه‌های ساحلی و حتی از درون تونل‌های زیرزمینی مستحکم واقع در سواحل استان هرمزگان شلیک کند. این تونل‌ها که در دل کوه‌ها کنده شده‌اند، از یک سو مانع از شناسایی محل استقرار موشک‌ها توسط ماهواره‌های جاسوسی می‌شوند و از سوی دیگر، شانس انهدام سکوهای پرتاب را در حملات هوایی تلافی‌جویانه به صفر می‌رسانند. با این روش، ایران می‌تواند بدون قرار دادن هیچ دارایی ارزشمندی در معرض خطر، ناوگان امریکایی را هدف قرار دهد.

یک موشک خلیج فارس قیمتی در حدود یک میلیون دالر دارد، در حالی که ارزش یک ناو هواپیمابر کلاس نیمیتز از مرز ۸ میلیارد دالر فراتر می‌رود. این نسبت یک به هشت هزار، شکلی از جنگ اقتصادی است که در آن حتی یک اصابت موفق، توجیهی قاطع برای شلیک ده‌ها موشک خواهد بود.

  • تاکتیک چهارم: کمین زیردریایی‌های کوچک

چهارمین و شاید مرگبارترین تاکتیکی که ایران برای پیروزی در این نبرد با ناوگان پنجم امریکا به کار بست، استفاده از زیردریایی‌های کوچک کلاس «غدیر» بود. خلیج فارس با عمق متوسطی در حدود ۵۰ متر، زیست‌بومی دشوار برای زیردریایی‌های بزرگ و پیشرفته به شمار می‌رود. در حالی که زیردریایی‌های هسته‌ای امریکا در این آب‌های کم‌عمق چابکی و کارایی لازم را ندارند، زیردریایی‌های کوچک کلاس غدیربه نقطه قوت بی‌بدیل ایران تبدیل شدند.

نیروی محرکه دیزلی-الکتریکی آن‌ها صدایی چنان ناچیز تولید می‌کند که پیشرفته‌ترین سامانه‌های سونار نیز قادر به تشخیص آن نیستند. این زیردریایی‌ها در کف دریا ساعت‌ها در سکوت مطلق منتظر می‌مانند تا مانند یک شکارچی خاموش، یک ناوشکن یا ناو هواپیمابر دشمن را شکار کنند.

ناوگان پنجم امریکا
ایران با تاکتیک های هوشمندانه، شکست ناوگان پنجم امریکا را رقم زد
  • شکست ناوگان پنجم امریکا با تاکتیک های ساده اما هوشمندانه

نبرد چهل روزه ایران و امریکا ثابت کرد که در عصر مدرن، قدرت نظامی دیگر صرفا با تعداد ناوها، هواپیماها یا تسلیحات سنگین سنجیده نمی‌شود. ایران با بهره‌گیری از چهار تاکتیک ساده اما هوشمندانه، توانست نابرابرترین رویارویی تاریخ را به کام خود تغییر دهد. هشدار رهبر شهید ایران که در ابتدای کار تنها یک تهدید ساده به نظر می‌رسید، به واقعیت تاریخی مبدل شد. آن ناوهای عظیم‌الجثه که دونالد ترامپ به آن‌ها افتخار می‌کرد و با غروری وصف‌ناپذیر از توان آن‌ها سخن می‌گفت، نه تنها نتوانستند مأموریت خود را به انجام برسانند، بلکه عملا ناچار به عقب‌نشینی و تغییر کامل استراتژی شدند.

حکیم تاجیک

لینک کوتاه:​ https://tahlilroz.com/?p=11657

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *